The first 200 lines.
"قسمت بيستم" شکارچيان برده بازنويسي و ترجمه خط هاي جاه افتاده :kiyavash62
معمولا اينطوري خودت را معرفي مي کني ؟
آه ...بله،بله
...ولي ،تو بايد
نام تو چيه ؟
آه ... ..انگار تربيت نداره
تو مرد قدرتمند نشان داده مي شوي
بچه
هر کي که شمشير بگيره که جنگجوي ماهر نيست
...اين ارشد منه
ججا کگويي ارشد
واي ،تو چقدر پير شدي ؟
قدرت تو هم ديگه مثل گذشته نيست و مشت تو هم ديگه کشنده نيست
تو هم ديگه زياد از من کتک نمي خوري
من يک سوال دارم
رابطه تو باهاش چيه؟ يک رابطه عالي
انقدر که تا وقتي که از دنيا بره
تابوت آن را هم دزدي مي کنم
انگار که با هم به دنيا آمديم
ولي معلوم نيست که کي اول از دنيا ميره
...بگذريم
به ان ها يک جا بده
يک جاي گرم و خوب بده
...و مثل پست فطرت ها بهمون ضد حال نزن
برو يک گراز نر و وحشي بزرگ براي مهماني بگير
...بله،بله
اول از همه بايد گوش تو را ببرم
..درباره ي گوش
فکر کنم بايد از تو معذرت خواهي کنم
واقعيتش مي خواستم برم سراغ گردن تو
اما اين چاقوي لعنتي حرف گوش نداد
براي همين اشتباهي گوش تو را بريدم
گذشته ها گذشته است
چرا تو را مقصر بدانم ؟
تقصير من است که روش درست استفاده کردن چاقو را به تو ياد ندادم
اگه همين طوري ادامه بدهيم شب و روز مي گذره و ما متوجه نمي شويم
از اين اراجيف بيخال شو و بريم
تو اين دنيا پست خودمان
باد ميزنه بنابراين بريم تو
چرا هميشه قيافه ات طوريه که انگاري پِهِن قورت دادي ؟
هنوز هم سرگردان جستجو آن اونيون نمي دونم چي به چي شده هستي ؟
! هي ...ججا کگويي
ديوانه شدي ؟
مگه پيدا کردن آن عفريته چه فايده اي براي من داره
آدم نادان ،دلش رام شدني نيست
اون را فراموش کن و به زير پرو بال خودم بيا
احتمالا با يک نفر ديگه در حال لذت بردن است
فکر کردي اون هنوز اون بيرونه ؟
بهتره است از اين به بعد با ارشدم باشم ؟
پس من يک گوشه ي ديگر آن را براي دولت بفرستم
بهترين خبري بود که تا حالا شنيدم
! ارشد
! ده گيل
ارشد
ده گيل
! ارشد
...ارشد
...من ...منم
! تو عوضي بي فايده
مگه من به تو نگفتم کاري نکن ؟
مگه من بهت نگفتم اين کلک ها را فراموش کن و در اين جابمون؟
قانع نشدي و اين کثافت کاري را به وجود آوردي ؟
...اي عوضي کوچک
برو اونور
من دلم براي تو تنگ شده بود
...ارشد
..بزار ببينم بايد آن را ببرم ؟
اين طرف ؟اين طرف ؟
..اي واي ...چرا از وسايل من استفاده مي کني
اين بازو بنده حقش است بزنمش
! پ ....پونصد نيانگ
...آ..آ...اين همون کسي است که
! ارشد
اتاق به زودي گرم مي شود
بعدا براتون بيشتر هيزم مي آورم
نگران نباش من مراقب آشپزخانه هستم
اي واي يک اشراف زاده با من با احترام صحبت مي کنه
من براي شما يک زندگي ارام آرزو مي کنم
من به مسيرمان نگاه کردم به نظر مخفيگاه خوبيه
حالا فهميدم که چرا او خواسته که ما به اينجا بيايم
چقدر اين جا هستي ؟
من فوري اين جا را ترک مي کنم
حالا زمانش رسيده که به من بگي ؟
اين که چه اتفاقي افتاد که با هم اومدين پيشم
يک سوء تفاهم دو طرفه بود که ما حلش کرديم
...همين
فرمانده سونگ به پناهگاه داخل غار وارد شد
آيا او در امنيت خواهد بود ؟ احتمالا
آن ها حتي به آن ها جا هم دادند
چقدر مي خواهد در آن جا باشد ؟
چرا ما فرمانده سونگ را در جريان نمي گذاريم ؟
ديگه اين بحث را ادامه نده
تا اينکه به هدف برسيم بايد از جانشين مراقبت کنيم و زود فرار کنيم
خيلي خوب ،بنظر مياد از راهت خيلي منحرف شدي
وانمود کن که هرگز من را نديدي
اصلا قرار نيست کسي که در جستجوي من است به اينجا بيايد
آه
آيا قصاب دروازه سونگني را ملاقات کردي ؟
اون داره همه مناجاتش رو او بالا تو معبد بشارت مي کنه
..قطعا ،قطعا
هر چي بيشتر اون به دنياي مادي برميگرده
زحمت تو بيشتر مي شود
و چون جيهو؟
در مورد او هم همينطور
اون ما رو در حال بدبختي ترکمون کرد
..به يک جاي خيلي دور رفت آه آه
... و ميگن تبهکارا بيشتر عمر ميکنن
انگار هيچکدام از ضرب المثل ها راست نيست
پس فقط ما باقي مونديم ؟
حقيقتا نه فقط من باقي موندم
يه چند ماه پيش از هانيانگ رفتي
و چرا من از هانيانگ برم ؟
به ياد مي آوري ده گيل ؟
تو آن زمستان سرد که يک خيلي برف
تابستان
آه ! قطعا ،قطعا
تابستان
...ان گرماي سوزان
زير درخت توت سفيد دوئل مي کرديم
يک جنگل خيزراني بود با يک باد سرد
سعي براي به ياد آوردن اون روز ها فقط خون شما را به جوش مي آورد
اينجا است ؟
محل زندگي تو اين جا است ؟
داگيل ما کجا مي ماند ؟
نظرت راجع به کلبه اي که اونجاست چه ؟
فراموشش کن
يک جاي اراسته به نظر مياد من فعلا قصد دارم اين جا بمانم
تو معامله با بزرگترها هنوز عوض نشدي ؟
..انگار رفيقاي نزديکي مثل ما نياز به همچين تشريفاتي هم دارن
چه کسي بهت مبارزه کردن را ياد داد
اون وقتي که چون جيهو تو را مثل يک موش انداخت بيرون ؟
بايد از چه کسي تشکر کني ؟
وانگسون
وقتي که حرف اين ميشد تا مشت هامونو به رخ همديگه بکشيم
ارشد ججا کگويي ما تو چوسان رقيب نداريم
تا زمان که من ياد گرفتم
اون وقت ها ،قصاب سوتگي توي لگد زدن از همه بهتر بود
البته ،تا وقتي که من ياد گرفتم
...لگد زدن
چي ،اين چيز را دوست داري ؟
آه ...خوبه ،ها ؟
..تو کوچک
ارشد
من راه زيادي را طي کردم وقتش است که استراحت کنم ،درسته ؟
من يک تابوت آماده دارم مي خواهي با آرامش داخل آن بخوابي ها ؟
!آقا
آه بله ...بله
اونشيل من
من دلم برات تنگ شده بود آقا
تو ديگه کي هستي ؟
من هيچ وقت فراموشت نمي کنم ،آقا
من هميشه به ياد تو خواهم بود
...تو همون دختري نيستي که اون موقع ها
درسته
همه به اين جا آمدند تا تو را ملاقات کنند
تو ما را به ياد داري ؟
آيا مجبورم به ياد بياورم ؟
تو همه ي ما را دستگير کردي
اما ما به خاطر تو ما به اينجا آمديم و حالا در حال زندگي خوبي هستيم
همه ي ما به خاطر اين کار تو بهت بدهکاريم
خيرخواهي !بعيد مي دونم
موجودات پست به جايي تعلق ندارن که اژدها اونجا پرواز مي کنن
در آغاز ما از شما بيزار بوديم براي گرفتن ما و سپس گذاشتي ما برويم
ميگيم که تو اول برامون بلا نازل کردي و بعدش دوا آوردي
وراجي ها را تمام کنيد و برويد قايم شويد
اگه ببينم شما دوباره چرت و پرت گفتيد شما را ممکن است دوباره دستگير کنم
فهميديد؟
بنابراين اول اين ها را گرفتي و سپس آزاد کردي ؟
من کسي هستم که اينها را پذيرفته ام
چرا همش از او تشکر مي کنيد ؟
بهرحال بذر داداش ده گيل عصباني بشه ،بعد ببين باهات چيکار ميکنه
اقا ،ما يک مهماني نمي گيريم ؟
مهماني ؟
چرا من بايد ؟
تو خودت گفتي وقتي آقا وقتي آقا ده گيل برگرده مي گيري
آه البته گفتم
مي گيرم بعد از وقتي که من گوش ده گيل را ببرم
شما منتظر چي هستيد ؟بريد کارتون را بکنيد
وانگسون
بريم بخوريم
کوهستان ووراک سه تا قله بزرگ دارد
بالايي وسطي پاييني
اگه ما دره هاي کوچک و بي نام هم بهش اضافه کنيم ماه ها طول مي کشه آن ها را پيدا کنيم
آيا اين راه معبد نيست؟
يک معبد کوچک به نام دکجو است
اگه به اون جا بريم و جستجو کنيم اثراتي از اون لات ها پيدا مي کنيم
وقتي ما اون ها را پيدا کنيم آن ها ما را به مخفيهگاهشان مي برند
حالا که مهمان نوازي من را ديديد
بنابراين خودتان را با ادب معرفي کنيد
پس بگين
آيا تو لات معروف به ججا کگويي هستي ؟
تا شکمت پر نشده سربه سر آشپز نذار
مي تونستي از القاب دوست خوشايند تري هم استفاده کني ،مثلا دزد آواره
با دزدي زندگي مي کنيد ؟ اگه مي خوايي اسمش را دزدي بذار
يا ويرانگري
چه چيزي باعث شد که به دنيا پشت کني؟
ايا اين جهان اينقدر پيچيده است؟
اگه تو تنگدستي کني ،افق هم به رنگ تاريکي و تنهايي در مياد
اما با پول هر راه يک جاده ي ابريشمي پر از بيننده مشتاق مي شود
! هي ...خانوم
No comments yet. Be the first to leave one.