Parenthood

Parenthood

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Parenthood 2010 S02E11 Damage Control 720p BluRay DD5 1 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 11 Parenthood.2010 زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-23
Downloads: 14
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

بیا! جدی می‌گی؟

آره! اگه به مادرت بگی مُردی...

الکس مسئول هماهنگی داوطلبای اینجاست.

اوه، سلام.

من یه الکلی‌ام.

پنج ماهه که پاکم.

و اینو بهت می‌گم چون رابطه‌ها، رابطه‌های عاشقانه...

الان برام خوب نیستن.

خب، درو حواستو اینجا جمع کن.

این یه درس مردونه‌ی خیلی مهمیه.

ببین، از نظر روانی آدمو تخلیه می‌کنه.

اینجا روغن کهنه‌ی داغون و کثیف رو داری.

آره، معلومه. یه جورایی مثل... مثل ترکوندن یه جوش یا یه همچین چیزیه.

وای، تو باید از ذهن من بیای بیرون.

اون پایین چه خبره؟

هی! خب، هیچی.

داریم روغن اون غول رو عوض می‌کنیم.

خب، نمی‌دونم این تو یه یادداشت برای معلمت چطوری دیده می‌شه.

"درو داشت روغن یه تراکتور ۶۰ ساله رو عوض می‌کرد که به زور راه می‌ره."

آره، ولی باید برم دیگه.

حسابی شلخته‌ای. برو لباستو عوض کن. قیافه‌ت شبیه ایناییه که تو پمپ بنزین کار می‌کنن.

وای، باورم نمی‌شه مدرسه رو یادم رفت.

فکر کنم... زودتر شروع می‌کنن؟

نه، بابا، همون ساعت همیشگیه.

اوه، خب.

خب، اِم... داشت با تو حرف می‌زد؟

اوه، آره. آره. می‌دونی که مجبور شدم بهش بگم خفه شه.

ممنون که باهاش وقت گذروندی.

دوستش دارم. نوه‌ی منه، می‌دونی.

تو رو و تراکتور رو دوست دارم و اونو هم دوست دارم.

کی اوله؟

تراکتور. می‌دونستم.

دارم می‌رم مدرسه. تا ده و نیم خونه‌ام.

ای بابا! ده و نیم شب وسط هفته؟

باشه، ساعت ده میام. امشب کجا می‌ری؟

دقیقاً. خونه‌ی یه دوست، اَه!

خونه‌ی کی می‌ری؟

جِنا.

من که نمی‌شناسمش.

آره، می‌شناسی! مامان!

باشه. باشه. خب.

باشه. می‌تونم برم؟

باشه. زنگ بزن بهم.

عالیه. ممنون. فعلاً.

دوستت دارم. بای!

داره دروغ می‌گه. هَدی داره دروغ می‌گه؟

تو فکر می‌کنی؟ آره.

فکر کنم داره دروغ می‌گه. فکر کنم می‌خواد بره اون پسره، الکس رو ببینه.

خب، یه دقیقه صبر کن. ما که نمی‌دونیم داره دروغ می‌گه، باشه؟

می‌دونی، چون دروغ گفت باید عواقب کارشو ببینه.

چی؟ مکس.

اگه دروغ می‌گه باید عواقب کارشو ببینه وگرنه همین‌طور دروغ می‌گه.

من که این کارو می‌کنم.

اون اوتمیل چطوره؟ اِم‌اِم.

مزه‌اش یه جورایی لِه شده‌س. اِم‌اِم.

می‌دونی اوتمیل همون چیزیه که تو قصه‌ها بهش میگن حریره؟

اوه خدای من... چی... اوه.

نه. اوه، نه.

اوه، وای.

اوه، وای دستش نزن. اوه! چی؟ باید...

آسیب دیده؟ اَه.

فکر کنم گیج شده.

خب، خوب می‌شه؟

آره، عزیزم، خوب می‌شه.

هی، می‌دونی اگه بری یه جعبه کفش پیدا کنی، یه بیمارستان پرنده می‌سازیم.

اون خوب می‌شه، نه؟

باید ببینیم.

اوه، عزیزم نبرش تو خونه.

چی؟ نه، بهداشتی نیست.

بهداشتی نیست؟ نه، نیست.

بیخیال. نه، استریل نیست.

سلام، اسم من الکسه و من یه الکلی‌ام.

سلام، الکس.

میگن باید به ته خط برسی تا بتونی غرورتو کنار بذاری.

و وابستگیتو کنار بذاری.

اونا همچنین میگن اگه اون وابستگی رو کنار بذاری، دوباره شروع می‌کنی زندگی رو حس کنی.

و من اینجا هستم تا بهتون بگم که این حقیقت داره.

که ذره ذره، قدم به قدم شروع می‌کنی حس کنی زندگیت داره برمی‌گرده.

خب، من یه دوست پیدا کردم.

و اون واقعاً بهم نشون داد که من چیزی برای ارائه دادن دارم.

می‌دونی، اون ارزشمو بهم نشون داد.

هرگز فکر نمی‌کردم کسی رو ملاقات کنم که اینقدر مهربون، فداکار، اینقدر دلسوز باشه.

پس، می‌خوام ازش تشکر کنم.

می‌خوام از راهنمام تشکر کنم.

می‌خوام از همه‌ی شما تشکر کنم که بهم یادآوری کردید برای چی دارم می‌جنگم.

پس ازتون ممنونم.

ممنون که باهام اومدی. لازم نبود بیای.

منظورم اینه که، ممنون که گذاشتی بیام.

اِم، دوستت که در موردش حرف می‌زدی...

منم، نه؟

آره، البته که خودتی.

خیلی احساس خوش‌شانسی می‌کنم.

هی، جبار، تو اتاقت چه اتفاقی افتاده؟

چیزی اونجا منفجر شد؟

اِم... نه.

نه؟ وقتی لباساشو تنش می‌کردی اتاقشو دیدی؟

لباس، اسباب‌بازی، مداد رنگی همه جا بود. حسابی به هم ریخته بود.

متوجه نشدم.

جبار، باید نسبت به وسایلت مسئولیت‌پذیرتر باشی.

وقتی کارِت باهاشون تموم شد، بذارشون سر جاشون.

من کارم باهاشون تموم نشده بود

اگه داری میری بخوابی، پس کارت باهاشون تموم شده

همین الان باید پاشی، بری تو اتاقتو تمیز کنی

قبل از مدرسه یه کم انجام بده. یالا!

فکر کنم مامانت می‌خواد این کارو بکنی. بهتره بری

"فکر کنم مامانت می‌خواد"؟ این دیگه چیه؟

تو هم باید بخوای که این کارو بکنه

و راستی، با یه شونه بالا انداختن، تو این قضیه پشتمو نگرفتی

فکر نکنم شونه بالا انداخته باشم. ولی من...

نه، کاملاً شونه بالا انداختی

باشه، خب، متاسفم اگه به نظرم مهم نیست

که یه بچه کوچیک اتاقشو تمیز کنه

منظورم اینه که، اون یه بچه کوچیکه. دوباره که به هم می‌ریزه

باشه، اون باید مسئولیت‌پذیری رو یاد بگیره

باشه

و این وظیفه ماست به عنوان والدین که اینو بهش یاد بدیم. باشه؟

باشه؟ ما باید با هم هماهنگ باشیم

باید بهش انضباط یاد بدیم. می‌خوام تو این مورد پشتم باشی

باشه. باشه؟

ما یه تیمیم

می‌دونی، این خوبه

ولی قاضی گینر خیلی سخت‌گیره

باید مدرکی پیدا کنی که نشون بده اونا فعالانه در این تخلف دست داشتن

تق تق. هی، ببخشید

سلام. ام، چیکار می‌کنی؟ چرا... چرا اینجایی؟

متاسفم. باشه، به هر حال، اینو داری، درسته؟

کاملاً حواست هست؟ دارم روش کار می‌کنم

باشه. آره، تو بهتره ناهارتو بخوری. سلام. باشه

چرا... چرا اینجایی؟

"سلام سارا. دیدنت عالیه. اینا کاپ‌کیکن؟ چه سوپرایز خوبی."

همه موارد بالا. و تو اینجا چیکار می‌کنی؟

خب، چون یه خبر هیجان‌انگیز دارم و واسمون ناهار آوردم

باشه. بگو بشنویم

یه تصمیم سال نو گرفتم، یکی که واقعاً بتونم بهش پایبند باشم

باحال. چی؟

تصمیم گرفتم دیگه هرگز با هیچ‌کس قرار نذارم

خوبه. مگه نه؟

چون می‌خوام امسال خوش بگذرونم

و روابطم اصلاً خوشایند نیستن

بنابراین، یعنی، هیچ رابطه‌ای نداشته باشم

یه کم اصطلاحات حقوقی استفاده کردم واسه راحتیت

اها. متوجه شدم

قراره کارای باحال بکنم. قراره برم موزه

و، ام، می‌دونی، بیشتر کتاب بخونم

قراره با خواهرم یه شب دخترونه بریم بیرون

آخرین بار کی یه شب دخترونه رفتیم بیرون؟

فکر نکنم تا حالا یه شب دخترونه رفته باشیم بیرون

بیخیال. باحال نیست؟

از من می‌خوای باهات وقت بگذرونم؟ این چه اتفاقیه؟

آره. می‌خوای مثل سال ۹۹ پارتی کنیم یا چی؟

باشه

خب، این یه جورایی فانتزی سیزده سالگیمه که داره به حقیقت می‌پیونده

واقعاً؟ فکر می‌کردی من خیلی خفنم؟

آره.

قراره با خواهر بزرگتر خفنم باشیم

خب، حالا من فکر می‌کنم تو خفنی و واقعاً بهت به عنوان یه دوست نیاز دارم

خب، چی می‌گی؟

باشه. خوبه. قراره خوش بگذرونیم

هی هولت، بگیر!

وای، خوب گرفتی!

چه خبر؟ کمپ بیسبالت چطور بود؟

اَه، رفیق، عالی بود!

خوبه، فکر کنم

آره رفیق. و از دست اون فامیلهای دیوونه خلاص شدم

که از این بابت نمی‌تونم خوشحال‌تر باشم

آره

ام، خب آخرش چیکار کردی؟

من واقعاً با فامیل وقت گذروندم

خیلی متاسفم که اینو می‌شنوم

نه، اشکال نداره. پدربزرگم باحاله

اجازه داد آبجو و اینا بخورم. و همینجوری دور هم بودیم

صبر کن. هیس. صبر کن. پدربزرگت اجازه داد مشروب بخوری؟

اوه، آره، کاملاً. همیشه تو یخچال تو گاراژش یه کارتن آبجو داره

و ما میریم اونجا و حال می‌کنیم

اون همینجوری به شما... شما همینجوری با هم راحت مشروب می‌خورید؟

آره. این که فوق‌العاده‌ست، رفیق

خیلی خفنه!

پدربزرگش تو گاراژش بار داره

فکر کنم این مثل یه اردوی تفریحیه

آره، همینطوره

خب

باحال می‌شد

اگه بعد از مدرسه می‌اومدیم

و، ام، چند تا آبجو می‌خوردیم؟

آره، کاملاً

دمت گرم، رفیق

اوه، آره. بزن بریم پارتی

تو محشری. آره

این کمکت می‌کنه، کوچولو

خب، لعنتی

اوه، از کار افتاد

ای بابا

آملیا چطوره؟

اوه، ام، اون... اون عالیه

اون فقط، ام، یه کم آب خورد

و حالا، ام، خوابه

هیس. پس باید ساکت باشیم

بیا بالا تو اتاقم بازی کنیم

باشه، ایده خوبیه

هیچ‌وقت متوجه نمی‌شی چون همیشه اون لباس سبز رنگ رو می‌پوشه

More Farsi Persian subtitles for Parenthood

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left