Georgie & Mandy's First Marriage

Georgie & Mandy's First Marriage

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Georgie and Mandy Spinoff S02E09 10bit x265 720p WEBRip
A Commentary by Ehsan_Cn
🔷 ترجمه‌ از احسان ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2025-12-19
Downloads: 48
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

SANDS Movie

‫آنچه در اولین ازدواج جورجی و مندی گذشت...

‫فرد فیگن باخر یه پیشنهاد عالی برای ‫اتوبوس‌ های کلیسا بهمون داد، پس...

‫مجبوریم با اون کار کنیم.

‫تو فقط داری سعی میکنی ‫من رو از کار و کاسبی بندازی.

‫اوه، منظورت باپتیست اوله؟

‫اگه ما هم یه ضربه به فیگن باخر بزنیم چی؟

‫- چطوری؟ ‫- اون یه مقدار از کسب و کار ما رو دزدیده.

‫ما هم یه مقدار از مال اون رو میدزدیم.

‫امیدوارم جواب بده.

‫من میدونم شماها چیکار کردید.

‫نمیدونیم داری راجب چی حرف میزنی.

.میدونید

چی فکر میکنی؟

‫فکر میکنم اون میدونه.

‫قبل از اینکه غذا بخوریم، میخوام از پدرت ‫به خاطر چیدن میز تشکر کنم.

‫اوه. چیز مهمی نیست.

‫چند تا نکته...

‫چاقوها طرف اشتباهی هستن،

‫هیچکس دستمال نداره،

‫و، به یه دلیلی، ‫آماندا چنگال میگو داره.

‫احساس میکنم یه غولم.

‫ببخشید دیر کردم.

‫یه یدک کشی توی جاده ۵۹ داشتم.

‫اوه، چه مسیری.

‫آره. و وقتی رسیدم اونجا، ماشینی نبود.

‫اوه. خب، شاید تونستن ‫دوباره راهش بندازن.

‫اولین بار نیست که ‫این هفته اتفاق میفته.

‫یه راز.

‫هیجان انگیزه.

‫این یه راز نیست.

‫این فیگن باخره که داره ‫سعی میکنه تلافی کنه.

‫بازم هیجان انگیزه.

‫برای چی تلافی کنه؟

‫میدونی، برای...

.برای اینکه رقیبشم

‫فکر نمیکنی کارهای مهم‌ تری ‫برای انجام دادن داره؟

‫ازش بعید نیست.

‫وقتی من مسئول بودم، یه عالمه کوپن ‫فرستاد بیرون و گفت ما لاستیک رایگان میدیم.

‫- افتضاح بود. ‫- تو چیکار کردی؟

‫اون هیچ کاری نکرد.

‫اوه، چرا، من... من...

‫لاستیک رایگان دادم.

‫این یه یدک‌ کش دیگه‌ست؟

‫دیگه گول نمیخورم.

‫آره، نذار ازت یه احمق بسازه.

‫- نمیذارم. ‫- ولی اگه واقعی باشه چی...

‫و یه مادری با بچه‌ هاش توی صندلی عقب ‫کنار جاده مونده، و همشون ترسیده و گرسنه باشن؟

‫اگه هیچ بچه گرسنه‌ ای اون بیرون نباشه، ‫خیلی عصبانی میشم.

‫این همه لاستیک برفی برای چیه؟

‫پیک موتوری امروز صبح آوردشون.

‫چرا سفارش دادی؟

‫فکر کردم تو سفارش دادی.

‫اینجا انگار ۲۰ ساله برف نیومده.

‫زنت هواشناسه.

‫فکر کردم یه خبری بهت رسیده.

‫فیگن باخر.

‫فکر میکنی؟

‫این تلافی کامیون های یدک کشیشه.

‫میدونستم ایده بدی بود.

‫منظورت چیه؟ ‫تو که خیلی موافق بودی.

‫نمیخواستم ناامیدت کنم.

‫من آدم خوشحال کننده ای هستم.

‫تموم شد. ‫دارم بهش زنگ میزنم.

‫جورجی کوپر.

‫چه سورپرایز دلپذیری.

‫خیلی خب، خوش گذروندی، ‫ولی دیگه تمومش کن.

‫وای، خدای من، ‫انگار ناراحتی.

‫من رو از این سر شهر به اون سر شهر ‫با یدک کشی های الکی میفرستی،

‫لاستیک های برفی... ‫تو چیزی در این مورد میدونی؟

‫تو چیزی در مورد اینکه چطور سفید کننده ‫وارد کامیون های یدک کش من شد میدونی؟

‫نه، نمیدونم.

‫واقعاً؟

‫خب، اگه تو بی‌ گناهی و منم بی‌ گناهم، پس داریم ‫با یه جور سازمان تروریستیِ لاستیک‌ ستیز روبرو میشیم؟

‫جفتمون میدونیم قضیه این نیست.

‫من هیچی نمیدونم.

‫اوه، لطفاً.

‫اگه قرار باشه یکی‌مون هیچی ندونه، ‫اون منم و خودت میدونی.

‫فقط میگم...

‫باید مراقب باشی.

‫هیچ راهی نیست بفهمیم ‫اون مکارها دفعه بعد چیکار میکنن.

‫اوه، من یه گربه ناقلای بدم.

‫- چی گفت؟ ‫- داره میاد سراغمون.

‫چطوری؟

‫- نمیدونم. ‫- کِی؟

‫- نمیدونم. ‫- باید چیکار کنیم؟

‫چند تا "نمیدونم" دیگه باید بشنوی ‫تا بفهمی که من نمیدونم؟

‫فکر کنم سه تا.

‫منظورم اینه که...

‫تا وقتی ما اینجاییم، ‫هیچ کاری نمیکنه.

‫شب چی؟

‫یه سیستم امنیتی میگیریم...

‫دزدگیر، دوربین، ‫همه چی تموم.

‫همه چی تموم؟

‫ما نمیتونیم یه نیمچه ‫همه چی تموم رو بخریم.

‫پس نوبتی شب ها از مغازه مراقبت میکنیم.

‫تا ابد؟

‫نه. فقط تا وقتی که بتونیم ‫یه جفت دوربین امنیتی بخریم.

‫پس، تا ابد.

‫باشه. فکر کنم فردا می‌بینمت.

.خیلی خب .منم دوستت دارم

‫چه خبره؟

‫جورجی میخواد امشب توی مغازه بخوابه.

‫ماه عسل تموم شد، ها؟

‫اون ازم دوری نمیکنه.

‫اون مراقب کسب و کارشه.

‫خوبه. من طرفدار شما بچه هام.

‫این در مورد فیگن باخره؟

‫ظاهراً.

‫خب، شاید باید برم با فرد پیر حرف بزنم، ‫بهش بگم دست برداره.

‫شاید من باید برم باهاش حرف بزنم.

‫چرا؟

‫خب، میدونی.

‫من و اون یه...

‫سابقه ای داریم.

‫سابقه؟

‫اون قبل از توئم زندگی داشته، بابا.

‫ما نوجوون بودیم.

‫خیلی معصومانه بود.

‫اوه، تو فقط وقتی باهات ‫لاس میزنه خوشت میاد.

‫تقصیر من نیست که فکر میکنه من دقیقاً ‫همون شکلی هستم که توی دبیرستان بودم.

‫تو توی دبیرستان ۵۰ ساله به نظر میرسیدی؟

‫یاسمین بلیث، حتی سیاه و سفید هم جذابی.

‫سلام!

‫نزدیک بود سکته کنم.

‫ببخشید.

‫برات شام آوردم.

‫ممنون.

‫خب، میخوای کل شب اینجا بشینی؟

‫احتیاط شرط عقله.

‫نکنه داری زیاده روی میکنی؟

‫به فیگن باخر زنگ زدم که ‫بهش بگم دست برداره،

‫و یه تهدیدی کرد که میشه ‫اسمش رو تهدید مخفی گذاشت.

‫منظورت "آشکاره"؟.

‫"آشکار" چیه؟

‫میدونی، مثلاً، واضح.

‫- پس مخفی چیه؟ ‫- مخفیانه.

‫خب، پس هم آشکار بود هم مخفی.

‫خب، پس چی، ‫حالا فقط میخوای اینجا زندگی کنی؟

‫این مغازه آینده ماست.

‫نمیتونم بذارم اتفاقی براش بیفته.

‫باشه.

‫خب، هم صحبت نمیخوای؟

‫واقعاً؟

‫آره، مامان میتونه سی‌ سی رو بخوابونه.

‫اوم. و کجا از هم صحبتی هم لذت ببریم؟

‫اولین بار رو یادته؟

‫صندلی عقب ماشینم؟

.اوهوم - .بیا بریم -

‫چیز بزرگ تری نداری؟

‫یه نعش کش اون پشت ‫منتظر لاستیک های جدیده.

‫این ترسناکه، مگه نه؟

‫توش تابوت هست؟

‫معلومه که نه.

‫بیا امتحانش کنیم.

‫داری من رو میترسونی.

‫- آقای فیگن باخر، من مندی مک‌ آلیسترم. ‫- اوه.

‫همسر جورجی.

‫حالش چطوره؟

‫باشه، هر مشکلی که ‫بین شما دو تا هست باید تموم بشه.

‫اوه. نکنه تو عضله‌ های اونی؟

‫ها؟ میخوای من رو بزنی؟

‫چون من مخالفتی ندارم.

‫اه.

‫نه، جورجی نمیدونه که من اینجام.

‫- جدی میگی؟ ‫- کافیه.

‫من فقط دارم شوخی میکنم.

‫آره؟ خب، من شوخی ندارم.

‫شوهرم رو تنها بذار.

‫وگرنه چی؟

‫باید بدونی که من برای اخبار کانال هفت کار میکنم، ‫و تو نمیخوای که توی طرف بد من باشی.

مگه تو فقط خبرنگار هواشناسی نیستی؟

‫که بخش حیاتی از تیم خبریه.

‫خب، اگه دنبال یه داستانی، نظرت درباره ‫اینکه شوهرت به پارکینگ من دستبرد زده...

‫و به کامیون‌ های یدک‌ کش من خسارت زده چیه؟

‫داری چی میگی؟

‫توی باک بنزین‌ هام سفید کننده ریخته.

‫هزاران دلار خسارت به بار آورده.

‫دروغ میگی.

‫اون بهت در این مورد نگفته، ‫تو بهش نگفتی که اینجایی...

‫رازهای زیادی توی این ازدواج هست.

‫ببین، فقط دست از سرش بردار، فرد.

‫اوه، میتونی من رو "فردی" صدا کنی.

‫مامانت قبلاً این کار رو میکرد. میدونی...

‫توی اوج شهوت.

‫من بهت شهوت رو نشون میدم.

‫تلاش خوبی بود.

‫لعنتی.

‫- چه فکری با خودت میکردی؟ ‫- چی؟

‫کامیون‌ های یدک‌ کش ‫فیگن باخر رو نابود کردی؟

‫- کی این رو بهت گفت؟ ‫- فیگن باخر.

‫باهاش حرف زدی؟

‫این حسش مثل یه مسئله خانوادگیه. ‫من فقط میخوام...

!بمون

‫وایسا، توئم توش دست داشتی؟

‫- تو چی؟ ‫- روبن.

‫این ایده اون بود!

‫رفیق.

‫- اون ترسناکه. ‫- جورجی، ممکنه بری زندان.

‫اگه مدرک داشت، ‫تا الان اونجا بودم.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left