The first 200 lines.
سانی.
صبح بخیر، خانمها و آقایان.
ما همین الان در حال فرود به لس آنجلس هستیم.
امیدواریم سفر خوشی داشته باشید
و به زودی دوباره با ما
به هاوایی پرواز خواهید کرد.
روز خوبی داشته باشید.
ماهاو.
همونطور که میبینی، هیچی اینجا عوض نشده.
واقعاً ممنونم که وقتی نبودم، به بیمارام رسیدگی کردی، نورمی.
بیخیال. شریک برای چیه دیگه؟
خب، یه شریک برای اینه که گهگاهی آخر هفتهها رو مرخصی بگیره،
من سه ماه رفتم جزایر.
اون چیه؟ چی؟
اون چیز روی صورتت. اون چیه؟
خوشت میاد؟
آره. چیکار میکنی، داری سبک زندگیتو عوض میکنی؟
خیلی متأسفم. دکتر سولومون، متأسفم.
سلام، لانی.
دکتر نیکولز؟
اصلاً نشناختمتون.
واقعاً بابت همسرتون متأسفم.
ممنون. خیلی ممنونم.
خیلی لطف دارید.
ریشتون محشره.
خوشت میاد؟
اون کارت کوچیکی که فرستادم رو گرفتین؟
حتماً.
خیلی لطف داشتین.
خب، اوضاع چطوره؟
بیمارت داره جون میده، لانی.
اوه، درسته!
راستی، من فقط شیفت روز کار میکنم الان.
کدوم کارت کوچیک؟
ایناهاش.
همهشون از طرف زنهاست؟
تقریباً همهشون از طرف زنهای مجرد.
چند تا گلدون، یه کیک هویج هم گرفتم
و چند تا سینه مرغ پخته شده
که توی یخ خشک بستهبندی شده بودن.
"چارلز عزیز،
"اگه کاری از دستم برمیاد که کمکتون کنم،
"هر کاری که باشه،
"چون منم میدونم تنهایی یعنی چی،
"لطفاً برای تماس درنگ نکنید."
"با احترام، تریسی رابرتز".
خدای من، حتی شماره محل کار، خونه
و منشی تلفنیشم داده.
مطمئنی امیلی رو نکشتی؟
و دو برابر اینا هم تو خونه نامه دارم.
خوشگل، آبرومند،
بیوه، مجرد، مطلقه،
تقریباً همهشون جوون، جوون، جوون.
چارلی، داری آبروریزی میکنی.
منظورم اینه که خیلی کلیشهای شدی.
تو الان یه مرد میانسالی،
که یهو تنها شده، ریش گذاشته،
و با خیالات جنسیش دیوونه شده.
لطفاً، این حرفای روانشناسی ابتدایی رو ول کن.
تو کل زندگیت که دنبال زنبازی نبودی.
تو کل زندگیم فرصتش پیش نیومد.
آخرین قرار واقعیم سال ۱۹۴۵ بود.
اوت ۱۹۴۵.
وقتی ۲۱ سالم بود و ازدواج کردم، باکره بودم.
میدونستم یه چیزیت عیب داره.
پس حالا میخوای زمان از دست رفته رو جبران کنی؟
به هر قیمتی شده، میخوام امتحان کنم.
میخوای بدونی چی فکر میکنم؟ نه.
چشمت از دهنت گندهتره.
دکتر گریفین،
یک تماس راه دور دارم.
دکتر گریفین،
یک تماس راه دور دارم.
دکتر ویلوبی.
ساعتت داره وز وز میکنه.
اون چیه؟
گفتم، حالتون چطوره؟
خوبم، خوبم.
بسیار خب، حالا دیگه وقت تلف نکن.
اینجا بیمارستانه، نه بیلیارد.
صبح بخیر!
صبح بخیر! صبح بخیر!
اوضاع چطوره؟ راحت هستین، میبینم.
بله، عالی، عالی.
من دکتر ویلوبی هستم.
بعد از تصادف بهتون رسیدگی کردم.
نه، نه، نه. نه، اصلاً موردی نیست.
نیازی به تشکر نیست.
خب، من باید برم.
میخوام سعی کنید کمی استراحت کنید، خانم کنزینگتون...
نه! کنزینگتون، نه، نه.
اون اسم بیمارستانه، مگه نه؟
بیمارستان عمومی کنزینگتون.
بله، البته، خانم آتکینسون.
شما خیلی زود از اینجا مرخص میشید، خانم آتکینسون.
فقط لبخند بزنید. روز خوبی داشته باشید.
بیرون رفتن برای ناهار، بیرون رفتن برای شام.
تمام روز دیوانهکنندهست.
گوش کن، چرا امشب زودتر تعطیل نمیکنی،
و یه دو تا نوشیدنی بخوریم؟
من و آدرین داریم بچهها رو میبریم نمایش روی یخ.
میخوای دوتایی بریم؟
این دیگه چیه؟ فیلم وینسنت پرایسه؟
اون تو چه خبره؟
یه حادثه خانگی بوده. دیشب آوردنش.
کی اینو گذاشته روش؟
زنه، و سه تا حدس بزن کیه.
ویلوبی؟
یا خدا!
کی این پیر خرفت رو راه داده تو اتاق عمل؟
جراح کشیک احتمالاً داشت با پرستار شب ور میرفت.
خب کی میخواد جلوش رو بگیره؟ یه اینترن مثلاً؟
این رئیس پزشکان ارشد برجسته ماست.
خدایا! اینجا چه وضعیه. رئیس پزشکان خرفت شده
و رئیس پزشکی هم ده سال از اون بزرگتره.
اینو نگاه کن:
"شکستگی مویی فک پایین".
آسونترین کار دنیاست. با دو تا سیم، مثل روز اولش میشه.
خدای من! پنجاه ساله هیچکس از این جور وسایل استفاده نکرده.
خب، از جنبه مثبتش نگاه کن.
معمولاً وقتی ویلوبی نمیدونه چیکار کنه،
کیسه صفرا رو درمیاره.
میرم اون تو و برش میدارم.
دیوونه شدی؟
دوازده ساعت دیگه تو اون وضعیت،
اون زن از هفت سوراخ بدنش حرف میزنه.
اون بیمار ویلوبیه.
خب که چی؟ میخواد منو بکشه جلوی کمیته اخلاق؟
نهایت، پروانه پزشکیت رو باطل میکنه.
حداقلش هم اینه که از اینجا اخراجت میکنه.
خوشت میاد اگه یه دکتر دیگه بیاد بیمار تو رو از چنگت دربیاره؟
خب، اون فرق میکنه.
بستگی داره خودت کجای قضیه باشی، نه چارلی؟
بیخیال، احمق نباش.
خب، شاید حق با تو باشه.
اَه. واقعاً حیفه.
احتمالاً یه زن خیلی جذابی بوده. حداقلش که اینه.
بیخیال چارلی، از این که نمیمیره.
میدونی، بقیه عمرش رو
باید تمام عمرش رو با عذاب غذا بخوره.
نمیدونم، شاید باید با ویلوبی حرف بزنم.
با کدوم زبون؟
آره، میفهمم چی میگی.
نورمن؟ بله.
اگه یه جراحی باشه
که همسرش اخیراً فوت کرده
و خیلی زود برگشته سر کار
و نمیدونه که هنوز تو چه وضعیتیه
از شوک عمیق روحی؟
زیادی تو آفتاب موندی، چارلی.
خب، این بنده خدا هرگز نمیخواست
بیمار دکتر دیگه رو عمداً ازش بگیره.
اما این بار، از شدت غصه عقلش پریده...
اینو میخوای به ویلوبی بگی؟
نه، تو میگی. اوه، چارلی!
تو میتونی، نورمن. فقط جذاب باش.
سلام، من دکتر نیکولز هستم.
خانم آن اتکینسون.
آن، کاری که من میخوام بکنم اینه که
اون کلاه فوتبالی رو از سرت بردارم. باشه؟
کارشو کرده. فقط آروم باش.
این از بخش اولیه درمانت.
حالا، زخم شما، خدا رو شکر، خیلی جدی نیست.
آره، بهتر شد، نه؟
کاری که من پیشنهاد میکنم اینه که
یه تکه سیم از هر طرف بذاریم
تا فکت جوش بخوره.
معلوم نمیشه،
و دو سه هفته دیگه برش میداریم.
البته، اگه شما دوست داشته باشین من این کارو بکنم.
دکتر ارلیش، داخلی ۲۱۶ رو بگیرین.
دکتر ارلیش، ۲۱۶.
"بدون گوز"؟ اوه، "پیر خرفت".
باشه. نه، نمیذارم اون پیر خرفت نزدیک شما بشه.
قول میدم.
حالا، همونطور که گفتم، این یه عمل سادهست.
با این حال، عمل جراحیه،
و ما باید به همسرتون اطلاع بدیم.
فوت کرده؟
زخمی شده؟
طلاق گرفتین؟
بچه؟
پسر؟
زنگ بزنم بهش؟
باشه. شما رئیسین.
ببینم.
بدون آلرژی،
گروه خونی "او".
اصلاً حدس نمیزدم.
حتی یک روز هم بیشتر از سی سال به نظر نمیرسین...
باشه، اینو دیگه میشه قبول کرد.
البته، یکم افتادگی بافت دارین
دور و بر غبغب.
ولی خب، تو سن شما طبیعیه.
یه فکری دارم. وقتی رو تخت هستین،
چرا یه کم اینجا رو نکشم و جمع نکنم؟
همین دور و بر هستم دیگه.
باشه، اگه میخوای تمام عمرت رو
مثل سنجاب به نظر برسی، اون دیگه مشکل خودته.
نه. سعی کن خندهات نگیره.
No comments yet. Be the first to leave one.