The first 200 lines.
آنچه در «مــأمــور شــب» گذشت...
هزار صفحه در مورد کمپ دیوید، بدون هیچ ماژیک سیاهی.
هیچ اشارهای بهش شده؟
سادرلند ده ماه گذشته برای ما کار نکرده.
- باید با یه آژانس دولتی باشه. - رسماً که نیست.
این دلاله قراره یه رئیس جمهورِ بر سر کار رو کنترل کنه.
مأموریت جدید، تعیین ماهیت دقیق رابطهشون.
جی باترا یه تحلیلگر عالی بود.
- رئیسش چطور؟ - بن والاس.
سابقه درخشانی تو فینسِن داشت. کمک کرد چند تا کله گنده رو بگیرن.
شما میگین اون داشته اطلاعات به مطبوعات لو میداده.
اون ترسیده.
- من قبلاً شما رو دیدم. - فکر نکنم.
اون، اه، با این خبرنگاره، ایزابل دِ لئون، تماس گرفته.
برای "فایننشال رجیستر" مینویسه.
- یه خبرنگار؟ عجیبه. - آره.
به نظر نمیاد کسی باشه که بخواد اطلاعات طبقهبندی شده بفروشه.
بیشتر شبیه کسیه که یه داستانی برای گفتن داره.
- اون صندلی پره. - ما زیاد اینجا نمیمونیم.
فکر کنم داره راست میگه. دارم همین الان بهشون نگاه میکنم.
باید بعداً بهت زنگ بزنم.
پنج روز پیش، چی شد؟
اومد و شروع کرد به بازجویی من،
بعد هارد درایو حاوی گزارشای فعالیت مشکوکو نابود کرد.
سعی کردم جلوشو بگیرم، و اون اسلحه کشید. گفت متأسفه که مجبورش کردن این کارو بکنه.
بهت قول میدم اگه با من بیای،
هر کاری از دستم بربیاد میکنم تا امن نگهت دارم.
- یه چیزی هست که بهت نگفتم. - چی؟
اون کیف پول رمزارز مال رائول زاپاتا و الافاسه.
تو حمله به پیما ۱۲ رو پیشبینی کردی؟
و اگه چیزی که بهش شک دارم درست باشه، اونوقت یعنی...
یکی تو خود آمریکا حمله رو تأمین مالی کرده.
الو؟
دارم زنگ میزنم، پیتر، چون مثل اینکه تو یه چیزی داری که من میخوامش.
یا بهتره بگم، یه نفر.
SANDS Movie :زیرنویس پارسی اختصاصی
✦ @ LuminoxSub | Amir Luminox ترجمه از ✦
دفعه بعد پیامک بده.
ببخشید. کاپلسون برای این مطلب معامله با اطلاعات داخلی بهم فشار آورده.
پس یه لطف کوچولو میخوام.
منظورت بیگاریه، به عنوان تازهترین خبرنگار اینجا؟
نه، به عنوان خبرنگاری با بیشترین انرژی.
- ولی این بیگاریه. - یه فرصت یادگیریه.
این چیه؟ بازم خرت و پرت از سایت سرنخها؟
وا، وا. سایت سرنخها خرت و پرت نیست. من اولین اسممو اونجوری گرفتم.
باشه، بیشترش خرت و پرته.
ولی هر از گاهی، یه چیزی توش پیدا میشه. میفهمی چی میگم؟
هی، ازت نمیخوام تا دیروقت بمونی. فقط وقتی تونستی یه نگاهی بهش بنداز.
لطفاً، با یه گیلاس روش،
و یه ۲۰ دلاری ترد بالای اون گیلاس.
باشه.
یه چیزی توش هست، درسته؟
اگه درست اینو بخونم و تاریخها دقیق باشن،
اونوقت این آقا، این جی باترا،
اساساً حمله تروریستی به پیما ۱۲ رو چند روز قبل از وقوعش پیشبینی کرده.
آره. با استفاده از گزارشهای فعالیت مشکوک. و ظاهراً، هنوزم اونا رو داره.
واسه همین به سایت سرنخها فرستاده.
میگه شرکتهایی که تو اون یادداشت لیست شدن دست داشتن.
یه افشاگر با مدرک کتبی. این دیگه یه پرنده نایابه.
- کجاست؟ - استانبول.
- ترکیه؟ پس همین الانشم فراریه. - واسه زندگیش میترسه.
پس باید برای قدمهای بعدی خیلی حساب شده عمل کنیم.
اگه راست بگه، این داستان میتونه بزرگتر از ماجرای اسناد پاناما باشه.
ولی اگه دروغ بگه، اونوقت...
- مایک، افبیآی داره میاد بالا. - چی؟ چرا؟
- میخوان باهات حرف بزنن. - یه لحظه بهمون وقت بده.
نمیتونن به این زودی بو برده باشن، مگه نه؟
گوه توش.
وقتی دیشب پیام دادی،
به منبعم تو فینسِن زنگ زدم تا صحت یادداشت رو تأیید کنم.
حتماً خبرشون کرده.
- باید به بخش حقوقی زنگ بزنم. - وایسا، وایسا.
بذار من برم جایی که مدرک هست.
جی رو پیدا میکنم و بقیه گزارشارو میگیرم.
به استانبول؟
این فقط خطرناک نیست. دیوونگیه.
ما هنوز نمیدونیم با چی طرفیم.
مایک، خودت بهم گفتی دیوونگی و جسارت دقیقاً یه چیزن،
فقط دیدگاهها متفاوته.
بذار این کارو بکنم. الان، قبل از اینکه جلو کارمونو بگیرن.
یادت باشه، من میرم، چه تو اجازه بدی چه ندی.
مواظب باش.
و فاکتورا رو نگه دار.
اوه، ممنون.
خواهش میکنم.
میتونم کمکتون کنم؟
افبیآی.
« مـــأمـــور شـــب »
دوستاتونن؟
آره. بیا بریم.
فقط یه لحظه بهم وقت بده.
آروم بشین. الان برمیگردم.
باشه.
چهار تا تماس از دست رفته از دلاله داشتم وقتی تو هوا بودیم.
- با اون چیز ردیابیت نمیکنه؟ - نه، سیمکارتو کپی کردم.
اصل کاری که بهم داده بود برگشته دیسی.
چهار تا تماس؟ مشتاق حرف زدنه.
با این پسر ما چیکار داره؟
جی بهم گفت گزارشهای فعالیت مشکوکی که با خودش برداشته
حمله الافاس به پیما ۱۲ رو به چند تا شرکت پوششی آمریکایی ربط میده.
دلاله احتمالاً در موردش میدونه.
- فکر میکنی یکی از اون شرکتا مال اونه؟ - فکر کنم همشون مال اونن.
ببین، رائول زاپاتا و الافاس یه سازمان تروریستی کوچیکن
که الان یه دهه است غیرفعالن، درسته؟
بیشتر.
حالا با این همه تجهیزات نظامی و پول دوباره برگشتن به صحنه
که یه هواپیمای مسافربری رو از آسمون بزنن پایین؟
منظورت چیه؟
چطور یه گروه تروریستی دست چندم یهو حرفهای میشه؟
و ما کی رو میشناسیم که بتونه این کارو تسهیل کنه؟
همون آدمی که حمله به سازمان ملل رو سال پیش تسهیل کرد.
دقیقاً. اثر انگشتای دلاله روشه.
پس جی نقطههایی رو به هم وصل کرده که قرار نبوده.
گفتی جی یافتههاشو به مطبوعات لو داده. کدوم رسانه؟
فایننشال رجیستر.
اوه، گوه توش.
مایک فونسکا که نبود، بود؟
دفتر ما تو نیویورک هفته پیش سعی داشت ازش بازجویی کنه.
- اسم خبرنگاره ایزابل دِ لئون بود. - بذار یکی رو بذارم سراغش.
واقعبینانه، به این زودیا اون اسنادو پس نمیگیریم.
بدون حکم دادگاه که نمیشه.
- خودشه. - جواب بده.
بذار رو اسپیکر.
الو؟
به زنگام جواب نمیدادی.
آره، تو هوا بودم.
تازه تو خاک آمریکا فرود اومدم. نیویورکم.
اوه، خوش اومدی.
بسته سالم باهات رسید؟
آره. آره، دارمش.
خوبه.
جزئیات اینکه کجا باید تحویلش بدی رو برات میفرستم.
مطمئن باشم میتونی از پسش بربیای؟
پیتر؟
نه. نه، اینجوری قرار نیست پیش بره.
اوه؟ و تو فکر میکنی چطور پیش میره؟ روشن کن ببینم.
تو یه بار یه درس در
مورد ارزش بهم دادی.
حالا، این بسته مشخصه که ارزش زیادی برات داره،
پس قرار نیست بیچون و چرا تحویلش بدم بهت.
لازمه قراردادمونو یادت بیارم؟
من به اون قرارداد پایبند بودم وقتی به سازمان ملل نفوذ کردم و اون اسنادو برات آوردم.
تو تا ابد صاحب من نیستی.
من یه سری فیلم دوربین مداربسته دارم که شاید نظرتو عوض کنه.
خب استفاده کن.
ولی نمیکنی، چون اون وقت دیگه به دردت نمیخورم.
بذار یه چیز جدید پیشنهاد بدم.
تا حالا «گو فیش» بازی کردی؟
نه، از بچگی تا حالا نه.
خب، من ازت یه سرباز میخوام.
یه کارت مصرفی. یکی که میدونم داریش.
پس تو اونو به من میدی، و بعد تو از من یه کارت میخوای.
و من تقریباً کل دست ورق دستمه.
پس داری پیشنهاد، اه... یه معامله میدی؟
من دارم پیشنهاد یه منفعت دوجانبه میدم.
من به چیزی که میخوام میرسم، تو هم به چیزی که میخوای.
ببین، این تحلیلگری که میخوای تحویلش بدم،
باید بدونم که زندگیشو به خطر نمیندازم.
البته که نه.
چیزی که اینجا باهاش سروکار داریم یه تمرین اقتصادیه.
- یه تبادل ارزش، نه بیشتر. - اگه بگم «برو ماهی بگیر» چی؟
اون وقت میریم سراغ یه بازی دیگه.
یکی که شرطبندیهاش مرگبارتره.
بهش فکر کن.
باهات تماس میگیرم.
خوش برگشتی.
فکر کردم گشنهته، واسه همین یه کم... سفارش دادم.
حلقه پیاز؟ ساعت ۱۰ صبحه. چته تو؟
مگه مامانمی؟ اینا بهترینای شهرن. یکیشو امتحان کن.
- بفرما عزیزم، تلخ. - ممنون، فرن.
هی، میخوای چمدونتو بذارم پشت بار؟
- آره، لطفاً. - باشه.
این دسته گزارشهای فعالیت مشکوکه
از همه شرکتهایی که برداشتهای نقدیشون
با جریان نقدی که به این دسته واریز شده، مطابقت داره.
سوابق یه کیف پول رمزارز که معروفه «لا فوئرسا د لا سوبرانیا» رو تأمین مالی میکنه.
الافاس؟
یا خدا، این پسره واقعاً دستش پر بود.
آره، و تو سعی کردی منو از رفتن منصرف کنی.
نه، فقط کاری کردم براش بجنگی.
شخصیت میسازه. بعداً میتونی ازم تشکر کنی.
جی چطور به نظر میرسید؟
- وحشتزده. - باید هم باشه.
رئیسشو کشته و از کشور فرار کرده.
افبیآی ساعتها بعد از رفتن تو کبابم کرد.
فکر میکنه فدرالها میخوان بکشنش، نه اینکه دستگیرش کنن.
- یه کم پارانوئیدیه. - شاید، شایدم نه.
به محض اینکه جی رو به حرف آوردم،
این یارو که شب قبل سعی کرده بود مخمو بزنه پیداش شد.
میشناسیش؟
آره، این همون یاروئیه که برای دزدیدن دختر اشلی ردفیلد
چند سال پیش تحت تعقیب بود.
پیتر سادرلند جونیور.
- ولی تبرئه شد. - آره شد.
که این سؤالو پیش میاره، یه مأمور سابق افبیآی با منبع ما چیکار میکنه؟
یه آدمی مثل اونو الکی نمیفرستن.
- فکر میکنی ماستمالیه؟ - نمیدونم به چی فکر میکنم.
یه مربی یه بار بهم یاد داد هیچوقت چیزی رو فرض نکنم.
ولی جی ۲۴ ساعته بهم پیام نداده، و دارم نگران میشم.
No comments yet. Be the first to leave one.