The first 22 lines.
من هیچوقت به ساحل نیودم یا کنار اقیانوس نایستادم
من هیچوقت کنار ساحل ننشستم، زیر خورشید با پاهام توی شن
اما تو منو اینجا آوردی
و من خوشحالم که این کارو کردی
به خاطر این که من الان آزادم
مثل یه پرنده که خودشو به باد میسپره
همیشه فکر می کردم که غرق میشم، بخاطر همین هیچوقت شنا نکردم
من هیچوقت قایق رونی نکردم، نمی دونم اونا چطوری شناور می مونن
و بعضی موقعا خیلی از چیزی که نمیتونم بفهمم میترسم
ولی من اینجام
کنار تو
آسمان بیشتر آبیه
توی مالیبو
کنار تو
توی مالیبو
کنار تو
ما غروب آفتاب رو موقعی که داشتیم راه میرفتیم دیدیم
من می خوام بقیه زندگیم اینجا بگذرونم در حال صحبت کردن
تو اخبار روز رو تعریف می کنی و من سعی می کنم لبخند بزنم
آرزو می کنم همه چبز همبنجوری بمونه و تغییر نکنه
و ما این (شکلی) باشیم فقط برای یه مدت
ما اصلا وجود داریم؟
No comments yet. Be the first to leave one.