Release info

Mushoku Tensei-Season2 Episode 12
Mushoku-Tensei-Season2-Episode-12
Mushoku Tensei Season2 Episode 12
Mushoku-Tensei-Season2-Episode-12-DigiMoviez
Mushoku-Tensei-Season2-Episode-12-DigiMoviez com
Mushoku Tensei S2 12
Mushoku-Tensei-Season2-Episode-12-َToonsHub-DigiMoviez
Mushoku-Tensei-Season2-Episode-12-َToonsHub
A Commentary by Hamid_Ice
█⫸ حمید احمدی ⣿ 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

Tags

other
Published on: 2023-09-24
Downloads: 33
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 148 lines.

‫واقعا سیلفیه.

‫چطور نشناختمش؟

‫فکر کنم به خاطر این بوده که رفتار فیتز ‫با سیلفی‌ای که می‌شناختم فرق داشت.

‫اون موقع یه بچه لوسی بود ‫که همیشه بهم می‌چسبید،

‫ولی فیتز خونسرد‌تر بود و به همه کمک می‌کرد.

‫ولی فیتزم بعضی وقتا سر به هوا رفتار می‌کرد.

‫و اون خنده خجالتیش اینقدر نازه ‫که نمی‌تونم چشم ازش بردارم.

‫اگه الان بهش نگم چه حسی نسبت بهش دارم، دوباره از پیشم میره.

‫دیگه همچین حسرتی نمی‌خوام.

‫سیلفی،

‫منم دوستت دارم.

‫سیلفی، دفعه اولته مگه نه؟

‫ها؟

‫اوه آره.

‫اشکالی داره؟

‫نه اصلا!

‫رودی؟

‫اونجا بود که فهمیدم، سالار ‫دوباره به خواب زمستونی رفته.

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

‫II

‫Mushoku Tensei

‫Jobless Reincarnation

‫متاسفم سیلفی، ‫سه ساله که اینطوری شدم.

‫فکر می‌کنم یه بیماری روانی باشه.

‫رودی...

‫شرمنده‌ات کردم سیلفی.

‫خیلی عذر می‌خوام.

‫ر...رودی بس کن!

‫من خجالت نکشیدم، پس برگرد به حالت عادی.

‫با این که خیلی دلم می‌خواد، ولی اختیارش ‫دست من نیست.

‫منظورم اون نبود. ‫اینقدر رسمی‌حرف نزن.

‫اوه ببخشید، یه کم شوکه شدم.

‫از الان به بعد، دیگه خودمونی حرف بزن.

‫چشم.

‫دوباره که اونطوری حرف زدی.

‫چشم گفتن که بد نیست،مگه نه؟

‫ممنونم که این آویز رو بهم دادی.

‫خوشحالم که هنوز داریش.

‫فکر می‌کردم خیلی وقت پیش ‫گم شده.

‫لیلیا نگهش داشت.

‫جدا؟

‫راستی، چرا وانمود می‌کردی ‫که پسری؟

‫اوه خب...

‫از کجا شروع کنم؟

‫اون روز، دیدم که بردنت.

‫اینقدر شوکه شده بودم که به پائول حمله کردم.

‫جدا؟ تو بهش حمله کردی؟!

‫آخه، خیلی یهویی بود. ‫خیلی ناراحت شده بودم.

‫ولی اون روز به خودم قول دادم،

‫که اونقدر قوی میشم ‫که بتونم نجاتت بدم.

‫بعد از اون، با نهایت توانم درس خوندم ‫و طلسم تمرین کردم.

‫حتی از لیلیا آداب معاشرت یاد گرفتم.

‫همش برای این بود که بتونم به پای تو برسم ‫تا ازم تعریف کنی.

‫نهایت سعیم رو کردم.

‫بعدش تلپورت دسته جمعی پیش اومد.

‫من رو به قصر سلطنتی فرستاد، ‫اونجا بود که آریل ساما و لوک رو دیدم.

‫اتفاقای زیادی افتاد و سر ‫از دانشگاه جادوگری در آوردیم.

‫وقتی اسمت رو توی لیست ‫دانشجو‌های احتمالی دیدم خیلی خوشحال شدم.

‫ممنونم که زنده موندی.

‫منم خوشحالم که حالت خوبه سیلفی.

‫ولی وقتی گفتی " از دیدنتون خوش وقت هستم." ‫خیلی شوکه شدم.

‫شرمنده. ولی کاش زودتر ‫یه چیزی گفته بودی.

‫فکر کنم باید می‌گفتم.

‫ولی دل و جراتش رو نداشتم.

‫ببخشید.

‫نه، من باید عذر بخوام که یه سال ‫کامل طول کشید تا بفهمم.

‫از دست تو رودی!

‫عذر می‌خوام.

‫تکون می‌خوره، ‫ولی نمی‌تونم کنترلش کنم.

‫ولی بازم جای خوشحالیه.

‫با خیال راحت می‌تونم بگم ‫در حال بهبودیم.

‫به لطف اون.

‫چی شده؟

‫خب، من دیگه باید ‫برم دنبال کارم.

‫باشه.

‫ام...

‫به امید دیدارای بیشتر.

‫اوه! باشه.

‫منم... امیدوارم بازم ببینمت.

‫ای کاش یه دارویی برای ‫مشکل رودی داشتم.

‫پس بازم فایده‌ای نداشت.

‫ام، خب...

‫حالا که فکرش رو می‌کنم،

‫کی حاضر میشه به زور لباسای ‫یکی دیگه رو در بیاره حتی اگه طرف نزدیک به یخ زدن باشه؟

‫سیلفی، فعلا آروم باش ‫و بهمون بگو چی شد.

‫چشم.

‫چی گفتی؟!

‫ها؟ خب، گفتم که

‫اومد اینجا تا مشکل ضعف جنسیش ‫رو حل کنه.

‫ولی بازم، چطور تونست ‫تو همچین لحظه حساسی اینقدر به درد نخور باشه؟

‫ظاهرا این رودیوس ‫رو دست بالا گرفته بودم.

‫این حرف دور از انصافه.

‫وقتایی هست که کنترلش دست یه مرد نیست.

‫مطمئنم که عدم توانایی رودیوس ‫به انتخاب خودش نبوده.

‫تازه می‌فهمم چرا این همه وقت ‫اینقدر مطیع و آروم بوده.

‫ل...لوک؟

‫حالا می‌فهمم چرا اینقدر محجوب ‫و معصوم رفتار می‌کرده.

‫بیچاره چون به هر دری زده و جواب نداده ‫اومده اینجا.

‫عذر می‌خوام. ‫زیاده روی کردم.

‫نه، طبیعیه که آریل ساما ‫این موضوع رو درک نکنند.

‫سیلفی، می‌خوای مشکل ‫رودیوس رو درمان کنی؟

‫آره.

‫به رودی شوک سنگینی وارد شده، ‫می‌خوام هر کاری می‌تونم براش بکنم.

حتی اگه برات سخت باشه؟

‫بله.

‫از پسش بر میام.

‫خیلی خب.

‫یه لحظه صبر کن. یه چیزی برات دارم.

‫آریل ساما، با اجازه.

‫بازم عذر می‌خوام، حرف بیجایی زدم.

‫عذرخواهی لازم نیست.

‫انگار لوک نقشه‌ای چیزی داشت،

‫ولی منم چندتا راه حل برای ‫ ضعف جنسی می‌شناسم.

‫واقعا؟

‫چی کار داری می‌کنی زانوبا؟

‫برگشتم خونه اول و جادوی بدون ‫طلسم خوانی رو تمرین می‌کنم.

‫اینقد سر و صدا نکن.

‫اگه قراره از جادوت چیزی در بیاد ‫سعی کن گوشت باشه.

‫موفق باشی استاد!

‫معمولا مست کردنشون ‫جواب می‌ده.

‫ممنون که صبر کردین!

‫ پس بهش مشروب بدم.

‫بعدش بگو هوا گرمه و یه کم شونه‌هات ‫رو برهنه کن.

‫همین کافیه؟

‫نگران نباش. آخه تو خیلی ‫نازی سیلفی.

‫فقط باید فرصت مناسب و کلمات درست.

‫رو پیدا کنی تا مطمئن بشی ‫که همه چی خوب پیش میره.

‫کدوم احمقی وسط زمستون می‌گه هوا گرمه ‫و لباسش رو در میاره؟

‫به هر حال، سیلفی ظاهری که به درد ‫اغوا کردن بخوره رو نداره.

‫اخ...

‫لازم بود اینقدر رک بگی لوک؟!

‫آریل ساما، خاندان گریرات نسل هاست ‫که به زنای خوش هیکل علاقه داره.

‫مثلا خود من اصلا ‫به سیلفی علاقه‌ای ندارم.

‫آخ...

‫ولی...

‫این چیه؟

‫یه داروی قوی برای تقویت قوای جنسی ‫که توان

‫و شهوت شخص رو افزایش می‌ده.

‫تقویت قوای جنسی؟!

‫قبلا توی فیتوئا درستش می‌کردن.

‫بعد از حادثه تلپورت کارگاه و شیوه درست کردنش ‫از بین رفت.

‫برای همین قیمتش بالای صد سکه ‫طلا رفته.

‫نگه داشتم اگه موقعیت اورژانسی پیش ‫اومد بفروشمش،

‫ولی سیلفی، می‌دمش به تو.

‫ولی خیلی با ارزشه. مطمئنی؟

‫البته.

‫ولی هر مردی که ازش بخوره ‫کنترلش و از دست می‌ده.

‫اگه می‌ترسی نتونی پا به پاش ‫بری یه کم ازش بخور.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left