The first 200 lines.
این کار رو نکن
میدونم وزیر ژون بهت کمک میکرد
حالا دیگه وزیر ژون اینجا نیست
من بهتر از اون نیستم
من مثل اون شجاعت ندارم،هنوزم میخوام چند سال دیگه از کتابایی که تو این اتاق جمع آوری کردم لذت ببرم
برگرد خونت
معاون فرمانده بیهوش شده
بیدارش کن
رئیس ژونگ قوانینی رو برای بازجویی گذاشته
ضرب و شتم در یه روز بیشتر از صد ضربه باشه و وقتی زندانی بیهوش بشه ،شکنجه متوقف میشه
اینجا مسئول منم
این پرونده خیانت به پادشاهه
!بهت دستور میدم که بیدارش کنی الان
صدمه دیدی؟
چشمام
!شکنجه رو ادامه بدین
پدر خواهش میکنم بهم کمک کنین رئیس ژونگ رو متقاعد کنم
تا بازجویی معاون فرمانده به عهده بگیره
چرا باید ژونگ یو باشه؟
دینگ یی و یانگ ژیو مأمور این پرونده هستن
اگه بزاریم دینگ یی همینجور شکنجش کنه ،معاون فرمانده جونش رو از دست میده
بعد اینکه معاون فرمانده نجات دادی
برادرت چی؟- فقط معاون فرمانده میتونه برادرم رو نجات بده-
ولی ژونگ یو
آدمیه که اول رئیس جزء شد و هیچ وقت رشوه قبول نکرده،هیچ راهی برای متقاعد کردنش وجود نداره
اون فقط به فکر بازجویی هستش
و به هیچ کس اهمیت نمیده
اونوقت چه کمکی بهمون میکنه؟
ما نمیتونیم دینگ یی رو مجبور کنیم تا معاون فرمانده رو شکنجه نکنه
اعتراف اون منجر به مرگ برادر بزرگ میشه
اونوقت تو مطمئنی معاون فرمانده به برادرت کمک میکنه؟
الان انتخاب دیگه ای نداریم
برنده شدن یا بازنده شدن توی این پرونده روی خونواده ما هم اثر میزاره
باشه من تمام تلاشم رو میکنم
بیماریش چیه؟
عالیجناب،شاهزاده بدن ضعیفی داره
بیماریش از هوای سرد و شوک واردشده بهشه
شوک؟
چه اتفاقی افتاده مگه؟
خواهش میکنم منو به خاطر کم کاریم توی مراقبت کردن ازش عفو کنین
اشکالی نداره،بلند شو
رویر نگران نباش
پدربزرگ اینجاست - ...بابا -
رویر پسر خوب،پدر بزرگت دیدنت اومده
اونم مثل پدرت دوستت داره
بابات خیلی زود میاد پیشت
پس رویر زود خوب شو
نزار بابات نگرانت بشه
...بابا
پدربزرگ
...بابا
پدر بزرگ
بابا
!پدربزرگ
از داروی تلخ بدت میاد؟
نه
خوب دهانت رو باز کن
خیلی تلخه؟
پسر خوب
عالیجناب ،میخوام به شوهرم در زندان خدمت کنم
چیزی در مورد سیاست نمیدونم،بنابراین جرئت نمیکنم شکایتی بکنم
اما شاهزاده همیشه دوست داره تمیز و مرتب باشه
براش اینجوری سخته
باید یه نفر براش لباس تمیز ببره
بانوی اول خونه به خاطر شاهزاده کوچیک نمیتونه خونه رو ترک کنه
بودن من توی خونه بی فایدس
خواهش میکنم بهم اجازه بدین
زندان دالی برای بسیار از مردم خیلی وحشتناکه
میگن حتی پرنده ها هم اطرافش پرواز نمیکنن
اونوقت تو میخوای بری اونجا؟
عالیجناب لطفا بزارین پیش شاهزاده باشم
سرورم توی قوانین هم به خونواده های زندانی حق ملاقات میدن
اجازه بدین بره
عالیجناب ،سی ما ئی درخواست ملاقات داره
ببر حتی پسر خودش رو نمی خوره
به حیاط خلوت بفرستش
اطاعت
بلند شو
سی ما ئی
به پادشاه دورد میفرسته
حتما هنوز ندیدیش؟
اون بهت اجازه میده بری و خودتو نجات بدی
من نمیرم
حتی اگه شاهزاده مجازات بشه،نمیرم
میخوام اینجا باشم حتی اگه به قیمت جونم باشه
میخوام ازتون درخواست کنم اجازه بدین تا به دیدن شاهزاده برم
وقتی ببینیش میخوای چی بهش بگی؟
بهشون میگم
اگه نامه رو واقعا خودش نوشته ،اعتراف کنه
و برای عفو خودش درخواست کنه
اگه نامه توسط اون نوشته نشده،هیچوقت زیر شکنجه به گناه نکرده اعتراف نکنه
من بی گناهیشو هر چقدر هم طول بکشه حتما ثابت میکنم
هر چقدر طول بکشه؟مگه من به زندگی تو اهمیت میدم؟
شما احتیاجی به اهمیت به زندگی حقیر رو ندارین
اما زندگی معاون فرمانده و عنوان پادشاه مهمه
لطفا اجازه بدین
شاهزاده
بلند شین
چی شده؟
چرا اینجا اومدی؟
برادر خوندم هیچوقت تنهات نمیزاره
یکم دیگه تحمل کنین
من بهتون کمک میکنم تا از این شکنجه ها خلاص بشین
این شکنجه هست؟
شکنجه اینه که
پادشاه بهم بگه دیگه زندگی نکن
پدر به پسرش میگه
نباید زنده بمونی
این فقط گوشته
دارم اینا رو بهش برمیگردنم
شاهزاده
میخواین توی تاریخ ازتون به اسم یه پسر ناخلف یاد بشه؟
فراموش نکنین
چیزایی که قبلا بهم گفتین
در مقابل رودخانه یینگ
به نظر می رسه که مکالمه فقط چند روز پیش، با زنجیر در سراسر رودخانه باشه
رود نبرد سرنوشت
برخی رودخانه ها وجود دارن که ما هرگز نمی تونیم ازشون عبور کنیم
دیگه نمیخواد اینجا باشی
از اینجا برو
خواهش میکنم یه بار دیگه بهم اعتماد کنین
باید به خودتون هم باور داشته باشین
باید لباسای خونی شما رو با خودم ببرم
...اینا
لباسای زی هوآنه؟- بانوی من-
دینگ یی از معاون فرمانده به دلیل ناکامی در ازدواج با خواهرش، کینه به دل داره
اون از این فرصت استفاده کرده تا انتقام بگیره،اگه همچنان پیش بره
زندگی معاون فرمانده در معرض خطره
پسرم
حتی اگه مجرم باشه،نباید یه غریبه بهش توهین کنه
خواهش میکنم بهشون کمک کنین
مسئله زی جیان هنوز حل نشده
زی هوآن توی زندانه
چه اتفاقی برای این خانواده افتاد؟
حاکم پینگ یوان تحت حمایت پادشاهه
اما از معاون فرمانده حمایت نمیشه
پس بهم بگو
چطور زی هوآن رو نجات بدم؟
اون این نامه رو نوشته؟
فرمانده معاون مراقب و شخصیت والایی دارن
هرگز همچین نامه ای نمی نویسن
منم باور نمیکنم ولی مدرک وجود داره،نمیتونم پادشاه رو متقاعد کنم
توی مدارک حتما عیب هایی وجود داره
هنگام بررسی بیشتر، معایب خودشونو نشون میدن
ولی کسی که تحقیق میکنه میخواد عیب ها رو پنهان کنه
به منظور نجات معاون فرمانده، ما باید یه فرد بی طرف رو برای رهبری پرونده پیدا کنیم
کی؟- رئیس زندان دا لی ژونگ یو-
کلید حل این پرونده فقط توی نامه هست
این نامه ی معاون فرمانده و دست نوشته های وزیر ژون هست
کسی که بتونه نوشته ها رو جهل کنه
منظورم اینه که نامه جعلیه
کسی که توی تقلیدِ دستخط افراد خیلی ماهره
و هم به معاون فرمانده و هم وزیر ژون نزدیکه
به طوری که تونسته دستخط ـشون رو جهل کنه
میتونه،یانگ ژیو باشه
اون به وزیر ژون نزدیک نبود
اصلا فرصتی نداشت تا به اتاق مطالعه ـش دست پیدا کنه
این بار شاید اون نباشه
فردی که به اتاق مطالعه وزیر ژون دسترسی داشته
و توی جهل نوشته ماهره
کسای زیادی نیستن
این شخص باید یه اشراف زاده باشه
یوان چانگ اگه ما این نامه رو بگیریم
و اونو با تمام دست نوشته های مظنونین مقایسه کنیم
میتونی بگی کی اونو جهل کرده؟
فقط کسی که مسئول پرونده ـس میتونه به نامه دسترسی داشته باشه
ما فقط میتونیم دربارش صحبت کنیم
لطفا هر چی که شنیدی وقتی از اینجا رفتی فراموش کن
به خاطر خودت میگم
حتی اگه پادشاه
تو رو رئیس پرونده منصوب کنن
این چطور ممکنه؟
دینگ یی در حال حاضر پرونده رو رهبری میکنه
مگه تا حالا دیدی یه سگ ،گوشتی که تو دهانشه رها کنه؟
یون چانگ بهانه نیار دیگه
این پرونده فقط مربوط به بو دا نیست
آینده ژونگ دا هم تحت تاثیر قرار میده
این حتی مربوط به آینده معاون فرمانده و موقعیت تاج و تخته
درسته
تا وقتی که شما ها منو به یاد داشته باشین
نمیتونم برم
برادر خوندم تو رو حتما از اینجا میاره بیرون
همه زندگی میکنن یامیمیرن
من بالاخره متوجه شدم
این نکته جالب توجه در مورد یکدیگر نیست
برو، دفتر و
قلم رو بیار
هر چی میگم بنویس
میخوام اشعاری که یادم هست بنویسم
الان زخمی هستی ،بعدا که فرصتش پیش اومد بنویس
باید زود بنویسم
میترسم در آینده فرصتش پیش نیاد
خیلی حریص هستم؟
میخوام حتما در آینده ،ازم یاد بشه
دانش
چیز اساسی یک کشور است که می تواند برای همیشه بماند
مردم دهه ها می میرند
لذت و سرنوشت فقط با خودمان باقی می ماند
این زمانی خواهد رسید که ما می میریم
همه اینها نمی توانند با قدرت کلمات مقایسه شوند
No comments yet. Be the first to leave one.