The first 200 lines.
قربان، یه دقیقه مونده.
بازم تبریک میگم.
از بتی، دخترم، خبری نشد؟
نه، قربان. چند بار باهاش تماس گرفتیم.
باشه.
ممنونم.
خیلی خب، نیوهمپشایر،
فقط چند لحظه مونده.
آمادهاید؟
برای راس آمادهایم! برای راس آمادهایم!
برای راس آمادهایم! برای راس آمادهایم!
برای راس آمادهایم! برای راس آمادهایم!
خانوما و آقایون،
رئیسجمهور بعدی ایالات متحده آمریکا،
تدیوس راس!
ممنون.
امشب، آمریکا حرفشو زد
در یکی از مهمترین انتخابات زندگیمون.
ما فوریت این لحظه رو درک کردیم.
از غیب شدن نیمی از بشریت گرفته
تا پیدایش یه جرم آسمانی
تو اقیانوس هند،
تهدیدایی که باهاش روبهرو هستیم نشونهای از آروم گرفتن ندارن.
ولی تنها راهی که میتونیم بر اونا غلبه کنیم، اینه که با هم باشیم!
امشب، رئیسجمهور راس
تو سخنرانی پذیرشش
موضوع با هم بودن رو مطرح کرد،
ولی گذشتهش یه داستان دیگهای میگه،
مخصوصا وقتی حرف همکاری با قهرمانایی
مثل کاپیتان آمریکا میشه.
بهعنوان دو تا از مهمترین رهبرای ملتمون،
بعضیا سوال میکنن که آیا میتونن
بر سابقهی پرآشوبشون غلبه کنن
تا با چالشای پیش رو روبهرو بشن.
بیا، کاپیتان.
در دورانی که اون...
پولتو بذار کنار. مهمون منی.
مرسی، چارلی.
...که منجر به این شد که راس
لقب «شکارچی هالک» رو بگیره.
بعد از تخریب هارلم
توسط هالک و ابامنیشن،
راس بخاطر چیزی که بعضیا «عصبانیت غیرموجه»
در یه کنفرانس خبری نامیدن مورد انتقاد قرار گرفت.
در واقع، خیلیا راس رو بخاطر خسارتای جانبی سرزنش کردن،
با این باور که تعقیب بیامان
هالکِ بنر توسط اون به این ویرانی منجر شد.
این همچنین باعث دوری رئیسجمهور منتخب
از دخترش شد،
دکتر بتی راس، دوستدختر سابق بروس بنر.
اما تو یه چرخش غافلگیرکننده اتفاقات،
اون تونست روایت رو عوض کنه،
و تندترین منتقداشو ساکت کنه
با دستگیر کردن کسی که مقصر قضیه
ابامینیشن بود.
اوضاع اون پایین چطوره؟
خب، مزدورای افعی
حدود یه ساعت پیش با یه محموله وارد شدن.
هر لحظه ممکنه اونو به خریدار تحویل بدن.
میدونیم چی دارن حمل میکنن؟
طبق دستور کاخ سفید محرمانهست.
معلومه که هست.
عقابیک کجاست؟ ما مجوز حمله داریم.
عقابیک الان داره وارد فضای هوایی هدف میشه.
نقاط ورود مخفی مجتمع رو بارگذاری کن.
مخفی؟ واقعا؟ حتما تازهواردی.
صبر کنین.
سم، تیم سیل شش دقیقه دیگه میرسه.
دریافت شد.
چطور این کارو کرد؟
تجهیزات کاپیتان هدیهای از واکانداییها بود
بخاطر اینکه کمکشون کرد.
شنیدم حتی کاغذ کادوشم از ویبرانیوم بود.
نه، رفیق. شوخی کردم.
واکین، ردوینگ گروگانا رو داخل ساختمون پیدا کرده.
- دارم میرم داخل. - جواب منفیه.
محموله اولویت داره.
بگو تیم سیل محموله رو دنبال کنن.
من میرم سراغ گروگانا.
ردوینگ، یه اسکن از ساختمون براشون بفرست.
چیه؟
اون سایدوایندره.
رئیس گروه افعیه.
قرار نبود اینجا باشه.
آه.
داری دعا میکنی، پدر.
خریدار به من گفت اینجا ملاقاتش کنم.
تا وقتی که پولی که به من بدهکاره رو نده از اینجا نمیرم.
پدر
پدر. پدر، پدر، پدر.
ما این همه راه نیومدیم که دعا بشنویم، پدر
خریدار کجاست؟
خریدار کجاست؟
نمیدونم.
- نمیدونم. - نه، نمیدونم. نمیدونم.
بکشیدشون.
- نه. نه! - یکییکی بکشیدشون.
ساکت!
کاپیتان آمریکا اینجاست.
صدامو داری؟
حرکت کنین، حرکت کنین، حرکت کنین!
بجنبید، بجنبید.
محموله رو از اینجا ببرین بیرون.
افعی داره با کپسول حرکت میکنه، سم.
الان یه کم سرم شلوغه!
ردوینگ، با علامتم برو.
وایسا.
عقب وایسا! وگرنه بهشون شلیک میکنیم.
نگران نباشید.
شما خیلی شجاع بودین.
ممنونم، کاپیتان آمریکا. ممنونم.
- ممنونم. - قابلی نداشت.
افعی داره با کپسول دور میشه، سم،
و سایدوایندر داره میره سمت کلیسا.
میدونم داری چهکار میکنی.
نمیتونی همزمان دو جا باشی.
باشه، این دفعه میتونی بری.
ولی خودتو به کشتن نده.
نمیمیرم. دریافت شد.
خریدار نیومد.
انگار باید مشتریای بهتری پیدا کنی.
تو لازم نیس نگران باشی.
هر کی وقتمو تلف کرده پیدا میکنم.
تو نگرانیای بزرگتری داری.
کاپیتان آمریکایی که تو رویاهام میخواستم بکشم
از تو بزرگتر بود.
خوشحالم که ناامیدت کردم.
شرط میبندم زود میشکنی.
نه اونقدر زود که فکرشو میکنی.
خیلی هم سخت نبود.
صدای شکستن دندهت رو شنیدم.
یه دقیقه وقت لازم داری؟
نه. نه، بیا تمومش کنیم.
امروز کلی کار دارم.
یوهو!
ای بابا.
کسی ندید.
سم، محموله رو گرفتم.
ستارهت رو به کلکسیونم اضافه میکنم.
یه دقیقه وقت لازم داری؟
همین فکرو میکردم.
یه چیزیم برای ما بذار، کاپیتان.
دستش شکسته، پس آروم باشین.
«صورتت رو
همیشه رو به آفتاب نگه دار،
تا سایهها پشت سرت بیفتن.»
این نقلقول ایده بتی بود.
هنوز باهات حرف نمیزنه؟
نه.
باورش نمیشه من عوض شدم.
واقعا عوض شدم.
فکر نکنم فرصت دیگهای گیرم بیاد.
نزدیکای آخر 100 روز اولمم، لایلا.
این 100 روز منو تعریف میکنه.
این معاهده باید جواب بده.
الو.
آقای رئیسجمهور، ماموریت موفق بود.
باشه، بگو چی شده.
کاپیتان و تیم سیل گروگانها رو نجات دادن.
محموله جاش امنه و داره میره سمت آمریکا.
برادرت چطوره؟
عجب، یادت بود.
- اون توی نیروی هواییه. - آره.
احتمالا به خاطر تو رفته.
سعی میکنم بخاطر این اذیتش نکنم.
جای عجیبیه
- برای معامله کردن، مگه نه؟ - آره.
محیطش خیلی بازه. حصاری نداره.
فکر میکنی خریدار قصد داشت بیاد؟
فکر میکنی افعی سرکار گذاشته شده؟
اونا چی میگن؟
همینو میگن. قرارداد ناشناس بود.
۵۰ میلیون واسه دزدیدن کپسول تو راه ژاپن.
بعد بیا اینجا و خریدار رو ببین.
هوم.
اگه رد سایدوایندر رو پیدا کردی بهمون خبر بده.
- کارت خوب بود. - ممنون.
متوجه شدی که نمردم.
و میگن خیلی هم خوب نمردم.
کی اینو میگه؟
- مردم. - کدوم مردم؟
همه.
همه دارن اینو میگن.
تجهیزات قدیمیت رو خوب نو کردم، مگه نه؟
ساقبنداتو برعکس پوشیدی.
شوخی کردم.
خوب به نظر میای.
باشه. همینم خوبه.
یعنی بالاخره قراره
منو به انتمن معرفی کنی؟
نه.
خب، حداقل باید
لگد هوائیتو بهم یاد بدی.
ببین، اگه قراره فالکون باشم، باید همهچیزو بدونم.
به هیچ وجه آماده این نیستی.
ولی یه نفر رو دارم که اصول اولیه رو بهت یاد بده
No comments yet. Be the first to leave one.