The first 158 lines.
آیوفیلم تقدیم میکند
. اجازه بدید یه داستان قدیمی تعریف کنم
، گفته شده که قدیمها . روباهی تنها با قدرتهایی رمزآلود در ایسه زندگی میکرد
. مردمان اونجا ، خیلی بهش ارج و احترام مینهادند
، اما گذر زمان به دوران مِنجی ، سپس تایشو . . . و در نهایت دوران انقلاب صنعتی رسید
، توسعهگری در همهجا ، حتی معابد و زیارتگاهها ریشه کرد
. و به همین دلیل معبد روباه ازبین رفت
روباه ، از تمام حربههاش برای . . . مقابله به مثل کردن با انسانها استفاده کرد
هر ضربهای که از انسانها دریافت میکرد . با حربهگریهاش هفت برابرش رو بهشون برمیگردوند
. . . و مردم هم ، اینجوری روباه رو صدا میزدن
. روباه هفت دم ، شاگرد من بشو
کی هستی . . . ؟
. بونچُـ دایکوکتی ، یه راکوگُکا
:مترجم
آیوفیلم تقدیم میکند
! اِنشی - چان
چی شده ، هاکو ؟
. کم پیش میاد اینجوری ببینمت
. . . مرشدم ، اون
هاه . . . ؟
. . . میدونید
! اولین شاگردمُ گرفتم ، بونکُ
! بچهها ، باهاش مهربون باشید
. . . جداً ، چه سورپرایزی
یعنی ، خیلی یهویی رفتی یه شاگرد گرفتی ؟ مگه نه ، انشی - چان . . . ؟
ایشون کی باشن ؟ از کجا اومده . . . ؟ و چرا جا من اومده (شاگرد شده) ؟
، خل شدی ؟ مگه خودت همش نمیگفتی دایکوکتی با من خاتمه پیدا میکنه " غیر از اینه ؟ "
. تا حالا دیدی آدم عاقلی بیاد راوی (مجریِ راکوگُ) بشه
. میخوام نَسَب دایکوکتی رو به اون بسپرم
راکوگُ . . . ؟ این دیگه چیه . . . ؟
. چیزیه که الان بهش نیاز داری
چرا فکر کردی تصمیمش با توئه ؟
تنها چیزی که نیاز دارم قدرت کافی . برای انتقام گرفتن از اون انسانهای نمک نشناسه
اگه میخوای سراغ ما آدما بیای . بیشتر از اینا میتونم کمکت کنم
. همراهم بیا
. همین که زخمام خوب بشن ، فلنگ رو میبندم
. خدایی مدیر ازمون خیلی کار میکشه
چقدر غر میزنی . تو که همیشه . وقتی اجرا نداری میری پِی الواتی
. . . تو هم یه زمانی اَرج و قُربی داشتی
، این تئاتر خیلی قدمیه . واسه همینم این کلی وقته تو انبار رها شده
! . . . هوی ، صبر کن
. بر خلاف رفتارش ، هاکو سنپایه توئه
. مراقب رفتارت باش ، تازه وارد
جا اینکه برا من درس ادب بزاری . اون معبد خانگی رو تمیزش کن
. اون سنش از تو هم بیشتره
هـــــــــــاه ؟ داری زبون درازی میکنی ؟ . منم سنپایِتما
! تمومش کنید ! انقدر سر من دعوا نکنید
. ویَن : نام پایتخت کشور اتریش
! ویَن
! هوا برت ندارهها
! هوی ، کارم باهات تموم نشده بود
اوع . تونستی با همه کنار بیای ؟
. چه شاگرد دوست داشتنیای هم گرفتی
! حق است
! بونچُـ شیشو
اون دختره چشه ؟ ! راه نداره بتونم باهاش کنار بیام
. یکم بهش زمان بده
. کلی چیزه که برای اولین بار داره تجربه میکنه
مگه از پشت کوه اومده ؟
، شرمنده به زحمت انداختمت . ولی روت حساب میکنم ، انشی
تاحالا از چاپستیک استفاده نکردی ، بونکُ - چان ؟
. خسته نباشید
. آهـــ ، شمایی که
اوهـــع ؟
! یالا تو هم تکرار کن
! بونکُ - چان ، بیا راکوگُ تمرین کنیم ! خودم یادت میدم
بروکسل : پایتخت کشور بلژیک
! بروکسل
. اصلا نمیفهمم تو سرش چی میگذره ! خیلی عجیب غریبه
، اگه به خواست استاد بونچُـ نبود . حتی یه لحظه هم تحملش نمیکردم
تحمل کن تحمل کن ، باشه ؟
درسته که غیر معمولیه ، ولی اینجوری نیست که . . . آدم بدی باشه
. خیلی دل نازکی ، هاکو
هوی ، داری کجا میری ؟
. هر جا بخوام برم ، به کسی مربوط نمیشه
مگه بهت نگفتم لباس چرکها رو بشوری ؟ همشون رو شستی ؟
! هی ، برگرد ببینم
. . . جدی داره میره رو اعصابم
. . . آدما تغییر کردن
، دانششون رشد کرده . و حالا هم شهرهاشون به کلی تغییر کرده
. . . آدما تغییر کردن
کلی وسایل مهم درست کردن ، و دیگه ارزشی برای طبیعت و خداها قائل نیستن
. حالا هم فکر میکنن که قدرت مطلق خودشونن
. . . چه ساده لوح
. . . رابطهمون رو فراموش کردن
!مگه قرار نبود باهم هم مسیر باشیم ؟
میگه این چیزیه که بهش نیاز دارم . . . ؟
. شرُ ور محضه
. خسته نباشی ! خیلی خوب داری همکاری میکنی
هی ، بونچُـ ، با چیزی که من میبینم . دختره اصن علاقهای به راکوگُ نداره
. . . اوتا
. اصلا ربطی به این چیزا نداره
راکوگُ خسته کننده است ؟
روباهیام که میخوام از آدمایی که . . . خودمُ شبیهشون کردم انتقام بگیرم
، وقتی میبینم اونجوری میخندن . دلم میخواد گلوشون رو پاره کنم
که اینطور . . . ؟
، کار امروزم برای کارفرما هست پس سعی کن خیلی از ادب خارج نشی ، باشه ؟
. . . اونی که بعدش برگشت بچه خونگی بود
. هیچکس بهش گوش نمیده
! بفرمایید ، یه پِک بزنید ، جناب حِبه
! حق گفتی ، لب به لب پرش کن
! برای بزم شام آقای دایکوکتی رو آوردید . مثل همیشه آدم رو متعجب میکنید جناب حِبه
! یکی دوتا مجلس گرم کن که چیز خاصی نیست
. . . میگم ، قربان ، درباره پیشرویه جنوب
آها ، اون مسئله ؟
فقط محلی ها رو بیرون کن . بعدش میتونیم در معبد رو ببندیم
. . . جدی ؟! ولی میگن که یه هیولا اونجا زندگی میکنهها
!ای کودن ! این چرت و پرتا چیه میگی ؟
! بزن با بیل مکانیکی بیارش پایین
! وقتی ندارم که با شماها تلف کنم
تازشم ، تا کی میخواید به این خرافات مسخره باور داشته باشید ؟
! ما تو عصر تایشویم . دنیا به ما آدما تعلق داره
یه همچین هیولاهای تاریخ مصرف ! گذشتهای باید خودشون و معابدشون از بین برن
! حق نواختید قربان
نابود کردن معابد . . . ؟ ! . . . انقدر راحت درباره این چیزا حرف نزنید
. . . انسانها خیلی متکبر شدن
چه بلایی سر اون آدمایی که عاشق طبیعت بودن ، و نزدیک ما زندگی میکردن اومده ؟
هِــِــِ ؟ چی میخوای ؟
! برنامه رواله نه ؟ بیا ، یکی دیگه بزن
! . . . چی داری زر میزنـــــــ
! هوی ! یکی این شاسکوله قپونیش کنه !فک کردی چه خری هستی ، مرتیکه ؟
! ولش نکنید ! بگیریدش
جداً فک میکنی مارو درک میکنی ؟ ! . . . آدمی بیش نیستی
. فقط سه فاز پروندم
. تازشم ، انگاری اونا من رو هم به دید انسان نمیبینن
. همچین چیزایی همش برام رخ میده
. . . ما آدما ، هممون خودخواهیم
، قیمت گذاشتن رو هرچیزی اونم با ارزشهای خودمون . . . از بالا بهشون نگاه کردن ، و ارزش قائل شدن واسه هیچ چیز جز خودت
. نخاله به تمام معنا ، ما آدما اینیم
. از وقتی که بچه بودم از همشون بدم میومد . . . حتی الانم دلم میخواد سر به تنشون نباشه
. . . ولی بازم
، ولی وقتی میبنم ملت از اجرام میخندن . کاری جز خوشحال شدن از دستم برنمیاد
. . . با اینکه میخوام هنرم با من تموم بشه
. حسم وقتی که تو رو دیدم تغییری کرد
. فردا هم دوباره به خاطر تو آسینهامو بالا میزنم
. . . خاطر خوام نشیا
. قصدشم ندارم
چرا استاد بونچُـ زخمی شدن ؟
. از کجا بدونم
. منم سر در نمیارم
. همش سرش برا دعوا درد میکنه
. مثل همیشه ، قراره یک داستان قدیمی براتون تعریف کنم
. سؤاستفاده از آدما یعنی سؤاستفاده از دردشون
این چیزیه که همه میگن ، ولی سؤاستفادهگرها . . . نمیدونن اینکه ازت استفاده کنند چقدر دردناکه
" !هیاکونِمه ؟ " اون " هیاکونمه است"
. . . امکان نداره
. کم پیش میاد اون داستان اجرا بشه
! اوا اومدی ، اومدی
! بیا اینجا سوگی - سان ، منتظرت بودم سوگی - سان
! هوی ، صداتُ بیار پایین
! لازم نیس هر دفعه بیای سلام کنی ! فقط سوار قایق شو
. . . شرمنده ، بیا دستم رو بگیر
منظورم اینه ، قرار نیست از . . . سر بیحوصلگی بریم دردر دودور
اینطوریاس ؟
، مهم نیست چقدر منتظرت بشینم . هیچ وقت نمیای دیدنم
، مثِ این میمونه برم سر خاک مِیِتی که . کسی توش خاک نشده
. حتی وقتی که پیام رسون میفرستم برنمیگردن
. کلی وقته که چشم انتظار نشسته بودم
No comments yet. Be the first to leave one.