The first 200 lines.
من چاکم. این چیزهایییه که شاید لازم باشه بدونین.
یه نامزد داشتم. حالا فکر میکنه مُردم.
نمیخوام به مادرت دروغ بگی.
منم نمیخوام، ولی دروغ گفتن بهش یهجورایی جزو کارمونه.
چاک، میخوام با پدرم آشنات کنم، جک برتون.
پول دزدیت رو نمیخوام.
دزدی؟ از پدر پیرت همین تصور رو داری؟ یه دزد؟
عزیزم، دزد باید هرچه زودتر از شهر فرار کنه.
ولی یه کلاهبردار خوب...
یه کلاهبردار خوب هر وقت دلش بخواد میره. یادمه، بابا.
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
- سلام، خانم - سلام
باز اون موقع سال رسیده؛ فصل فروش کلوچهها.
- اوه - یه پیشنهاد ویژه داریم.
اگه همین الان از هر طعم یه جعبه بگیرین...
...روی کل سفارشتون بیست درصد تخفیف میگیرین.
- خب، باشه - عالیه
پس یه جعبه اسکینی مینت، پالومینو و باتر کوکی براتون مینویسم.
بهعلاوه پلیپر، زیگارو و شوگرگوراند.
- مطمئن باشین پشیمون نمیشین - اوه، من...
کل سری جدید شکلاتهای مغز نوقامون و پنج مدل ویفر اصلی رو هم اضافه میکنم.
با تخفیف بیستدرصدی، جمع کل میشه ۸۴ دلار.
خب، دقیقاً همینقدر پول دارم.
ممنون، خانم. کلوچههاتون ماه بعد میرسه.
باشه
- چطور پیش رفت، عزیزم؟ - نه خیلی خوب، نه خیلی بد
- هشتادوچهار دلار - اوه، اصلاً بد نیست
امروز بیشتر از دو هزار دلار درآوردیم.
داری توی این کار بهتر میشی. یادت باشه، وقتی همهی کلکها رو بلد باشی...
...دیگه هیچوقت سرت کلاه نمیره.
دقیقاً
اینم سهم تو.
حقته
میخوای با اینهمه پول چیکار کنی؟
نمیدونم
اگه میتونستی هر چیزی توی دنیا داشته باشی، چی انتخاب میکردی؟
یه ماجراجویی یهجایی دور. فقط من و تو
پس پولهات رو پسانداز کن، شاید واقعاً بتونیم بریم.
خونه، خونهی شیرین
- نمیای تو؟ - بهتره نیام، دخترکم
مادربزرگت الان خیلی از دستم راضی نیست.
- بعداً میبینمت، تمساح کوچولو - تا بعد، کروکودیل
و پدرتون؟
خانم واکر، پدرتون رو هم توی فهرست مهمونها بذارم؟
اوه، اِم...
نه، لازم نیست.
پدرم خبر نداره.
سارا و پدرش رابطهی پیچیدهای دارن...
فهرست مهمونها عالیه. ممنون.
بسیار خب، پس انگار همهچیز سر جاشه.
محل، گلها و غذا مشخص شده.
بالاخره آمادهاین برنامه رو قطعی کنیم؟
باور کنین، میدونم گرفتن اینجور تصمیمها میتونه...
طاقتفرسا باشه.
- و خستهکننده - دقیقاً
پس اگه برای فکر کردن کمی زمان بیشتری لازم دارین...
...مجبور نیستیم همین حالا ادامه بدیم.
نه، آمادهایم.
دیگه هیچ تغییری نمیدیم.
اینم برنامهی عروسی. باحاله، نه؟
این برای توئه. برای همه کپی گرفتم. روکش پلاستیکی هم زدم.
- زحمتش رو از دوشم برداشتی - خب...
میتونم یه چیزی بپرسم؟ برای دعوتنامهها فونت هلوتیکا رو انتخاب کردین.
رنگهای عروسیتون قرمز و مشکیه.
- خب؟ - اوه
کنار هم یهکم داد میزنن «سوسیالیسم».
- کیسی که نمیاد - من و سارا فکر کردیم قشنگن
حتماً. مائو هم همین فکر رو میکرد.
- میتونم با سارا حرف بزنم - بهتره بزنی
برای کیسی یه روز بزرگ توی بایمور چیدم، دیگه باید برم.
موفق باشی
شما دوتا خیلی حرف برای زدن دارین. خوش بگذره.
سلام
یه سؤال کوچیک و مسخره؛ رنگهای عروسیمون یادآور سوسیالیسمه؟
- از نوع خوبش؟ - مگه نوع خوب هم داره؟
نمیخوام بزرگش کنم، پس به دفنی زنگ بزنیم.
آره، بذارش روی بلندگو. عاشق این زنم.
متأسفیم.
شمارهای که با آن تماس گرفتهاید در شبکه موجود نیست.
لطفاً شماره را بررسی کنید یا دوباره تماس بگیرید.
مطمئنی شماره رو درست گرفتی؟
وای خدای من، باورم نمیشه. سرمون کلاه گذاشته.
کلاهمون رو برداشته. چکمون رو هم نقد کرده.
و حسابمون رو کامل خالی کرده.
اصلاً نمیفهمم.
توی اینترنت اینهمه ازش تعریف کرده بودن.
باید زودتر میفهمیدم.
پول رو از قبل گرفت و چهل درصد هم تخفیف داد.
چاک، من هر چیزی باشم، آدم سادهلوحی نیستم.
منم نیستم. ما دوتا عاشقِ احساساتیِ دستوپابسته نیستیم.
آره، درست میگی. ما مأمور سیا هستیم.
دفنی پرالتا برای کلاهبرداری، زوج اشتباهی رو انتخاب کرده.
- منظورت ما هستیم، عزیزم؟ - معلومه که منظورم ما هستیم
فکر کردم شاید یه زوج دیگه هم هستن... سوار ماشین شو.
برای یه کلاهبردار آماتور، پیدا کردن دفنی پرالتا خیلی سخته.
نمیفهمم. همهی شمارههای موبایلش رو ردیابی کردیم...
...همهی حسابهاش رو هم؛ هیچی. حتماً صدها اسم جعلی داره.
مثل روحه. نه واقعاً.
یعنی با یه شبح طرف نیستیم، فقط پیدا کردنش خیلی سخته.
از تمام امکانات موجود برای پیدا کردنش استفاده کردم.
- میتونیم از ژنرال بکمن کمک بگیریم - برای پیدا کردن برنامهریز عروسیمون؟
- بعید میدونم خوشش بیاد - ازمون دزدی کرده...
...ولی تو خیلی سخت گرفتی.
معلومه که گرفتم. پدرم کلاهبردار بود، بعد خودم گول خوردم.
هر کاری برای جبرانش میشد کردیم. هیچ راهی رو جا نذاشتیم.
یه راه رو گذاشتیم.
اینجا مرکز خرید جدیدتون رو میبینین.
مجتمع ناگامیچی ۲۰۱۱.
فقط فکر کردن بهش مو به تنم سیخ میکنه.
معاملهمون سر گرفت؟
جک برتون
آقایون، یه لحظه اجازه بدین. یکی از همکارهای قدیمیمه.
دختر من گول خورده؟
آره. من و چاک داشتیم این مهمونی رو ترتیب میدادیم و...
هنوز توی بربنک با اون هالو هستی؟ اوضاع چطوره؟
خوبه
بههرحال، برنامهریز مهمونی با همهی پولمون فرار کرده.
دفنی پرالتا رو میشناسی؟ تا حالا باهاش کار کردی؟
نه، متأسفم عزیزم، هیچوقت این اسم رو نشنیدم.
چرا از اونهمه امکانات سیا برای پیدا کردنش استفاده نمیکنی؟
چطور فهمیدی؟
یه نگاهی به کیف پولت انداختم.
کارت شناسایی فدرالت حسابی شیکه.
یهکم تعجب کردم که آخرش اینقدر شهروند سربهراهی شدی.
یهکم هم بهت افتخار کردم.
از همهی امکاناتی که در اختیارم بود استفاده کردم.
برای بیشتر از این اختیار قانونی ندارم.
چرا باید جلوِت رو بگیره؟ کلاهبرداری یعنی اعتمادبهنفس، یادت هست؟
اون تابستونی رو که توی ساوانا گذروندیم یادت هست؟
وقتی توی عمارت فرماندار زندگی میکردیم؟
اگه اختیارش رو نداری، وانمود کن داری.
دقیقاً. نقش بازی کن تا واقعی بشه.
باشه. ممنون از کمکت، بابا.
همین؟ نمیخوای توضیح بدی این دو سال چه اتفاقی افتاد...
...که از کلاهبردار تبدیل شدی به قربانی؟
تا بعد، کروکودیل
- سلام، بابا. چه تصادف جالبی - سلام
سلام
- چرا حس میکنم این یه کمینه؟ - امروز همون روزه
- چی؟ اسبابکشی میکنی؟ - پس کی لباسهات رو میشوره؟
- امروز با کتلین حرف میزنی - و میگی هنوز زندهای
- آفرین - آفرین
عمراً
بابا، یه هفتهست داری عقبش میندازی.
سخته، ولی باید انجامش بدی. گفتی با هم این کار رو میکنیم.
من از چیزی فرار نمیکنم. مادرتون فکر میکنه مُردم.
اگه وارد بایمور بشه، فکر میکنه بهخاطر یه شغل مزخرف ولش کردم؟
اون سزاوار توضیح بهتریه.
- اینم از ایدهی درخشانت - آره
پس نقشهی خیلی خوبی نبود، نه؟
باشه، عادی رفتار کنین.
قاب جدید آیپدی رو که میخواستین پیدا کردین؟
نه، متأسفانه کاملاً تمومش کردیم.
خیلی بابتش ناراحتم. ما دیگه میریم.
- ندارنش - اینهمه قاب اینجاست
نه، اینها برای نسل اشتباهه.
- میخوای چیکار کنم؟ - فقط ادای فلش زدن رو دربیار، کوچیک
روی دفنی پرالتا؟ نفوذ پدرت روی تو نگرانکنندهست، چون این دیوونگیه.
بدون بکمن تا جایی که میشد پیش رفتیم.
فقط باید به ماهوارههای اشلون افبیآی دسترسی پیدا کنیم.
یا کمکمون میکنه، یا دفنی و عروسیمون رو از دست میدیم.
باشه، باشه. فقط یکی از اینها میرم:
و تمام، دسترسی صادر شد.
فلش این شکلی نیست.
نه؟ دقیقاً چه شکلیه؟
یهجوریه انگار همزمان یه نور خیلی تند دیدی...
...و یه چیز خیلی ترش مزه کردی.
نمیدونم، اگه من بودم، یهجورایی این شکلی میشد:
اینطوری
اوه
چی؟ به نظرم خوب بود. یعنی فلش من رو دوست نداری؟
- بحث دوست داشتن نیست - پس بگو چیه
پس با اون هالو زندگی میکنه.
سلام، داداش
وارد محدودهی نگهبانی محله شدی، اگه میتونی فرار کن.
من سریعترم، چون فرم دویدنم بهتره.
نه، نه، نه. دخترم اینجا زندگی میکنه.
سارا واکر. من جکم.
چه دست محکمی داری. صخرهنوردی میکنی؟
- هفتهای یکی دو بار - من سال ۷۹ الکاپیتان رو فتح کردم
- عجب، خیلی خفنه - آره
- من دوونم، شوهرخواهر چاک - آهان، درسته
ببخش بابت حرفهای نگهبانی محله.
فقط حواسم به خانوادهست، میدونی؟
معلومه، مگه چیزی مهمتر از خانواده هم هست؟
میخواستم سارا رو غافلگیر کنم، ولی ظاهراً خونه نیست.
مشکل اینه که جای دیگهای برای رفتن ندارم.
خب، من باید مراقب بچه باشم، پس...
البته، حتماً
خوشحال میشم کمکت کنم.
اون خونه مال توئه؟
داشتم کسی رو تعقیب میکردم.
زنی که فکر میکنم از چیزی که تصور میکردیم خطرناکتره.
- کیه؟ - دفنی پرالتا
چاک، همین الان فلش زدی؟
بله که زدم، همکار.
و حق با توئه؛ دفنی پرالتا زن خیلی خطرناکیه.
- چی دیدی؟ - ارتباطهاش رو
بهطور خاص، ارتباطش با چند آدم خطرناک.
No comments yet. Be the first to leave one.