The first 200 lines.
« داستان لیزی » « فصل اول، قسمت ششم »
« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور» :.: Bia2Movies.bid :.:
»» تــرجــمــه: کیارش «« :.:.: Ki@RaSh :.:.:
واحد 5 صحبت میکنه، تمام
پایگاه صحبت میکنه، تمام. چی شده دنی؟
همه چیز توی خونهی لاندن آرومه. میرم یکم استراحت کنم
بکمن، ساعت 1:25 بامداد. دریافت شد
سر راه میرم خونه خواهرش. اون...
اون خونه نیست
اگه نزدیک شد، میخوام اینو بهش بزنی
درست توی گردناش، باشه؟
دوستت دارم بابایی
منم دوستت دارم بچه جون
آماندا...
داغه. من برات نگهش میدارم، باشه؟
اسکات نوشیدنی بهم داد ولی نه شکلاتی
آب خنک بود
آب تمیز
هالیهاکسـه! سریعتر برو!
هالیهاکسـه! هالیهاکسـه!
هالیهاکسـه! هالیهاکسـه!
لیزی
لیزی
لیزی
آره
تصاویر. فانوس
آماندا
من کمکت میکنم لیزی
فقط منو برگردون خونه
منو برگردون خونه لیزی. منو برگردون خونه!
آره، آره. من برت میگردونم
خوبه
کمکم کن
هی
تو خوبی؟
اون اینجا بوده، درسته؟
خب اگه بیاد ما مجهز هستیم
من اینها رو پیدا کردم
این فکر کنم اسپری فلفلـه
و...
این فکر کنم یه جور چماقه
خواهرمون خیلی چماق دوست داره. این هم یک جور تفنگ چماق داره
با چماق بکشیمش
این برام جالب بود. بهش میگن گوش خراش
فکر کنم صدای زیادی تولید میکنه
و شاید بتونیم بترسونیمش یا شنواییاش رو ازش بگیریم یا همچین چیزی...
و این هم شوکر که داشتم راجع بهش بهت میگفتم
"ممنون دارلا." خواهش میکنم، قابلی نداشت
حالت چطوره؟
من مطمئنم بازم میتونستم پیدا کنم
ولی بدون خودش، اون خونه خیلی ترسناکتره
تو خیلی جمع کردی. داری پیشرفت میکنی. خوبه
تو هم ممکنه یه لنگر باشی
من نمیتونیم هر 2 تا خواهرم رو اونور داشته باشم
درسته، درسته
من هنوز قهوهام رو نخوردم
لیزی؟
لیزی؟
یالا. کجا میری؟
لعنتی
لیزی، لیزی، لیزی!
گلها. میتونم بهشون دست بزنم؟ امنه؟
من یکیشون رو یه بار برگردوندم ولی درجا مُرد
لیزی!
دارلا
لیزی، الان چی شد؟ کجا رفتی؟
مطمئن بودم بدون مدرک باور نمیکنی
حق با اسکات بود. آب بهترینه
- چی؟ - من قمر بویا بودم
- نه، نه، نه. - آره
آماندا هم اونجاست. البته قسمتی ازش
آره، آره. تو... تو داری منو میترسونی
ببین، من اینو برات برگردوندم
- حقهست، مگه نه؟ - نه
- از این کار متنفرم لیزی. - میدونم. میدونم متنفری. خیلی متاسفم
من میخوام برم خونه
- نه، نه. - میخوام یه مدت خونه باشم
- میخوام برگردم به تخت خواب. - نه، من لازمت دارم، آماندا رو هم لازم دارم
من خواهرهام رو لازم دارم
اون ما رو میکشه
- دولی؟ - دولی
واقعیت داره
- بله؟ - استاد دشمیل، لیزا لاندن هستم
نمیخوام باهات حرف بزنم. همین الان توضیح دادم
من فقط...
من فقط میخواستم بهت بگم که...
من میخوام برای مزاحمت ازت خسارت نیم میلیون دلاری بگیرم
خانم لاندن، من...
وکیلم میخواست 3 میلیون بگیره
ولی من گفتم، "امکان نداره بتونه این مقدارو بده.
ولی نیم میلیون رو میتونه با یکم فروش سهام
و حساب پس اندازه و خونه جور کنه، درسته؟"
- خانم لاندن، من عذرخواهی میکنم. من خیلی متاسفم. - خدایا
میدونی اگه اسکات بود چی میگفت؟
میگفت که اگه عذرخواهی بارون بود، صحرا رو آب میبرد
ولی کارهایی هست که میتونی بکنی و نظرم عوض شه
البته. هر چیزی که باشه
خیلی خب. اگه دولی باهات تماس گرفت...
خانم لاندن، من بهتون گفتم...
گوش کن! گوش کن! گوش کن!
به من گوش بده
اگه دولی باهات تماس گرفت،
بهش بگو من نظرم عوض شده، سر عقل اومدم،
و امشب ساعت 10 توی کتابخونه همسرم بیاد منو ببینه
شبیه آدمی صحبت میکنید
که قراره حسابی توی دردسر بیوفته خانم لاندن
خب، تو میدونی چی درسته، آره؟
خب، مورد دوم که دروغ محضه
ولی از اونجایی که به همه گفتی
که تمام این مدت جون همسرم رو نجات میدادی،
باید با این هم مشکلی نداشته باشی
میخوام به اداره پلیس کلیو میلز زنگ بزنی و با رئیس ریچاردز صحبت کنی
و بهش بگی که حیوون خونگی دیوونهات بهت زنگ زده
و گفته که پلیس اونو ترسونده
میفهمی ازت چی میخوام؟
- آره ولی... - خوبه که میفهمی
فهمیدی؟
خب، تهدیدت الکیه. من با یه وکیل تماس گرفتم و گفت
تو یه وکیل داری؟ آره خب، من کلی وکیل دارم
من 60 میلیون دلار هم دارم
پس اگه تصمیم بگیرم که اذیتت کنم، مدتها زندگی سختی خواهی داشت
آقای دولی، لیزا لاندن هستم
من به ملاقات خواهرم توی آبورن میرم
- ولی منو همینجا ساعت 10 شب ملاقات کن. - خیلی خب، وایسا، نه، نه
دوباره. افتضاح بود
آقای دولی، لیزا لاندن هستم. لطفاً به من صدمه نزن. تو بردی، همهاش مال تو
ساعت 10 اینجا باش ولی بهم قول بده...
- ازش متنفرم. نمیتونم. - خوب نیست
آقای دولی، لیزی لاندن هستم
تو بردی. هر چی بخوای بهت میدم
ساعت 10 منو ملاقات کن. به پلیس خبر نمیدم ولی لطفاً بهم آسیب نزن
دیگه بهم آسیب نزن
خوب بود
نه، هیچ کدوم خوب نبود
میدونی چیکار داری میکنی، درسته؟
هر وقت اسکات میخواست در مورد کتابهاش سخنرانی کنه
همیشه با یه ایده ثابت شروع میکرد
راجع به درگیری صحبت میکرد
میگفت که هر رمان یه درگیریه بین نویسنده و داستان
و نویسنده همیشه میخواد نگهش داره
ولی از یه جا به بعد باید رها کنه و اجازه بده داستان خودش روایت بشه
و الان من دارم همین کارو میکنم
این داستان یه پایان خوش داره، درسته؟
نمیدونم
سلام. اومدیم خواهرمون رو ببینیم
البته. باید اینو بهتون بگم
آماندا، خانم دبوشر، داشت حرف میزد ولی الان سکوت کرده
و دکتر گلد میگه باید بهش سند وصل کنیم چون حرکت نمیکنه
خیلی خب، ممنون
خب معلومه حرکت نمیکنه. اون یه جای دیگهست. قمر بولی، درسته؟
آره. مثل اون خیلی هست، هزاران نفر
ولی اینجا هم هست
آره چون همزاد داره
- فراموش نکن که اونم یه لنگره. - آره
ببخشید، من هیچی متوجه نمیشم
لازم نیست متوجه بشی
- نه، لازم نیست ولی دوست دارم بفهمم. - خدایا، فقط بس کن، باشه؟
هی
هی، آماندا، دارلا هستم
بهم نگاه نمیکنی؟
کشتی دزد دریایی برای دخترهای کوچک خوبه
اون برای خیلی وقت پیشه
باید برگردی، لازمت داریم
داستان تو اینجوری تموم میشه؟
20 سال دیگه اینجا مینشینه و توی کیسه میرینه؟
اسکات تو رو برای چیزی که هستی میشناخت، مگه نه؟
میدونست تو اهل آسیب به خودت هستی
مثل خودش
میدونست تو یکی از رفتهها هستی
آخرین باری که رفتی، دنبالت اومد
یه کاری کرد ولی میدونست که دوباره اتفاق میوفته
پس برات اینجا یه جا رزرو کرد
فکر کنم همه چیزو پیش بینی کرده بود
حتی جیم دولی رو
اگه صدام رو میشنوی، یه جوری بهم بگو
اون چیکار کرد آماندا؟
تو رو چجوری برگردوند؟
توی حالت بدی
باید خودت رو ببُری
برای اینکه خالی بشی
من همه چیزو میدونم
وقتی بچه بودم یاد گرفتم
این فقط بین ماست
منو بوسید
چی؟
آب خنک بود. آب تمیز
گفت که آب استخره
استخر قمر بویا
چی؟ من میبینمت. من... من میبینمت
نتونستم بلند شم. خیلی افتضاح بود
خیلی افتضاح بود
ولی اون گفت که تو میای سراغم
چون دنبال اون رفتی و دنبال منم رفتی
- همینکارو کردی. - اسکات؟ اسکات؟
اسکات اینو بهت گفت؟
کِی... کِی اینو بهت گفت؟
این موضوع برای بعد از...
بعد از آخرین ضربه روحی من و یکم قبل از مرگش
ولی گفت که من باید برگردم
و باید برگردم خونه چون تو بهم نیاز داری
No comments yet. Be the first to leave one.