The first 200 lines.
پایگاه برلین
اسم من توماس شاو ه و این آخرین پیام من ه.
از همون اول سعی کردم
آژانس اطلاعات مرکزی(سیا) برای اقدامات خود پاسخگو باشه.
همیشه موفق نبودم اما تلاشمو کردم
چرا گذاشتی بره؟
هکتور ازاد نیست و نخواهد بود
حالا همه چیز با عقل جور در میاد
... جوری که تو هیچ وقت چیزی به من نگفتی
پرده غیب شدن ناگهانی تو.
. تو تبدیل شدی به پدرت
سرد، غایب
به خاطر کارش این شکلی بود
یا انتخاب کرده که جاسوس بشه چون براش عالی بود؟
تو چی؟
این تنها چیزی ه که . من هیچ وقت توش خوب نبودم
موقعیت اضطراری.
مارجوری دنیس تولدو.
باید بیارم ی قسمت دیگه از کتاب ها
. من یه غیرنظامی با خودم دارم
بیدارت کردم؟
"من هیچوقت نمیخوابم" رابرت. خودت که می دونی
من به پرونده تو درمورد "الکساندر یوساوا" احتیاج دارم
یوساوا؟ هنوز؟
این مرد کوچولو چشه؟
کلی ویلیامز مشغول جمع کردن
پیام های یوساواست
و نسخه دیجیتالیشون به طرز مشکوکی پاک شده.
هیچ کدوم از کارای کلی ویلیامز حلال نیس
به یک پوشش خبری فکر میکنم.
اونا چیرو پوشش میدن؟
نمیدونم تا زمانی که با پرونده شما مقایسه کنم
پس معامله رو شروع کن . نه، وقت نداریم
اگه سو ظن من درست باشه
اونوقت میتونم اهرم فشار بیارم روی کلی کار کنم و شغلم رو نجات بدم
با این خرابکاری های برلین که تو فایل من هست هیچوقت به ses
نمیرسم و حد اکثر به gs 15 میرسم
می خوای یه مربی شستشوی مغزی شده
رو به تل آویو بفروشی؟
پیام ها رو برام بیار تا ما با فایل های خودمون مقایسهش کنیم
نه نه نه. برلین تنها گیرنده بود
فقط نسخه اصلی تو ایستگاه وجود داره
و تحت نظر هستند با یک مرکز فرماندهی.
باید پرونده ی تو رو ببرم به ایستگاه
خب، این چطوره؟
خلاصه ژانویه ما فقط میز کنارم ایستاد
اونو می خوای؟
برو سراغ رئیس بخش ایستگاه.
نمیتونم این کارو بکنم
.. "من همه چیز رو بهت میدم،" رابرت
ایران بهروز، نظارت بر یوساوا
یک راه برای ترفیع دادن.. من ازت حمایت میکنم
حالا دیگه وقتشه که تو
شروع به حمایت از ما کنی
فردا بعد از ظهر، محل هوسیا.
، تو "اکسل " رو آورده باشی . پرونده "یوساوا" رو میارم
. باورنکردنیه
من تو رو متهم به فروش به موساد میکنم
و اینطوری جواب اتهامات منو میدی؟
جوابی نداره والری
و تو هم اینو میدونی.
تنها کاری که میتونم بکنم وظیفه منه
از ارتباط تماسیم استفاده کنم
برای مقایسه مقالات ما با موساد.
اون می خواد سرپرست ایستگاه بررسی بشه.
اسم و عوامل واقعی مارو به موساد نمیدی
باشه
خیلی خوب
بیا جمع کنیم بریم خونه.
واسه امروز دیگه بسه. چطوره؟
واضح شدن قضیه یوساوا تنها راهیه که از طریقش میشه فهمید
کلی ویلیامز میخواد چکار کنه
ممکنه بفهمیم چه اتفاقی واسه کلر افتاده
تازه اگه خوش شانس باشیم ممکنه حتی بتونیم استیون رو هم نجات بدیم
من … من چیزی رو از دست دادم؟
آره، زندگی تو زندان برای خیانت
یک راه برای این کار داریم,
و دقیقاً همون کاری رو میکنی که من میگم
فهمیدی؟
خوب ساپورتت میکنن؟
خوب بوده زمان زیادیه که به تنهایی کار میکنم
پس...من...مم
وقتش بود که به بعضی چیزا فکر کنم.
قبوله
چرا دنیل میلر شاو رو برنگردوند
وقتی میدونست به آزادی من وابستست
و تو میتونی آروم باشی اجازه بدی کشور را ترک کنم.
من این کارو بخاطر تو کردم
وقت نبود استیون
منو متقاعد کردی که فشار بیارم. یک عملیات مشترک
که تو خونریزی پایان یافت
ممکنه تو امریکا پسندیده باشه اما اینجا نه
آه، خوب ... اوه، دادگاه آلمان چطوره؟
که اینقدر سریع حکم بازداشت رو صادر کنن؟
هیچ کس تو کارشون خوب نیست
ما به خاطر کارایی که کردیم اطلاع داریم
بعد شروع کردم به فکر کردن "در مورد" توماس شاو
و به مدت چندین ماه، اون اللهبختکی
به پایگاه پشت پایگاه در سرتاسر جهان ضربه میزد
بعدش یه مرتبه، به این نتیجه میرسه که
باید تمرکزش رو کامل بذاره روی پایگاه من
توماس شاو "برات کار میکنه"
فقط بهم بگو اون کجاست
چرا؟
چرا؟
پس میتونی اخرین شواهدو پاک کنی
شاو "رو پیدا کنیم و بعد بکشیمش؟"
همکاران تو … این کار رو می کنن حتی در این مورد هم میدونی، "هانس"؟
اونا؟
نه
فقط تو هستی
شاید استرو کروگ؟
چرا؟
... چی … چرا میخوای تا پایگاه من رو بکشن؟
- نه، من ... من ... - باید بپرسی، استیون؟
بعد از اینکه همه چیز رو گوش کردی از تماسهای تلفنی المان ها
و تمام نامه رو بخونی؟
بعد از اینکه ما رو کشوندی اینجا به جنگ با تروریسم
که شروع کردی؟ تو فکر میکنی که با نقشه مارشال
تو این قاره رو خریدی؟ . تو اینکارو نکردی. تو اینکارو نکردی
سیاست ه! پشت اون قایم نشو.
تو گند زدی به من برا مدت ها.....مدتها
در حالی که تو به صورت من لبخند زدی.
من هر روز صبح حس میکنم با صدای نفس زیر گوشم بیدار میشم
تو هم این حسو داری نه ندارم
میدونی، تنها حسی که دارم حماقته
چون واقعا فکر کردم که تو دوست منی
چیزهایی ک انجام میدیم موقعیت ماست
ما خیلی سریع حرکت میکنیم . ما دوستامون رو قربانی کردیم
ما عملیات خطری تو بازار رو مردم انجام میدیم
همش دروغ بهمدیگه استیون
هر کاری که باید بکنیم اینه که تاخیر کنیم ناچاری
فردا، هر دومون شکست خوردیم
امروز، من بردم
ببین، تو نمیدونی "هکتور" کجاست
"تو همچین چیزی برنده نشدی" هانس
ممنون
هی، این "دی جین" - ه
. من باید یه پرواز غیر دوستانه داشته باشم
پس همه تون اینجا قایم میشین
وقتی اونا میان، کی قراره این اتفاق بیفته؟
اونا از کشور خارجمون می کنن
. "اینجا خونه منه" دنیل
. این خونه "مکسه"
میدونم
ولی حتی اگه BFV رد تورو از من پیدا نکنه
اونا هنوز هم می دونن که فامیل من هستی و اونا پیدات میکنن .
هنوز اینجایی
.. رابرت "به من احتیاج داره که" وارد یکی از فایلهای من بشه
کارگذار کد روسیه به زمان حساسه
اون فردا میره.
بهتره
باورم نمی شه.
. دارم بهت اجازه میدم این کار رو بکنی
نقشهات اینه. میخوای انجامش بدی؟
نه، این گندکاری توئه من نمیرم زندان
پیدا کردم
. خیلی حال میده
فقط کپی کن زود باش
سلام
. من با "دنیل" کار میکنم اسمت چیه؟
اینطرف
کلی ویلیام ضد تروریستی هستی.
و تو دنیل میلر هستی بیخیال. به من خبر خوبی بده
. بهم بگو عملیاتت چطور پیش میره
"توماس شاو"
در مورد چی حرف میزنی؟
من و جما مور دور هم جمع شدیم یک نقشه حسابشده زیادی باقی مانده بود،
سعی کنم "شاو" رو زمین بزنم اما وقتی به من گفت
در مورد یه افسر پرونده ... یه تحلیل گر در پاناما
که میخواست تنها بره . من که گفتم اون دیوونه ست
اون بود؟
....ببین
، نمیدونم "شاو" کیه
اما من میدونم آلمانیها دارن اونو اداره میکنن.
هانس ریشتر می ترسید که من اینوا عمومی کنم
. اون فقط سعی کرد منو بکشه
لعنت ب من
BFV هدف قرار داره ی دیپلمات آمریکایی
وسط برلین؟
اونا کاملا از ریل خارج شدن.
کاملا مطمئنم که اون برون سپاری می کنه
به برخی باندهای جنایتکار
از اونجایی که من وایسادم فرقی نمیکنه.
من و اون باید خارج بشیم
. اون بدون پسرش از اینجا نمیره تو مونیخه
من ترتیب هر دوی شما رو میدم و اون بچهای که میره به آمریکا.
. درست مثل اون
به طبقه هفتم خوش آمدید
چیزی شنیدی؟
آلمان ها به سختی با ما صحبت می کنند. آه، خدا.
اما اونها بهتر می دونن در مورد استیون اشتباه شده
اینو برای تو بهم داد
میشه رانندگی کنم؟ حتما
این فایل روی زلاتان واسیل است
رومانیایی که ربوده شد الکساندر لسوا،
مردی که آلمانیها فکر میکنند استیون "استخدامش کرده"
خب، مگه نه؟
. نه، "کلی"، اون اینکارو نکرد
خب، من نمیدونم، مگه نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.