The first 200 lines.
از کجا صنوبر آوردي؟
بهت نگفتم؟
.پدر اينو بهم داده
.يه انبار بزرگ از صنوبر
چي؟
قولت رو يادت نرفته،درسته؟
.حالا صاحب بوسئونگ منم
...يو جي هو .حالا برات تموم شد
آماده اي که بري،درسته؟
واقعا صنوبرِ آلاسکاست؟
چرا؟ نميتوني بهم اعتماد کني؟
نميتوني باور کني که صنوبراي زيادي هست؟
يا نميتوني باور کني که پدر دادتشون به من؟
.نميفهمم که فقط از تو خواسته که بازش کني
.دليلي براش نيست
....دليلش اينه که
.اون بهم اعتماد کرده و تصديقم کرده بيشتر از بچه اي که از معشوقه اش داشته و از بيرون آورده
حالا گرفتي؟
.کسي طرفت نيست
،حتي اگه همه چيزم بهت داده باشه
.من به پدر شک نميکنم
.نميتونم اينجا متوقف شم
.من يه پيانو مناسب براي پدر درست ميکنم
.مانعت نميشم اگه واقعا دوست داري اين کار رو بکني
.اما بايد قولي رو که قبلا داده بودي ،نگه داري
با اين،بزرگترين سهامدار شرکت از مدير يو جي هو
.به رئيس دپارتمان يو اين ها تغيير ميکنه
.نبايد حس کني ناعادلانه است
.به عنوانِ اخرين لطفم،تو رو از سِمَتِ مديريت بيرون نميندازم
.اگه پشيموني انرژيت رو روي بازاريابي متمرکز کن
.چيزي که ميخوام ازش محافظت کنم موقعيت مديريتم و سهامم نيست
.حتي اگه همه چيزمم از دست بدم،درست کردنِ پيانو رو کنار نميذارم
.طبقِ خواسته شما پيش نميره،مامان
.:.:safira-ترجمه و زيرنويس : سفيرا:.:.
چه موقعيتي رو ميخواي؟
.چون شرکت رو نجات دادي،بايد بر طبقش بهت پاداش بدم
.چه رياست بوسئونگ باشه چه رياست گروه....هر چي ميخواي بهم بگو
.هر چي بخواي بهت ميدم
.رياست بوسئونگ
.اعتماد به نفس اين که خوب انجامش بدم رو دارم
!وکيل چويي
اعلام کن که بزرگترين سهامدار به مدير تغيير کرده
.و همينطور جشن انتصاب رئيس بوسئونگم آماده کن
پدر،چي ميخواي؟
....کي
ميخواي که بوسئونگ رو ببره؟
....من حتي نميتونم از شرکت مراقبت کنم
.....پدر،حتي نميتونم قولم بهت رو نگه دارم
چرا چنين مسئوليتي رو بهم دادي؟
چرا؟
....دا مي
....کسي که واقعا ميخوام ازش تبريک بشنوم تويي
خيلي شرم آورِ؟
دا مي!اين چه حلقه ايه؟
احتمالا آقاي پيانو بهت پيشنهادي داده؟
قشنگ نيست؟
از سيم پيانو درست شده .جي هو خودش اينو درست کرد و پوشيد دستم
سيم پيانو؟
نگفتي که واقعا ثروتمنده؟
!بايد خيلي خسيس باشه
.حداقل بايد بهت الماس پنج قيراطي ميداد
....شما دو تا
عاشق هميد؟
اين چيزا مهم نيست .اين تفکرِ که حساب ميشه
.حق با توئه!من حسوديم ميشه
.و چون سيمِ پيانو با دوامِ به راحتي خراب نميشه
!شماها هيچوقت هم رو ترک نميکنيد و همه چيز به يه پايان خوش ميرسه
.ميتونم بهت اطمينان بدم
،فقط اگه تو جوهرات عروسيت رو براي پول عوض کني
.نميتوني به راحتي باهاش به هم بزني
چرا شماها دنيا رو خوب نميشناسيد؟
،حتي اگه ندوني،خيلي نميدوني
براي کسي که خيلي ميدونه،چرا رئيس رو ترک کردي؟
با فکر در موردِ پول،بايد خيلي باهاش زندگي ميکردي،خيلي
!چي!دور دوري شين دوري
وقتي طلاق گرفتيم همه چيز رو داد به من؟
جي هو،اومدي؟
بايد دا مي رو صدا کنم و بريم يه فيلم ببينيم؟
.يه فيلم هست که ميخوام ببينمش
چش شده؟شبيه اين ها شده؟
همينطور صورتش چي شده؟
چي کار ميکني؟از اين خونه ميري؟
.ميرم يه کم هواي تازه بخورم خيلي در موردش نگران نشو
چرا اين کار رو ميکني؟
به خاطرِ زمينِ گاپيونگ يا چيز ديگه ايه؟
.احمق کوچولو
،وقتي همه شرکت رو بهت داد
چي از دست دادنِ يه قطعه چوب اينقدر بدِ؟
!اگه شرکت مالِ توئه،آخرشم اون تيکه چوب مالِ تو ميشه
....نه،بوسئونگ
.مالِ من نيست
منظورت چيه؟
شرکت رو به کي دادي؟
.من ميرم
!صبر کن!جي هو يه لحظه صبر کن
سلام منم .اميدوارم خوب باشيد
.به هر حال تعجب کردم
ببخشيد؟همين الان؟
چرا اين همه چيز بسته بندي ميکني وقتي نميدوني کجا ميخوام برم؟
.ميخواي بري اون مکانِ ماهيگيري که اغلب با پدرت ميرفتي
من دست شلاقيم،درسته؟ .وقتي به سن من بشي،تقريبا يه راهب ميشي که که حتي يه حصيرم پهن نميکنه
سلام اومدي
!دا مي
چي آوردتت اينجا؟
.مادر بزرگ ازم خواست
.که امروز محافظت باشم
چي؟
زود باشيد بريد .اگه تاريک بشه راه رو گم ميکنيد
پرستار کانگ جائه هون،درسته؟
ميتونيم براي چند لحظه همو ببينيم؟
.در موردش نميدونم
.من ميرم
.من همه چيز رو ميدونم که اومدم اينجا
.اگه درست حرف نزني
يادت باشه به خاطر جدا کردن يه نوزدا ميندازمت زندان
....خانوم
،از وقتي فهميدم
نميذارم اينطوري پيش بره بهم بگو
تو بچه رو بعد از اين که از آدمي که اسمش نا گائه هوا بود پول گرفتي پنهان کردي؟ کجا فرستاديش؟
....من....فقط
.جرمم فقط اينه که وسطش يه ماموريت انجام دادم
.....اون ازم خواست بچه رو بفرستم پرورشگاه
!واقعا،اينه
....واقعا اون بچه هنوز زنده بود؟
.....فريبم دادي که بچه اي که زنده است مرده
،و با پول
تجارت ميکني؟
!اوه خداي من
اون پرورشگاه کجاست؟
بايد يادت بياد،درسته؟
.بيايد هر چقدر ميخوايم بنوشيم
.چون امروز،من بالاخره رئيس بوسئونگ شدم
....بالاخره موقعيت پدرم رو به ارث بردم
....هر چند بعد از دگرگوني هاي زياد
واقعا زندگي جالب نيست؟
.هي،يو اين ها....تبريک ميگم
!خيلي عالي هستي !همه بنوشيد
!عاليه
!اينجا !واو
!يو اين ها
چرا نميخندي؟
چرا نميخندي؟ چرا؟
.امروز روز خيلي شاديه
.از حالا،همه چيز مالِ توئه
.زود باش بخند
.گفتم بخند
اين ها
دا مي
هونگ دا مي
چرا اومدي اينجا؟
.خيلي ميخواستم ببينمت
اين ها،خودت رو جمع کن چرا اين کار رو ميکني؟
دا مي
متاسفم
.من کار اشتباهي کردم
.نبايد اين کار رو باهات ميکردم
.واقعا ميخوام زمان رو برگردونم
.اون روزاي خوب قديمي وقتي که من و تو باهم دوست بوديم
....دا مي
.دا مي
يه بار وقتي کوچک بودم با پدرم و اين ها اومدم
.حتي اونموقع من و اين ها رقابت ميکرديم که بيشتر ماهي بگيريم
چون برادريد،اينطوري با جنگيدن بزرگ شديد،مکه نه؟
،نميدونم چرا،چون به نظر ميرسه که پدرم بهم پشت کرده
.اين تو ذهنم يه مانع ميشه
.فکر نکن که اين رو باختي،فکر کن بهش داديتش
.چون حالا ممکنِ بهترين موقعيتي باشه که براش تلافي کني
وقتي داشتي بزرگ ميشدي يه بارم با برادرت نجنگيدي؟
.هميشه برادرم به خاطرِ من ميباخت
.بعد از فوتِ پدرم،خانواده ام مشکلات مالي زيادي داشت
.هر وقت که گريه مي کردم چون ميخواستم پدرم رو ببينم برادرم برام يه پاکت خوراکي ميخريد
.فهميدم اون پياده ميرفته مدرسه که اون خوراکي ها رو برام بخره
چون پدرت خيلي ناگهاني مُرد .حتما خيلي سخت بوده
.مامانم هم تو مشکلات زيادي بود
.اون کاري نبود که براي زندکگيمون نکرده باشه
.صبح زود ساختمون رو تميز ميکرد
.تو روز،اون پنکيک ميفروخت چيز يکه کارِ پدرم بود
.تو شب،تو مغازه خوراکي فروشي تا ديروقت کار ميکرد
.فکر ميکنم يه بارم نديدم که مادرم خوابيده باشه
....دوست دارم حداقل از الان به بعد بذارم تو رفاه زندگي کنه
.من اين کار رو ميکنم
.از الان به بعد اگه هر مشکلي داري به من تکيه کن
.من هر کاري برات ميکنم،کارايي که پدرت بايد برات بکنه رو هم ميکنم
.کاري ميکنم که براي بقيه عمرت ديگه هيچوقت گريه نکني
قول دادي،باشه؟
.که هميشه وقتي تو سختيم طرفِ من باشي
.که هچوقت ازم جدا نميشي
راضي شدي؟
بهم اعتماد داري،درسته؟
بله .ممنونم
.اومدي
خيلي خسته اي؟ شام خوردي؟
بله دا مي کجاست؟
.سرِ قرارِ و گفت دير برميگرده
.گفت بعد از يه زمان طولاني اي ميخواد بره بيرون،پس بهش اجازه دادم
هنوز اون مرد رو ميبينه؟
.ازش خيلي خواستم که باهاش بهم بزنه
وو جي،چرا اينقدر از جي هو متنفري؟
.طوري که من ميبنمش،به نظر آدم خوبي مياد
کافي نيست که مراقبِ دا مي و همديگر رو دوست دارن؟
No comments yet. Be the first to leave one.