The first 200 lines.
.من یکی از اون چاقوهای "گینسو" رو خریدم
واقعا چاقوی "گینسو" خریدم .
میدونم که ، باورتون نمیشه ، ولی این کار رو کردم ، قسم میخورم . تبلیغش رو دیدم .
دیر وقت بود ، داشتم تبلیغ رو تماشا میکردم ...
... بعد یکهو تبلیغ به نظرم با معنی اومد. داشتم فکر میکردم :
" آره ، کفش رو میبره ، قوطی رو میبره ، خودشه .
آره ، من بهش نیاز دارم."
خلاصه به شماره ای که روی صفحه بود زنگ زدم ، میدونید دیگه ...
... و گفتم : " میخوام چاقوی "گینسو" سفارش بدم. "
بعد خانومه گفت : "جدی؟"
یعنی ، حتی خود آدم های شرکت "گینسو" هم تسلیم شدن.
میدونید ،این قضیه واقعا غم انگیزه .
فکر میکنم اگر بخوام صادق باشم ، آدمی که به چاقوئی نیاز داشته باشه که بتونه کفش رو ببره ...
... احتمالا مرغوبترین نوع گوشت موجود رو نمیخره .
شاید بهتر باشه طرف از فکر اینکه هر چند وقت یکبار پاچه ی اسب بخره ، بیاد بیرون .
AshorroR ترجمه از اشکان IMDB-DL ارائه ای از سایت
جملات داخل پرانتز توضیحات مترجمند
وقتی خواب هستیم چی باعث میشه که آدم اینقدر تشنه بشه ؟
مگه رویاها نیاز به مایعات دارند ؟
اینطور نیست که توی دوی ماراتن شرکت کرده باشم ، فقط اونجا دراز کشیده ام .
این دیگه چه کوفتیه ؟ چرا در بازه ؟
- "کریمر" اینجا چی کار میکنی ؟ - "جری" ! حالا آروم باش . مشکلی نیست .
- اوه ، خدا . - من عذر میخوام .
نمیخواستم از خواب بیدارت کنم .
من داشتم "سی ثانیه از توکیو" رو تماشا میکردم ...
... بعدش من ... میدونی ، هوس کردم یکم ذرت بو داده درست کنم ...
... خلاصه از کلید یدکی که تو داده بودی استفاده کردم ...
... تا بیام ذرت سازت رو بردارم .
- تو ترسوندیم . - فقط منم .
- همون کافیه . - خیلی خب ، باشه . ذرت ساز رو فراموش کردم .
نشکسته .
یالا .
"کریمر" !
چی کار داری میکنی ؟
به نظر میاد چی کار میکنم ؟ چیه ؟
از حموم بیا بیرون . من باید برم .
خیلی خب ، خیلی خب .
- یالا ! - خیلی خب !
- تکونش بده ، تکونش بده ! بزن به چاک ! - خب ، همه ی راه آب های من کیپ شده .
- اون حوله مال منه ؟ - آره .
من خیلی خوشحالم که بلیط های فیلم فروخته شده بود .
تا حالا شده وانمود کنی که قاتلها دارند تعقیبت میکنند ...
... و ببینی سرعت کلید انداختن و وارد خونه شدنت چقدر هستش ؟
من اهل "ویچیتا" هستم ، پس ...
- اوناهاش ! - بدو ، "جری" ، داره میاد .
- داره میاد . آدمکش ها . - بدو . عجله کن داره میاد . بدو !
اوه ، "جری" !
پسر ، نزدیک بود ها !
اون نگاه رو توی صورت طرف دیدی ؟
- تو خیلی تو کلید انداختن سریع بودی . - خب ...
- عالیه . - "کریمر" !
اینجا چه غلطتی میکنی ؟
سلام ، "جری" ، حالت چطوره ؟ فکر کردم میرید سینما .
خیلی خب ، کافیه ، اون ها رو بده من .
- چی رو ؟ - میدونی چی . کلیدها رو .
از مزیت داشتن کلیدها محروم میشی .
- اوه ، بیخیال . - بیخیال شدن نداره .
- فکر کردم رفتی سینما . - بلیط هاش فروخته شده بود .
من از کجا باید میدونستم که بلیط هاش تموم شده ؟
- نکته همینجاست . - کدوم نکته ؟
- ببین ، فقط کلیدها رو بده من . - فقط یک شانس دیگه به من بده .
- از من نخواه . - ازت میخوام .
- دارم بهت میگم . - داری شوخی میکنی .
- جدی میگم . - این اتفاق تکرار نمیشه .
- تکرار میشه . کلیدها رو بده من . - نه .
- ولشون کن . خودت ول کن . بیخیال "جری" . -
دیگه ، بس کن . یالا ، "کریمر" .
اوه ، عالیه ! باشه ، خیلی خب .
خیلی خب ، هر کاری میخوای بکن . بگیر کلید ها رو .
ولی از این کار پشیمون خواهی شد .
خیلی خب ، آره .
"گوچی".
- پس بگذارشون یک جای امن . - خواهم گذاشت .
- کجا ؟ - نمیدونم .
مخفیشون میکنم .
- پس ... "کریمر" دل خور شده ؟ - فکر میکنم .
یعنی ، تازگی ها خیلی عجیب رفتار میکنه ، فرق کرده .
- شاید بهتر باشه کلیدها رو بهش بگردونی . - نه ، نمیتونم .
"کریمر" پشت دره ؟
- کی اونجاست ؟ - "کریمر" .
سلام . اوه ، سلام . تو کلیدها رو ...
- نه ، من نگر... - نه ، نه ، مشکلی نیست . مشکلی نیست .
من به کلیدها اهمیت نمیدم . تقصیر از خودمه .
نه ، من با حماقت خودم کلید ها رو از دست دادم .
من منشور "کلیدها" رو زیر پا گذاشتم .
- "جری" کلیدها رو بهش برگردون . - "الین" .
- بگیر . - چی کار میکنی ؟
- کلیدها رو میدم بهش . - اون کلیدها مال منه .
- ول کن ! "جری" ! نه . - "الین" . بیخیال .
بس کنید ! بس کنید ! من دیگه کلیدها رو نمیخوام .
نه ، من خوشحالم که اوضاع اینطوری شد .
پسر ، من طوری به اون کلیدها چسبیده بودم ...
... که انگار به یک شاخه توی یک رودخونه ی خروشان چنگ زده بودم ...
... و حالا من اون شاخه رو رها کردم .
و آزادم که همراه با جریان آب برم ...
... تا غوطه ور بشم .
- و از تو ممنونم . - بگیر کلید ها رو .
- من نمیخوام اون ها رو . - من میخوام که اون ها رو داشته باشی .
- نمیخوامشون ! نمیتونم . - یالا . بگیرشون .
- نه ! - باشه .
حالا ، یک موضوع دیگه .
من ترجیح میدم کلیدهام رو پس بگیرم .
- دسته کلید یدکت رو ؟ - آره ، درسته .
- میخوای پس بگیری ؟ - آره ، آره ...
... فکر میکنم بهترین کار ممکن باشه .
اوه ، "کریمر" ، من ...
نمیدونم چی بگم .
بگو قبول .
قبول ، "جرج" ، قبول .
- قبول ؟ - قبول .
من هم باید کلیدهام رو بدم به تو ؟ معامله و معاوضه ی کلید اینطوریه ؟
- چون کلیدهای من دسته "الین" هستند . - میتونی پس بگیریشون .
فکر میکنم بتونم .
چون میدونی "جرج"؟ داشتن کلیدهای خونه ی "جری" ...
... من رو توی یک دنیای خیالی نگه داشته بود .
هر زمان که میرفتم خونه ی اون ، مثل این بود که رفته باشم تعطیلات.
غذای بهتر ، نمای بهتر ، تلوزیونِ بهتر .
تمیزتر . اوه ، خیلی تمیزتر .
اون تبدیل به حقیقت زندگی من شده بود .
من به هم ریختگی زندگی خودم رو انکار میکردم ...
... میدونی ، چون به زندگی از دریچه ی نگاه "جری" نگاه میکردم .
من توی گرگ و میش زندگی میکردم "جرج" .
توی سایه ها زندگی میکردم ، توی تاریکی زندگی میکردم ...
... مثل خودت .
- من ؟ - آها ، آره .
من حقیقت تو رو میبینم "جرج" .
خیلی خب بس کن "کریمر" . داری من رو میترسونی .
سلام . برای سفارش دادن آماده اید ؟
- آره . چی دار... - نه ، نه هنوز .
ببخشید .
تا حالا آرزو کردی ؟
آرزو ؟ آرزو کردم ؟
- من که میکنم . - آرزو میکنی ؟
اوه ، آره ، آره . آرزو میکنم .
گاهی اوقات میشینم و آرزو میکنم .
تو آرزو کردی ؟
خب ، تازگی ها نه .
خیال بافی کردم .
تمام وقت خیال بافی میکنم . خیال بافی دائم .
ولی آرزو نکردم .
- به خودت نگاه کن . - اوه "کریمر" شروع نکن .
نه ، نه . تو داری عمرت رو تلف میکنی .
اینطور نیست . چیزی که تو میگی تلف کردن ، من میگم زندگی کردن .
- من دارم عمرم رو زندگی میکنم . - باشه ، مثلا چجوری ؟ نه ، بگو بهم .
- تو کار داری ؟ - نه .
- تو پول داری ؟ - نه .
زنی توی زندگیت هست ؟
نه .
هیچ دیدی نسبت به آینده داری ؟
نه .
کلا چیزی هست که داشته باشی ؟
نه .
- هیچ فعالیتی هست که داشته باشی ؟ - نه .
هیچ دلیل قابل تصوری برای اینکه صبح از خواب بیداری بشی داری ؟
دوست دارم روزنامه "دیلی نیوز" رو بگیرم .
"جرج" ، زمان اون رسیده که ما رشد کنیم و مرد باشیم ...
- ... نه پسرهای کوچولو . - چرا ؟
من قصد دارم برم "کالیفرنیا" . میدونی ، مرضش رو گرفتم . به بیماریهای مقاربتی نیز باگ گفته میشود ))
آره ، فکر میکنم من هم یه مشکلی پیدا کردم .
اون نه ، مرض بازیگری رو میگم. از وقتی که توی فیلم "وودی آلن" بودم .
"این چوب شورها من رو تشنه میکنند ؟"
اون فقط یک خط بود . تو اخراج شدی .
میدونم ، میدونم . ولی ، پسر . هیچ وقت اینطور احساس زنده بودن نکردم .
- حالا ، با من میای ؟ - نه ، نمیام .
خیلی خب . هر طور مایلی .
ولی این رو بین خودمون نگه دار .
الان ما برادرهای کلیدی هستیم .
تو که واقعا نمیخوای بری "کالیفرنیا" ؟ میخوای ؟
این بالا ، من همین الان هم رفتم .
خلاصه ، اون کلید یدکش رو داد من ...
... و حالا کلیدهای من رو میخواد ، پس من میخوام اونها رو ازت پس بگیرم .
فقط به این خاطر که کلیدهاش دست توئه ، برای چی کلیدهای تو رو میخواد ؟
نمیدونم ، خودش که گفت میخواد بردار کلیدی من باشه .
- مسخره است . - "کریمر"ـه دیگه .
من کلیدهات رو پس میدم ، ولی مال خودم رو ازت پس میگیرم .
برای چی ؟
- چون میدمشون به "جری" . - "جری" ؟ چرا ؟
- چون اون مال خودش رو بهم داد . - که چی ؟
چون اگر اون مال من رو داشته باشه ، من هم باید مال اون رو داشته باشم .
من که نمیفهمم چرا اگر تو مال اون رو داشته باشی ...
- ... اون هم باید مال تو رو داشته باشی . - من هم که همین حرف رو زدم .
- چی ؟ - چی ؟
خیلی خب ، کلیدهات رو برمیگردونم ، ولی الان همراهم ندارم .
میتونم مال خودم رو داشته باشم که بدم "کریمر" ؟
آره ، باشه . میرم بیارمشون .
چی کار میکنی ؟ میشه اون رو بگذاری زمین ؟
باید چند تا رفیق تازه پیدا کنم .
- کلیدها رو آوردی ؟ - آره .
ولی هنوز هم حس خوبی ندارم که بگذارم بی اجازه ی خودش وارد خونه ی "کریمر" بشی .
ممکن هست وضعیت اورژانسی باشه .
- نباید کلیدهات رو ازش میگرفتی . - سعی کردم برشون گردونم . خودش نگرفت .
- تیم "متز" چی کار کرد ؟ - باختند .
- "کریمر" . - یالا ، بازش کن .
- "کریمر" ؟ - سلام پسرها !
- سلام "نیومن" . - دنبال کسی میگردید ؟
برای من ناز و ادا درنیار ، حالش رو ندارم .
ناز و ادا ؟ من ناز و ادا درنمیارم .
- ناز و ادا در میاره ؟ - آره ، ناز میکنه .
داری ناز و ادا درمیاری . حالا بگو "کریمر" کجاست "نیومن" ؟
- کی ؟ - گوش کن کوچولو ...
No comments yet. Be the first to leave one.