The first 181 lines.
روز خوبی داشته باشی.
باشه، حله.
سوئدی!
داری چیکار میکنی؟
آمریکایی، کمکم کن، لطفاً.
اینجا نه، این راه خوب نیست، نه.
باشه، تو بیا.
اینقدر تابلوئه؟
متأسفانه، بله.
کشتیتون کِی حرکت میکنه؟
سه روز دیگه، سه روز دریایی.
سخت میشه.
باشه، از کاپیتانت بخواه که مهمانخانه کشتی رو آماده کنه،
انگار که آخرین شانسمونه.
باید یه اسم سوئدی خوب داشته باشم.
آره.
حالا با تو چیکار کنیم؟
میخواستم بگم، ما تنها نیستیم.
بازم یکی دیگه؟
فقط یه کارگر فرانسوی احمق دیگه که میخواد
زنش و بچههاش رو ببینه.
باید کمکش کنی.
ممکنه، فکر کنم.
دوربین اینجاست؟
بله.
لبخند بزن، واسه خاطر خدا.
شبیه یه زندانی فراری هستی.
بهتر شد.
فردا خودم ظاهرش میکنم.
یه کشتی سوئدی تو بندر هست، آماده برای یه نفر.
میشه، میشه تنها باشیم؟
البته (به زبان خارجی صحبت میکند).
تمام روز تو فکر همین بودم.
چطور خوابیدی، هوم؟
ولی البته، تو کل این ماجرا رو تهوعآور میدونی،
اینطور نیست؟
اصلاً اون چیزی نیست که تو کانزاس به نظرت باحال میاد.
دخترای خوب همچین کارایی نمیکنن، تحت هیچ شرایطی.
خب، منم بعضی وقتا خودم رو یه کم
تهوعآور میبینم.
من اینطوری فکر نمیکنم.
من، من فقط غمگینم.
در واقع من حسودم.
شاید بعد از جنگ، همه ما وقت داشته باشیم برای این جور احساسات.
میخوام برم خودمو بشورم.
من تو رو اینجا دعوت نکردم.
چرا، این اتاق برای دشمن رزرو شده؟
هر جا میرم با خودم میبرمش.
دقیقاً شبیه روستای کوچک منه تو الزاس.
هانس.
من برگههای عبور رو دارم.
کشتی سوئدی نصف شب حرکت میکنه ولی تو روش نخواهی بود.
هانس.
چقدر احمق بودم، تمام این مدت داشتی ازم استفاده میکردی.
نه هانس، اینطور نیست.
این مرد رو مثل بقیه برام آوردن.
باید چیکار میکردم؟
تحویل گشتاپو میدادمش؟
اون خیلی زرنگ بود و من، احمق که هستم، این کارو کردم.
ولی این یکی رو نه.
من به یه جاسوس کمک نمیکنم فرار کنه.
من جاسوس نیستم.
من اسیر جنگیام.
راسته-- - خفه شو!
چرا باید حرفای تو رو باور کنم؟
همش دروغ بود.
همه چیز دروغ بود.
بگذارش زمین، هانس.
به من شلیک میکنی؟
اسلحه رو بذار زمین.
پاشو هانس.
با هم یه گشتی میزنیم.
نه، نه، نمیتونی، نمیذارم!
اون از تو خبر داره.
وقتی من برم، اون تو رو لو میده.
من هیچ وقت این کارو نمیکنم.
گوش کن هانس، اگه منو لو بدی، اونا فقط
منو برمیگردونن به اردوگاه.
اونو قبل از اینکه بکشنش، شکنجهاش میکنن.
فکر میکنی اینو نمیدونم؟
مدارک رو داری؟
خداحافظ هانس.
گوش کن هانس، اگه بلایی سرش بیاد،
قول میدم پیدات میکنم.
تو تو آدمشناسی خیلی اشتباه میکنی، مگه نه؟
اما اگه باور نداری که من هیچوقت همچین کاری باهاش نمیکردم،
حتی اگه با بدبینی هم بهش نگاه کنی، اگه لوِش میدادم،
منو به جرم همکاری با دشمن تیربارون میکردن.
اینجا میان؟
آره، حتماً.
توی استراسبورگ نقشه داری؟
درست همینجا.
بعد از جنگ میای منو ببینی؟
میتونی روش حساب کنی. - حتماً.
چیزی برات دارم.
ایست، ایست!
به نلترو، سوئد، به آزادی خوش آمدید!
ممنونم.
خوش آمدید.
مینروا در مورد این ماموریت چی فکر میکنه؟
اون میفهمه من چه احساسی دارم.
حملات هوایی دیگه تموم شدن.
شش ماهه که شوهرش تو خونه کنارشه.
شاید داره عادت میکنه.
برای هیچکدوممون آسون نیست، وینی.
اونا مردانی در سایه هستن، تو یه دنیای سایه زندگی میکنن.
ناپدید میشن، محو میشن.
ممکنه هرگز، هرگز نتونی به لانههای کثیفشون نفوذ کنی، جانی.
مگه باور نداری که اونا باید مجازات بشن؟
دیگران هم میتونن!
اونا بهترین آدمایی که میشناختم رو به قتل رسوندن.
این نباید بی جواب بمونه.
تو پلیس نیستی، جانی.
یه نفر رو میارم کمکت کنه.
آنتونی نیدین رو میندازم دنبالش.
اون یه ردیاب حرفهای برات پیدا میکنه.
تونی هم مثل خودت مشتاقه که حساب اون عوضیا رو برسه.
ساعت سه است، آقا.
احضار شدم پیش پادشاه.
صلح هم کار آسونی نیست.
نه آقا.
بهتر از راه دیگهست.
پیداشون کن، جانی. عذابشون بده، تو بیداریشون عذابشون بده...
و تو خوابشون. نذار آب خوش از گلوشون پایین بره.
دست از سرشون برندار تا دینشون ادا بشه.
حتماً، وینی، حتماً.
کریسمس مبارک، ممنون عزیزم.
بالاخره صلح! پیروزی مال ماست!
شب بخیر، شب بخیر.
میخواستم ببینم میتونم یه نگاهی اینجا بندازم؟
رفیق، وقت تمومه، جوازمو ازم میگیرن.
فقط یه نگاه سریع بندازم، لطفاً.
خب، به خاطر اینکه یونیفرم به تن دارید و آقا،
فقط این یک بار یه استثنا قائل میشم.
با چند تا از رفیقای قدیمی جنگی قرار داشتم.
حدس میزنم نتونستن بیان.
شاید پس فردا.
به هر حال ممنون.
فکر کردم مُردی.
کوری.
اوه مایک، خدای من، چقدر خوبه میبینمت.
تو هم همینطور.
حالت خوبه؟
خوبم.
بشین.
چی شد؟
فکر کردم گشتاپو دستگیرت کرده.
داستانش طولانیه.
آخرش منو رسوندن اونور مرز سوئیس
تا یه پیام صلح رو به چرچیل برسونم.
مک و وینگز کجان؟
وینگز، اون خودشو به ایتالیا رسوند.
به چریکها پیوست.
اونا یه مقر گشتاپوی محلی رو تصرف کردن
و با جنگیدن راهشو تا خطوط آمریکاییها باز کرد.
مک چی شد؟
مک مرده، به قتل رسیده.
اگه یه وقتایی قانونشکنی نمیکردی،
هیچکس نمیفهمید برای چی هستن.
ممنون.
برام بگو، چی شد؟
گشتاپو، با خونسردی بهش شلیک کردن.
من همهچیزو دیدم.
اشکال نداره، مایک.
از خودت بگو، چی به سرت اومد؟
یه نفر کمکم کرد، یه دختر.
یه خواننده فرانسوی تو هامبورگ که عضو مقاومت بود.
حالا که جنگ تموم شده، برمیگردم تا پیداش کنم.
راستش جانی، هیچوقت نباید ترکش میکردم.
گوش کن مایک، فرماندهی متفقین به من اجازه دادن
تا دنبال قاتلای راگ
و بقیه بچهها بگردم.
یه پایگاه تو وین میزنم.
یه دستیار بهم میدن، یه نفر که سابقه پلیسی
و تجربه داره.
اما به کمک بیشتری نیاز دارم.
انجامش میدی؟
آره، آره، میدونی که انجامش میدم.
(آواز پرندهها)
حالتون خوبه قربان؟
تو از کدوم گوری پیدات شد؟
No comments yet. Be the first to leave one.