Brothers and Sisters

Brothers and Sisters

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Brothers Sisters S02E16 DVDRip Xvid-ORPHEUS
A Commentary by mehdi_juve
Rapidbaz.org گروه بیانکونری از

Tags

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
XviD
Published on: 2010-12-05
Downloads: 31
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

آنچه گذشت

نظرت درباره راهكار هاي قديمي چيه ؟

روش اي-وي-اف هم جواب نداد

الان زمان مناسب براي بارداريه

چقدر زود تموم شد

با من ازدواج ميكني ؟

آره

بابا يه بچه ديگه هم داشته از هالي ، اسمش ربكاست

من اين لحظه عجيب رو قبلا تجربه كردم وقتي فكر ميكردم نسبت به تو احساسي داشتم

تو گذاشتي ويليام واكر بميره درحاليكه فكر ميكرد من بچه اونم ! چطور تونستي همچين كاري كني ؟

ازت ميخوام كه از اين خونه بري

شما مبلغ قابل توجهي پول بدهكار هستيد و به ما احتياج داريد

تنها پيشنهاد ما ادغام دو شركته - قبول ميكنم -

من يه همجنسگرا هستم ، كوين

ما با هم نسبتي نداريم

يعني ، به من دروغ گفتي ؟

... متاسفم ، منظوري نداشتم - ! فقط برو -

بابا پدر اون نبوده

اون يه واكر نيست هيچوقت نبوده

باشه ، پس كجايي ؟ - آره . بسيار خب . خوبه ، هستم -

سلام . خير ، كيتي مك آليستر هستم ميخواستم با دكتر فلدمن صحبت كنم

بايد بشينم و با تام و اوان صحبت كنم

تا قبل از تلفن هاي موبايل ، هيچكس اينقدر حرف واسه زدن به بقيه نداشت

كوين تو راهه ، بهش گفتي ؟

نه ، به كوين نگفتم

به نظر من احتياجي به جلسه خانوادگي نيست

چون الان ديگه همه خبردار شدن

هالي ميخواد به اسناد مالياتي شركت دسترسي داشته باشه . رمز عبورش چيه ؟

وقتي برم اونجا براش باز ميكنم

... يادت باشه ، تنها دليلي كه اوهاي هنوز - كه چي ، اون ميتونه منتظر بمونه ؟ -

نه . من تعجب كردم اگه من ... درسته

نه ، نه . مشكلي نيست . ميفهمم - اون داره با كي حرف ميزنه ؟ -

دكتر نازايي - باشه . من منتظر تماسش هستم -

... اوه ، كيتي . تو داري

... نميدونم . مامان ، ميشه ما لطفا

آره ، بايد برم . خدافظ

اگه الان نرم سر كار ، هالي تمام ميز كار منو زير و رو ميكنه

ببينيد ، اين يه موضوع خانوادگي خيلي مهمه و ما بايد مثل يه خانواده در موردش تصميم گيري كنيم

خوبه ، نميشه ما بعدا به كوين خبرش رو بديم ؟

خواهش ميكنم ، مامان ، تموم روز رو وقت ندارم

بسيار خب . بسيار خب ، اما لطفا نميخوام هيچكدومتون جو گير بشين

اين قضيه بيشتر از همه روي ربكا تاثير ميذاره

و اين قضيه تقصير اون نيست راستش ، ميدونيد چيه ؟

هيچ چيزي واقعا تغيير نكرده

چطوري بايد بگم ؟

باشه ، ميدونيد چيه ؟ ربكا خواهر ما نيست

بابا پدر اون نبوده و دي-ان-اي باعث ميشد كه دوسش داشته باشيم

ممنون ، جاستين . راستش اين چيزي نبود كه من گفتم

اما لب مطلب همين بود

ربكا خواهر خوني شما نيست

اوه ، خدايا - پس باباش كيه ؟ -

چند وقته كه خبر داره ؟ - يه لحظه صبر كنيد . ربكا چطوره ؟ -

صبر كنيد ، صبر كنيد ... يكي يكي حرف بزنيد يكي يكي

تامي ، ديويد دوست پسر قبلي هالي پدر واقعي ربكاس

سارا ، فكر ميكنم ربكا هم تازه چند روزه كه اين قضيه رو متوجه شده

كيتي ، نميدونم اون در چه حاله

من بهش زنگ زدم ولي اون جوابم رو نداد

ميدونستم اينا ... اينا همش زير سر هاليه

سارا ، اين قضيه هيچ ارتباطي به هالي نداشته

واقعا ؟ چطور ارتباطي نداره ؟

كيتي درست ميگه . تنها كسي كه ... ما الان بايد بهش فكر كنيم

! خدايا -

! كوين - چيه ؟ -

اسكاتي بهتون خبر داد يا اينكه جاستين بوسيله وسايل جاسوسي تو آپارتمان من ميكروفون كار گذاشته ؟

داري راجع به چي صحبت ميكني ؟ - خودتون رو به اون راه نزنيد ، باشه -

مامان ، ما خيلي دوست داريم كه اينجا برگزارش كنيم اسكاتي شخصا ميخواد تهيه غذاي مجلس رو بعهده بگيره

تامي ، اگه بتوني يه مقدار شراب بياري عالي ميشه جاستين ، مشروب نخور

سارا ، تو بايد تو مراسم سخنراني كني كيتي ، از اونجا كه تو در اجراي برنامه هاي زنده تبحر داري

ما خيلي خوشحال ميشيم اگه برگزاري مراسم رو خودت به عهده بگيري

برگزاري مراسم ؟ با اسكاتي نامزد كردي ؟

نه ، با يه بنده خدايي كه ديشب باهاش آشنا شدم آره ديگه ، با اسكاتي

واو . فكر ميكردم كه ممكنه بعضي از شما شوكه بشيد

ولي بد نيست يه تبريك هم بگيد

! اوه ، عزيزم ! اين خيلي عاليه

ممنون - تو و اسكاتي ، چقدر به هم ميايد -

واو . شما ميخوايد ازدواج كنيد ؟

نه ، ازدواج نه . يه جور تعهد دو طرفه سوال ديگه اي نيست

اوه ، خيلي خوبه ، پسر برات خوشحالم

اين همون چيزيه كه ما الان احتياج داشتيم كي ؟

شنبه - شنبه ؟ -

اينقدر عجله براي چيه ؟ - ما احساس كرديم كه الان موقشه -

و از اونجا كه هر دومون علاقه اي نداشتيم كه مراسم خيلي باشكوهي بگيريم يه مهموني خودموني كفايت ميكنه

آره ، دارم نگاهتون ميكنم انتظارش رو داشتيم ، چرا مخالفيد ؟

تبريك ميگم

آره ،‌تبريك ميگم . عاليه - آره -

ممنون يه جوري حرف ميزنيد انگار خيلي براي من خوشحاليد

نه ، نه . خدايا معلومه كه خوشحاليم

ميشه لطفا يكي به كوين بگه قضيه چيه ؟

منظورت چيه ؟ فكر ميكردم همتون اينجا داشتيد درباره من حرف ميزديد

عزيزم ، شايد بد نباشه كه بشيني

يه مساله كوچيك ديگه پيش اومده

چي ؟ شما با هم نسبتي نداريد ؟

نه ، نه . بعد از ديدنش خيلي ناراحت بودم حتي تا چند ماه بندرت بهش نگاه ميكردم

و حالا كه من واقعا بهش علاقمند شدم

فهميدم كه اون بچه اي بوده كه از رابطه معشوقه پدرم و يه مرد ديگه بوجود اومده

منظورم اينه ، بيچاره ربكا

منظورم اينه كه ، اون حتي اوني كه فكر ميكرد بوده هم نيست

پس ، از دست داديمش

آره ، نميخوام بيخودي احساساتي بشم ، درسته ؟ اين فقط به هورمون ها مربوط نميشه ؟

نه . ولي سينه هات به نظر بزرگتر ميان

نه ، اينطور نيست . نه ، بخاطر كرستيه كه بستم

با اينا راحت ترم- ولي اونا سرخ شدنت رو توضيح نميدن -

واقعا فكر ميكني قرمز شدم ؟ - همينطوره -

بس كن ديگه . بس كن . ميدوني چيه ؟ فقط ميخواي منو اميدوار كني

فقط بخاطر اينه صبح كه از خواب بيدار شدم دو تا خواهر داشتم

و موقع ناهار فهميدم كه فقط يه خواهر دارم

اوه ، آره . و اينكه كوين داره ازدواج ميكنه

چي ؟ - آره ؟ -

احساس ميكردم ما با گفتن اين خبر ويژه پيشدستي ميكنيم

ما بايد تاريخ مراسممون رو تغيير بديم ؟

داري شوخي ميكني ؟ زمانبندي ما دقيقه

مامان از الان كلي تو فكره كه چطوري اونطور كه خودش دوست داره تو مراسم ما دخالت كنه

خب ، حداقل اونجا حضور داره

به پدر و مادرت زنگ زدي ؟

آره . و تعجب ، تعجب اونا نميتونن بيان

اوه ، دست بردار ، اونا تو آريزونا زندگي ميكنن

اونا نميتونن پنج ساعت رانندگي كنن كه تو مراسم عروسي تنها پسرشون حضور داشته باشن ؟

اين چيزيه كه ما بخوايم الان بهشون بگيم ؟ چون يه جورايي بنظر عجيب مياد

... خب ، مراسم ازدواج بنظر خيلي

مثل اين ميمونه كه ما به مشكلي برخورده باشيم

خب ، خيلي از مردم بهش ميگن توصيف دقيق مراسم ازدواج

خب ، هر چيزي هم كه بهش بگيم پدر و مادرت بايد اونجا حضور داشته باشن

كوين ، من تو لوس آنجلس بزرگ نشدم

" هيچوقت نشنيدم كه پدر و مادرم از لغت " همجنسگرا استفاده كنن تا اينكه خودم بهشون گفتم كه همجنسگرا هستم

خب ، مكان توجيه مناسبي براش نيست

ميدونم . اما من خسته شدم اينقدر مجبور شدم سرم رو در برابر اين ديوارها باند پيچي كنم

هر چيزي كه اسمش رو بذاريم بدون اونا مراسم بهتر برگزار ميشه

واقعا تو مشكلي با اين قضيه نداري ؟

كاري نيست كه بتونم در اين رابطه انجام بدم پس ، بله ، مشكلي ندارم

واقعا

من هميشه اعتقاد داشتم كه ربكا دخترش بوده

منظورم اينه كه ، امكانش خيلي كم بود اون دخترش نباشه

پس وقتي كه تو موافقت كردي از اوهاي حمايت مالي كنيم

ميدونستي كه ربكا آزمايش دي-ان-اي داده ؟

سوال خوبي كردي - سارا -

بذار خوشامد گويي رو فراموش كنيم و بريم سر اصل مطلب ، جواب سوال رو بده

آره ، ميدونستم . اما اين قضيه هيچ ارتباطي به ادغام شدن شركت ها نداره

تنها انگيزه من از اينكار حفظ كردن شركت بود و اين بدهي بود كه من به ويليام داشتم

احيانا بدهيت بابت اينكه بهش دروغ گفته بودي نبود ؟

نه ، من هرگز بهش دروغ نگفته بودم

اوه ، دست بردار ، هالي . تنها دليلي كه پدر براي تو اين همه پول به ارث گذاشت

اين بود كه فكر ميكرده ربكا دخترش بوده

داري شوخي ميكني ؟ - پس قضيه اون رمزعبور رو توضيح بده -

حرف اول اسم همه بچه هاش آخرين حرفش " ر " بود

بهم بگو كه به ربكا فكر نميكرده

سارا ، بابا پول رو براي هالي ارث گذاشت بعلاوه اين داستان ديگه قديمي شده

ديگه نه ، تامي اهميتي نميدم كه چقدر طول ميكشه

اهميت نميدم چقدر پول خرج كنم تو حتي يه پول سياه هم نبايد گيرت ميومد

چيه ، ميخواي ازم شكايت كني ؟ - ! شرط ببند -

به چه جرمي ؟ - كلاه برداري . واضح و ساده -

پس فكر ميكني كه من عمدا 20 سال درباره ربكا بهش دروغ گفتم

مگه وقتي پدرت مرد ميتونستم شركتش رو به ارث ببرم ؟

راستش اين همون چيزيه كه بهش فكر ميكردم - خب ، پس ديوانه شدي -

هالي ، ميشه يه لحظه به ما وقت بدي ؟

آره ، خوشحال ميشم ، چون مشخصه وقتي من تو اين اتاق باشم

خواهرت نميتونه منطقي حرف بزنه

سارا ، در قرارداد ادغام دو شركت بندي هست كه از تو سلب مسئوليت ميكنه

و ما اونو امضاء كرديم

اون واسه ما تصميم گيري كنه ، تامي تو چت شده ؟

من ؟ تو همون كسي بودي كه بار اول ربكا رو پيدا كردي

تو همون كسي بودي كه نگران اون عكس بچه شدي

و همون كسي بودي كه بهش گفتي پدر ما پدر اون هم بوده

پس ، اگه دنبال كسي ميگردي كه سرزنشش كني تو آينه يه نگاهي بكن

خدايا ، تامي حداقل پدر تونسته بود اونو تو محدوده خودش نگهداره

ببين ، سارا ، من بهت اجازه نميدم كه كه اين شركت رو به نابودي بكشي

با مشكلات شخصي كه با هالي داري

بعنوان معاون اين شركت ! دارم بهت ميگم كه همچين اتفاقي نميافته

پس بي خيالش شو

.:ارائه ي از گروه بيانکونري:. ترجمه و زيرنويس

باشه ، بايد تعداد مهمونا رو بدونم

آه ... نه ، مامان . خانواده خودمون هستن و يه تعدادي از دوستاي جاستين هم هستن

و يه تعداد كمي از دوستان كاري ، همش همين

من اسمشون رو لازم دارم شماره تلفنشون رو لازم دارم

به كريستوف زنگ زدم و اون گفت كه ميتونه

در اسرع وقت برامون گلهاي خوبي تهيه كنه

نه ، گل نه - واقعا مشكلي نداره -

مامان ، اهميتي نميدم اگه گلفروش رو به اسم كوچيك صدا ميكني

جواب من منفيه

پدر و مادر اسكاتي رو بنويس

اونا نميان

خب ، تو بايد توجه بيشتري به مردم نشون بدي

ارتباطي به توجه كردن نداره مشكلشون اونه كه

دو تا داماد وجود داره

جدي نميگي

ببين ، مامان ، بعضي از پدر مادر ها وقتي ميفهمن بچه هاشون اينطوري هستن نميتونن باهاش كنار بيان

خوبه ، مشكلي نيست اسكاتي از اونا توقعي نداره

نه

حتي اگه انتظار بدترين چيز رو از والدينت داشته باشي

به اين معني نيست كه وقتي همچين اتفاقي بيافته ناراحت كننده نيست

ميشه من بهشون زنگ بزنم ؟ - ميتوني بهشون زنگ بزني -

مگه اينكه بهشون يگي كه من يه زن هستم من فكر نميكنم خيلي تو اين كار توفيقي داشته باشي

كوين ، نميتوني تسليم بشي

يادت مياد چقدر زمان برد تا پدرت خودش رو تطبيق بده ؟ اما بالاخره قبول كرد

مشكلي نيست - نه ، اينطور نيست -

سلام ، بچه ها . مامان اينجايي جوليا گفت كه اينو لازم داري

بسيار خب ، اونو برگردون تو ماشين همين الان ! خواهش ميكنم ، لطفا ، مامان

اسكاتي آشپزي رو بعهده گرفته

خود اسكاتيه ازم خواست كه ظرف هاي بيشتري بگيرم

بخاطر خدا ... ميشه اينقدر جبهه گيري نكني ؟

من ميخوام به خواسته هاي شما احترام بذارم

More Farsi Persian subtitles for Brothers and Sisters

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left