The first 166 lines.
"در شب، یه صدای مرموز میاد که نمیتونم بخوابم"
"حالا سگ و گربه های ولگرد بیشتری وجود دارن"
"پدربزرگ برای پیاده روی رفت و برنگشت"
"جنگل نزدیکم یهویی به سکوت رفت"
"تا الان چند روز شده
که دام ها از چیزی ترسیدن و این مشکلاتی درست کرده"
تو مکانهای ختلف اتفاق افتاده
صبرکن ...
مشابه این حادثه توی جنگل هیولاها بود
اگه دشمن قبلاً به عمق کشورمون نفوذ کرده باشه ...
الان تمام افرادی که میتونن از جستجو و مریی کردن
استفاده کنن یه گروه بشن و به مناطق مذکور اعزام بشن
و 6جنگجوی برتر رو خبر کنین این یه احضار اضطراریه
همشون!؟
عجله کنین! حالا انجامش بدین!
بله، قربان!
چرا زودتر متوجه این موضوع نشده بودم!؟
این دیگه چیه مسخره بازیه؟
اون هیولاهاهی امپراتوری جادویی واقعاً تا اینجا پیش میرن!؟
کشورمون با اونا چیکار کرده!؟
اونا شدید منابع سیاهچال رو میخوان که به اینکار متوسل شدن!؟
اونا درک نمیکنن که چقدر آدم بیگناه وجود داره!؟
این ... این درست مثل ...
مثل اینه که دارن میان کشور ما رو نابود کنن
خوب شد آخرش پاداش گرفتیم، نه؟
آره
عجب. انگار چاره ای ندارم
این چیه؟
این واسه جشن اولین شکارته
برش دار
مطمئنی؟
نگرانش نباش
به هر حال فقط از یه دونه گوبلین زیاد در نمیاد
مطمئناً غذا بعداز اولین شکارم طعم بهتری داره!
آره!
ولی تا کِی این دختر میخواد آویزونم بشه؟
خانوادش باید نگرانش باشن
بابت غذا متشکرم
خب حالا، امروز میخوام برگردم خونم
عالیه!
اشکالی نداره، مربی نور؟
عالیه!
اشکالی نداره، مربی نور؟
معلومه که نه!
امروز کمک بزرگی کردی
نه، اگه اهمیتی نمیدی بازم کمک میکنم
پس اینجا بودی، لین
برادر
نور دونو
ببخش که ناگهانی اومدم اینجا
ولی میشه فردا صبح با لین
به یه شهری تو منطقه ی کوهستانی بری؟
چی؟
من؟
بهتون یه کالسکه و یه اسکورت میدم
ببخشید که الان نمیتونم جزئیات بیشتری بهتون بگم
ولی دوست دارم با ما همکاری کنین
که اینطور. برای این سفر باید بارمو ببندم
ما دستمزد خوب و هزینه ی سفرتونو پرداخت میکنیم
روتون حساب میکنم
شما تنها کسی هستین که میتونم بهش اعتماد کنم
گرچه ما مأموریتشو از طریق انجمن گرفتیم
استاد گفت "راحت باش"
"چون معاملمه ی شیرینی کردم با خیال راحت سفر کن"
ولی دلیلش واقعی که این کارو قبول کردم اینه که ...
هیچوقت قبلاً توی یه کالسکه نبودم و فقط میخواستم ببینم چطوریه
برای من، که فقط جاهای اطراف پایتخت رو میشناسه
این یه پاداش خوبه
انگار شانس باهام یاره
میتونم به کشورهای دیگه هم برم!
لین، نمیخوای منظره رو ببینی؟
الان تقریباً وقت برداشت گندومه
مطمئناً تو یه سرزمین با نعمت فراوون زندگی میکنیم
اوه ... آره
میخوام یه ماجراجوی عادی بشم و تنهایی سفر کنم
خیلی متأسفم که برادرم با دادن این مأموریت بهت زحمت داد
مهم نیس
دارم براش پاداش میگیرم و برای شکار گوبلین هم بهت مدیونم
اول، با کالسکه به شمال غربی سفر میکنین
بعد به سمت منطقه ی کوهستانی توروس میرید
بعد یه مدت اونجا منتظر میشید
اگه اتفاق غیر عادی نیوفتاد
از کوهستان رد میشید و به حکومت دینی مقدس میترا
که کشور همسایس میرید
واقعاً اشکالی که فقط من میرم؟
نه. این فقط مثل یه سفره ...
همین، یعنی اگه اتفاقی نیوفته
واقعاً امیدوارم اتفاقی نیوفته
نیازی به نگرانی نیس
واسه همین من اینجام
اینس ...
از شاهزاده یه دستور مخفی گرفتم
در آینده ی نزدیک
پایتخت سلطنتی دچار یه بحران بی سابقه میشه
... اگه گزارش نابودی پایتختو گرفتید
اونموقع
لین و نور دونو رو بردارید و به حکومت دینی مقدس میترا فرار کنید
بانو لینبرگ از این خبر داره؟
بهش نگفتم
اگه میگفتم، مطمئناً میگفت اینجا میمونه
ولی اگه وضعیت اضطراری پیش بیاد نمیتونم از پایتخت دور باشم
این وظیفه ی تو از اهمیت بالایی برخورداره
فقط به تو برای لین میتونم اعتماد کنم
باید به جای امن ببریش
روت حساب میکنم
مفهوم شد، سرورم
نور دونو
از اینکه تو رو گرفتار این موضوع کردیم واقعاً عذر میخوام
تو یه سفر ساده رو خیلی جدی گرفتی
مهمتر از همه، تو توی کل این سفر خوب بنظر نمیومدی
حالت خوبه؟
فقط یکم نگرانم
امن نگه داشتن شما یکی از مسئولیتامه
لازم نیس نگران باشی
راستش، من اصلاً نگران چیزی نیستم
تا جای ممکنه از خودم محافظت میکنم
اگه لازم شد میتونم فرار کنم
نیازی نیس اینکارو بکنی
من یه سپر دارم
یه سپر؟
ولی بنظر نمیاد چیزی همراهت داشته باشی
خب، بهش نیازی ندارم
بدون اون راحت ترم
برای درک بهت بذار نشونت بدم
سپر الهی
وای ...
چه باحال ...
پس، این سپرته؟
آره
اگه اتفاقی افتاد، خودتو پشت این سپر نورانی مخفی کن
هیچ سلام و جادویی نمیتونه ازش رد بشه
که اینطور. پس همینکارو میکنم
به گفته ی لین، اون مردِ نیزه دار که گذاشت تو سالن تمرین
گذاشت باهاش تمرین کنم ...
فکنم گیل بود ...
وال؟ نه ...
آرمادیلو!
استعدادش خیلی عالیه که به تنهایی یه اژدها رو میکشه
و این دختر قدرتش کمتر از اون نیس
یه دونه گوبلین اینقدر زیاد بهم دردسر میده
اونا کلاً نسبت به من تو یه سطح دیگن
این یه استعداد قابل توجهه
گفتی، استعداد؟
یکم بعداز اینکه تو یه یتیم خونه پذیرفته شدم
متوجه شدم یه قدرت مرموزی درونمه
اینس، این چیه؟
خیلی خوشکله
آی! درد میکنه!
زخمی شدم! آی!
چی شده!؟
درد میکنه! آی!
یه نفر مدیر سائین رو خبر کنه!
درد میکنه! آی!
یه نفر مدیر سائین رو خبر کنه!
درمانش کردم پس نگران نباش
حالا، قدرتی که ازش استفاده کردی رو نشونم بده
هممم ...
این یه هدیه از بهشته
یه هدیه؟
تازه، از نظر تاریخی یه مدلِ نادره
این میتونه یه تیغه باشه که هرکسی رو زخمی میکنه
یا یه سپر باشه که میتونه جلوی همه چیزو بگیره
بستگی داره چطور ازش استفاده کنی این حتی راحت میتونه یه کشور رو نابود کنه
اسمت اینس بود؟
مشکلی نیس
حالا میتونی یاد بگیری ازش استفاده کنی
No comments yet. Be the first to leave one.