The first 200 lines.
دوستت دارم
خودتم می دونی
تو هم منو دوست داری
بیا زیر این درخت با هم عهد ببندیم که تا ده سال احساساتمون عوض نشه
اونوقت برای همیشه خوشحال خواهیم بود
ده سال پیش من اینو اینجا حک کردم
ما با هم عهد بستیم کوسو
نگران مامانم نباش من یه برنامه ای دارم
...هیونگ وو ...من
دیگه چیزی نگو
من احساس تو رو می دونم برای همین فقط به یه چزی فکر می کنم
هر اتفاقی هم که بیفته من این دست ول نمی کنم
= قسمت 3 =-
از چای ممنونم خانم هان بوی گل داوودی چای عالی بود
بهتر بود برای شام می موندین
دلم می خواست ولی یه جلسه مهم دارم
آقای مان جین باید خلی خوشحال باشی
زندگی آزاد و آسون مثل یک محقق در یک محل خوش منظره و زیبا مثل این
اینجوری منم حوس کردم باز نشسته بشم
سلام ، نماینده
شما باید خیلی به آینده امیدوار باشی
هیونگ وو رو به یاد دارین؟ - البته -
یادت میاد وقتی بچه تر بود بهتون گفتم مثل یک ببر می مونه
خیلی خوب بزرگ شدی پسر
متشکرم
نماینده جین ، حتی یه درخت بزرگ هم امکانش هست گاهی در معرض بادهای وحشتناکی قرار بگیره
پدرت باید برای این بادها ازت محافظت کنه
این دنیا خیلی بی رحم
منظور نماینده چی بود؟
نکنه بهش گفتی که می خوای بازنشست بشی؟
دیوونه شدی؟ چطوری اجازه دادی اون بچه بیاد جلو
می خواستم ببینم احساسی بهش داره
چی گفتی؟
منظورم نیست که ازش استفاده کنم
می خواستم ببینم بعد دیدن صورت دخترش احساس گناه نداره
به هر حال اون حتی دخترشو نشناخت
توی اون خونه ...پر از خشم و ناراحتیه
نمی دونستی اگه بشناسش و بخواد با خودش ببره چقدر اون آسیب می بینه؟
من که احمق نیستم قبل از اینکه جونگ می بمیره
بهم گفت آرزو داره که بچه اش یه بار هم که شده صورت پدرشو ببینه
جونگ می گفت؟ - بله -
اینکه چقدر احساس خشم می کنه واینکه چقدر برای دخترش متاسفه
من که نگفتم همین الان یه کاری بکنیم
می خوام بعدا حداقل بهش بگم مردی که اون روز دیدی پدرت بود
با این حال کار خطرناکی کردی
تو کسی هستی که کار خطرناکی می کنی
اون هرگز تو رو ول نمی کنه
چه سیاستمداری توی این دنیا کسی رو که عمیق ترین و تاریکترین اسرارشو رو می دونه ول می کنه؟
اگه تو تصمیم اشتباهی بگیری اون تلافیشو سر هیونگ وو در میاره
معنی حرفهایی که به هیونگ وو زد چی بود؟
سانگ یی
لطفا به من گوش بده
ولم کن
باید بهم فرصت توضیح بدی
من تا حالاشم به اندازه کافی بهت فرصت دادم
بذار همینجا همه چی تموم بشه
اما...اما چطوری تونستی این کارو با من بکنی؟
من بهت گفتم تو اینجا تنها دوست منی ولی تو چطوری تونستی این کارو با من بکنی؟
متاسفم
خوشحالی اینطوری دل منو شکوندی؟
چی؟ به نظرت اینکه یکی یکی رو دوست داشته باشه گناهه؟
وقتی جلوم اینطوری بی شرمانه حرف میزنی پشتم چیکار میکنی
تو نباید اینو بهم می گفتی برای چی یه همچین حرفی زدی؟
برای اینکه منم دوستش دارم
چی؟ - منم خیلی وقته هیونگ وو رو دوست دارم -
پس یعنی تو منو گول زده بودی؟
تو دوستش داشتی ولی وانمود کردی که نه
حتما خیلی لذت بردی که بخاطر هیونگ وو غصه خوردم
حتما خیلی برات سرگرم کننده بوده کسی رو که دوست داشتم برنده شدی
اینطور نیست
من حسودی می کردم که نمی تونم به کسی بگم
مادرش منو مثل یه علف هرزه می بینه
چطوری می تونستم در این مورد حریص باشم؟
برای اینکه می دونستم بهش نمی تونم نزدیک بشم
تا حالا چند بار تلاش کردم بهش بگم چه احساسی دارم
ولی تو راحت می تونی احساستو بهش نشون بدی
بهتر از منی که با ترس از این احساسات بزرگ شدم
تو نباید اینارو به من بگی
حداقل به من نباید بگی
من ترسیده بودم
می خواستم در اعماق قلبم نگه دارم
فکر کردم اگه بهش بگم این احساس رشد کنه
ترسیدم اینقدر رشد کنه که دیگه نتونم درونم نگهش دارم
احمق کی گفت که دوست داشتن یکی گناه به حساب میاد؟
چه گناهی کردی که نمی تونی دوستش داشته باشی؟
متاسفم ، من واقعا متاسفم
واقعا می خواستم بهت بگم ولی نتونستم برای همین واقعا متاسفم
نه من ازت معذرت می خوام
من حتی احساس تو رو نمی دونستم و اشتباه کردم
خاله گفت اینو برات بیارم
از دست این مامان من تازه غذا خوردم
این چیه ؟ شبیه چرخ خیاطی می مونه
جعبه موسیقی
آه چه خوشگله
فکر کنم خیلی قدیمیه ، عتیقه است؟
پدر بزرگم اینو به مادربزرگم داد وقتی برای اولین بار همو ملاقات کردن
پدر بزرگم خیلی بخاطر این خوشحال بود برای اینکه مادر بزگم استعداد خیاطی داشت
اما تو برای چی داریش؟
برای اینکه مادر بزرگم عاشق من بود
به جای اینکه بده به پدرم دادش به من
و بهم گفت که بدمش به همسرم
نمایند برای چی به من زنگ زدین؟
می خواستم ازت یه درخواستی کنم
این حرفها چیه خواهش می کنم بگین؟
راننده شین ازت می خوام که به اسم خودت یه حساب بانکی باز کنی
اگه شما بخواین این کارو می کنم
اما این غیر قانونی نیست؟
اجازه بده یه بار دیگه بخاطر این درخواست ازت عذر خواهی کنم
قلب دختر ما داره تند تند می زنه
چرا وسط بهار یهو حرف عشق و عاشقی می زنی؟
برای اینکه به قلب دختر ما هم داره باد بهاری می وزه
منظورت چیه مامان؟ - خودت می دونی منظورم چیه -
خیال کردی نیشت باز می شه من نمی فهمم
بین تو و همسایه بغلی یه چیزایی هست؟
درسته؟ - پسر همسایه بغلی؟ -
دارین در مورد هیونگ وو حرف می زنین؟
وقتی اینه از اول با هم می رقصند و بازی می کنند معلوم بود آخرش اینطوری می شه
همچین چیزی امکان داره اصلا؟ اون جطوری می خواد عروس همچین خانواده ای بشه؟
نه بابا اینطوری نیست
چه دلیلی داره که نتونه عاشقش بشه مگه الان دوه چوسانه
درضمن مگه این میره دنبال اون اونه که دنبال این افتاده
من که بهت گفتم اینطوری نیست واقعا که
نگاش کن
اینقدر سر به سرش نذار بذار به حال خودش باشه
این روزا اصلا به من فرصت نمی دی
اما می دونی چی دارم می گم
اما کلاس اونها با هم فرق داره ، کلاسشونو می گم
برای همینه که تو هیچ وقت رشد نکردی
اگه دخترمون یه مرد خوب پیدا کنه به جای پله از آسانسور انگار رفته بالا
چطوری تو فقط می تونی مراقب آدمهای دیگه باشی؟
چیکار می کنی چرا نمیای غذا بخوری؟
این تقویم این ماه بود واسه چی پاره کردی؟
من 20 ساله که به طور مداوم میام اینجا
همه می گن اینجا بهترین غذاها رو داره
دلیلی که من اینجا رو دوست دارم برای اینه که مزه غذاهاش بیست ساله که عوض نشده
چیزی که این روزا سخت پیدا می شه
آقا شوهر من هم تغییر نخواد کرد شما نگران نباشید
اون همیشه در حال خدمت به شماست الان هم مشغول مراقبت از همه چیزه
به نظر میاد جین یونگ همین نظرو نداشته باشه بهم گفت می خواد یه روز منو ترک کنه
راستش خیلی نا امید کننده بود
مطمئنم که نظرش عوض می شه
شاید دنیا توسط مردا حکومت شده باشه
ولی زنانی بودن که روی اون مردا تسلط داشتن
اما الان ...وقتی این کار نیست
که به عنوان یه وزیر معرفی بشه؟
گاهی وقتها تعجب می کنم
اگر به جای جین یونگ شما در کار سیاست بودی خیلی بهتر می شد
بله به نظر منم به زودی باید همین کارو بکنیم
متشکرم
راستی آخرین بار که خونتون بودم خواهر زادتون
در مورد سانگ یی صحبت می کنید؟
مادرش دختر عموی من بود خیلی زود فوت کرد برای همین من دارم از دخترش نگهداری می کنم
شما دید وسیعی دارین
اونو چطور دیدین؟
منظورتون چیه؟ به نظر بی باک میومد
اما راستش یه حسی دارم ولی نمی دونم چی
سانگ یی می خوای بریم یه جایی بازی کنیم؟ - بازی ؟ کجا؟ -
بذار به غیر از این روستای عقب افتاده یه دنیای جدید بهت نشون می دم
اینجا یه روستای عقب افتاده نیست
تواینجا رو خوب نمی شناسی برای همین بهش می گی عقب افتاده
منو باور کن برای اینکه می خوام جاهای خوشگلی بهت نشون بدم - منم میام -
منم همیینو می خوام
برای چی ؟ این فقط مخصوص دختراست
کوسو تو خیلی سخت می گیری
هر وقت من بهت می گم بیا بریم بیرون می گی کار داری هر طور شده منم باهاتون میام
برای چی اینقدر بی ادبی ؟ تو نمی تونی بیای
نه ، باهامون بیا اوپا
فقط یه خواهر می تونه احساس برادرشو درک کنه
اما چی شد کو سو؟
فقط یه چیزی هست
هی کو سو بیا با هم بریم
بیا ین خوش بگذرونیم
بفرما بخورین
چرا هر وقت یه چیز می خوری میریزی روی صورتت
حسابی بخور
هی - ایوای ترسیدم -
چیکار می کنی؟
چطور؟
آجوشی لطفا یه عکس از ما بگیر
اوه بله لبخند
دارم میندازم یک دو سه
می خوام برم دستشویی
تو یه نیم ساعت برو کافی شاپ
چرا؟ - خستگی در کن -
برای اینکه اورابانیت (برادر بزرگترت )می خواد یه کار مهمی انجام بده
یه کم کمکم کن اگه کارا خوب پیش بره ناهار مهمونت می کنم
سانگ یی کجاست؟
تو هم به عنوان بهانه ازش استفاده کردی؟
منظورت چیه؟
تو چت شده؟
به قول زیمباوه ای ها
آفتابی هستی که باعث رشد ذرت می شه
در سوئد
می گن دلم می خواد یه قطعه کره باشم توی ماهی تابه ات
توی نامیبیا میگن بذار شیر بزت باشم
و برای همیشه با هم باشیم
الان اینا چی بود؟
صورتم از خجالت سرخ شد
...اون این مال مادر بزرگته
تو می دونی معنیش چیه درسته ؟ ما بعد از دانشگاه مستقل می شیم
No comments yet. Be the first to leave one.