The first 200 lines.
SANDS Movie
آنچه در اولین ازدواج جورجی و مندی گذشت...
فرد فیگن باخر یه پیشنهاد عالی برای اتوبوس های کلیسا بهمون داد، پس...
مجبوریم با اون کار کنیم.
تو فقط داری سعی میکنی من رو از کار و کاسبی بندازی.
اوه، منظورت باپتیست اوله؟
اگه ما هم یه ضربه به فیگن باخر بزنیم چی؟
- چطوری؟ - اون یه مقدار از کسب و کار ما رو دزدیده.
ما هم یه مقدار از مال اون رو میدزدیم.
امیدوارم جواب بده.
من میدونم شماها چیکار کردید.
نمیدونیم داری راجب چی حرف میزنی.
.میدونید
چی فکر میکنی؟
فکر میکنم اون میدونه.
قبل از اینکه غذا بخوریم، میخوام از پدرت به خاطر چیدن میز تشکر کنم.
اوه. چیز مهمی نیست.
چند تا نکته...
چاقوها طرف اشتباهی هستن،
هیچکس دستمال نداره،
و، به یه دلیلی، آماندا چنگال میگو داره.
احساس میکنم یه غولم.
ببخشید دیر کردم.
یه یدک کشی توی جاده ۵۹ داشتم.
اوه، چه مسیری.
آره. و وقتی رسیدم اونجا، ماشینی نبود.
اوه. خب، شاید تونستن دوباره راهش بندازن.
اولین بار نیست که این هفته اتفاق میفته.
یه راز.
هیجان انگیزه.
این یه راز نیست.
این فیگن باخره که داره سعی میکنه تلافی کنه.
بازم هیجان انگیزه.
برای چی تلافی کنه؟
میدونی، برای...
.برای اینکه رقیبشم
فکر نمیکنی کارهای مهم تری برای انجام دادن داره؟
ازش بعید نیست.
وقتی من مسئول بودم، یه عالمه کوپن فرستاد بیرون و گفت ما لاستیک رایگان میدیم.
- افتضاح بود. - تو چیکار کردی؟
اون هیچ کاری نکرد.
اوه، چرا، من... من...
لاستیک رایگان دادم.
این یه یدک کش دیگهست؟
دیگه گول نمیخورم.
آره، نذار ازت یه احمق بسازه.
- نمیذارم. - ولی اگه واقعی باشه چی...
و یه مادری با بچه هاش توی صندلی عقب کنار جاده مونده، و همشون ترسیده و گرسنه باشن؟
اگه هیچ بچه گرسنه ای اون بیرون نباشه، خیلی عصبانی میشم.
این همه لاستیک برفی برای چیه؟
پیک موتوری امروز صبح آوردشون.
چرا سفارش دادی؟
فکر کردم تو سفارش دادی.
اینجا انگار ۲۰ ساله برف نیومده.
زنت هواشناسه.
فکر کردم یه خبری بهت رسیده.
فیگن باخر.
فکر میکنی؟
این تلافی کامیون های یدک کشیشه.
میدونستم ایده بدی بود.
منظورت چیه؟ تو که خیلی موافق بودی.
نمیخواستم ناامیدت کنم.
من آدم خوشحال کننده ای هستم.
تموم شد. دارم بهش زنگ میزنم.
جورجی کوپر.
چه سورپرایز دلپذیری.
خیلی خب، خوش گذروندی، ولی دیگه تمومش کن.
وای، خدای من، انگار ناراحتی.
من رو از این سر شهر به اون سر شهر با یدک کشی های الکی میفرستی،
لاستیک های برفی... تو چیزی در این مورد میدونی؟
تو چیزی در مورد اینکه چطور سفید کننده وارد کامیون های یدک کش من شد میدونی؟
نه، نمیدونم.
واقعاً؟
خب، اگه تو بی گناهی و منم بی گناهم، پس داریم با یه جور سازمان تروریستیِ لاستیک ستیز روبرو میشیم؟
جفتمون میدونیم قضیه این نیست.
من هیچی نمیدونم.
اوه، لطفاً.
اگه قرار باشه یکیمون هیچی ندونه، اون منم و خودت میدونی.
فقط میگم...
باید مراقب باشی.
هیچ راهی نیست بفهمیم اون مکارها دفعه بعد چیکار میکنن.
اوه، من یه گربه ناقلای بدم.
- چی گفت؟ - داره میاد سراغمون.
چطوری؟
- نمیدونم. - کِی؟
- نمیدونم. - باید چیکار کنیم؟
چند تا "نمیدونم" دیگه باید بشنوی تا بفهمی که من نمیدونم؟
فکر کنم سه تا.
منظورم اینه که...
تا وقتی ما اینجاییم، هیچ کاری نمیکنه.
شب چی؟
یه سیستم امنیتی میگیریم...
دزدگیر، دوربین، همه چی تموم.
همه چی تموم؟
ما نمیتونیم یه نیمچه همه چی تموم رو بخریم.
پس نوبتی شب ها از مغازه مراقبت میکنیم.
تا ابد؟
نه. فقط تا وقتی که بتونیم یه جفت دوربین امنیتی بخریم.
پس، تا ابد.
باشه. فکر کنم فردا میبینمت.
.خیلی خب .منم دوستت دارم
چه خبره؟
جورجی میخواد امشب توی مغازه بخوابه.
ماه عسل تموم شد، ها؟
اون ازم دوری نمیکنه.
اون مراقب کسب و کارشه.
خوبه. من طرفدار شما بچه هام.
این در مورد فیگن باخره؟
ظاهراً.
خب، شاید باید برم با فرد پیر حرف بزنم، بهش بگم دست برداره.
شاید من باید برم باهاش حرف بزنم.
چرا؟
خب، میدونی.
من و اون یه...
سابقه ای داریم.
سابقه؟
اون قبل از توئم زندگی داشته، بابا.
ما نوجوون بودیم.
خیلی معصومانه بود.
اوه، تو فقط وقتی باهات لاس میزنه خوشت میاد.
تقصیر من نیست که فکر میکنه من دقیقاً همون شکلی هستم که توی دبیرستان بودم.
تو توی دبیرستان ۵۰ ساله به نظر میرسیدی؟
یاسمین بلیث، حتی سیاه و سفید هم جذابی.
سلام!
نزدیک بود سکته کنم.
ببخشید.
برات شام آوردم.
ممنون.
خب، میخوای کل شب اینجا بشینی؟
احتیاط شرط عقله.
نکنه داری زیاده روی میکنی؟
به فیگن باخر زنگ زدم که بهش بگم دست برداره،
و یه تهدیدی کرد که میشه اسمش رو تهدید مخفی گذاشت.
منظورت "آشکاره"؟.
"آشکار" چیه؟
میدونی، مثلاً، واضح.
- پس مخفی چیه؟ - مخفیانه.
خب، پس هم آشکار بود هم مخفی.
خب، پس چی، حالا فقط میخوای اینجا زندگی کنی؟
این مغازه آینده ماست.
نمیتونم بذارم اتفاقی براش بیفته.
باشه.
خب، هم صحبت نمیخوای؟
واقعاً؟
آره، مامان میتونه سی سی رو بخوابونه.
اوم. و کجا از هم صحبتی هم لذت ببریم؟
اولین بار رو یادته؟
صندلی عقب ماشینم؟
.اوهوم - .بیا بریم -
چیز بزرگ تری نداری؟
یه نعش کش اون پشت منتظر لاستیک های جدیده.
این ترسناکه، مگه نه؟
توش تابوت هست؟
معلومه که نه.
بیا امتحانش کنیم.
داری من رو میترسونی.
- آقای فیگن باخر، من مندی مک آلیسترم. - اوه.
همسر جورجی.
حالش چطوره؟
باشه، هر مشکلی که بین شما دو تا هست باید تموم بشه.
اوه. نکنه تو عضله های اونی؟
ها؟ میخوای من رو بزنی؟
چون من مخالفتی ندارم.
اه.
نه، جورجی نمیدونه که من اینجام.
- جدی میگی؟ - کافیه.
من فقط دارم شوخی میکنم.
آره؟ خب، من شوخی ندارم.
شوهرم رو تنها بذار.
وگرنه چی؟
باید بدونی که من برای اخبار کانال هفت کار میکنم، و تو نمیخوای که توی طرف بد من باشی.
مگه تو فقط خبرنگار هواشناسی نیستی؟
که بخش حیاتی از تیم خبریه.
خب، اگه دنبال یه داستانی، نظرت درباره اینکه شوهرت به پارکینگ من دستبرد زده...
و به کامیون های یدک کش من خسارت زده چیه؟
داری چی میگی؟
توی باک بنزین هام سفید کننده ریخته.
هزاران دلار خسارت به بار آورده.
دروغ میگی.
اون بهت در این مورد نگفته، تو بهش نگفتی که اینجایی...
رازهای زیادی توی این ازدواج هست.
ببین، فقط دست از سرش بردار، فرد.
اوه، میتونی من رو "فردی" صدا کنی.
مامانت قبلاً این کار رو میکرد. میدونی...
توی اوج شهوت.
من بهت شهوت رو نشون میدم.
تلاش خوبی بود.
لعنتی.
- چه فکری با خودت میکردی؟ - چی؟
کامیون های یدک کش فیگن باخر رو نابود کردی؟
- کی این رو بهت گفت؟ - فیگن باخر.
باهاش حرف زدی؟
این حسش مثل یه مسئله خانوادگیه. من فقط میخوام...
!بمون
وایسا، توئم توش دست داشتی؟
- تو چی؟ - روبن.
این ایده اون بود!
رفیق.
- اون ترسناکه. - جورجی، ممکنه بری زندان.
اگه مدرک داشت، تا الان اونجا بودم.
No comments yet. Be the first to leave one.