The first 186 lines.
ZiZiGuLu WearyNoble
آیوفیلم تقدیم میکند
.اون آزوگیارو ایبرنه
...گتسوگا
!تنشو
!چرا بانکایش ناپدید نمیشه؟
...کمکمون کن... ایچیگو
...هکوموندو
!--هکوموندو
!ساکت، لطفاً
!زنده میمونین یا میمیرین؟
یه مبارزهی انتخابی داریم
!برای هالوها و آرانکارها
،جرئت میکنی راجع به بانو هالیبل چرتوپرت بگی
!بعد نمیدونی ما کی هستیم؟
شماها واقعاً کویـ--؟
.هستیم فکرشو میکنی همونی آره ما
.کویینشیایم ما
.به سول سوسایتی و هکوموندو افرادی حمله کردند
.و اونا بهنظر میآد که... کویینشین
.بذار توضیح بدم
...اسم درخور این حالت
.کویینشی ولسترن دیشه
هر چی کویینشیها هالوهای بیشتری رو در دنیای زندگان نابود میکنن
...تعداد ارواح نابودشده بیشتر شده و توازن طبیعی بههم میخوره
،اگه بذاریم این اتفاق بیفته
،تعادل بین ارواح نابود میشه
...باعث میشه سول سوسایتی توی دنیای زندگان رخنه کنه
.و باعث نابودی همزمان جفت دنیاها میشه
همهی اتفاقات حال حاضر بهخاطر
،فرماندهی ارشد ،شماست
!که نتونستید ۱۰۰۰سال پیش اون مرد رو بکشید
.اسکلاو رای
...دلم نمیخواست از این استفاده کنم
.جون بالهای مقدسم با همچین چیز بدنهادی، ناپاک میشه
!...یه بانکای
...اگه اون دیسک بالای سرتو نابود کنم
دیگه نمیتونی از اون مطلق ریشی .استفاده کنی
!میتونی؟
عملیات نابودسازی کویینشی
.در نهایت در ۲۰۰سال پیش انجام شد
...شینیگامیها و کویینشیها چارهای جز جنگ نداشتن
.جنگ واقعا ناخوشآینده
این چه کوفتیه...؟
ستونهای شعلهور... ریشی؟
...متأسفم
.ولی دستور دادن همهتون کشته بشید
.از ترس به خودتون بلرزید، شینیگامیا
...استرن ریترها قراره
.همهتونو نابود کنن
The blue skies above are hopelessly clear
At my wit's end, I feel a growing frustration
As if to laugh at us hopeless cowards
Countless eyes stare at us
This soul of mine breaks again and again
All I can do is hold it tight
Until the day it turns to ash
I've absorbed all of this sorrow
It has shaped me, painted me
But that's how we got here, right?
One step at a time, just like breathing
These countless scars on my palm
That no longer fade
Are my badge, my story
I faced the fear and shred it to pieces
And let it walk beside me once more
بلیچ: جنگ هزارساله
سیریتی
فشار روحی دشمنان رو
!در ۱۶ نقطه شامل سیریتی هم هستن پیدا کردیم
!اونا الان داخل پوسته سپر روح هستن
جبهه مقر جوخه نُه - گذرگاه
!ولی چهطور...؟
فشارای روحی متعلق به شینیگامیها
مقر جوخه شِش - کوچه
!در نقاط مختلف ناپدید شده
!معتقدیم که در مبارزه کشته شدن
!فشار روحی افسر جوخهی سوم، کیرا هم ناپدید شد
ناحیه محافظتی جوخهی سوم
!سه مقام دیگر از همون جوخه هم ناپدید شدن
!...در منطقهی ۶۰۱ غربی نیز ۲۵ عضو جوخه کشته شدند
ورودی دروازه کوکوریو
!در منطقهی غربی ۲۲۴ هم ۶۱ نفر تلفات دادیم
دپارتمان تحقیق و توسعه - اتاق کنترل
بالای ۱۰۰۰ کشته فقط در ۷ دقیقه
!از شروع جنگ...؟
...این دیوانگیه
امکان نداره !میتونیم شکستشون بدیم
!...وایسید !نمیذاریم رد شید
.اگه ترسیدید، دمتونو بذارید رو کولتون و فرار کنید
،من نمیتونم از هیچکدوم شما درس عبرت خوبی بسازم
!جرئت کردید با ۱۳ جوخهی محافظ دربیفتید؟
!گفتم همونجا وایسا
هنوز نفهمیدی؟
،انقدر ترس بهت قالب شده
،از همون اول، ناخودآگاه
موضوع رو از مرگ و زندگی به .متوقف کردن من تغییر دادی
.ولی جنگ الانشم شروع شده
جبهه مقر جوخه سه - گذرگاه
...فهمیدم .دریافت شد
.خبرای خوبی به نظر نمیاومد
تلفاتی داشتیم؟
باید حتماً جواب بدم؟
.آره داشتیم
فشارای روحیای که الان ناپدید شدن
،از موقعیت باز-بی بودن
.اگه بازماندهای هست یعنی که گند زده
«استرن ریتر «یو
عیبجویی از همرزما؟
.این هنر نیست
.همیشه وقتی به ایزورو نگاه میکنم بهم الهام میشه
فقط یه گیتار در کنارش داشته باشم
.باعث میشه که ملودیها مانند اشک ازم جاری بشن
.اگه ایزورو بره، من و گیتارم از کار میافتیم
.ببخشید .هیچچی از هنر نمیدونم
...ولی نگران نباش
تو و گیتارت هیچوقت فرصت گریهکردن .نخواهید داشت
.چون قراره اینجا بمیرید .تو ۵ دقیقه
.گمونم هیچچی از هنر حالیت نیست
،با مرگ خیلی از افرادم
،اشک گیتاری جاری نمیشه
.من و گیتارم، همین الانشم داریم اشک میریزیم
...فکرشم نکن از اینجا زنده بیرون بری
!کویینشی
جبهه مقر جوخه شِش - برج گرد
!این دیگه چه هیولاییه؟
!تو این دنیا چهخبره؟
«استرن ریتر «اف
...حملههامون تاثیری ندارن
...ولی این همهش نیست
!چرا هر کی که میمیره اینطوری جیغ میزنه؟
!عقبنشینی نکنید، با شماهام
ماموریت ۱۳ جوخه
!این نیست که از جون خودمون مراقبت کنیم
!اینه که برای محافظت از سیریتی جونمون هم فدا کنیم
!نباید عقبنشینی کنیم
!خیلی خب، گل گفتی
!افسر آبارای
.بکشید کنار و بقیهشو بسپرید به من
ناحیه حفاظتی جوخهی هفتم
«استرن ریتر «ای
حتی یه دختر جوونی مثل تو با ارتش شورشیها میجنگه؟
یه سگی مثل تو رو کردن فرمانده؟
!واقعاً وضع کمبود نیروتون خیلی خیطه
.سول سوسایِتی، اینطوریه
!این یارو چه مرگشه؟
،وقتی که دفاع میکنه ...یه سری علامت ظاهر میشن
...سعی میکنم سرعت حملههامو بیشتر کنم
.نیازی به این که جلو خودتو بگیری نیست رنجی
این افراد
.بدون هیچ رحمی دارن سول سوسایتی رو قلع و قمع میکنن
.اونا دشمنامونن
.با هر چی که داری، تیکهپارهشون کن
دپارتمان توسعه و تحقیق - آزمایشگاه شخصی مایوری کوروتساچی
"آزمایش کردن"
"منفی"
پس اونا بانکای رو مهر نمیکنن؟
!...فرمانده
.حرکت نکن
!فرمانده !...شمشیرامون بهشون آسیبی نمیزنه
آسیبی نمیزنه؟
.امکان نداره
!داری چیکار میکنی؟
.نباید بیپروا کاری کنید
!ایـ این دیگه چه کوفتیه
.پراکنده شو، سِنبونزاکورا
!جدی هستی؟
!فرمانده
اطراف سربازخانه جوخهی دهم - ناحیهی انبار
!فرمانده
.دیگه نمیتونید از دستتون استفاده کنید
...خیلی از همرزمام کشته شدن
.هیچ قصدی برا پا پس کشیدن ندارم
!چهطور... اینقدر سرسخته؟
سربازخانه جوخهی دوم - سرسرای دروازهی قلعه
!سوزومِباچی نیمتونه آسیبی بزنه؟
!میخواید از بانکایتون استفاده کنید؟
،فرمانده، با توجه به گزارش افسر ساساکیبه
!ظاهرا میتونن بانکای رو مهروموم کنن
!خیلی خطرناکه
.ازش خبر دارم
ولی این افراد پست
مسئول مرگ افسر ساساکیبهن
.و بدون هیچ هشداری توی سیریتی دریای خون راه انداختن
علاوه براین، دشمنانی هستن که نمیتونیم ...بدون بانکای شکتستشون بدیم
این بدان معناست که پیدا کردن راهی برای ،بازکردن اون مهر و موم
No comments yet. Be the first to leave one.