The first 176 lines.
چی باعث شده تو شبی که ماه انقدر قشنگه عجله داشته باشی؟
،هنوز بدن سبکت تکمیل نشده .ولی مبارز خوبی هستی
پس میتونم یه مرد پلهای بشم؟
.یه چیزی هست که هیچوقت نتونستم ازش سر در بیارم
چرا همهاش اینکارو میکنی وقتی روش کارت لو رفته؟
هدفت سرکشی از حکومته؟
. . .یا
یا فقط میخوای گیر بیوفتی؟
.خیلی کنجکاوی پسر جون
تقریبا همه چیز در مورد اینکه !چی باعث شده اینکارو کنی فهمیدم
!دلیل اینکه چرا بچهها رو میدزدی
دلیل اینکه چرا توی محل جمع آوری زباله .لونه کردی
.ولی یه تیکه مهم رو فراموش کردی
.نه اتفاقاً نکردم
تعجب کردم وقتی شنیدم یه نفر
.از اون زبالهدونی داشته مقالات علمی مینوشته
.نالگاوا - سان
.بزار بابت این نتیجه گیریت بهت تبریک بگم
Ningen Fushin:
Ningen Fushin:
ماجراجوهایی که به انسانیت باور ندارن دنیا رو نجات میدن
جنازهی یه بچه توی مقبرههای مشترک محله جمع آوری زباله پیدا شد
"بازماندهها vs مرد پلهای"
"بازماندهها vs مرد پلهای"
"بازماندهها vs مرد پلهای"
"بازماندهها vs مرد پلهای"
"بازماندهها vs مرد پلهای"
"بازماندهها vs مرد پلهای"
"بازماندهها vs مرد پلهای"
"بازماندهها vs مرد پلهای"
با نشانههایی از علاج بیماری شیطان زرد
چطوری همچین بیماری عفونی پخش شده
از قبرستون زبالهها به کل شهر هزارتو سرایت کرد؟
،درسته اونجا محله تمیزی نیست
.ولی نباید انقدر میزان سرایت بیماری بالا باشه
.انگار که یه حمله بیولوژیک بوده
.حداقل این نظر دکترمونه
اون مرد جوون؟
،محله جمع آوری زباله آزمایشگاهیه
.برای اینکه یه درمان برای بیماری پیدا کنی
.بچهها رو دزدی تا نمونههای بیشتری داشته باشی
.پس چیزی نمونده که بخوایم بگیم
بازم میخوای بجنگی؟
!بگیر که اومد
هنوز نفهمیدی؟
!تمام حرکاتت رو میشناسم
!و منم مال تو رو میشناسم
. . .ای احمق! اگه همه قدرتت رو بزاری پشت همچین ضربهای
!دقیقاً واسه همین این کارو کردم
.شانس آوردیم حرکاتت انقدر بی نقصه
افتادم تو تله، که اینطور؟
.نالگاوا - سان
چرا باعث شدی یه بیماری همه گیر شیوع پیدا کنه؟
.دخترم با بیماری شیطان زرد مرد
.وقتی تحقیق میکردم متوجه شدم
.ناراحت کنندهاس
بیماری شیطان زرد از طریق .رابطه جنسی منتقل میشه
در حال حاضر اکثر مردم فکر میکنن .اون یه بیماریه مقاربتیه
یه روزی دختر تو تلاش کرده
،به یه بیمار آلوده کمک کنه .و به خون اون دست زده
احتمالاً میخواسته از کاری که تو به عنوان دکتر .انجام میدی، تقلید کنه
.ولی آدمای دورش حرفش رو باور نکردن
در مورد این که اون چطوری بیمار شده . . .هرطور شایعهای درست کردن
!حتی بعد از اینکه مرد، بازم از اینکار لذت میبردن
چرا دختر من باید میمرد؟
چرا خدا دخترم رو ازم گرفت؟
چرا؟
چرا انقدر ناگهانی. . .؟
امیدوار بودم بتونم یه درمانی ،برای کند کردن بیماری پیدا کنم
.که حداقل مرگش بیهوده نباشه
!یه معنایی داشته باشه
و چرا. . .؟
!این باعث نمیشه کاری که کردی درست باشه
.برام مهم نبود چندتا بچه همینطوری میمیرن
،نالگاوا - سان به عنوان یه کشیش سابق
.از مسیری که زندگیت گذشته تحت تاثیر قرار گرفتهام
.بهت احترام میزارم
پس چرا. . .؟
آدمی تو این دنیا هست که بدونه برای چه هدفی ساخته شده؟
،هر آدمی دو رو داره .مثل دو طرف سکه
هر زمان اون رویی که مناسب تر باشه رو .نشون میدن
.هیچ روی درست و اشتباهی وجود نداره
.جفتشون واقعین .جفتشون مسئولیتهایی دارن
و منم قرار نیست از زیر مسئولیت .هیچکدومشون شونه خالی کنم
،احتمالاً اگه اینطوری فکر میکنی .حرفی نباشه که بخوایم بزنیم
ولی. . . ولی هنوزم باید !کاری که کردی رو محکوم کنم
اون روز جنازهی یه دختر بچه رو توی .قبرستان عمومی دیدم
اونی که تلاش کردی .با سنگ توهم پادشاه پنهانش کنی
یادت میاد؟
اون دختر خوشگل با موهای بلوند بلند توی لباسش؟
یا به این زودی یادت رفت؟
!مارثا کانینگ! ده ساله
،قبل از این که بیام اینجا !جنازشو به خانوادهاش تحویل دادم
از غم از دست دادن ناگهانی دخترشون !خون گریه میکردن
!میپرسیدن چرا باید دختر اونها بمیره
و وقتی هم که فروشندهها و مشتریهای اطراف
!متوجه شدن اون مرده گریه میکردن
.چیزی به نام یه "دختر همینطوری" وجود نداره
،حتی اگه من اونها رو نشناسم !یکی هست که بهشون اهمیت بده
این همون اتفاقی که برای دخترت افتاد نیست؟
شاید هم این اتفاق بی معنی باشه .و اصلا اهمیتی نداشته باشه
حتی اگه اینطور باشه. . . حتی اگه ما . . .کشیشهای" سابق باشیم"
این چیزی نیست که ما باید بهش اهمیت بدیم؟
. . .من
.کشیش افتضاحی بودم
متاسفم، ولی من هیچوقت نخواستم .کسی رو مثل تو نجات بدم
،اتفاقی توی سفرهام با یه کشیش بالا مقام ملاقات کردم
هرطوری بود چاپلوسیش رو کردم .تا اون کشیشم کنه
.یه مرد حقیرم
با اینحال، آدمای توی پناهگاه رو نجات میدادی .چون همچین حسی داشتی
مطمئنم اونا بابت وقت اضافهای .که بهشون دادی ازت متشکرن
.اگه اونا میمردن، شاید بقیه میتونستن زندگی کنن
.هیچکدوممون نمیتونیم بفهمیم
.این چیزیه که زندگی رو جالب میکنه
هر ثانیه هم رنگ عوض میکنی، درسته؟
نالگاوا - سان؟
.فقط باید منو متوقف کنی تا همه چیز تموم بشه
.تو هم میدونی کار راحتی نیست
.حق با شماست
ولی بازم فقط یه مشکل رو .در هر لحظه میتونیم حل کنیم
.بی تجربهای
.میدونم
.ولی چیزایی هست که فقط یه آدم بی تجربه میتونه بفهمه
!اوه، بد شد
!یکی داخله
!داره میاد
!نالگاوا - سان
.وقت صحبت کردن تموم شده کشیش
زره ادراکی؟
اینجا چیکار میکنی؟
. . .اولین الویتم
،کمک کردن بهت بود
.ولی نگرانم، اومدم تا قبل از اینکه حرفی بزنی بکشمت
از اینکه سنگ تَوهم پادشاه رو شکستهام عصبانی
ارزشش تو حراج زیرزمینی ده میلیون دیناه؟
،فکر نمیکردم بشه ازش این شکلی استفاده کرد
.ولی قبل از کشتنت یکیشو بهت هدیه میدم
پس، چرا؟
چرا توی پنهان کردن خودت بی احتیاطی کردی؟
برای اینکه بهشون امید داشتی؟
.فکر میکنی از چیزی که هستم آدم بهتریم
. . .کارای وحشتناک و ترسناکی که انجام دادم
.شفا دهی
.فقط دارم بهای کارهام رو میپردازم
!دخالت نکن
.به هرحال به زودی میمیره
الکی جادوتون رو هدر نمیدید؟
اون دشمنتونه، درسته؟
،چرا جادوتون رو نگه نمیدارید تا وقتی بیام سراغ شما؟
.اشتباه نکن
.قراره همهی شما رو هم قبل از اینکه حرف بزنید بکشم
!نفس اژدها
!نیزه یخی
.شفا دهی
.تو کسی هستی که گروهتو عقب می اندازه
. . .ولی زخمت
نه، تو متوجه شدی، درسته؟
.جاهای دیگه هم همین تصمیم رو گرفتی
.نگاه کن
،دربارهی الویتهات در مورد افراد و کارها اشتباه کردی
.و رفیقات هم آسیبی که نیاز نیست میبینن
. . .ولی
.مهربونی تو مهربونی نیست
.یه نوع خودخواهیه
.تا چند دقیقه دیگه هممون میمیریم
.من و همهی شماها
.به خاطر خودخواهیه تو
!زم! یونیون
میتونید ادامه بدید؟
بــ به خاطر من؟
!دقیقاً! تو تنها کسی هستی که میتونه حرکت کنه
. . .ولــ ولی
چی شده؟
!نیک -سان
. . .دوباره
. . .یه شانس دیگه رو هم به خاطر من از دست میدیم
No comments yet. Be the first to leave one.