The first 21 lines.
مثل خورشید اومدی پیشم
ابر های خاکستری ناپدید شدند و نور تو پدیدار شد
همونجایی که تاریکی بود، الآن تو اونجایی
،همه چیز واقعا عالی هست چیزی ندارم که بخوام از خودم در بیارم
تو زندگی منی، تو ازون چیزی که خوابش رو میدیدم هم بهتر هستی
من به ایمان تو برای درک کردن نیاز دارم
چطور میتونم پوست بندازم و دوباره متولد بشم
چطور میتونم به قلبم توضیح بدم که که هیچ خطری در اعتقاد به عشق وجود ندارد
چطور ممکنه بشکنه
،ترسی ابدی برای سقوط ...چطور میتونم به ذهنم بیاموزم که
اشتباه کردن بخشی از وجود بشریت هست و زجر کشیدن ضرورتی برای انسان هست
بیا پیشم و بهم بیاموز که چطور پوست بیاندازم
ببخشید که نمیتونم بدون اینکه بیافتم راه برم
خیلی سخته که بخوای از ترس از دیروز اجتناب کنی
من به ایمان تو نیاز دارم تا بتونم درک کنم
چطور میتونم پوست بندازم و دوباره متولد بشم
چطور میتونم به قلبم توضیح بدم که هیچ خطری در اعتقاد به عشق وجود ندارد
چطور ممکنه بشکنه ترسی ابدی برای سقوط
...چطور میتونم به ذهنم بیاموزم که
اشتباه کردن بخشی از وجود بشریت هست و زجر کشیدن ضرورتی برای انسان هست
بیا پیشم و بهم بیاموز که چطور پوست بیاندازم
No comments yet. Be the first to leave one.