The Blade

The Blade (刀)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Blade (Dao) 1995 DVDRip
A Commentary by MTheGreat
زيرنويس فيلم كمياب تيغ از تسوی هارک تقديم به سينما دوستان

Tags

other
Published on: 2022-08-25
Downloads: 62
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

قلمرو دژ بزرگ

نمی‌دونستم جریان چیه

فقط یادمه پدرم منو به جاهای زیادی می‌برد

که از همدیگه فاصله داشتن

اما هرگز دلیلش رو بهم نمی‌گفت

یادمه زبان‌ها و لهجه‌های زیادی به گوشم می‌خورد

چند تاشون هم یاد گرفتم

اما یادم نمیاد اون‌ها اهل کجا بودن

پدر قصه‌های تجاری زیادی

برام تعریف می‌کرد

برای پدرم همه چیز مربوط می‌شد به

تجارت

اگه چیزی می‌خواهیم

باید بخریم و براش پول بدیم

اما برای فروش چیزی گاهی اوقات باید پول هم داد

برای من کلماتی مثل خرید، فروش یا پرداخت

معنی نداشت

پدر همیشه می‌گفت

عدالت؟

مشاجرات زیادی سرِ درست و غلط وجود داره

تعریفش دشواره

وقتی متوجه بی‌عدالتی بشیم باید یه کاری براش بکنیم

اما نمی‌شه همه چیز رو پیشگویی کرد

شاید اونی که در اشتباهه خودت باشی

پس ترحم داشتن دیگه بی‌معنیه

چون کسی بهت رحم نمی‌کنه

اون موقع‌ها این چیزها برام مهم نبود

من هیچ وقت نمی‌فهمیدم پدر چیکار می‌کنه

تا اون روز

نورهای زیبایی رو از پنجره دیدم

که داشتن سوسو می‌زدن

درست مثل یه جشن

واقعاً شگفت‌انگیز بود

بعداً که پی بردم اون نورها از کجا می‌اومدن

دنیای خیالی من از هم فرو پاشید

اون موقع شروع به سرک کشیدن در

فعالیت‌های پدرم کردم

شمشیر خمیده هم داریم طولش 75 سانته

از سه لایۀ نازک فولادی ساخته شده

سه برابر سبک‌تر از یه شمشیر معمولیه

منم یه قلمرو در دژ بزرگ برای خودم دارم

که شامل دو کارگر می‌شه

یکی جمجمه آهنی که چهار ساله برامون کار می‌کنه

روزی که به اینجا اومد

برق نگاهش توی حافظه‌ام حک شد

اون یکی هم دینگ اون یه بچه یتیم که پدر قبولش کرد

زخم روی صورتش رو من باعث شدم

من پنج سال داشتم و اون هفت سال

وقتی اون کار رو کردم یک کلمه هم نگفت

من تا ابد بهش مدیونم

دِین من روی صورتش نوشته شده

پیشی

پیشی

کارگردان: سویی هارک

شمشیر

من همیشه یه فکر ناجور تو سرم داشتم

دلم می‌خواست بین اون دو مَرد

جنگ راه بندازم

و هر کی برنده می‌شد مال من بود

زمان و مکان هم از قبل تعیین کرده بودم

نبرد رویاهای من به زودی شروع می‌شد

بیا آشپزخونه سوپ بخور

بیا آشپزخونه سوپ بخور

نبردی که آرزوش رو داشتم در حال وقوع بود

یه کاسه برای دو مَرد؟ چطور قسمت کنن؟

اما این نبرد بین اونها نیست

این نبرد بین من و اون دو مَرده

چطور می‌شه یه کاسه سوپ رو قسمت کرد؟

اگه زودتر نیان سرد می‌شه و از دهن می‌افته اصلاً خودت بخور

دینگ اون و جمجمه آهنی کجا رفتن؟

اونها کجا رفتن؟

این سوپ اولین مشکل بین من و اونها بود

نمی‌دونستم بعداً باید بهاش رو بپردازم

این دیگ مسی نظیر نداره

خیلی زیباست

- این یکی چیه؟ - این وسیله از غرب اومده

یه جور مُنجیه جون خیلی‌ها رو نجات داده

یه نوع الاهه است؟

جون چه کسی رو نجات داده؟

این یه طلسمه

قیمتش چنده؟

تو مگه پول داری؟ به من که هنوز چیزی ندادن

پس‌انداز داشتم

این خوک رو سر ببر

نگاهش کن چه اداهایی در میاره

پول اینو بعداً بده

برو برای اون یه دختر پیدا کن زود باش

دستت رو از من بکش

مگه خودت نمی‌خواستی بجنگی؟ فرار کنین

از صورتحساب مطمئنی؟

خیلی گرونه درست حساب کردی؟

چهار ضربدر سه می‌شه دوازده با یه تُنگ شراب

می‌شه شانزده

فقط برای همین؟ این که خیلی گرونه

رئیس

این صورتحساب درست نیست

نمی‌خوان پول بدن؟

چه چاقوهایی

پنج تا چاقو برای کندن پوست گاو بده

راهب کثافت

هرگز با گنده‌تر از خودت در نیفت

چرخ‌ها رو درست کردی؟ چرخ گاری من مشکل داره

- پولت رو گذاشتم روی میز - ممنون

بشمار کم نباشه

اون راهب رو یادته که با اون چند نفر در افتاد؟

اما این بار بخت باهاش یار نبود دیگه کارش تمومه

فرار کنین. فرار کنین

استاد. استاد

جمجمه آهنی

بزنین به چاک

- جمجمه آهنی - بگو اون شکارچی‌ها کجان؟ حرف بزن

- مگه دیوونه شدی؟ بس کن - کار خودشه

بگو بیان جلو اگه جرأت دارن

اگه تو هم مثل اونها رفتار کنی پس چه فرقی باهاشون داری؟

می‌ترسین خودتونو نشون بدین؟

- زده به سرت؟ - باید انتقام راهب رو بگیرم

انتقام اون؟

ما باید کالاها رو تحویل بدیم

جمجمه آهنی

بگو اون شکارچی‌ها کجان؟

ما توی کارگاه شمشیرسازی کار می‌کنیم

برادران‌مون با شما می‌جنگن

اگه جرأتش رو دارین امشب بیاین

قرارمون باشه توی انبار چوب

همراه برادرانی که در کارگاه داریم با شما می‌جنگیم

اگه پیداتون نشه میایم یکی یکی‌تونو می‌کشیم

امشب بیاین به انبار یادتون نره

ما سازندۀ شمشیر هستیم

این که دیگران با ساخته‌های ما چیکار می‌کنن به ما مربوط نمی‌شه

کارگاه باید توی این درگیری بی‌طرف باقی بمونه

جمجمه آهنی و دینگ اون تغییر کردن

اونها دیگه با من حرف نمی‌زنن

جمجمه آهنی مدام به اون توپ زل می‌زنه

دینگ اون هم همه‌اش بالا رو نگاه می‌کنه

اونها دیگه مثل قبل نبودن

نبرد رویاهای من به زودی شروع می‌شه

نکنه دارم خطر می‌کنم؟

اهمیتی نداره

به شرطی که برنده

مال من باشه

از اون شکارچی‌ها متنفرم بریم بکشیم‌شون

اگه ادب‌شون نکنیم هیچ وقت دست نمی‌کشن

چه خبر شده؟

مگه امروز تحویل نداریم؟

شمشیرها برای چیه؟ مگه جنگه؟

چند تا شکارچی مردم رو وحشت‌زده کردن همه می‌ترسن

خب که چی؟ نقشه‌ات اینه همه‌شونو بکشی؟

- فراری‌شون می‌دیم - فراری‌شون می‌دی؟

کار تو اینجا ساختن شمشیره یا جنگ؟

بلدی بجنگی؟

چرا به دینگ اون نگاه می‌کنی؟

محکم‌تر

- محکم‌تر - خوبه

- محکم‌تر - خوبه

بگو. بگو

محکم‌تر

اگه تو نجنگی من خودم می‌جنگم

روی تصمیم‌ات اصرار داری؟

استاد، اون‌ها قصدشون فقط کمک به مردمه

تو هم می‌خوای بجنگی؟

زانو بزن

اون یه راهب بود

چرا کسی وساطت نکرد؟

رئیس، شما خودتون بودایی هستین

بودا ترویج دهندۀ خشونته؟

می‌خوام اعتبارم محفوظ بمونه

اجازه نمی‌دم کسی به من تهمت بزنه

برو قرار رو به هم بزن

- شنیدی چی گفتم؟ - اون راهب به قتل رسیده

ساکت باش

ساکت. به هیچ کدوم‌تون مربوط نیست

زبون باز کن

دو روز بعد

جشن سالانۀ شمشیر بود

هرگز تصور نمی‌کردم اوضاع اون طوری بشه

اون روز من وارد قسمتی از

قلمرو دژ بزرگ شدم که همه راجع بهش حرف می‌زدن

یه آیین خونین بود

هیچی نگو بعدش گل می‌چینی

پروانه می‌گیری

اونوقت یه گلدون قشنگ می‌خری و گل‌ها رو می‌ذاری توش

من دیگه بچه نیستم بزرگ شدم

دلم می‌خواست

می‌تونستم همه‌شونو بکشم

اما قادر به انجامش نبودم

بزرگداشت سالانۀ شمشیر امروز برگذار می‌شه

این شمشیر شکسته برای ما بیست سال صلح به ارمغان آورده

تاریخچۀ اون

ما رو به خوب بودن ترغیب می‌کنه

من دارم پا به سن می‌ذارم. ساختن شمشیر کار جوون‌هاست

بنابراین تصمیم گرفتم یکی از شما رو جانشین خودم تعیین کنم

دینگ اون، انتخاب منه

اون از آغاز کار همراهم بوده

برای همین جانشینم می‌شه

استاد

استاد، من نمی‌دونم چطور یه کارگاه رو اداره کنم

اگه تو نتونی پس کی می‌تونه؟

می‌خوام به تو واگذار کنم

من تصمیمم رو گرفته‌ام

دستورات اون دستورات خود منه

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left