Release info

Uchi no Shishou wa Shippo ga Nai - 11 [AioFilm com]
A Commentary by AioFilm
🔷 BlackNava آیوفیلم تقدیم میکند | مترجم 🔷

Tags

other
Published on: 2022-12-16
Downloads: 18
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 158 lines.

آیوفیلم تقدیم میکند

. اجازه بدید یه داستان قدیمی تعریف کنم

،‌ گفته‌ شده که قدیم‌ها . روباهی تنها با قدرت‌هایی رمزآلود در ایسه زندگی میکرد

. مردمان اونجا ، خیلی بهش ارج و احترام می‌نهادند

، اما گذر زمان به دوران مِنجی ، سپس تایشو . . . و در نهایت دوران انقلاب صنعتی رسید

، توسعه‌گری در همه‌جا ، حتی معابد و زیارتگاه‌ها ریشه کرد

. و به همین دلیل معبد روباه ازبین رفت

روباه ، از تمام حربه‌هاش برای . . . مقابله به مثل کردن با انسان‌ها استفاده کرد

هر ضربه‌ای که از انسان‌ها دریافت میکرد . با حربه‌گریهاش هفت برابرش رو بهشون برمیگردوند

. . . و مردم هم ، اینجوری روباه رو صدا میزدن

. روباه هفت دم ، شاگرد من بشو

کی هستی . . . ؟

. بونچُـ دایکوکتی ، یه راکوگُکا

:مترجم

آیوفیلم تقدیم میکند

! اِنشی - چان

چی شده ، هاکو ؟

. کم پیش میاد اینجوری ببینمت

. . . مرشدم ، اون

هاه . . . ؟

. . . میدونید

! اولین شاگردمُ گرفتم ، بونکُ

! بچه‌ها ، باهاش مهربون باشید

. . . جداً ، چه سورپرایزی

یعنی ، خیلی یهویی رفتی یه شاگرد گرفتی ؟ مگه نه ، انشی - چان . . . ؟

ایشون کی باشن ؟ از کجا اومده . . . ؟ و چرا جا من اومده (شاگرد شده) ؟

، خل شدی ؟ مگه خودت همش نمیگفتی دایکوکتی با من خاتمه پیدا میکنه " غیر از اینه ؟ "

. تا حالا دیدی آدم عاقلی بیاد راوی (مجریِ راکوگُ) بشه

. میخوام نَسَب دایکوکتی رو به اون بسپرم

راکوگُ . . . ؟ این دیگه چیه . . . ؟

. چیزیه که الان بهش نیاز داری

چرا فکر کردی تصمیمش با توئه ؟

تنها چیزی که نیاز دارم قدرت کافی . برای انتقام گرفتن از اون انسان‌های نمک نشناسه

اگه میخوای سراغ ما آدما بیای . بیشتر از اینا میتونم کمکت کنم

. همراهم بیا

. همین که زخمام خوب بشن ، فلنگ رو میبندم

. خدایی مدیر ازمون خیلی کار میکشه

چقدر غر میزنی . تو که همیشه . وقتی اجرا نداری میری پِی الواتی

. . . تو هم یه زمانی اَرج و قُربی داشتی

، این تئاتر خیلی قدمیه . واسه همینم این کلی وقته تو انبار رها شده

! . . . هوی ، صبر کن

. بر خلاف رفتارش ،‌ هاکو سنپایه توئه

. مراقب رفتارت باش ، تازه وارد

جا اینکه برا من درس ادب بزاری . اون معبد خانگی رو تمیزش کن

. اون سنش از تو هم بیشتره

هـــــــــــاه ؟ داری زبون درازی میکنی ؟ . منم سنپایِتما

! تمومش کنید ! انقدر سر من دعوا نکنید

. ویَن : نام پایتخت کشور اتریش

! ویَن

! هوا برت نداره‌ها

! هوی ، کارم باهات تموم نشده بود

اوع . تونستی با همه کنار بیای ؟

. چه شاگرد دوست داشتنی‌ای هم گرفتی

! حق است

! بونچُـ شیشو

اون دختره چشه ؟ ! راه نداره بتونم باهاش کنار بیام

. یکم بهش زمان بده

. کلی چیزه که برای اولین بار داره تجربه میکنه

مگه از پشت کوه اومده ؟

، شرمنده به زحمت انداختمت . ولی روت حساب میکنم ، انشی

تاحالا از چاپستیک استفاده نکردی ، بونکُ - چان ؟

. خسته نباشید

. آهـــ ، شمایی که

اوهـــع ؟

! یالا تو هم تکرار کن

! بونکُ - چان ، بیا راکوگُ تمرین کنیم ! خودم یادت میدم

بروکسل : پایتخت کشور بلژیک

! بروکسل

. اصلا نمیفهمم تو سرش چی میگذره ! خیلی عجیب غریبه

، اگه به خواست استاد بونچُـ نبود . حتی یه لحظه هم تحملش نمیکردم

تحمل کن تحمل کن ، باشه ؟

درسته که غیر معمولیه ، ولی اینجوری نیست که . . . آدم بدی باشه

. خیلی دل نازکی ، هاکو

هوی ، داری کجا میری ؟

. هر جا بخوام برم ، به کسی مربوط نمیشه

مگه بهت نگفتم لباس چرکها رو بشوری ؟ همشون رو شستی ؟

!‌ هی ، برگرد ببینم

. . . جدی داره میره رو اعصابم

. . . آدما تغییر کردن

، دانششون رشد کرده . و حالا هم شهرهاشون به کلی تغییر کرده

. . . آدما تغییر کردن

کلی وسایل مهم درست کردن ، و دیگه ارزشی برای طبیعت و خداها قائل نیستن

. حالا هم فکر میکنن که قدرت مطلق خودشونن

. . . چه ساده لوح

. . . رابطه‌مون رو فراموش کردن

!مگه قرار نبود باهم هم مسیر باشیم ؟

میگه این چیزیه که بهش نیاز دارم . . . ؟

. شرُ ور محضه

. خسته نباشی ! خیلی خوب داری همکاری میکنی

هی ، بونچُـ ، با چیزی که من میبینم . دختره اصن علاقه‌ای به راکوگُ نداره

. . . اوتا

. اصلا ربطی به این چیزا نداره

راکوگُ خسته کننده است ؟

روباهی‌ام که میخوام از آدمایی که . . . خودمُ شبیه‌شون کردم انتقام بگیرم

، وقتی میبینم اونجوری میخندن . دلم میخواد گلوشون رو پاره کنم

که اینطور . . . ؟

،‌ کار امروزم برای کارفرما هست پس سعی کن خیلی از ادب خارج نشی ، باشه ؟

. . . اونی که بعدش برگشت بچه خونگی بود

. هیچکس بهش گوش نمیده

! بفرمایید ، یه پِک بزنید ، جناب حِبه

! حق گفتی ، لب به لب پرش کن

! برای بزم شام آقای دایکوکتی رو آوردید . مثل همیشه آدم رو متعجب میکنید جناب حِبه

! یکی دوتا مجلس گرم کن که چیز خاصی نیست

. . . میگم ، قربان‌ ، درباره پیشرویه جنوب

آها ، اون مسئله ؟

فقط محلی ها رو بیرون کن . بعدش میتونیم در معبد رو ببندیم

. . . جدی ؟! ولی میگن که یه هیولا اونجا زندگی میکنه‌ها

!ای‌ کودن ! این چرت و پرتا چیه میگی ؟

! بزن با بیل مکانیکی بیارش پایین

! وقتی ندارم که با شماها تلف کنم

تازشم ، تا کی میخواید به این خرافات مسخره باور داشته باشید ؟

! ما تو عصر تایشویم . دنیا به ما آدما تعلق داره

یه همچین هیولاهای تاریخ مصرف ! گذشته‌ای باید خودشون و معابدشون از بین برن

! حق نواختید قربان

نابود کردن معابد . . . ؟ ! . . . انقدر راحت درباره این چیزا حرف نزنید

. . . انسان‌ها خیلی متکبر شدن

چه بلایی سر اون آدمایی که عاشق طبیعت بودن ، و نزدیک ما زندگی میکردن اومده ؟

هِــِــِ ؟ چی میخوای ؟

! برنامه رواله نه ؟ بیا ، یکی دیگه بزن

! . . . چی داری زر میزنـــــــ

! هوی ! یکی این شاسکوله قپونیش کنه !فک کردی چه خری هستی ، مرتیکه ؟

! ولش نکنید ! بگیریدش

جداً فک میکنی مارو درک میکنی ؟ ! . . . آدمی بیش نیستی

. فقط سه فاز پروندم

. تازشم ، انگاری اونا من رو هم به دید انسان نمیبینن

. همچین چیزایی همش برام رخ میده

. . . ما آدما ، هممون خودخواهیم

، قیمت گذاشتن رو هرچیزی اونم با ارزش‌های خودمون . . . از بالا بهشون نگاه کردن ، و ارزش قائل شدن واسه هیچ چیز جز خودت

. نخاله به تمام معنا ، ما آدما اینیم

. از وقتی که بچه‌ بودم از همشون بدم میومد . . . حتی الانم دلم میخواد سر به تنشون نباشه

. . . ولی بازم

، ولی وقتی میبنم ملت از اجرام میخندن . کاری جز خوشحال شدن از دستم برنمیاد

. . . با اینکه میخوام هنرم با من تموم بشه

. حسم وقتی که تو رو دیدم تغییری کرد

. فردا هم دوباره به خاطر تو آسینهامو بالا میزنم

. . . خاطر خوام نشیا

. قصدشم ندارم

چرا استاد بونچُـ زخمی شدن ؟

. از کجا بدونم

. منم سر در نمیارم

. همش سرش برا دعوا درد میکنه

. مثل همیشه ، قراره یک داستان قدیمی براتون تعریف کنم

. سؤاستفاده از آدما یعنی سؤاستفاده از دردشون

این چیزیه که همه میگن ، ولی سؤاستفاده‌گرها . . . نمیدونن اینکه ازت استفاده کنند چقدر دردناکه

" !هیاکونِمه ؟ " اون " هیاکونمه است"

. . . امکان نداره

. کم پیش میاد اون داستان اجرا بشه

! اوا اومدی ، اومدی

! بیا اینجا سوگی - سان ، منتظرت بودم سوگی - سان

! هوی ، صداتُ بیار پایین

! لازم نیس هر دفعه بیای سلام کنی ! فقط سوار قایق شو

. . . شرمنده ، بیا دستم رو بگیر

منظورم اینه ، قرار نیست از . . . سر بی‌حوصلگی بریم دردر دودور

اینطوریاس ؟

، مهم نیست چقدر منتظرت بشینم . هیچ وقت نمیای دیدنم

، مثِ این میمونه برم سر خاک مِیِتی که . کسی توش خاک نشده

. حتی وقتی که پیام رسون میفرستم برنمیگردن

. کلی وقته که چشم انتظار نشسته بودم

My Master Has No Tail subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for My Master Has No Tail

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left