The first 109 lines.
(یک هدیه(بخش اول
.دسامبر
،وقتی کریسمس داشت نزدیک میشد
خواهر ناتنیم، کیوکو، دوباره باهام تماس گرفت
یه چیزی جا گذاشتی؟ یه ساعت؟
.اینجاست
.خدا رو شکر .گوتو تازه داده بودش بهم
.اگه نبندمش عصابی میشه
.هی، ممکنه سرما خورده باشم
!و همش تقصیر توست
گفتم که جلوی رستوران ایستگاه .منتظر بمون
.فراموشش کن، اونجا خیلی شلوغه
چرا نمیتونستم بیام خونه ات؟
چرا؟
چطور من حدس بزنم که ...داری به چی فکر میکنی؟ ری
.شوخی کردم. چقدر ترسناک شدی
هی، برای سال نو چی کار میکنی؟
میای خونه، درسته؟
، نه. مسابقه های زیادی دارم
.باید روی تمرین هام تمرکز کنم
مسابقه؟
اخرین مسابقه ات تو امسال برای تعیین رتبه مقابل یاسوی-سانه روز 24امه،درسته؟
.اوه،درسته
در مورد یاسویی- سان .مثل اینکه بالاخره داره طلاق میگیره
معمولا آدم فروتن و آرومیه. ولی وقتی .که میبازه، مست میکنه، دیوونه میشه و قمار میکنه
.تعجب کردم که زنش تا الان تحملش کرده
.بیشتر از همه برای دخترش ناراحتم
.باید حسابی ترسیده باشه
منظورم اینکه، زیر یه سقف با پدری .زندگی میکنه که هر دفعه میبازه قاطی میکنه
.آه، از این متنفرم
.ولی شنیدم دخترش یه آرزو داره
دخترش گفته «میخوام حداقل تا کریسمس پیش بابا باشم»
.نمیتونم تحملش کنم
...این
اشک آدمو در میاره. اینطور فکر نمیکنی ؟
،جوری که حرف میزه ...کلماتش مثل چسب بهم میچسبه
هی،ری، گوش میدی ؟
....ولی بیشتر از هر چیز
.هی
...کلماتش که ازشون زهر میچکه...
.شالت رو باد میبره
.درست ببندش
.از اینکه میخوام حرفهاش رو بشنوم از خودم متنفرم...
.به بچه ها واقعا سخت میگذره
.به هر حال، نمیتونن والدینشون رو خودشون انتخاب کنن
،اوه. ولی الان که فکر میکنم
.تو فرق داری
.تو والدینت رو خودت انتخاب کردی
.تو پدر یه نفر دیگه رو انتخاب کردی
بابا، میشه الان بازشون کنیم؟
.اوه،البته
هی، این خرس به این بزرگی دیگه چیه!؟
!بگیر که امد !بگیر که امد
!بابا! من دیگه دارم میرم راهنمایی
! یه گیم-بمب
...برای بچه های این خانواده
....و هر کسی که میخواد بازیکن حرفه ای شوگی بشه...
...ارزش این قطعه های زیبا....
...معنی که دارن...
...احساسات پدر ...
.کاملا روشن و تردید ناپذیر بود...
چی فکر میکنی، ری؟
باید برای تو هم اسباب بازی میگرفتم؟
.اوه، نه. خیلی ممنونم
.خوشحالم که اینو گرفتم
.شکی نبود
...که خواهر و برادر ناتنیم چقدر ناراحت شدن
هی، این ناراحت کننده است، فکر نمیکنی؟
،پدری که بعد از بردن میاد خونه .یا پدری که بعد از باختن میاد خونه
...خب
به نظرت کدوم یکی برای خاطره اخرین کریسمس مناسبه؟
به جز ورزش و موسیقی . به نظر بقیه اش خوبه
نمراتت برای فیزیک و ریاضی .عالین
کارنامه
.فقط همینو میخواستم بگم، بیا
باید ساعت 9:30 تو سنداگایا باشی،درسته؟ .بهتر عجله کنی
صبح
به هر حال، حسابی سرت شلوغه، مگه نه؟
حتی تا اخر مراسم پایانی هم مسابقه داری
اخیرا تعداد غیبت هات زیاد شده
ولی اگه تو ترم سوم مسابقه هات زیاد بشه تو دردسر میفتی .پس مراقب باش
عهههه!؟
دارین بهم میگین ببازم؟ .ولی زندگیم به این بستگی داره
کلاس 1- بی مهمونی کریسمس
راستی، بعد از مراسم پایان ترم امروز بچه های کلاس
انگار که مهمونی کریسمس دارن راجع بهش میدونستی ؟
.نه، البته که نمیدونستم
.لطفا بهم نگید
.خب، حدس میزنم فقط یه کار میشه کرد
،بعد از اینکه مسابقه ات تموم شد چرا برنمیگردی اینجا؟
لعنتی چرا منو .هم دعوت نکردن چرا!؟
،فقط خودمون دوتا آدم خسته ...کیک میخوریم و شوگی بازی
.جواب: تو معلمی
.هیچکسی نیست
!یه لحظه سرمو برگردونم و اون گذاشت رفت
! یکککککککک
!صبر کن ببینم !اینجوری من یه معلم پیر بدجنس میشم
!تا اخر حرفم رو گوش بده !لطفا، کیریاما
کی شروع شد؟
کی کریسمس انقدر برام دردناک شد؟
.یه فکر مهمی به ذهنم خطور کرد
«مثل کارنامه میمونه»
.از اون سال
تو اون سال، چقدر من از دوستهام و خانواده و والدینم عشق و محبت دریافت کردم؟
چطور محبتشون رو بهم نشون دادن؟
...یاسویی-سان دان 6
.در ها در حال بسته شدن میباشند. لطفا مراقب باشید
دخترش گفته «میخوام حداقل تا کریسمس پیش بابا باشم»
«...تا کریسمس»
No comments yet. Be the first to leave one.