Berlin Station

Berlin Station

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Berlin Station S01E10 CentaurSub iSubtitle ir
berlin station s01e10 oratorio berlin 720p webrip hevc x265 rmteam
Berlin Station S01E10 HDTV x264-FLEET[PRiME]
Berlin Station S01E10 HDTV FLEET/DEFLATE/rmteam/TURBO
Berlin Station S01E10 HDTV All Releases
A Commentary by mohammadreza1369
▶️⏩ارائه ای از سنتور ساب و آی سابتایتل - مترجمین: مرتز ، محمدرضا⏪◀️

Tags

HDTV
hdtv
HD
x264
Published on: 2019-03-16
Downloads: 42
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫پایگاه برلین

‫اسم من توماس شاو ه ‫و این آخرین پیام من ه.

‫از همون اول سعی کردم

‫آژانس اطلاعات مرکزی(سیا) ‫برای اقدامات خود پاسخگو باشه.

‫همیشه موفق نبودم ‫اما تلاشمو کردم

‫چرا گذاشتی بره؟

‫هکتور ازاد نیست و نخواهد بود

‫حالا همه چیز با عقل جور در میاد

‫... جوری که تو هیچ وقت چیزی به من نگفتی

‫پرده غیب شدن ناگهانی تو.

‫. تو تبدیل شدی به پدرت

‫سرد، غایب

‫به خاطر کارش این شکلی بود

‫یا انتخاب کرده که جاسوس بشه ‫چون براش عالی بود؟

‫تو چی؟

‫این تنها چیزی ه که ‫. من هیچ وقت توش خوب نبودم

‫موقعیت اضطراری.

‫مارجوری دنیس تولدو.

‫باید بیارم ی قسمت دیگه از کتاب ها

‫. من یه غیرنظامی با خودم دارم

‫بیدارت کردم؟

‫"من هیچوقت نمیخوابم" رابرت. خودت که می دونی

‫من به پرونده تو درمورد "الکساندر یوساوا" احتیاج دارم

‫یوساوا؟ هنوز؟

‫این مرد کوچولو چشه؟

‫کلی ویلیامز مشغول جمع کردن

‫پیام های یوساواست

‫و نسخه دیجیتالیشون به طرز مشکوکی پاک شده.

‫هیچ کدوم از کارای کلی ویلیامز حلال نیس

‫به یک پوشش خبری فکر می‌کنم.

‫اونا چیرو پوشش میدن؟

‫نمیدونم تا زمانی که ‫با پرونده شما مقایسه کنم

‫پس معامله رو شروع کن ‫. نه، وقت نداریم

‫اگه سو ظن من درست باشه

‫اونوقت میتونم اهرم فشار بیارم ‫روی کلی کار کنم و شغلم رو نجات بدم

‫با این خرابکاری های برلین که تو فایل من هست هیچوقت به ses

‫نمی‌رسم و حد اکثر به gs 15 می‌رسم

‫می خوای یه مربی شستشوی مغزی شده

‫رو به تل آویو بفروشی؟

‫پیام ها رو برام بیار تا ما با فایل های خودمون مقایسه‌ش کنیم

‫نه نه نه. برلین تنها گیرنده بود

‫فقط نسخه اصلی تو ایستگاه وجود داره

‫و تحت نظر هستند ‫با یک مرکز فرماندهی.

‫باید پرونده ی تو رو ببرم به ایستگاه

‫خب، این چطوره؟

‫خلاصه ژانویه ما ‫فقط میز کنارم ایستاد

‫اونو می خوای؟

‫برو سراغ رئیس بخش ایستگاه.

‫نمیتونم این کارو بکنم

‫.. "من همه چیز رو بهت میدم،" رابرت

‫ایران بهروز، نظارت بر یوساوا

‫یک راه برای ترفیع دادن.. من ازت حمایت می‌کنم

‫حالا دیگه وقتشه که تو

‫شروع به حمایت از ما کنی

‫فردا بعد از ظهر، محل هوسیا.

‫، تو "اکسل " رو آورده باشی ‫. پرونده "یوساوا" رو میارم

‫. باورنکردنیه

‫من تو رو متهم به فروش به موساد می‌کنم

‫و اینطوری جواب اتهامات منو میدی؟

‫جوابی نداره والری

‫و تو هم اینو میدونی.

‫تنها کاری که میتونم بکنم وظیفه منه

‫از ارتباط تماسیم استفاده کنم

‫برای مقایسه مقالات ما با موساد.

‫اون می خواد سرپرست ایستگاه بررسی بشه.

‫اسم و عوامل واقعی مارو ‫به موساد نمیدی

‫باشه

‫خیلی خوب

‫بیا جمع کنیم بریم خونه.

‫واسه امروز دیگه بسه. چطوره؟

‫واضح شدن قضیه یوساوا تنها ‫راهیه که از طریقش میشه فهمید

‫کلی ویلیامز می‌خواد چکار کنه

‫ممکنه بفهمیم چه اتفاقی واسه کلر افتاده

‫تازه اگه خوش شانس باشیم ممکنه ‫حتی بتونیم استیون رو هم نجات بدیم

‫من … من چیزی رو از دست دادم؟

‫آره، زندگی تو زندان برای خیانت

‫یک راه برای این کار داریم,

‫و دقیقاً همون کاری رو می‌کنی که من میگم

‫فهمیدی؟

‫خوب ساپورتت میکنن؟

‫خوب بوده زمان زیادیه که ‫به تنهایی کار میکنم

‫پس...من...مم

‫وقتش بود که به بعضی چیزا فکر کنم.

‫قبوله

‫چرا دنیل میلر شاو رو ‫برنگردوند

‫وقتی میدونست به آزادی من وابستست

‫و تو میتونی آروم باشی ‫اجازه بدی کشور را ترک کنم.

‫من این کارو بخاطر تو کردم

‫وقت نبود استیون

‫منو متقاعد کردی که فشار بیارم. ‫یک عملیات مشترک

‫که تو خونریزی پایان یافت

‫ممکنه تو امریکا پسندیده باشه ‫اما اینجا نه

‫آه، خوب ... اوه، دادگاه آلمان چطوره؟

‫که اینقدر سریع حکم بازداشت رو صادر کنن؟

‫هیچ کس تو کارشون خوب نیست

‫ما به خاطر کارایی که کردیم اطلاع داریم

‫بعد شروع کردم به فکر کردن ‫"در مورد" توماس شاو

‫و به مدت چندین ماه، اون الله‌بختکی

‫به پایگاه پشت پایگاه در سرتاسر جهان ضربه می‌زد

‫بعدش یه مرتبه، به این نتیجه می‌رسه که

‫باید تمرکزش رو کامل بذاره روی پایگاه من

‫توماس شاو "برات کار میکنه"

‫فقط بهم بگو اون کجاست

‫چرا؟

‫چرا؟

‫پس میتونی اخرین شواهدو ‫پاک کنی

‫شاو "رو پیدا کنیم و بعد بکشیمش؟"

‫همکاران تو … این کار رو می کنن ‫حتی در این مورد هم میدونی، "هانس"؟

‫اونا؟

‫نه

‫فقط تو هستی

‫شاید استرو کروگ؟

‫چرا؟

‫... چی … چرا میخوای ‫تا پایگاه من رو بکشن؟

‫- نه، من ... من ... ‫- باید بپرسی، استیون؟

‫بعد از اینکه همه چیز رو گوش کردی ‫از تماس‌های تلفنی المان ها

‫و تمام نامه رو بخونی؟

‫بعد از اینکه ما رو کشوندی اینجا ‫به جنگ با تروریسم

‫که شروع کردی؟ تو فکر می‌کنی که ‫با نقشه مارشال

‫تو این قاره رو خریدی؟ ‫. تو اینکارو نکردی. تو اینکارو نکردی

‫سیاست ه! پشت اون قایم نشو.

‫تو گند زدی به من ‫برا مدت ها.....مدتها

‫در حالی که تو به صورت من لبخند زدی.

‫من هر روز صبح حس می‌کنم با صدای نفس زیر گوشم بیدار میشم

‫تو هم این حسو داری ‫نه ندارم

‫می‌دونی، تنها حسی که دارم حماقته

‫چون واقعا فکر کردم ‫که تو دوست منی

‫چیزهایی ک انجام میدیم ‫موقعیت ماست

‫ما خیلی سریع حرکت می‌کنیم ‫. ما دوستامون رو قربانی کردیم

‫ما عملیات خطری تو بازار رو مردم انجام میدیم

‫همش دروغ بهمدیگه استیون

‫هر کاری که باید بکنیم اینه که تاخیر کنیم ‫ناچاری

‫فردا، هر دومون شکست خوردیم

‫امروز، من بردم

‫ببین، تو نمیدونی "هکتور" کجاست

‫"تو همچین چیزی برنده نشدی" هانس

‫ممنون

‫هی، این "دی جین" - ه

‫. من باید یه پرواز غیر دوستانه داشته باشم

‫پس همه تون اینجا قایم میشین

‫وقتی اونا میان، کی قراره این اتفاق بیفته؟

‫اونا از کشور خارجمون می کنن

‫. "اینجا خونه منه" دنیل

‫. این خونه "مکسه"

‫میدونم

‫ولی حتی اگه BFV رد تورو ‫از من پیدا نکنه

‫اونا هنوز هم می دونن که فامیل من هستی ‫و اونا پیدات میکنن .

‫هنوز اینجایی

‫.. رابرت "به من احتیاج داره که" ‫وارد یکی از فایل‌های من بشه

‫کارگذار کد روسیه به زمان حساسه

‫اون فردا میره.

‫بهتره

‫باورم نمی شه.

‫. دارم بهت اجازه میدم این کار رو بکنی

‫نقشه‌ات اینه. میخوای انجامش بدی؟

‫نه، این گندکاری توئه ‫من نمیرم زندان

‫پیدا کردم

‫. خیلی حال میده

‫فقط کپی کن زود باش

‫سلام

‫. من با "دنیل" کار می‌کنم اسمت چیه؟

‫اینطرف

‫کلی ویلیام ضد تروریستی هستی.

‫و تو دنیل میلر هستی ‫بیخیال. به من خبر خوبی بده

‫. بهم بگو عملیاتت چطور پیش میره

‫"توماس شاو"

‫در مورد چی حرف می‌زنی؟

‫من و جما مور دور هم جمع شدیم ‫یک نقشه حساب‌شده زیادی باقی مانده بود،

‫سعی کنم "شاو" رو زمین بزنم ‫اما وقتی به من گفت

‫در مورد یه افسر پرونده ‫... یه تحلیل گر در پاناما

‫که می‌خواست تنها بره ‫. من که گفتم اون دیوونه ست

‫اون بود؟

‫....ببین

‫، نمیدونم "شاو" کیه

‫اما من میدونم آلمانی‌ها ‫دارن اونو اداره میکنن.

‫هانس ریشتر می ترسید ‫که من اینوا عمومی کنم

‫. اون فقط سعی کرد منو بکشه

‫لعنت ب من

‫BFV هدف قرار داره ‫ی دیپلمات آمریکایی

‫وسط برلین؟

‫اونا کاملا از ریل خارج شدن.

‫کاملا مطمئنم که اون برون سپاری می کنه

‫به برخی باندهای جنایتکار

‫از اونجایی که من وایسادم ‫فرقی نمیکنه.

‫من و اون باید خارج بشیم

‫. اون بدون پسرش از اینجا نمیره ‫تو مونیخه

‫من ترتیب هر دوی شما رو می‌دم ‫و اون بچه‌ای که میره به آمریکا.

‫. درست مثل اون

‫به طبقه هفتم خوش آمدید

‫چیزی شنیدی؟

‫آلمان ها به سختی با ما صحبت می کنند. ‫آه، خدا.

‫اما اونها بهتر می دونن ‫در مورد استیون اشتباه شده

‫اینو برای تو بهم داد

‫میشه رانندگی کنم؟ ‫حتما

‫این فایل روی زلاتان واسیل است

‫رومانیایی که ربوده شد ‫الکساندر لسوا،

‫مردی که آلمانی‌ها فکر می‌کنند ‫استیون "استخدامش کرده"

‫خب، مگه نه؟

‫. نه، "کلی"، اون اینکارو نکرد

‫خب، من نمیدونم، مگه نه؟

More Farsi Persian subtitles for Berlin Station

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left