Pinocchio

Pinocchio (피노키오)

Download Farsi Persian Subtitle

Specials

Release info

Pinoco E03 پینیکیوو قسمت سوم
A Commentary by ahmad@
Parsisub.ir

Tags

other
Published on: 2014-12-06
Downloads: 38
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‎ ['سندرم پینوکیو "در این درام بر اساس سندرم واقعی نیست.]

چرا اينطوري بهم خيره شدين ؟

سرگرم کننده است، مگه نه ؟ - کي ؟ هميشه صفر ؟ -

. نه، دارم در موردِ اون جعبهِ بزرگِ فوق العاده حرف ميزنم - . آقايِ چويي دال پــو -

فکر مي کني، تلويزيون مسخره بازيه ؟

. نه، فکر نمي کنم تلويزيون مسخره بازي باشه

، تلويزيون مي تونه با يه جمله يه نفرُ بکشه پس چطوري حتي جرات ميکنم، فکر بکنم که جوکه؟

هيچ کس بعد از ديدنِ اين نميتونه بگه . که دال پو اون برگه هايِ امتحان رو دزديده

سرگرم کننده نيست ؟

اينجا پر از آدمهاييه که دارن بر اساسِ . حدس و گمانهايِ خودشون پشتِ سرِ مردم حرف ميزنن

پر از آدمهاييه که با ميکروفونها و دوربينهاشون . اينور و اونور ميرن انگار که اسلحه هاشونه

. من مسيرِ حرفه ايِ خودم رو مشخص کردم

! اگه با جوهر بنويسيش، نميتوني پاکش کني ! به جاش با مداد بنويس

. قصد ندارم نظرم رو عوض کنم . تصميمِ قطعيه

. ميخوام يه گزارشگرِ اخبار بشم

ميخوام يه گزارشگر بشم و . تويِ تلويزيون ظاهر بشم

حتي تصورِ اينکه بخوام تويِ هوايي نفس بکشم که چنين آدمهايِ نفرت انگيزي درش نفس ميکشن

! برام کافيه که حسِ خفگي و مرگ بهم دست بده

... واسه اينکه فکر ميکردم اگه دوباره مجبور . بشم به اينجا بيام، حتماً ميميرم

ببينم... جوابِ سوالتون رو دادم ؟

ها ميونگ، بلند شو . وقتِ صبحانه است

. فقط پنج دقيقه بيشتــر

! هاميونگ

مامان ؟

رويِ سقف بودم و داشتم تلاش ميکردم آتيش رو خاموش کنم

. و همون موقع يهويي سقف ريخت

واقعاً ؟ پس اين اتفاق افتاده بود؟

جائه ميونگ، داري به حرفام گوش ميدي؟ - . بله، دارم گوش ميدم -

بعدش از ارتفاعِ 5 متري سقوط کردم . اما حالم کاملاً خوبه

چطوري ممکنه ؟ - . پــدر -

. جائه ميونگ

هاميونگ، بيا يکم امتحان کن و . ببين ميتوني حدس بزني

فکر ميکني چطوري سالم موندم ؟

! هي! فکر ميکني داري چيکار مي کني - چيکار مي کني ؟ -

رويا نمي بينم ؟ - چه بلايي سرش اومده ؟ -

ببينم هنوزم خوابي ؟ داشتي در موردِ چي رويا مي ديدي؟

رويا ؟

همش يه رويا بود ؟

و اين رويا نيست ؟ - داري در موردِ چي حرف ميزني ؟ -

در موردِ چه رويايي حرف ميزني؟

... يه کابوس

. يه کابوسِ واقعاً بد

پدر بعد از اينکه باعث شد يه حادثهِ ... خيلي بزرگ رخ بده، پنهان شد

و جائه ميونگ من و مادر رو . رها کرد و فرار کرد

... و بعلاوه

... مامان

داري ميگي که من چيکار کردم ؟ - . اون ديوونه است -

چرا بايد چنين کاري کنم ؟ - ! بايد سرزنش بشي -

چرا اينکارُ کردي ؟

چرا اينکارُ کردي ؟ چـــرا ؟-

ببينم من به خاطرِ کاري که تويِ رويايِ اون انجام دادم، بايد سرزنش بشم ؟

... و من

همهِ زندگي م از پدر و جائه ميونگ متنفر بودم . و حتي تلاش نکردم اونا رو پيدا کنم

درستــِه ؟

اوه خدايِ من، چرا در موردِ چنين چيزهايِ وحشتناکي رويا مي بيني ؟

. مشکلي نيست

. بلــه

فقط يه رويايِ مسخره بود، مگه نه ؟

فقط بايد سي ثانيه گرم بشه، مگه نه ؟

چرا اينجايي ؟

! چــرا اينجايي

... عمــو

. نه، نميتونه اينجا باشه

! اصلاً معني نميده ... اين يعني اينکه

. يعني اينکه همهِ اينا يه رويا بوده

چرا يهويي انقدر عجيب و غريب رفتار ميکنه؟

ببينم بعدش چي شد ؟

کجا افتادين که اينطوري سالم موندين ؟

، درسته . داستانُ کاملاً فراموش کرده بودم

. رويِ يه تپه کودِ گاو افتاده بودم

! اوه، چقدر زشت - ! واي چه نفرت انگيز -

! نفرت انگيز نيست ! همون توده کود زندگيِ منو نجات داد

. بايد به اون تودهِ مدفوع احترام گذاشت

پدر، اين کيه ؟

جائه ميونگ، تو ميدوني اون کيه ؟ - . البته -

. اون برادر زادهِ شيرينِ ماست

. همش يه رويا بود

. قطعاً يه رويا بوده

. نميخوام هيچ وقت بيدار شم

. پوستم اين احساسِ زبري رو درک ميکنه

چي ؟

. زبريِ اين سفره رو پوستم احساس ميکنه

اولِ صبحي چه بلايي سرش اومده ؟

. يعني اينکه نميتونه يه رويا باشه ! چون پوستم داره زبريش رو احساس ميکنه

! احساسِ زبري

. نه، رويا نيست

. احساسِ زبري رو رويِ پوستم حس ميکنم - ببينم دارهِ خوابِ چي رو مي بينه ؟ -

. هي، بيدار شو

. احساسِ زبري رو حس ميکنم

! منحرف

. نبايد اينقدر بد بهش ضربه ميزدي

. بيا و يکم غذا بخور

چي شده ؟ ! اوه خدايِ من

چه بلايي سرِ اين صورتِ بانمک آوردي؟

. اون کاري کرد که لياقتِ کتک خوردن داشت

، و بياين صادق باشيم . صورتِ عمو اونقدرها هم بانمک نيست

، چهره اش فقط همينطوريه ... واسه همين هم هست که هيچ انتخابي نداره جز اينکه

! هــي

! گستاخ ! چطوري جرات ميکني با عموت اينطوري حرف بزني

واسه همينکه بهت ميگن . جادوگرِ نافذِ پر حرف

. من زرنگم، زيبا هم هستم

، ببينم اگه مهمتر از همه خوب هم باشم ببينم به نظرِ شما دنيا خيلي ناعادلانه نيست؟

، اينطوري نيست که خيلي رُک گو باشم . من فقط خيلي صادقم

واقعيت داره که چهره عمو . خيلي ديگه رنگ و رو رفته شده

برادر، به برادر زاده ات بگو بايد . يکم ادب و نزاکت ياد بگيره

... اين ها، تو بايد يکم با نزاکت باشي - . عمــو -

ميتوني به بابام بگي که منم ميدونم چطوري بايد با نزاکت باشم ؟

بهش بگو، کنجکاوم بدونم کجا ميخواد اين حرفا رو به عمويِ خودش تموم کنه اونم کسي که

تمومِ سه سالِ گذشتهِ زندگيش رانندهِ تاکسيِ شخصي اش بوده و حمايتش کرده، اونم وقتيکه داشته وقتشو

پولشو تلف ميکرده و دنبالِ يه رويايِ بي فايده و بدردنخور مثلِ گزارشگر شدن ميرفته، استايلش واقعاً کهنه است؟

. بايد يه خوانندهِ رپ ميشدي

عمو، به بابام بگو من ميخوام با يه ايستگاه تلويزيونيِ خيلي معتبر مصاحبه داشته باشم

و وقتي که استخدام بشم، اجازه نمي دم ! دوباره چنين حرفايي بهم بزني

برادر، بهش بگو رفتن به مصاحبهِ آخر اونم بعد از سه سال که چيزي نيست

بخواد در موردش انقدر با تکبر حرف بزنه، اگه دوباره . شکست بخوره بايد قراردادهايِ ايالتي ببنده

! انقدر با همديگه بحث نکنين

نميتونم صبر کنم، اصلاً مجبور نيستم . مزخرفاتي که شما ميگين رو گوش بدم

! سه ساله اين مسئله طول کشيده

اگه اينبارم شکست بخوري، 36 اُمين بارت ميشه؟

نه، اين 35 اُمين بارمه، و ! بهت هم گفتم که اينبار برنده ميشم

. خودت گفتي که 35 اُمين بارته

از ده فيناليستي که به مرحلهِ . نهاييِ مصاحبه دست پيدا کردن

شنيدم که دو نفرشون در همون . مرحله شکست خوردن

. ممکن نيست که منم جزوِ اين افراد باشم

شنيدم که ده تا فيناليست تونستن به مرحلهِ آخرِ مصاحبه دست پيدا کنن؟

شنيدم امسال آدمهايِ بيشتري رو . انتخاب کردن تا بتونن برايِ آخرِ سال آماده شن

. اميدوارم يه آدمِ مفيد باشه - . منم چيزي در موردش نمي دونم -

. اما يکي هست که زبونم رو بند آورده - کي ؟ -

. کسي که به سندرومِ پنيکيوو مبتلاست - چي ؟ -

اي واي، ممکن نيست. چطوري يه آدم ميتونه تويِ مصاحبه اش اصلاً دروغ نگه ؟

. منم همينُ دارم ميگم

. بايد شرايطِ شگفت انگيزي داشته باشه

يا اينکه يه حامي داره ؟ - . بله، يه حامي داره -

. دخترِ مدير سونگ چا اوکــِه

جداً ؟ مدير سانگ يه دختر داره ؟

. فکر مي کردم که مجرده - . منم جديداً متوجه شدم -

اما هنوزم، چطوري ميتونن ! يه پنيکيوو رو انتخاب کنن

چرا نــه ؟

، اگه اون دخترِ مدير سانگه . پس ما مجبوريم استخدامش کنيم

، اگه حتي نصفِ مهارتهايِ مدير سانگُ داشته باشه . مي تونه خيلي خيلي آدمِ جالبي باشه

مدير سانگ چيزِ خاصي نيست . فقط خودشُ تويِ دود و آينه مخفي کرده

اون حقِ يه آدمِ منحصر به فرد . رو ازش دزديده

! مدير سانگ

! ما اينجاييم

. از اين طرف منُ يادتون مي ياد ؟

، اينجا که اتاقِ بازجوييِ پليس نيست پس اينجا چيکار مي کني ؟

، بازگشتِ هر کسي که نبوده ! شما برگشتين

ميدونم که شما يه استقبال فرشِ قرمز نمي خواين

. به خاطرِ همين با اين بنر منتظرتون موندم

بانمکه، مگه نه ؟

بله، خيلي بانمکه، اما . صدات هم خيلي بلنده

جلسهِ سرمقاله ها چه ساعتي هست ؟ - ميخواين مستقيم برين سرِ جلسه ؟ -

چرا، اجازه ندارم ؟

! منظورتون چيه، البته که ميتونين

، شما تنها يه مدير نيستين يه تکيه گاهِ مهم هم هستين

. پس البته که بايد تويِ جلسه شرکت کنين

واشنگتن چطور بود ؟

ببينم با غذاهاش مشکلي نداشتين ؟

ببينم کيمچي اي که براتون فرستادم رو گرفتين؟

. به اين نگاه کن

چي هست ؟

شنيدم که سائه يئون ماهِ . گذشته باهات بهم زده

. اون دخترِ مالکِ يه پيتزا فروشيه

چي فکر ميکني ؟ ميخواي ببينيش ؟

. نه، مشکلي نيست . من همين الانم دوست دختر پيدا کردم

. واوو... خيلي سريع . برادرم تويِ اينکار مهارت کسب کرده

چه جور دختريه ؟

اسمش هائه سونگه، خيلي باهوش . و مهربونه و صدايِ خيلي خوبي هم داره

همينُ در موردِ سائه يئون نگفته بودي ؟

اينکارُ کردم ؟

. بايد برم و يه دوش بگيرم

شايد زرنگ و مهربون بودنِ دخترا و همينطور اينکه . صدايِ زيبايي داشته باشن، اولويتِ عموم تويِ انتخابِ زنها هست

. سرت رو خم کن

. عمو، بايد لباسهايي جديد بخري

سبکِ قديميت باعث ميشه . هميشه دخترها ولت کنن و برن

. باشه، انجام شد

اگه تيپم مشکل داشت، امکان نداشت از . همون اولش باهام قرار بــذارن

. اين ها، بيا اينجا

ببينم قيافهِ دال پو به نظرِ تو از مد افتاده است؟

واقعاً از مد افتاده است ؟

، نه فقط از مد افتاده . مثلِ روستايي هايِ کودنــِه

اينبار واسهِ مصاحبه به چه شبکه اي ميري؟

اگه بهت بگم به کدوم شبکه ميرم، تو هم بايد اونُ مثلِ يه راز از پدرم مخفي کني، باشه؟

چرا بايد مثلِ يه راز از پدرت حفظش کنم ؟

. نه، ممکن نيست - . بله، نميتوني درست بود -

، ميخوام به شبکهِ ام اس سي برم . همونجايي که مادرم کار ميکنه

ببينم به مادرت خبر دادي ؟ - . البته -

براش اس ام اس دادم و بهش گفتم که . مصاحبهِ اوليه رو با موفقيت گذروندم

، امکان داره مادرم رو ببينم پس بايد چي بپوشم ؟

چي فکر مي کني ؟ خوب به نظر ميرسه ؟ ببينم قيافه ام مثلِ آدمهايِ باهوشه ؟

. نه، احمقانه به نظر ميرسه - . واقعاً ؟ خوب نيست -

اين يکي چطوره ؟

هي، اين يکي چطوره ؟ با اين يکي به نظر باهوش و با ادب ميرسم ؟

نه، اين باعث ميشه تبديل به . بزرگترين ديوونهِ دنيا بشي

چه مشکلي برات پيش اومده ؟

ديوونه اي ؟ واقعاً فکر ميکني اون شمارهِ تلفنِ اصليِ مادرته ؟

. البته که هست

اگه نبود، يکي حتماً برام اس ام اس . ميزد و بهم ميگفت که شمارهِ اون نيست

اگه شماره درست بود، حتماً . اونم برات اس ام اس مي فرستاد

. مامانم خيلي سرش شلوغه

More Farsi Persian subtitles for Pinocchio

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left