Release info

Its My Life E74(@Mehdi Rain)
A Commentary by Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

TS
HD
Published on: 2019-04-05
Downloads: 11
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ این زندگی منه

‫وای، فرشته ی من، امروز...

‫وای، فرشته ی من، امروز... ‫ قسمت هفتاد و چهارم

‫وای، فرشته ی من، امروز...

‫مثل گل کاملیا خیلی میدرخشی

‫امروز اتفاق خوبی افتاده؟

‫فکر کنم وضعیت سلامتیم بهتر شده

‫راستی. وضع سونهی روبراهه؟

‫آره. داره سخت کار میکنه

‫و سخت درس میخونه که پرستار بشه

‫و با پولی که تو بهش دادی

‫یه کت جدید خریده ‫یه کت قرمز

‫بهش بگو بعضی وقتا برای خوردن غذا ‫می برمش بیرون

‫یه غذای خوب مهمونش میکنم ‫باشه

‫ما هر روز برات صبحونه و شام درست میکنیم...

‫و خونه رو تمیز میکنیم ‫نمیتونی ما رو هم برای غذا ببری بیرون؟

‫شما رو هم مهمون میکنم

‫چرا میخوای بخاطر چیز الکی دعوا راه بندازی؟

‫من اومدم ‫خوش اومدی

‫شام خوردی؟ ‫بله

‫خوشمزه ترین رامیونِ دنیا رو خوردم

‫فکر کنم با جین آه خوردی

‫خوشحالی که از شی وو یه احمق ساختی...

‫و جین آه رو ازش گرفتی؟

‫شنیدم حتی بهش پول دادی

‫بله. بهش پول قرض دادم

‫اما،

‫فکر کنم یه نفر دیگه جین آه رو از شی وو گرفته

‫یه نفر دیگه؟

‫اون کیه؟

‫احتمالا...

‫کَسیه که خیلی دلش میخواد ‫جین آه از شی وو دور باشه

‫جین آه وقتی فهمید شما قبولش کردین ‫خیلی خوشحال بود

‫چرا مثل یه آدم فراری...

‫کار و عشقش رو ول کرد و رفت؟

‫همینو بگو

‫منم خیلی کنجکاوم دلیلشو بدونم

‫چرا ول کرد و رفت؟

‫تو جین آه رو دیدی ‫پس حتما دلیلشو بهت گفته

‫بعد از اینکه جین آه به خودش مسلط بشه ‫حتما اینو ازش می پرسم

‫بالاخره بهم میگه

‫خوبه. وقتی شنیدی چه اتفاقی افتاده،

‫حتما به منم بگو

‫مامانم همیشه یه چیزی رو بهم میگه

‫"اگه کسی رو به گریه بندازی،"

‫"آخرش خودت از پشیمونی اشک میریزی"

‫اون روز نزدیکه

‫روزی که با حسرت عمیق اشک میریزین

‫باشه

‫بیا ببینیم کی آخرش با حسرت اشک میریزه

‫این خیلی از مُد افتاده ـس

‫واسه این خیلی پول دادم، ‫اما خیلی از مد افتاده شده

‫نصف شبی این فشن شویی ‫که راه انداختی عذابم میده

‫هیچی ندارم بپوشم

‫کمد پر از لباسای توئه

‫چی داری میگی؟

‫خیلی لباس دارم اما این روزا نمیتونم بپوشم

‫واسه همین واسه یه زن ‫شاغل شدن استرس آوره

‫پس چرا همشون رو نمیریزی دور؟

‫نمیدونی تو چیزی که ‫یه سال پوشیدی رو دیگه هیچوقت نمی پوشی؟

‫اونا لباسای ارزونی نیستن ‫که بشه دورشون انداخت

‫قیمت هر کدومشون...

‫تقریبا هزار دلاره

‫پس چرا نمیدی یه کم طراحیش رو جدید کنن؟

‫چی؟ طراحیش رو جدید کنن؟

‫جایی هست که همچین کاری کنه؟

‫آیگو، معلومه. خیلی از خیاطا...

‫طراحی لباسا رو برات جدید میکنن

‫میتونن لباسایی که از مد افتاده ـَن رو جدید کنن؟

‫شوهرت خیلی ناراحته ‫وقتی به این فکر میکنم که...

‫باید غرورمو زیر پا بذارم ‫و به خانم چویی التماس کنم، میخوام بمیرم

‫تو اصلا ناراحت نیستی، یون شیل؟

‫ای بابا، غرور که برات نون و آب نمیشه

‫نمیتونی بدون پول غرورت رو حفظ کنی

‫منو ببین

‫من هیج پولی ندارم. واسه همین از خیلی وقت پیش ‫غرورمو زیر پا گذاشتم

‫و هر کاری که تو میگی انجام میدم

‫عجبا

‫واووو. خندیدی، مان سوک

‫شنونده 7445،

‫آهنگ "رازیانه" از یون دو هیون ‫به درخواست شما پخش میشه

‫ نخ و سوزن

‫فراموشت میکنم

‫همه خاطراتی که...

‫ازت دارم رو از ذهنم پاک میکنم

‫هر چند نمیدونم این اتفاق کِی میتونه بیفته

‫نکنه تو...

‫قبلا همه چی رو فراموش کردی؟

‫بله؟

‫خوش اومدی. بیا بشین

‫لی سانگ هیون آجوشی، ‫چی شده این وقت صبح اومدی اینجا؟

‫اومدم اینجا چون فرشته ـم ازم خواسته بود ‫چرا می پرسی؟

‫اذیت میشی؟

‫میخوام سونهی رو برای شام ببرم بیرون

‫سونهی چی دوست داره؟

‫از هر نوع غذایی خوشش میاد

‫دقیقا مثل خودم بد غذا نیس

‫واقعا؟

‫پس استیک هاوس رزرو میکنم

‫منم باهاتون میام

‫چرا؟ چرا میخوای خودتُ به ما بچسبونی؟

‫دخترِ منو میخواد دعوت کنه

‫گفتی باید عادلانه رقابت کنیم ‫نمیتونی زیر حرفت بزنی

‫میخوام در رابطه با کارم ‫از فرشته ـم مشاوره بگیرم

‫اگه به کار مربوط میشه، من میتونم کمکت کنم

‫چطور میتونم استراتژی تیمم رو...

‫به دشمن ـمون لو بدم؟

‫این چه مزخرفیه که میگی؟ عجب آدمی هستیا

‫خانم چویی هم جزیی از تیم منه

‫میدونی که یه مدیر اجرایی باید همیشه ‫بی طرف باشه و جانبداری نکنه

‫مخصوصا، فرشته ی من،

‫یه آدم منطقی و منصفه...

‫که هیچوقت برای یه تیم خاص استثناء قائل نمیشه

‫درسته، آقای جانگ

‫این دفعه قراره با سونهی بریم ‫اگه تو هم باهامون بیای ناخوشایند میشه

‫یه وقت دیگه با هم غذا میخوریم

‫ رئیس هان مان سوک

‫بله، رئیس هان؟

‫چی شده افتخار دادین و باهام تماس گرفتین؟

‫سفارش مدیر چویی شی وو رو قبول میکنم

‫تصمیم درستی گرفتین

‫امروز بعد از ظهر یه نفر رو میفرستم دفترتون ‫که قرارداد ببنده

‫کس دیگه ای رو نفرستین

‫لطفا خودتون بیاین

‫میخوام یه خواهشی هم ازتون کنم

‫باشه. پس می بینمتون

‫همگی گوش کنین ‫یه خبر خوب دارم

‫مینهان میخواد لباسامون رو تولید کنه

‫وای چه خبر خوبی

‫جدی میگین؟

‫الهه ی من، خانم چویی، ترتیبشو داد

‫تو بی نظیری، خانم چویی

‫درست نمیگم؟ ‫بله. حق با شماس

‫خانم چویی، شما واقعا فوق العاده ـین

‫نگران بودم که شاید مجبور بشیم ‫فروش لباسامون رو متوقف کنیم

‫چرا باید فروش لباسامون رو متوقف کنیم؟

‫از این به بعد فرآیند تولید لباس سریع تر میشه ‫پس نگران نباشین

‫ممنون، خانم چویی

‫آقای جو رو برای امضای قرارداد میفرستم

‫نه. خودم میرم

‫قرارداد رو بفرست دفترم

‫شما میرین؟

‫باید در مورد قیمت مذاکره کنم ‫و چیزای مهم رو بهش یاد آوری کنم

‫اطلاعیه مرحله سوم اومد

‫باید تا ساعت 10 صبح دو روز بعد ‫نمونه ی طراحی رو ارائه بدیم

‫برای ارائه تا ساعت 10 صبحِ پس فردا، ‫وقت زیادی نداریم

‫اگه لازم باشه باید دو روز پشت سر هم ‫اضافه کاری کنیم

‫لی جونگ جو، اصلاحِ طراحی هات رو تموم کردی؟

‫فکر کنم حتی اگه اضافه کاری کنم ‫به سختی بتونم تمومش کنم

‫نباید روی پارچه ها از فرآیند شیمیایی استفاده کنیم

‫برای موقعی که میخوایم تولید لباسا رو شروع کنیم ‫رنگ سفارش میدم

‫منم سفارش خرید رو از قبل آماده میکنم

‫راستی،

‫وقتی تو دفتر خانم چویی بودم اینو شنیدم

‫مینهان میخواد لباسای تیم یک رو تولید کنه

‫حقیقت داره؟

‫چی؟ مطمئنم اشتباه شنیدین

‫رئیس هان وقتی حرف تیم یک رو میشنوه ‫عصبانی میشه

‫من بهش گفتم کارِ اونا رو قبول کنه

‫الان آمار فروشمون خیلی از اونا بالاتره

‫حالا که داریم برنده میشیم ‫میتونیم بخشنده باشیم

‫اوووه، واقعا بخشنده ای سونگ جو

‫بیاین رنگا و دوختا رو یه بار دیگه چک کنیم

‫اوکی. فکر خوبیه

‫پارچه دانه گلرنگ خیلی خوب رنگ شده،

‫اما پارچه سویا رضایت بخش نیس

‫لطفا این موضوع رو با مینهان مطرح کنین ‫و یه راه حل براش پیدا کنین

‫چشم، حتما

‫آیگو. باید برگردم سر میزم

‫رئیس، میشه یه لحظه برم بیرون؟

‫کجا داری میری؟

‫میخوام لباسایی که دیشب دیدی رو ‫ببرم پیش خیاط...

‫و با سون گیو ناهار بخورم ‫بعدش برمیگردم

‫باشه. حتما قبل از اینکه ‫وقت ناهار تموم بشه برگرد

‫میدونم. اما شاید یه کوچولو...

‫فقط یه کوچولو دیر کنم

‫عجب آدمی هستیا

‫باید قبل از اینکه میومدی سر کار ‫لباستو میدادی خیاط

‫یا عصر بعد از کار ببری

‫وقتی داشتم میومدم سر کار ‫رفتم اونجا اما بسته بود

‫و چون هر روز اضافه کاری میکنم ‫وقتی میرم خونه اونجا تعطیل میشه

‫باشه. برو

‫باشه. ممنون

‫میخوام اینو بدم که طراحیشو جدید کنن ‫همینجا منتظر بمون

‫یه چیز خوشمزه بخور

‫نمیتونی بعد از ناهار ببریش؟

‫هنوز چیزی نخوردم. خیلی گشنمه

‫احمق نباش. بعد از غذا خوردن که نمیشه ‫واسه لباس اندازه بدنم رو بگیرم

‫باشه، زود برگرد نونا

‫باشه

‫ نخ و سوزن

‫ نخ و سوزن

‫لطفا به رئیس هان بگو ازشون ممنونم

‫ممنونی؟ داری مسخره ـمون میکنی؟

‫مسخره ـتون میکنم؟

‫تو بیمارستان فکر میکردم آدم خوبی هستی

‫داشتی نقش بازی میکردی؟

‫چرا اصلا اون حرفا رو زدی؟

‫یا این دفعه هم میخوای خودتُ به خریت بزنی ‫و بگی که هیچی نمیدونی؟

‫واضح تر حرف بزنم که بدونم چی شده

It's My Life subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for It's My Life

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left