The first 200 lines.
! آماده ی حمله
! حمله کنید
... آه
عهد پارسی
. سال 317 در عهد پارسی
در زمانی که متحدشان ، پادشاهي ماريام ، با ارتش لوسيتانيا وارد جنگ شده بود ، سپاه 300 هزار نفری پارس . جواب این حمله را تحت فرماندهی پادشاه خود ، آندراگوراس سوم ، به آنها داد و آنان را در هم کوبید
. جنگ با کوهی از اجساد سربازان لوسيتانيایی به پایان رسید
زیرنویس
و
ترجمه
A
m
i
n
.
F
A
n
i
m
W
o
r
l
d
.
N
e
t
K
o
n
a
n
_
S
... وای ! آخ
! خب ، یه بار دیگه
! لعنتی
! حالا از بالا
! حالا از وسط
! حالا از بالا
! حالا از زیر
! حالا از بالا
، تو خیلی ترسناکی وافریز ! همچین تکنیک جنگی رو ، رو یکی مثل من پیاده میکنی
. چنین حرکات ناچیزی رو نمیشه تاکتیک های جنگی قلمداد کرد
. میشه گفت صرفاً اصول پایه ی شمشیر زنی بودن
اما به جرات میگم ، اگه سعی نکنین کمی مهارتتون رو . صیغل بدین ، همین میزان مهارتی هم که دارین از دست میدین
. باید کمی به مهارتت هاتون جلا بدین ، شاهزاده ارسلان
ارسلان
ولیعهد پادشاهی پارس
. خسته کننده ـس
چرا در لشکرکشی سرورمان همراهی ـشون نکردی ، وافریز ؟
، برای محافظت از اینجا ، پایتخت سلطنتی ، اکباتان . این وظیفه ای که در زمان غیبت لشکریان ـمون به من واگذار شده
نه فقط لوسيتانيا از غرب ، بلکه . امپراطوری های شرقی هم چشم طمع به این سرزمین دارن
ژنرال ارشد پادشاهی پارس
وافریز
. نباید از این موضوع غافل شد
، حالا که انقدر سرت شلوغه . مجبور نیستی هر روز به من آموزش شمشیر زنی بدی
، اگه بخواین این چنین حرفای عاری از اشتیاقی بزنین . هرگز نمی تونین به پادشاهی شایسته تبدیل بشین
تنها با یادگیری اصول پایه ی شمشیرزنی . میتونین شایستگی و وقارـتون رو به رخ بکشید
و اینکه شما به زودی عازم اولین نبردتون خواهی شد ، بنابراین باید . خوب تا اون روز تمرین شمشیرزنی کنید تا کاملاً آماده باشید
. اینو میدونم
... میدونم ، اما
. پس اگه میدونید ، کمی همت به خرج بدین
. سربازان هم همگی منتظرن
، خدمت شما ، اعتبار شماست . وفاداری ابدی شما رو برای سرزمین پارس آرزومندم
ملکه ی پادشاهی پارس
تهمینه
... اوه ... اِ
! ملکه تهمینه و شاهزاده ارسلان به سلامت باد
! مادرم
چی شده ، ارسلان ؟
... آه ، خب
. معذرت میخوام که شما رو منتظر گذاشتم
مهم نیست . اینطور که معلومه . هر روز داری تمرین شمشیرزنی میکنی
بله ، سخت دارم تلاش میکنم تا ، روزی مثل سرورمان پادشاه بزرگی بشم
... البته پیشرفت چشمگیری نداشتم ، وافریز همیشه
. که اینطور
اصلاً پادشاه بزرگ شدن یعنی چی ؟
! عزرائیل
! سروش
... آه ! حالا که اونا برگشتن ، پس معنی ـش اینه که
! بیا
! عالیجناب
. به خونه خوش اومدی ، عزرائیل
. عالیجناب
و جناب وافریز ، دریغ از ذره ای تغییر ، بله ؟
. کیشوارد ، برگشتی
دیگه کارشون به جایی رسیده که . قبل از مالک ـشون به عالیجناب عرض ادب میکنن
. بچه های گستاخی شدن
. اینطور که معلومه احترامی برات قائل نشدن
، اشتباه نکنید ، نه اینکه اونها برای من احترامی قائل نباشن
فرمانده ی سواره نظام پادشاهی پارس
کیشوارد
بلکه اونها عطوفت و مهربانی که . در عمق وجود عالیجناب هست رو حس میکنن
، پرندگان و چهارپایان مثال آینه میمونن . اونها میتونن چیزی رو که تو قلب طرف مقابلشون هست انعکاس بدن
. اونا میدونن که در ذهن و قلب عالیجناب چه مهر و عطوفتی در جریانه
خدمت گزاری تو در جریان لشکرکشی قابل تقدیره ، همه حالشون خوبه ؟
. بله ، قربان . تلفات ـمون بسیار ناچیز بودن
سواره نظام قدرتمند پارس ، سپاه لوسيتانيا رو که به . متحد ما ، پادشاهي ماريام ، حمله کرده بودن ، در هم کوبید
. والاحضرت ، آندراگوراس ، در راه بازگشت هستن
هجدهمین پادشاه پارس
آندراگوراس سوم
! مرزبان کارلان
فرمانده ی سواره نظام پادشاهی پارس
کارلان
! چقدر خوش لباسه
! جناب کارلان
. اونطرف هم جناب مرزبان قباد ـه
فرمانده ی سواره نظام پادشاهی پارس
قباد
. بازم که داره مینوشه
مگه تا حالا هوشیار هم بوده ؟
، میدونستین اون زخمی که بالای چشم چپ ـشه یادگاری از جنگ با یه اژدها ـس ؟
. خالی نبند بابا
! اما مرزبان مورد علاقه ی من ، سردار دو شمشیر ، جناب کیشوارد ـه
وقتی بزرگ بشم ، منم به . سواره نظام ملحق میشم و از پادشاه محافظت میکنم
خیلی خری ! تو فکر کردی ! اون به محافظت یکی مثل تو احتیاجی داره
! وقتی 13 سالش بوده ، کار یه شیر رو یکسره کرده
. آره ، راست میگی
زندانی ها ؟
. اونا سربازهای لوسیتانیایی هستن
اونا در راه خدای خودشون می جنگن ، درسته ؟
مذهب يالدابورد ، همین بود ؟
شنیدم هر کسی که به باور اونا . معتقد نباشه ، کُشته میشه ، حتی اگه یه بچه باشه
. چقدر وحشی ـن
! هـ ... هی
! اون که یه بچه ـس
کشور لوسیتانیا حتی یه بچه مثل اونم به جنگ می فرسته ؟
بیچاره ، الان پدر مادرش چه حالی دارن ؟
. عالیجناب
. سرورم ، از اینکه سالم و سلامت می بینمتون خیلی خرسندم
... سرزمین جنگی از اینجا خیلی دور بود و نگران بودم
. شکست از محالاته
. وافریز ، گزارش کن که در زمان غیبت ـم چه گذشت
. بله ، سرورم
شاهزاده ارسلان چی ؟
. اون خیلی ترسو ـه
از اون که دیگه حتماً باید محافظت کنیم ، نه ؟
. آره
. یه جوونش . یکی رو میخوام که بتونه از پس کارای سنگین بربیاد
... سرورم ، نباید تا این حد از اقامتگاه دور بشین
چرا نه ؟
. این یه فرصت استثنایی ـه تا بتونم با لوسیتانیایی ها صحبت کنم
، اگه به غلام نیازی دارین . فقط کافیه یه قاصد بفرستیم
. نه ، میخوام خودم باهاشون حرف بزنم
. در مورد پادشاهی که اون بیرون هست . در مورد آدم های سرزمین های دور
! حرومزاده ! زود باش کاری که بهت گفته شد بکن
مشکل چیه ؟
. خدای من ، عالیجناب ارسلان
چی شما رو به یه همچین جای متعفنی کشونده ؟
این مَردان از لوسيتانيا هستن ؟
. بله ، سرورم
. سلام
. اگه ممکنه ، میخواستم یه کم با هم صحبت کنیم
!داری چه غلطی میکنی ؟
حالتون خوبه ؟
... آره
! شماها همتون الان غلام هستین
اگه میخواین زنده بمونین ، کاری که !بهتون میگن انجام بدین ! حالیتون شد ؟
! ایول ، همون بچه ـس
. ای بابا ، بیاین بیخیال بشیم
! چی داری میگی ؟ دیگه تا اینجاشُ اومدیم
! ترس نداره که آخه
بیاین بریم یه گوشمالی حسابی بهش بدیم تا دیگه ! جرات نکنه جلوی ما پارسیان از این غلط ها بکنه
! هـ ... هی
... وحشی احمق
، اگه برای شما اتفاقی میوفتاد . دیگه باید اشدش رو می خوند
. من که احمق نیستم ، حواسم هست
! کـ ... کمک
. شما اینجا بمونید ، سرورم
! اوووووو
! هـ ... هی
! عقب وایسا
. وگرنه این یارو رو میکشم
هی ، میگم کاری هست که من بتونم برات بکنم تا بزاری اون بره ؟
... آره ؟ خب پس حالا که اینجوره
! آخ ... یه دقه
اینا کی بودن ؟
!چی شده ؟
! مال التجاره ـم داره فرار میکنه
!چی ؟
... آه ، منظورم اینه که
... اگه فقط اون فرار کرده بود ، هیچ عیبی نداشت ، اما
... شاهزاده
... اون از ما محافظت کرد
!چی ؟
! پیداش کنید
! بله قربان
هی ، چی شده ؟
! سمت غربی
! نزارید فرار کنه
!این همهمه واسه چیه ؟
! جناب داریون
چی شده ؟
! شاهزاده ارسلان ، ایشون
فرمانده ی سواره نظام پادشاهی پارس
داریون
! اون این جاست
No comments yet. Be the first to leave one.