The first 200 lines.
اون دختر با نیت کشتن همهی ما سوار کشتی شد
تو اونو میشناختی و به هیچکس هیچی نگفتی
خبر فوری! ظاهراً یه دشمن جدید پیدا کردی
آینوا به سمت خشکی حرکت میکنه و من اینجا منتظر میمونم که بیای دنبالمون
ببخشید که از هم جداتون کردم. نه، نکردی
آینوا رو دوست داری. خیلی خوششانسی، چون اونم از تو خوشش میاد
میدونم که عاشقتم
مکس رو دوست دارم ولی وقتی چشمامو میبندم، اولیس رو میبینم
امیدوارم با دوستات خداحافظی کرده باشی
ما همین الان بادبان میکشیم. تو هیچجا نمیری
اولیس! اینجا کسی نیست، کاپیتان
نمیدونم توی اون ساختمون چی شد
ولی اولیس اونجا نبود
تو چیزی رو برداشتی که مال من بود. یک پوشهی قرمز
پوشهی قرمز دکتر روبرتو اشنایدر دست منه
دریافت شد. پایان
یه معجزه بود که اون از سقوط زنده موند
دخترم بیدار میشه. اون به من احتیاج داره
ما یه معاملهای داشتیم، ارنستو
این پوشه به اندازهی زندگی دخترهامون ارزش داره
اگه بهشون بدیمش، زندگیهاشون بیارزش میشه
تو زیبایی، نگاه کن. بابا، این مرد کیه؟
این چیزیه که میخوای؟
کاپیتان پوشه رو سوزونده. همه از پروژه خارج شدن
همهشون رو بکشید
باید به کشتی زنگ بزنیم کمک بگیریم
و تا وقتی اونا برسن از خودمون دفاع کنیم
ما از پسش برمیایم. والِـریا!
محتوای پوشه از دست نرفته. تو سر یه مرده
روبرتو اشنایدر. ماریمار دوست دخترم بود
روبرتو، فکر میکردم دیگه نمیبینمت
من روبرتو نیستم
من بچهت رو تو شکمم دارم و تو داشتی یواشکی میمردی
مخفیانه
دیگه نمیتونم با تو باشم
ویلما، تو زیبایی
چو چی؟ شما با هم هستین یا نه؟
انگار یکی همهی این وسایل رو برای ما فرستاده
یکی بعد از انداختن جعبه بیرون پرید
اولیس
گامبوا کجاست؟ کجا؟
گامبوا اینجاست
من گامبوا هستم. اون مردی که باهاته گامبوا نیست
اینو بپوش. دوستات میکشنت
لعنتی
اگه اون سربازه بیاد تو، کارمون تمومه
من قایق زُودیاک رو میارم، باشه؟
میخوای منو بکشی؟
۹۰ دقیقه قبل
اگه وایستی، بهت شلیک میکنیم. اگه حرف بزنی، بهت شلیک میکنیم
حبسش کردم
اگه اسلحه رو بندازی، بهت شلیک میکنیم. اگه سرفه کنی، بهت شلیک میکنیم
یه دقیقه صبر کن
این خیلی عجیبه
چی میخواد؟ نمیدونم، ولی داره نزدیک میشه
آخه چرا لعنتی آتیش نمیکنه؟
شاید مواد منفجره همراهش داره و میتونه همهمونو نابود کنه
نباید بذاریم نزدیکتر بشه. من بهش شلیک میکنم
نکن! اون پیتیه
یه آدامس رو پیشونیشه. خودشه. آره، پیتیه
خشابگذاری کن و آماده شو. ما پوشش میدیمش، باشه؟
بدو، پیتی! بدو!
بدو، پیتی! زود باش!
لعنت! تیر خوردم!
سلام
گوش کن، احمق. من به روبرتو نیاز دارم که برگرده
سلام، ارنستو
پیتی! ویلما، من خوبم. نگران من نباش!
من اینجا امنم. امن؟ تو وسط تیراندازی هستی
خط آتش، ولی اینجا نمیتونن منو بزنن
احتمال اینکه نارگیل بیفته رو سرم بیشتر از اینه که اونا بهم تیر بزنن
زاویهی خوبی ندارن، ویلما. لعنت بهش!
پیتی! چیه؟
کار احمقانهای نکن، باشه؟
نمیدونم چطور ولی میآیم میاریمت بیرون
یه راهی پیدا میکنم، قسم میخورم! نه. ولش کن، افسر!
من خوبم، تو سایهام. هوای تازه دارم، و حتی یه آدامس!
پیتی! اگه بذاری اون مردا بکشنت، مجبور میشم اسم تو رو روی بچه بذارم!
پس، به خاطر پدرخواندهت زنده بمون، لطفا!
بهت قول میدم، تپلی
الکساندر اون بیرونه
مالک این کشتی، مالک هر چیزی که تو این دنیا باقی مونده
بهش گفتم
که تو تمام این مدت داشتی خودتو به خریت میزدی
من ازت میخوام مثل روبرتو رفتار کنی
و اون رو گول بزنی که فکر کنه
تو هنوز محتوای پوشهی قرمز رو یادت میاد
اونا دارن دوستات رو توی اون جزیره تیربارون میکنن
فقط تو میتونی نجاتشون بدی
ولی من نمیتونم مثل روبرتو رفتار کنم
من یه حباب تو سرم دارم
اگه این کارو نکنی، تمام آدمایی که میشناسی،
تمام آدمایی که دوستشون داری، میمیرن
حتی خودت. حتی والِریا
حتی ماریمار. همهی ما!
ولی من روبرتو نیستم
من دوست دارم کارآگاهبازی کنم و تیله جمع کنم
من شبیه اون نیستم! نه!
چطور این کارو میکنی؟ اون کاری که با پیتی میکنی. چطور؟
چطور میتونی با اِکسِت دوست باشی؟
برای این کار، اول یه اکس لازم داری
و خب، باید ورق رو برگردونی.
تو این کارو با اولیسس نکردی.
از کجا میدونی که ورق برگشته یا نه؟
وقتی عشق سابقتو میبینی و دلت نمیلرزه
اگه دنیا واست متوقف نشه
مردمک چشمت گشاد نشه و قلبت تندتند نزنه
و نفس کشیدن برات سخت نشه.
ریکاردو، تیرامون داره تموم میشه! بدبخت شدیم!
خوابم میآد، بابا.
عزیزم، هی!
خیلی مهمه که خوابت نبره.
باشه؟ باشه.
گوش کن. چرا به داستان دزد دریایی خوب فکر نمیکنی؟
و اون داستان رو برام تعریف کن، باشه؟ باشه.
ریکاردو، دمای بدنش داره میاد پایین.
میتونم خونریزی رو کنترل کنم.
اما یه جایی باید گلوله رو در بیاریم.
من به وسایل جراحی نیاز دارم و اونا توی کشتیان.
نه. بابل، آروم باش.
میدونی؟ روبرتو هم دوست داشت کارآگاهی بازی کنه.
درست مثل تو. و کلی چیز جمع کرده بود.
اون خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنی شبیه تو بود.
اگه کسی بتونه کمکت کنه
که مثل اون حرف بزنی و رفتار کنی، اون منم.
من رابرت رو بهتر از هر کس دیگهای میشناختم.
ما میتونیم با هم انجامش بدیم.
به من اعتماد کن. خوبی؟
اونا دیگه بهمون شلیک نمیکنن.
عالیه، اولیسس! تو بهترینی!
اولیسس! سلام! چه خبره، پیتی؟
دیدمت مثل همیشه زیر درخت نخل داشتی از کار درمیرفتی.
میدونی که...
اون عوضی!
قلبم میگفت زندهای. میدونستم!
بابا بودن واسه همین چیزاست. تمام روز استرس داشتم.
حدود بیست و چهار نفرن که به دو گروه تقسیم شدن.
یه گروه سمت شماله، اون یکی توی جنوب شرق.
اونا سلاحهای اتوماتیک و نیمهاتوماتیک دارن.
نقطه ضعف ما اونجاست.
ما دو نفر کنار اون پنجره نیاز داریم.
باید یکی دیگه اینجا و یکی هم اینجا بذاریم. بریم.
خب، شروع میکنیم. رامیرو، پالومارس، در پشتی.
چو، اون پنجره. خب؟
ویلما، آینوا.
آینوا! اون پنجره.
سالومه، اون یکی مال خودته.
مکس!
پسر، کجا گورتو گم کرده بودی؟
وقتی آسمانخراش رو ترک کردی کجا رفتی؟
اشتباه کردیم، بابا.
بیرون از این جزیره، چیزای بیشتری هم هست.
ولی، گوش کن. وقتی همه اینا تموم شد،
با هم یه سیگار میکشیم و من همه چیزو بهت میگم، باشه؟
قول میدم. بریم.
هیچی نخوردی. گرسنه نیستم.
صبحونه رو مثل یه شاه بخور، ناهار رو مثل یه شاهزاده،
و یه میانوعده... مثل یه دایناسور.
غذا خوردن مهمه، موشی.
بهت انرژی میده تا قبل از خواب بازی کنی.
ولی گرسنهام نیست و کسی رو هم ندارم که باهاش بازی کنم.
والریا اینجا نیست. بدون اون خیلی حوصلهام سر میره.
بی خیال، یه کم بخور. باشه؟ یالا.
یالا. وقتی والریا برگرده اخم میکنه.
فکر میکنه عصبانی هستی.
وقتی غذا نمیخوری عصبانی به نظر میای؟
آره.
پس اونا چون غذا نخوردن عصبانین؟
فکر کنم اون مردا نمیخوان غذا بخورن.
ولی اگه غذا نخورن، قوی نمیشن.
اونا مهمونای ما هستن، باید براشون چیزی آماده کنیم.
اگه براشون یه چیزی آماده کنیم،
قول میدی تمام چیزای توی بشقاب رو بخوری؟
و منظورم همهشه، باشه؟
قبوله. خیلی خب.
خوب بازی کردی، مکس.
اون قضیه عکس،
داشتم مغزم رو به کار میانداختم
تا بفهمم اون عوضی کی بود
که عکس من و دولسه رو داد به آینوا.
اما وقتی دیدم دست آینوا رو گرفتی، فهمیدم خودت بودی.
کاملاً حق با توئه.
اگه لازمه برای گرفتن دستش یه عوضی لعنتی باشم،
یک بار، دو بار و میلیونها بار این کارو میکنم.
چون اون ارزشش رو داره.
میدونی چی فکر میکنم؟
میفهممت.
منم ممکن بود همین کارو بکنم
برای آینوا.
پس، ما با هم مشکلی داریم؟
آره، داریم. چون من عقب نمیکشم.
نمیتونم زندگیمو بدون اون تصور کنم.
با تمام وجودم برای به دست آوردنش میجنگم.
باشه؟
ریکاردو، کجا میری؟ سرتو پایین بگیر! اولیسس میگه بیرون حدود بیست و چهار نفر هستن.
به حرفم گوش کن.
من میرم سمت کشتی. تو باید منو پوشش بدی.
ما به نیروی کمکی و جولیا نیاز داریم.
اون به وسایل جراحی نیاز داره.
اون باید یه گلوله رو در بیاره.
No comments yet. Be the first to leave one.