Romeo and Juliet

Romeo and Juliet

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Romeo and Juliet 1968 720p Bluray X264 Ganool
A Commentary by Jeff Costello
Translated by zirkhaki

Tags

BluRay
x264
720p
720
ganool
Published on: 2013-07-07
Downloads: 77
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

Jeff Costello تنظيم زيرنويس از

،دو خانواده هم شأن

در شهر ورونا، يعني جايي که ،ما نمايش خود را اجرا کرديم

به خاطر کينه هاي قديمي، درگيري هاي ،جديدي را شروع کردند

که در نتيجه دستانشان به خون .هم شهري ها آلوده شد

در خلل اين درگيري هاي خونين ...ميان اين دو خانواده دشمن

دو عاشق بد اقبال ،عشق خود را آغاز کردند

«رومئو و ژوليت»

که سرگذشت رقت انگيز آنها

با مرگ آنها و پايان درگيري ميان .والدينشان به اتمام رسيد

اما اختلاف ميان اربابان ما و .ما که افرادشان هستيم، است

.آه، همه همينطوري هستند

.آو از خانه "مانتگيوها" آمده

.روز بخير

.روز شما هم بخير، قربان

.با يک مبارزه چطوري؟، الان برميگردم

.باشه

.من را نااميد نکن

آقا، تو بخاطر ما روي شصتت تف کردي؟

.من فقط روي شصتم تف کردم، آقا

يعني تو بخاطر ما روي انگشتت تف کردي، آقا؟

.نه، جناب

من به خاطر شما روي انگشتم ،تف نکردم، آقا

.ولي روي انگشتم تف کردم، آقا

مبارزه مي کني، آقا؟

مبارزه، آقا؟ .نه، نه، نه، آقا

اگر بخواهي من حاضرم با تو .مبارزه کنم

.من هم مثل خودت واردم

نميتواني بهتر باشي؟

.البته که بهترم، آقا

.داري لاف ميزني

!برويد عقب

!اگر مردي شمشيرت را در بياور

گرگوري، صداي شمشيرت !را فراموش نکن

!کاپولت ها را بکشيد

!جدا شويد، اي احمق ها !شمشيرهايتان را بيندازيد

!شما نميفهيد که چه کاري انجام ميدهيد

شاهزاده، انجام اينگونه

درگيريها در خيابانهاي ورونا .را اکيدا ممنوع کرده

!کاپولت ها آمدند

او تايبالت است، از !اقوام کاپولت

تو چرا ميان اين گاوهاي بي مخ ميانجي گري مي کني؟

،خودت را ببين بِنووليو .براي مرگ آماده شو

.من براي صلح اينکار را مي کنم

شمشيرت را غلاف کن يا

يا به من کمک کن تا اينها .را از هم جدا کنيم

چه گفتي، شمشير کشيده اي و از صلح دم ميزني؟

نفرت من از اين کلمه

،بيشتر است از نفرتم از جهنم .تمام مانتگيوها ها و خود تو

!خودتان را ببينيد، اي ترسوها

!کاپولت

!مانتگيوها

!کاپولت

حالا اي شکست خورده، به سمت .خانه ات فرار کن

!اي پست فطرت

!کاپولت

!شمشير بلندم را به من بده! هاي

!کاپولت

!به سمت بازار برويد

!کاپولت

!به دنبال من بياييد !به دنبال من بياييد

!مانتگيوهاي شرور را بکشيد

!عموي گرامي !عموي گرامي

چه شده؟

!شمشيرم !شمشيرم

تو نبايد حتي يک قدم براي !دنبال کردن دشمنت برداري

!من را رها کن !بگذار بروم

!مانتگيوها

!مانتگيوها

!اين اشرار را بکشيد

!خودم حسابت را ميرسم، اي بزدل

!شاهزاده

!شاهزاده دارد مي آيد !شمشيرهايتان را بيندازيد

!شاهزاده

!شاهزاده

!شاهزاده وارد شد

!شمشيرهايتان را بيندازيد !شاهزاده

،اي ياغي ها ،اي دشمنان صلح

شمشيرهاي کثيفتان را !به زمين بيندازيد

.آنها را بيندازيد

گوش کنيد ببينيد اين شاهزاده .عصباني چه مي گويد

سه درگيري داخلي، فقط ،به خاطر يک حرف پوچ

توسط کاپولت پير و

.نه، نه

...مانتگيوها بوده

سه مرتبه خيابانهاي آرام .ما را به هم ريخته اند

اگر کسي يک بار ديگر ،باعث اين اتفاق شود

بايد با جان خود جزاي .صلحِ از دست رفته را بدهد

!اين بار همه مي توانيد برويد

.تو اي کاپولت، بايد با من بيايي

و تو مانتگيو، بايد .بعدازظهر بيايي

دفعه بعد با حکم اعدام روبرو .خواهيد شد

رومئو کجاست؟ امروز او را نديده اي؟

.فعلا خوشحالم که در اين درگيري نبوده

بانو، ساعتي قبل از اينکه خورشيد

به پنجره طلايي قسمت ،شرقي بتابد

به سرم زد که در بيرون :شهر قدمي بزنم

جايي در زير درخت افرا

.پسر شما را ديدم که قدم ميزد

به طرف او رفتم ولي او سعي کرد از من دور شود

.و در ميان درختان پنهان شود

خيلي از صبح ها .او در آنجا ديده شده

.ببينيد او دارد مي آيد

.پس لطفا شما برويد

سعي ميکنم علت نگراني اش را بفهمم .مگر اينکه خيلي انکار کند

من منتظر تو مي مانم تا

.بيايي و حقيقت ماجرا را بگويي

.بيايد برويم بانوي من

.صبح بخير پسر عمو

يعني هنوز اولِ روز است؟

.الان تقريبا از ساعت 9 گذشته

!واي بر من

.ساعات غم چه دير مي گذرند

او پدر من بود که با اين سرعت رفت؟

،بله

.خودش بود

چه غمي، زمان را براي رومئو طولاني کرده است؟

نداشتن کسي که داشتنش .زمان را کوتاه مي کند

!هممم! هممم

...اما، رومئو

.خدانگهدار، پسرعمو

خداي من، اينجا چه اتفاقي افتاده؟

هنوز چيزي به من نگفته اي

انگار تصور مي کني که قبلا .همه چيز را شنيده ام

اينجا همه به دنبال نفرت هستند .کسي از عشق چيزي نمي داند

.صبر کن، من هم مي آيم

اما مانتگيو هم به اندازه من ملزم شده

،که از درگيري اجتناب کند

و فکر مي کنم براي پيرمرداني مثل ما

.حفظ صلح چندان هم سخت نباشد

...اُه

هر دوي شما، افراد آبرومند ،و مشهوري هستيد

و تا به امروز با لطف و مهرباني :زندگي کرده ايد

،اما، اما، سرورم

نظرتان در مورد پيشنهاد من چيست؟

،علاوه بر حرف هايي که قبلا گفته ام

بايد بگويم که دختر من هنوز .با دنيا آشنا نشده است

او شاهد تغييرات خود طي .اين 14 سال نبوده است

صبر کن تا دو تابستان خشک ،ديگر را هم بگذراند

قبل از اينکه تصور کنيم الان .زمان عروس شدنش است

مادران خوش برخورد از .او جوانتر هستند

و آنهايي که زودتر ازدواج کنند .زودتر پير مي شوند

(زمين تمام اميدهاي (فرزندان ،من را بلعيده، فقط او مانده

تنها مايه اميد من در اين دنيا .همين يک دختر است

اما اي پاريسِ نجيب زاده، از او ،خواستگاري کن و دلش را به دست بياور

.البته فقط رضايت او شرط نيست

!اُه، پيتر

من طبق سنت، امشب يک مهماني ساده دارم

که مهمان هاي زيادي .به آن دعوت هستند

،از جمله، عشق خودم ،همچنين تو

و به هر شخص ديگري که به اين .جمع اضافه شود خوشامد مي گويم

دايه، دختر من کجاست؟

.بگو بيايد اينجا

با افتخار به اينکه 12 سال از پايان دوشيزگي ام گذشته، الان

.او را به اينجا فرا مي خوانم

اين دختر کجاست؟ !ژوليت! ژوليت

اين دختر کجاست؟ !ژوليت

اين دختر کجاست؟ !ژوليت

چه خبر شده، چه کسي من را صدا مي زند؟

!مادرت !مادر گرامي ات

.ژوليت، مادرت عزيزت با تو کاري دارد

.عجله کن دختر .عجله کن

کجا بودي؟

.بانو، من آمدم با من کاري داشتيد؟

.براي يک مساله خاص است

عجله کنيد دخترها .بجنبيد، بجنبيد

...دايه جان

براي چند لحظه مي خواهيم .خصوصي حرف بزنيم

.دايه، لطفا برگرد .چيزي به ذهنم رسيد

.تو بايد در مشورت ما حاضر باشي

تو از همان ابتدا با دختر .من آشنا شده اي

من مي توانم سن او را .به ساعت بگويم

.او هنوز 14 ساله نشده

وقتي شد، من دندان .چهاردهم خود را مي کشم

الان که با اين دختر کوچک حرف مي زنم

هنوز چهار دندانم مانده .پس هنوز 14 ساله نشده

تا زمان جشن درو چقدر مانده؟

.دو هفته و يک و نيم روز

،چه يک روز چه 1/5 روز باشد از ميان روز هاي سال

او در شب جشن درو 14 .ساله مي شود

..."مثل "سوزان

خداوند روح تمام مسيحيان مرده را .در همين سن قرار مي دهد

.خب، "سوزان" نزد خداست .او خيلي با من خوب بود

اما همانطور که گفتم در شب جشن درو

.او چهارده ساله مي شود

.بعد مي تواند ازدواج کند ...اصلا يادم نمي رود

زماني که شما و سرورم !ردا به تن کرده بوديد

.نه، من حافظه خوبي دارم

زماني که اين دختر توانست .به تنهايي روي پاهايش بايستد

و يا زماني که در کوچه مي دويد ،و نامرتب حرکت مي کرد

حتي روزي که به زمين خورد و ،پيشاني اش شکست

و سپس همسر مهربان من که ،خداوند رحمتش کند

.اين بچه را بلند کرد

:سپس به او گفت با صورت به زمين خوردي؟

اگر باهوش مي بودي با پشت به زمين مي خوردي

دوست نداشتي ژوليت؟

!دايه

و در آن روز تعطيلي

"اين کوچولو با فرياد مي گفت: "واي

کافيست، اميدوارم بتواني .چند لحظه ساکت باشي

More Farsi Persian subtitles for Romeo and Juliet

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left