The first 200 lines.
Ayan0 مترجم
صبح شده؟
اوهایـــــــو...
بیدارم کردی...
واسه چی اینجا خوابم گرفته؟
وای آره! صبح شده!
خیلی منتظر بودم تا صبح شه تا طلوع خورشید ببینم.
امروز مهم ترین روز زندگیمِ، که عازم میروچو میشم.
ستسو، بزن بریم!
اینجا شهرمیروچو ـست.
پایتخت پیشگویانِ اقبال با قدرت خاصی به اسم اورارا
اینجا پر از آدمایی هستن که دنبالِ حل مشکلات خودشونن.
دختران وقتی به سن 15 سالگی می رسند از دروازه عبور می کنند.
با رویای گرفتن عنوان اورارا
اوه، یه نفر دیگه هم اینجاست...
شاید چند نفر؟
وااای! دلم آب شد!
تا حالا از این چیزها تو کوهستان ندیده بودم.
ای جان، تازه وارد داریم؟
چیزی می خواستی بخری؟
واقعا می تونم؟
مگه راهزنی چیزی هستی؟
خدا جون، آدم عجیبی هستیا.
با همه ی حیوونات رفیقی؟
نه، اونا رو نمی شناسم.
دور و برم همیشه حیواناته.
شاید فکر می کنن یکی از خودشونم.
عه، واسه منه؟
گیرتون انداختم، حیوونای غارتگر!
پس سردسته ی دزدها تویی؟
ها؟
آروم باشید بچه ها!
آخ آخ...
حیوونات جنسای ما رو غارت کردن.
بهترِ یه غلطی بکنی تا ادب شن.
چی؟ چیزه...
اِی وای من! اونا از یه چیزی عصبانی شدن!
چجوری تو این مخمصه افتادم؟
اوم... اوم... کله رو به کار بنداز...
خب؟ خب؟ خب؟
یه تکونی به خودت بده...!
چیه؟ می خوای مقابله کنی؟
معذرت می خوام!
ها؟
این سرو صداها چیه؟
عه، کاپیتان!
این دخترِ خُل و چل از غرفه ی غذاها دزدی کرد...
گفتی، دزد؟
بی خیال، دزدی اونم تو این شلوغی مگه بچه بازیه...
این کارا چیه!
اینـ_ اینجا چه خبره آخه؟
اون با حیوونها غذا دزدی می کرد!
مگه میشه؟
من ساکو، کاپیتانِ منطقه ی دهم شهر میروچو نگهبانی میدم.
وظیفه ـم حفظ امنیت در این شهره.
خاکِ عالم حسابی عصبانیه
همینطور که فهمیدم، شما به وسیله حیوانات غذا به سرقت بردی.
بچه باشی نباشی، نمی تونم این بی شرمی رو در محله
و ایجاد مزاحمت در منطقه رو ندیده بگیرم
تولو خدا منُ ببخشید.
اصلا گوش کردی چی زر زدم؟
چرا هرجوری به پاش بیوفتم عصبانی تر میشه!
وایسا!
چه فرزم هست.
لعنتی!
آیی!
الان دیگه باید گمم کرده باشه...
بالا رو بپا!
بـ_ ببخشید، حالت خوبه؟
مقصر من بودم، متاسفم.
چیزی شده؟
شکمت درد گرفت؟
نه، درد نداره.
وقتی معذرت خواهی می کنی باید شکمتُ نشون بدی دیگه.
شکمت؟
من چیا هستم!
امروز پانزده ساله میشم.
تو چی؟
من کُن هستم.
منم پانزده سالمه.
کُن؟
اسمت شبیه دوستمه.
واقعا بو هاتونم شبیه همه
رفیقم کُن خیلی خوشگله و گرم و نرمه.
همه دوستش دارن!
خدا جون! یعنی میگی منَُ میبینی یادِ اون میوفتی؟
خوشحالم.
تاحالا نشده با دختر همسن و سال خودم حرف بزنم.
ببخشیدا!
خوشحالم می بینمتون، خانوما.
میشه مسیر آدرسی که می خوام نشونم بدین؟
یه دختر دیگه اینجاست!
هیس، انگار طرف دوره گردی چیزیه.
بهترِ ندید بگیریمش.
ببخشید ها!
فقط می خواستم یه آدرس ازتون بگیرما!
همم؟
لباست چقدر خنده داره.
چی؟ خنده داره؟
آره والا!
در و تخته باهم جورن.
میگم، این معرفی نامه ی ناتسومه ـست؟
آره، چطور؟
چه تصادفی، منم دارم میرم اونجا
منم از همون کاغذه گرفتم!
جدی؟
یعنی سه تایی باهم...
هوم هوم!
... به اینجا دعوت شدیم...
هوم هوم!
... تا شاگرد اورارا شیم؟
اورارا چیه؟
شوخیت گرفته! همه می شناسنش!
همه ی دخترای کشور آرزوشونِ که اورارا شن!
واقعا؟
خب معلومه!
اون کسایی که راه خودشون گم کردن رو هدایت می کنه کسیِ که از سرنوشت آدما با خبره.
قدرتهای الهی که فقط مختص دختراست.
بهش میگن اورارا.
قیافه ت میگه هیچی تو کله ـت نرفته.
اصلا تو واسه چی اومدی اینجا؟
ها؟
پس شهر میروچو واسه پانزده ساله شدنت نیومدی می خواستی تبدیل به اورارا شی؟
آره خب تابلوئه.
در غیر این صورت اجازه نداری اینجا باشی.
اوم...
سِتسو گفت اگه اینُ با خودم ببرم شهر میروچو
آدمای مهربون چیزهای که باید بدونم رو بهم میگن.
ببخشید...
چرا داره شکمشُ نشون میده؟
نمی دونم والا، انگار رسمشونه.
باشه دیگه فهمیدم.
من اینکار نمی کنم، دیگه انقدر مثلِ توله سگها بهمون زُل نزن.
منظوری نداشتم.
ببخشید.
چطوره؟
واسه جبرانش، هر کاری ازدستم بر بیاد برات می کنم.
منم معذرت می خوام.
قیافه ـش چرا این شکلی شد؟
همش اشتباه می کنید.
وقتی معذرت خواهی می کنید...
باید شیکمتونُ نشون بدید.
پیدات کردم، فراری!
آخه وسطه شهر جای این کارهاست؟ دخترای بی حیا!
این چیزها رو خودمونم خوب می دونیم!
سیاه بخت شــــــــدم...
عجب، پس شما کارآموزهای اورارا هستید؟
به هرحال، اونا کسایی که نظم شهر میروچو برهم میزنن رو قبول ندارن.
به عنوان کاپیتان منطقه ی دهنم،
بدین وسیله شما رو از شهر میروچو اخراج می کنم.
چــــــــــی؟!
خاک تو سرم...
ما که کار اشتباهی نکردیم.
ساکو!
من از شما واسه حفظ امنیت شهر قدردانی می کنم.
اما میشه یه لحظه وقت گران قدرتون بگیرم؟
باعثِ افتخار که شما رو ملاقات می کنم، کارآموزهای عزیزم.
اسم من نینا ست.
من مالک ناتسومه یا هستم.
نینا، پس اونا کارآموزای شما هستن؟
اوه، ساکو.
تضمین می کنم که دخترای بدی نیستن.
هی... نینا اومدی تو دهنم!
نینا... کجا داری میای!
میشه این یکبار رو ندیده بگیرین؟
باز از این غلطا بکنن به عنوان مربی وظیفه ـم به عهده می گیرم...
و خودکشی می کنم.
و خودکشی می کنم.
و خودکشی می کنم.
و خودکشی می کنم.
و خودکشی می کنم.
آبروی اجدادم میره اگه ناتسومه با نسل من به پایان برسه.
میشه امون بدی؟
آروم باش نینا! خودتُ جمع کن جونِ ننه ـت!
باشه باشه، فهمیدم به خدا!
اونا رو اخراج نمی کنم، خوبه؟
ببخشید که یهویی خونسردیم رو ازدست دادم.
و حالا، از اونجایی که شما توصیه نامه هاتون نشونم دادین.
اول از کُن چان شروع می کنیم، تنها دختر تاتسومی یا
کُن هستم.
باعث افتخارِ سرپرستیم قبول کردین.
بعدی، تنها وارث خاندان یوکیمی، کومه چان.
چون اسمم قدیمی و خسته کننده ست،
میشه میس پلوم صدام کنید؟
پس پو چان صدات می کنیم.
پووو!
این که بدتر شد!
و در آخر ما...
چیا چان از کوهستان گوتن داریم؟
های!
کوهستان گوتن؟ یه جای جدا و دور از تمدن؟
هوم!
چطوری از اونجا به اینجا رسیدی؟
دویدم!
دقیقا چی هستی؟ تارزانی؟
ای جانم.
پس چون از کوهستان بودی چیزی راجبِ اورارا و شهر میروچو نمی دونستی؟
اصلا واسه چه کاری اومدی اینجا؟
مامانمُ پیدا کنم.
ها؟
No comments yet. Be the first to leave one.