The first 49 lines.
وقــتی اسمــمو صدا کردی
دلــم رفــت
هر جایی که برم
دنــبالم میکــنه
صــدای شیــرینت
همه چیــزو میفهمیدم
اگه دستتــاتو میــگرفتم
دستاتــو میگــرفتم
خــودت میــدونی
نمیدونم چطوری مقابلت جلوی خودمو بگیرم
منم از این حسی که دارم شگــفت زده شدم
درســـته
هر جایــی که بخوای فرار کنــی
منــم دنبالت راه میوفتــم
آروم آروم اتفاق میوفته
وقتی با تــوام
زمــان یهــویی متوقف میــشه
دســتام به لرزه میــوفتن
مــنو یادت نــره
بــمــون
تا مــن و تـــو
همینجوری بمــونیم
عــزیزم لمـسم کن
تــــا
تــــا بــتونم حســـت کنــم
توی این لحـــظه ی خــاص
فکر کنــم داره بیشتــره میشه
این حسِ خــاص
عـــزیــزم
همــه چیــزمو بهت میــدم
همینجوری
لمــسم کن عزیزم
همینجوری
لمــسم کن عزیزم
عـــزیزم
همینجوری
لمــسم کن عزیزم
همــه چیــزمو بهت میــدم
حــس خوبی داره
سر انگــشات
اون حس خوبی که منو به سمتت میکشــه
میدونی که
میدونی که چــقدر برام مهمــه؟
انگــار که توی مکانی یکسان هستیم
وقــتی چشم میچــرخونم
همه جا تــورو میبینــم
حــقیقت داره
هــر چی که لمس میکنــی
خیـــلی خاصــن
No comments yet. Be the first to leave one.