The first 200 lines.
...آنچه در "سرگذشت شنارا" گذشت
.دانهی ایلکریس باید به مکانی به نام مأمن برده بشه
،یادته اون تابستون ما رو به قلعهی "دریوود" فرستادی؟
.اونجا با یک اِلف به نام رین کاتسین آشنا شدیم
.به دریوود پیغام بده
.میخوام هر چه سریعتر، رین کاتسین اونجا باشه
.به من دست نزن
وقتی کسی تو رو لمس میکنه اتفاقی میفته؟
.اون یه غیبگو هستش
.- تو کشتیش .- کار شاهزادهخانم نبوده
.کار چنجلینگ بوده
.میتونه به شکل هر موجودی که بخواد در بیاد
.بهتره کمکم به ایلکریس اعتماد کنی
وگرنه هیچکدوم از شما سه تا .به مأمن نمیرسید
.راه بیفت
.نگران نباش. بابا داره میاد
ده سال قبل
.لورین، خیلی کند هستی
.بیخیال، این منصفانه نیست
.تو تقلب کردی
"امبرلی" چی شد؟ [[از این به بعد امبرله نمینویسم
چی شده؟
.هیچی
...به خاطر لگد محکمی
.که بهت زدم پاهام گرفت...
.آره. خودم گذاشتم ببری
.واقعاً؟ ثابت کن
کسی که دیرتر به قصر برسه .باید یک ماه "مَنکس" رو ببره پیادهروی
.این یک شرطه
.باید به قصر برگردین
.با من
.واسه نگهبانی دیرم میشه
.تو هم دیر به جلسهی شورا میرسی
.ولی من صبح به بهانهی "تیرسیس" بیرون رفتم
.دیانا، این آخرین فرصت ما برای کنار هم بودنه
.تا یک ماه
.چیزیت نمیشه
...آره، ولی وقتی برگشتم
.من یک سیاستمدار هستم و تو یک فرمانده
.وقت نداریم که خوشگذرونی کنیم
یک زوج قدرتمند نظامی، آره؟
...ولی تا اون موقع
"عین" و "آریون" میتونن .از پس "مو نقرهایها" بر بیان
...عشق
...شیپور
.سیاست
.تلاش خوبی بود
.لباس بپوش
.سفر به سلامت
..همیشه به یادتم
.عصربخیر، شاهزاده اَندر
.امبرلی
.عذرت رو بگو، لورین
...چند مرتبه باید بگم
...امیدوارم دلیل قانعکنندهای داشته باشی
.- ...که این موقع در رختخواب نیستی .- معذرت میخوام، پدر
.معذرتخواهی که دلیل نیست
در مکان مقدس چیکار میکردین؟
.فقط یک مسابقهی الکی بود
میخواستم ببینم میتونم قبل از لورین .به ایلکریس برسم
.بگو که حال اون خودنما رو گرفتی
.خیلی از من عقبتر بود
.این دختر منه
شرط میبندم که اصرار هم داشته .که عمداً گذاشته برنده بشی
.مردها براحتی قابل پیشبینی هستن
،حتی وقتی دروغ میگیم .نمیتونیم بهش آب و تاب بدیم
...وقتی یک برگزیده بودی
پیش اومده که ایلکریس باهات صحبت کنه؟
.صحبت؟ نه
.شاید فقط با دخترها صحبت میکنه
.شاید
.البته، هیچوقت دختری در گروه برگزیده نبوده
ولی هیچ قانونی نمیگه که یک دختر .نمیتونه در مسابقهی گانتلت شرکت کنه
،شاید وقتی بزرگتر شدی .بتونی یه درسی به اون پسرها بدی
اَمبرلی؟
.برو توی اتاقت و در رو قفل کن
فهمیدی؟
.برو
.پسر. پسر خوب. ادامه بده
.خوبه
.دیر کردی، اَندر
متاسفانه شاهزادهی جوون شما .امروز کمی کار داشت
.عجب
"اِسلانتر" هستی، درسته؟
.رهبر خودگماردهی کوتولههای شورشی
.شهرتِت از خودت جلو زده
.من برای آزادی میجنگم
.نه برای هیچی، مثل تو
...شرمنده، ولی من
.من به این مدل از دیپلماسی، جوابی نمیدم
.دورهی دیپلماسی دیگه گذشته
.الان زمان انتقام فرا رسیده
،اگه واقعاً به فکر مردم خودت هستی
.سلاحهاتون رو بندازین
.به من کمک کن تا به این جنگ خاتمه بدیم
.زندگیت بخشیده خواهد شد
.بهت اطمینان میدیم
.حرف زدن کافیه
.نه
.اعلیحضرت
!نه! پدر
!چیزی نیست! چیزی نیست
!پدر
چقدر دیگه مونده تا بتونیم با ریت کاتسین ملاقات کنیم؟
.یک روز با اسب، شاید هم بیشتر
...اگه بار بیارزش نمیداشتیم
.زودتر میتونستیم برسیم
.فکر کنم این از گرگِ مرداب باشه
،یه خورده بدبو هستش .ولی نمیذاره پوستت عفونت کنه
همینکه جلوی صورتم گرفتیش .باعث شد اشتهام رو از دست بدم
...شاید اگه سعی میکردی
...دروغ و فریب و دزدی رو کنار بذاری
.میدیدی که بقیه باهات صمیمیتر برخورد میکنن
.مرسی بابت این نصیحت
.با امبرلی صحبت میکنم .شاید بتونیم طناب رو عوض کنیم
هر چی که اعلیحضرت دستور بدن، آره؟
.باید دستاش رو باز کنیم
اگه همینطوری مثل یک زندانی ...با خودمون بکِشیمش
در پیدا کردن آتشِ خونین .به ما کمکی نمیکنه
...مطمئنی که به دلیل دیگهای نمیخوای
دستهاش رو باز کنی؟
میتونیم قبل از تاریک شدن هوا .میون درختها اردو بزنیم
مگه توی دره، دید بهتری نداریم؟
...- اگه شیاطین حمله کنن .- افراد من به حسابشون میرسن
درست میگه. تو نمیدونی .اونا چه کارهایی میتونن بکنن
.ترسو بودنت کاملاً مشهوده، پسر
.ولی دره، نصفِ روز به مسیر ما اضافه میکنه
.این زمان رو نمیتونیم هدر بدیم
.پس در جنگل
!حرکت کنید
گذاشتی شاهزاده فرار کنه؟
.اون دروئید دخالت کرد
.ولی هنوز وقت هست
اجازه بده تا قلعه دنبالش برم .و کارش رو تموم کنم
.نه
.یکی دیگه رو میفرستم سراغ دختره
.شاید دورهی کارآمد بودن تو گذشته باشه
خواهش میکنم، میتونم به خانوادهی سلطنتی .تبدیل بشم و اونا رو به مخالفت با دروئید هدایت کنم
.بدونِ حمایتِ اون، تمامِ آربورلون بیدفاع میشه
.آره
کاری میکنیم که سزای ...بلایی که سر ما آوردن
.رو ببینن
این آخرین توقف ما برای برداشتن آب .قبل از رسیدن به قلعه است
.نگهبانها، پخش بشین
.اَمنـه
.اطراف رو بررسی کنید .حواستون رو جمع کنید
.چشم قربان
.چه جای دنجی
فقط میخوام بگم که حق با تو بود .و باید در یه مکان باز اردو میزدیم
.شاید بهتر باشه شب همینجا بمونیم
.رودخونه از این جلوتر نمیره
.اسبها هم میتونن استراحت کنن
.بعد با نیروی بیشتری راه میفتیم
.ولی اون باید دستبسته بمونه
"نباید اجازه بدی "کریپین .اونطوری باهات حرف بزنه
.فقط سعی داره از ما محافظت کنه
.اون به اهمیت این ماموریت واقف هستش
.آره، شاید
ولی ایلکریس، اون رو برای .این تجسس انتخاب نکرده
.تو رو انتخاب کرده
،از موقعی که قصر رو ترک کردیم
.با من مثل دشمنت رفتار کردی
...- درخت گفته که ما باید با هم .- میدونم چی گفته
ببین، نمیتونم تصور کنم ،که این چقدر برات دشواره
.ولی تو تنها نیستی
.بذار بهت کمک کنم
.نمیتونی
.باشه، ببین
میدونم در مورد اتفاقی که بین من .و "اِرتریا" افتاد، بهت دروغ گفتم
خجالت میکشیدم که گذاشتم از سادگیِ من استفاده کنه،
.ولی دیگه این اتفاق تکرار نمیشه
.من طرف تو هستم
.سلاحهاتون رو بندازین
.روراست باش
.دلت برام تنگ شده بود
.شیاطین، کل روستا رو قتلعام کردن
.همه رو
.بچهها رو سلاخی کردن .حتی سگها رو هم دریده بودند
.ردِّ اونها از شمال تا "کِنزرو" مشاهده شده
.حتماً در "بریکلاین" جمع شدن
!پدر
پدر، گوش میدی؟
."بریکلاین"، البته
.اینها فقط گروههای شبیخونزننده هستن
.دارن عکسالعمل ما رو بررسی میکنن
...باید حمله رو قبل از اینکه جمع بشن
بریکلاین بر روی یک کوه .با ارتفاع هزار مایلی هستش
حتی اگه بتونیم پیداشون کنیم، بعد چیکار کنیم؟
.ارتش اِلوین قویترین ارتش در چهار سرزمینه
.جند تا شیطان این کار رو کردن
صد تا شیطان چه کاری میکنن؟
یا هزار تا؟
...دقیقاً به همین دلیل نمیتونی صبر کنیم
.تا یک حملهی همهجانبه بکنن
.وظیفهی ما محافظت از ایلکریس هستش
باید تا زمان بازگشت اَمبرلی .مکان مقدس رو امن نگه داریم
.اصلاً نمیدونیم که امبرلی برمیگرده
!این جای بحث نداره
.از قصر محافظت کن
.تو باید مراقب و محافظ ایلکریس باشی
No comments yet. Be the first to leave one.