The first 200 lines.
وایستین!
وایستین، یه لحظه وایستین.
اگه چنین کاری بکنین، میرین جهنم خانم.
خب؟ من رو ببرین نزدیکترین کلانتری...
که خودشون اعدامم کنن.
اینجوری هم خودتون عدالت رو اجرا کردین،
هم در بهشت رو روتون نمیبندن.
تو از بهشت چی سرت میشه؟
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@
این خانواده همیشه به خاطر خشونت عذاب کشیده.
خشونت از ارتفاعات اسکاتلند و زاغههای دوبلین...
دنبالمون اومده.
تو کشتیهای مهاجران ایرلندی ویرانمون کرد.
باعث شد تو سواحل نیوجرسی سرگردان بشیم...
و تو میادین نبرد شایلو...
و آنتیتام ما رو بلعید.
بعدش هم تا اینجا دنبالمون اومد...
و زیر درختان نخل و تو رودها مخفی شده.
هر جایی هم که دنبالمون نیاد، خودمون دنبالش میریم.
خودمون خواستارشیم.
مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» در تلگرام: realKiarashNg@
آهای.
آره.
خودشه؟
همونیه که ردش رو گرفته بودیم.
خودشه.
پدر من سه فرزند داشت.
فقط یکیشون تونست اونقدر عمر کنه که شاهد بزرگ شدن بچههای خودش باشه.
فقط یکیشون سرنوشت این خانواده رو...
در طول رکود و کلی بدبختی دیگه...
که قرن بیستم نصیبشون کرد، رقم میزنه.
بعد از مرگ پدرم،
مادرم به برادرش نامهای نوشت...
و التماس کرد خانوادهاش رو...
به این سرزمین وحشی بیاره و خانواده خودش رو نجات بده.
بهتره جابهجاشون کنیم.
کجا ببریمشون؟
یه سال بعدش از راه رسید و دید مادرم...
زیر توده برف یخ زده،
و دو پسرش از گرسنگی رو به موتن و به زور صحبت میکنن.
عین پسر خودش بزرگشون کرد،
بعدش آرزوی پدرم رو در پیش گرفت و به قلمروی بدلش کرد.
ولی بعدش قلمروش فرو ریخت.
ممنوعیت الکل رو برقرار کنین! ممنوعیت الکل رو برقرار کنین!
نرین تو جناب. نوشیدنی شیطان رو نخورین.
ممنوعیت الکل رو برقرار کنین! ممنوعیت الکل رو تو مونتانا برقرار کنین.
به جنبشمون بپیوندین خانمها.
کاش اومده باشین این لونه فساد رو تعطیل کنین.
- رو تابلوش نوشته «شربتخانه». - اوهوم.
رو تابلوی روسیپیخانه هم نوشته «سالن رقص».
نه بابا؟
اگه برین تو، همسرتون...
خبردار میشه کمیسر.
خبردار میشه جناب!
سلام.
گمون نکنم از وقتی اومدم اینجا، بارون اومده باشه.
فقط آفت ملخ داره عین بارون رو سرمون میباره.
ماءالشعیر میل دارین؟
گمون کنم نوشابه بخورم.
اگه بخوام ماءالشعیر واقعی بخورم چی؟
خب، اِم، در اون صورت میگم برین داروخانه.
پس مال خودتون رو بده.
چوپانها دارن خیلی عصبی میشن.
تقصیر خودشونه و بس.
نباید گوسفندهاشون رو تو زمین بقیه بچرونن.
شانس آوردن که چوپانها رو هم نکشتن.
سعی کن نظرت رو تو شهرداری ملایمتر بیان کنی جیک.
چندتا سرکار داری؟
تعدادشون کافی نیست.
سیصدتاشون دارن تو خیابون...
مسابقه بوکس رو تماشا میکنن.
دارن یاد میگیرن.
من نگران درگیری بوکس نیستم.
نگرانم تیر بخورم.
ای قلدرها.
مشتی قلدرن که بابت عواقب...
قوانینی که خودشون زیر پا گذاشتن غر میزنن.
بیا.
بریم تمومش کنیم.
خیلیخب بچهها، بریم.
گوسفندهامون رو عین سگ کشتن.
جسدشون رو تو جنگل پخش کردن.
همینجوری ولشون کردن که بپوسن.
اونوقت شما چیکار کردین؟
هیچکاری نکردین!
ما که نمیدونیم کار کی بوده.
همه میدونن کار کی بوده.
کار همین حرومزادههای ایرلندی بوده.
بیا ببینم چند مرده حلاجی اسکاتلندی پدرسوخته.
میام خوک ایرلندی.
داره خوب پیش میره.
بشینین!
وگرنه امشب تو بازداشتگاه میخوابین.
بشینین.
حق دارم جوابم رو بدین.
خودتون میدونین کدوم حرومزادهها گوسفندهام رو به قتل رسوندن،
چون میدونین قولنامه محل اجسادشون به نام کیه.
پس خودت اعتراف میکنی وارد زمین کس دیگهای شده بودی.
گوسفندها واسه خودشون میچرخن دیگه.
اونها که نمیفهمن قولنامه فلان زمین به نام کیه.
پس اصلا واسه چی قولنامه داریم؟
گوسفندها چمن رو از ریشه میخورن.
چمنی واسه گاوها یا باقی دامها باقی نمیذارن.
میشه گفت تو هم دامهاشون رو کشتی،
فقط مرگشون بیشتر طول میکشه.
تا بارون نیاد، تو دره از چرا خبری نیست.
فقط چمن کوهستان برامون باقی مونده.
اگه تعداد گوسفندهات با وسعت زمینت سازگار نیست، یه سریشون رو بفروش.
یه سریشون رو بفروشم؟
به کی بفروشم؟
جنگ تموم شده. دیگه کسی خریدارشون نیست.
شرایط همهمون یکسانه.
پیشنهاد میکنم با هم همکاری کنیم، وگرنه همهمون مجبوریم...
برگردیم بریتانیا.
زمینهای ما به همدیگه چسبیده...
و واسه پیدا کردن چمن جون میکنیم،
ولی تو واسه خودت یه رشتهکوه داری.
کلی زمین داری، قولنامهاش به نام خودته، همهچی دست خودته.
خانوادهام پای داراییم جنگیده بودن.
تو هم میخوای پاش باهام بجنگی؟
گمون نمیکردم بخوای.
اگه زمین بیشتری میخواستی، بهتر بود بیشتر قولنامه میکردی.
خیال میکردم هدفمون آروم کردنشونه جیک.
هدف تو از این قرار بود.
هدف من از این قراره که جنگ سر زمین رخ نده.
چوپانه بیرون وایستاده.
میخوای چیکار کنی بنر؟
میخوای وسط خیابون دعوا کنیم؟
گوسفند هم دام محسوب میشه، یادت بمونه.
من هم عین گاودارها عضو هستم...
عضویت دلیل نمیشه قوانین رو نادیده بگیری.
چمن زمین خودت رو تموم کردی، بعدش گلهات رو فرستادی...
چمن زمین یکی دیگه رو بخورن.
آفت ملخ چمنم رو خورده.
آفت ملخ چمن همه رو خورده.
همهمون بدبخت شدیم. گلهات رو ببر ارتفاعات بالاتر.
در اون صورت جای گاوچرونها، خرسها میکشنشون.
چی بگم بنر؟
دامداری همین شکلیه دیگه.
بیا ببینم.
چهار نفر حریف دوازده نفر نمیشن جیکوب.
من نگران یازده نفر دیگه نیستم.
فقط با خودت کار دارم.
آهای! امان از دستتون.
نمیذارم چنین اتفاقی تو شهر من رخ بده!
ایشون مأمور دولته.
اگه باز هم تهدیدش کنی، تا یه ماه آب خنک میخوری.
فهمیدی؟
قاپیدن چمن ملت با قاپیدن گاوهاشون فرقی نداره.
اگه باز هم گلهات رو تو زمین بقیه بچرونی،
کل گلهات رو میکشم. من سر حرفم میمونم.
قاپیدن چمن.
چمن که مال انسان نیست.
چمن مال کوهستانه.
چمن مال خداست.
تو هم خدا نیستی جیکوب داتون.
خدا نیستی!
دوست دارم ببینم اگه گاوها تو زمین خودش...
چرا کنن، چی میشه.
همونجا بهشون شلیک میکنه.
پول گلولهاش رو هم از دامدارشون میگیره.
مککلاود اکثر اسبهاش رو برده کوهستان کریزی.
از اینجا تا مایلز سیتی، یه چمن هم باقی نمونده.
با این قیمتها که نمیشه فروختشون.
نمیفهمم واسه چی اتمام جنگ...
باید چنین تأثیر افتضاحی رو بازار داشته باشه.
کل سربازهاشون اومدن خونه دیگه.
اینجا غذا نمیخورن؟ فقط اونور آب غذا میخورن؟
گوشت دام خودشون رو میخورن. لزومی نداره از ما بخرن.
نظرتون چیه تو زمین خودکفایان بچرونیمشون؟
مالک اون زمینها الان دیگه بانکه.
گمون نکنم براشون مهم باشه.
گمون نکنم حتی بفهمن.
بانک همیشه میفهمه.
من زمینش رو دارم. ارتفاعش زیاده.
خرسها و گرگها بدبختمون میکنن.
باید تا آخر تابستون تحملشون کنیم.
من میگم با همدیگه گلههامون رو جابهجا کنیم، ببریمشون همون بالا...
و تا پاییز مواظبشون باشیم.
میدونی مواظبت از چنین گله بزرگی...
تا آخر تابستون، چندتا گاوچرون میخواد؟
خودم میدونم.
من همین الانش هم گاوچرون کم دارم.
اگه گاوهات رو به زمین چمندار نرسونی، گاوهات هم کم میشن.
زمستون چی میخوایم بهشون بدیم؟
بیاین اول تا آخر تابستون زنده نگهشون داریم.
ازتون اجاره نمیگیرم،
ولی همگی پول بذارین و مقداری یونجه خشک تهیه کنین.
شنیدم اورگن فعلا از شر آفت ملخ خلاص شده.
چه بدونم جیک. نصف دامهای من توان چنین سفری رو ندارن.
آروم جابهجاشون میکنیم.
کنار رودخونه میچرونیمشون.
No comments yet. Be the first to leave one.