Lisey's Story

Lisey's Story

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Liseys Story S01E06 WEBRip x264-ION10
Liseys Story S01E06 720p WEB H264-GLHF
Liseys Story S01E06 1080p WEB H264-GLHF
Liseys Story S01E06 480p WEB x264-RMTeam
Liseys Story S01E06 720p WEB HEVC x265-RMTeam
A Commentary by Ki@rash
██► Ki@RaSh کـیـارش | Bia2Movies.bid ◄◄

Tags

web
720p
720
x265
HEVC
x264
480p
480
1080
webrip
BRip
Published on: 2021-07-03
Downloads: 48
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

« داستان لیزی » « فصل اول، قسمت ششم »

« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور» :.: Bia2Movies.bid :.:

‫ »» تــرجــمــه: کیارش «« :.:.: Ki@RaSh :.:.:

‫واحد 5 صحبت می‌کنه، تمام

‫پایگاه صحبت می‌کنه، تمام. ‫چی شده دنی؟

‫همه چیز توی خونه‌ی لاندن آرومه. ‫می‌رم یکم استراحت کنم

‫بکمن، ساعت 1:25 بامداد. دریافت شد

‫سر راه می‌رم خونه خواهرش. اون...

‫اون خونه نیست

‫اگه نزدیک شد، می‌خوام اینو بهش بزنی

‫درست توی گردن‌اش، باشه؟

‫دوستت دارم بابایی

‫منم دوستت دارم بچه جون

‫آماندا...

‫داغه. من برات نگهش می‌دارم، باشه؟

‫اسکات نوشیدنی بهم داد ولی نه شکلاتی

‫آب خنک بود

‫آب تمیز

‫هالی‌هاکس‌ـه! سریع‌تر برو!

‫هالی‌هاکس‌ـه! ‫هالی‌هاکس‌ـه!

‫هالی‌هاکس‌ـه! ‫هالی‌هاکس‌ـه!

‫لیزی

‫لیزی

‫لیزی

‫آره

‫تصاویر. فانوس

‫آماندا

‫من کمکت می‌کنم لیزی

‫فقط منو برگردون خونه

‫منو برگردون خونه لیزی. منو برگردون خونه!

‫آره، آره. من برت می‌گردونم

‫خوبه

‫کمکم کن

‫هی

‫تو خوبی؟

‫اون اینجا بوده، درسته؟

‫خب اگه بیاد ما مجهز هستیم

‫من این‌ها رو پیدا کردم

‫این فکر کنم اسپری فلفل‌ـه

‫و...

‫این فکر کنم یه جور چماقه

‫خواهرمون خیلی چماق دوست داره. ‫این هم یک جور تفنگ چماق داره

‫با چماق بکشیمش

‫این برام جالب بود. ‫بهش می‌گن گوش خراش

‫فکر کنم صدای زیادی تولید می‌کنه

‫و شاید بتونیم بترسونیمش ‫یا شنوایی‌اش رو ازش بگیریم یا همچین چیزی...

‫و این هم شوکر که داشتم راجع بهش بهت می‌گفتم

‫"ممنون دارلا." ‫خواهش می‌کنم، قابلی نداشت

‫حالت چطوره؟

‫من مطمئنم بازم می‌تونستم پیدا کنم

‫ولی بدون خودش، اون خونه خیلی ترسناک‌تره

‫تو خیلی جمع کردی. ‫داری پیشرفت می‌کنی. خوبه

‫تو هم ممکنه یه لنگر باشی

‫من نمی‌تونیم هر 2 تا خواهرم رو اونور داشته باشم

‫درسته، درسته

‫من هنوز قهوه‌ام رو نخوردم

‫لیزی؟

‫لیزی؟

‫یالا. کجا می‌ری؟

‫لعنتی

‫لیزی، لیزی، لیزی!

‫گل‌ها. می‌تونم بهشون دست بزنم؟ امنه؟

‫من یکیشون رو یه بار برگردوندم ولی درجا مُرد

‫لیزی!

‫دارلا

‫لیزی، الان چی شد؟ ‫کجا رفتی؟

‫مطمئن بودم بدون مدرک باور نمی‌کنی

‫حق با اسکات بود. آب بهترینه

‫- چی؟ ‫- من قمر بویا بودم

‫- نه، نه، نه. ‫- آره

‫آماندا هم اونجاست. البته قسمتی ازش

‫آره، آره. تو... ‫تو داری منو می‌ترسونی

‫ببین، من اینو برات برگردوندم

‫- حقه‌ست، مگه نه؟ ‫- نه

‫- از این کار متنفرم لیزی. ‫- می‌دونم. می‌دونم متنفری. خیلی متاسفم

‫من می‌خوام برم خونه

‫- نه، نه. ‫- می‌خوام یه مدت خونه باشم

‫- می‌خوام برگردم به تخت خواب. ‫- نه، من لازمت دارم، آماندا رو هم لازم دارم

‫من خواهرهام رو لازم دارم

‫اون ما رو می‌کشه

‫- دولی؟ ‫- دولی

‫واقعیت داره

‫- بله؟ ‫- استاد دشمیل، لیزا لاندن هستم

‫نمی‌خوام باهات حرف بزنم. ‫همین الان توضیح دادم

‫من فقط...

‫من فقط می‌خواستم بهت بگم که...

‫من می‌خوام برای مزاحمت ‫ازت خسارت نیم میلیون دلاری بگیرم

‫خانم لاندن، من...

‫وکیلم می‌خواست 3 میلیون بگیره

‫ولی من گفتم، "امکان نداره بتونه این مقدارو بده.

‫ولی نیم میلیون رو می‌تونه با یکم فروش سهام

‫و حساب پس اندازه و خونه جور کنه، درسته؟"

‫- خانم لاندن، من عذرخواهی می‌کنم. من خیلی متاسفم. ‫- خدایا

‫می‌دونی اگه اسکات بود چی می‌گفت؟

‫می‌گفت که اگه عذرخواهی ‫بارون بود، صحرا رو آب می‌برد

‫ولی کارهایی هست که می‌تونی بکنی و نظرم عوض شه

‫البته. هر چیزی که باشه

‫خیلی خب. اگه دولی باهات تماس گرفت...

‫خانم لاندن، من بهتون گفتم...

‫گوش کن! گوش کن! گوش کن!

‫به من گوش بده

‫اگه دولی باهات تماس گرفت،

‫بهش بگو من نظرم عوض شده، سر عقل اومدم،

‫و امشب ساعت 10 توی کتابخونه همسرم بیاد منو ببینه

‫شبیه آدمی صحبت می‌کنید

‫که قراره حسابی توی دردسر بیوفته خانم لاندن

‫خب، تو می‌دونی چی درسته، آره؟

‫خب، مورد دوم که دروغ محضه

‫ولی از اونجایی که به همه گفتی

‫که تمام این مدت جون همسرم رو نجات می‌دادی،

‫باید با این هم مشکلی نداشته باشی

‫می‌خوام به اداره پلیس کلیو میلز ‫زنگ بزنی و با رئیس ریچاردز صحبت کنی

‫و بهش بگی که حیوون خونگی دیوونه‌ات بهت زنگ زده

‫و گفته که پلیس اونو ترسونده

‫می‌فهمی ازت چی می‌خوام؟

‫- آره ولی... ‫- خوبه که می‌فهمی

‫فهمیدی؟

‫خب، تهدیدت الکیه. ‫من با یه وکیل تماس گرفتم و گفت

‫تو یه وکیل داری؟ ‫آره خب، من کلی وکیل دارم

‫من 60 میلیون دلار هم دارم

‫پس اگه تصمیم بگیرم ‫که اذیتت کنم، مدت‌ها زندگی سختی خواهی داشت

‫آقای دولی، لیزا لاندن هستم

‫من به ملاقات خواهرم توی آبورن می‌رم

‫- ولی منو همینجا ساعت 10 شب ملاقات کن. ‫- خیلی خب، وایسا، نه، نه

‫دوباره. افتضاح بود

‫آقای دولی، لیزا لاندن هستم. ‫لطفاً به من صدمه نزن. تو بردی، همه‌اش مال تو

‫ساعت 10 اینجا باش ولی بهم قول بده...

‫- ازش متنفرم. نمی‌تونم. ‫- خوب نیست

‫آقای دولی، لیزی لاندن هستم

‫تو بردی. هر چی بخوای بهت می‌دم

‫ساعت 10 منو ملاقات کن. ‫به پلیس خبر نمی‌دم ولی لطفاً بهم آسیب نزن

‫دیگه بهم آسیب نزن

‫خوب بود

‫نه، هیچ کدوم خوب نبود

‫می‌دونی چیکار داری می‌کنی، درسته؟

‫هر وقت اسکات می‌خواست ‫در مورد کتاب‌هاش سخنرانی کنه

‫همیشه با یه ایده ثابت شروع می‌کرد

‫راجع به درگیری صحبت می‌کرد

‫می‌گفت که هر رمان یه درگیریه بین نویسنده و داستان

‫و نویسنده همیشه می‌خواد نگهش داره

‫ولی از یه جا به بعد باید رها کنه ‫و اجازه بده داستان خودش روایت بشه

‫و الان من دارم همین کارو می‌کنم

‫این داستان یه پایان خوش داره، درسته؟

‫نمی‌دونم

‫سلام. اومدیم خواهرمون رو ببینیم

‫البته. باید اینو بهتون بگم

‫آماندا، خانم دبوشر، ‫داشت حرف می‌زد ولی الان سکوت کرده

‫و دکتر گلد می‌گه باید بهش ‫سند وصل کنیم چون حرکت نمی‌کنه

‫خیلی خب، ممنون

‫خب معلومه حرکت نمی‌کنه. ‫اون یه جای دیگه‌ست. قمر بولی، درسته؟

‫آره. مثل اون خیلی هست، هزاران نفر

‫ولی اینجا هم هست

‫آره چون همزاد داره

‫- فراموش نکن که اونم یه لنگره. ‫- آره

‫ببخشید، من هیچی متوجه نمی‌شم

‫لازم نیست متوجه بشی

‫- نه، لازم نیست ولی دوست دارم بفهمم. ‫- خدایا، فقط بس کن، باشه؟

‫هی

‫هی، آماندا، دارلا هستم

‫بهم نگاه نمی‌کنی؟

‫کشتی دزد دریایی برای دخترهای کوچک خوبه

‫اون برای خیلی وقت پیشه

‫باید برگردی، لازمت داریم

‫داستان تو اینجوری تموم می‌شه؟

‫20 سال دیگه اینجا می‌نشینه و توی کیسه می‌رینه؟

‫اسکات تو رو برای چیزی که هستی می‌شناخت، مگه نه؟

‫می‌دونست تو اهل آسیب به خودت هستی

‫مثل خودش

‫می‌دونست تو یکی از رفته‌ها هستی

‫آخرین باری که رفتی، دنبالت اومد

‫یه کاری کرد ‫ولی می‌دونست که دوباره اتفاق میوفته

‫پس برات اینجا یه جا رزرو کرد

‫فکر کنم همه چیزو پیش بینی کرده بود

‫حتی جیم دولی رو

‫اگه صدام رو می‌شنوی، یه جوری بهم بگو

‫اون چیکار کرد آماندا؟

‫تو رو چجوری برگردوند؟

‫توی حالت بدی

‫باید خودت رو ببُری

‫برای اینکه خالی بشی

‫من همه چیزو می‌دونم

‫وقتی بچه بودم یاد گرفتم

‫این فقط بین ماست

‫منو بوسید

‫چی؟

‫آب خنک بود. آب تمیز

‫گفت که آب استخره

‫استخر قمر بویا

‫چی؟ من می‌بینمت. من... من می‌بینمت

‫نتونستم بلند شم. خیلی افتضاح بود

‫خیلی افتضاح بود

‫ولی اون گفت که تو میای سراغم

‫چون دنبال اون رفتی و دنبال منم رفتی

‫- همینکارو کردی. ‫- اسکات؟ اسکات؟

‫اسکات اینو بهت گفت؟

‫کِی... کِی اینو بهت گفت؟

‫این موضوع برای بعد از...

‫بعد از آخرین ضربه روحی من و یکم قبل از مرگش

‫ولی گفت که من باید برگردم

‫و باید برگردم خونه چون تو بهم نیاز داری

More Farsi Persian subtitles for Lisey's Story

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left