The first 200 lines.
چه خبر شده؟
تقصیر من نیست! فقط دنبال راهروهای مخفی میگشتم!
پس بابت پیدا کردنش تبریک میگم!
چرا یه راهروی مخفی دزدگیر داره؟
چون اون راهروی مخفی به بخش ممنوعه منتهی میشه!
خودم دزدگیر رو نصب کردم.
چطوری خاموشش کنیم؟
خیلی خب، بعداً میبینمتون.
تو به جایی که بهش میگن بخش ممنوعه نمیری
همچنین، اصلاً چرا بهش میگن بخش ممنوعه؟
اَه. این چیزیه که ارواح بهش رای دادن
من طرفدار جای تاریک بودم،
ولی رای ما با دست اندرکارانی که به شهر خیانت رای دادن، تقسیم شد.
نه، منظورم اینه که، چرا ممنوعه؟
اوه، میدونی، قدیمیه، تاریکه.
خونه یه شیطان مرموزه
که همه انسان ها و ارواحی که واردش میشن رو میخوره.
وقتی زنده بودم فرصت نکردم بهش رسیدگی کنم.
هی، یه پروژه دیگه که هیچوقت تمومش نکردی.
- یه پروژه بگو که هیچوقت تمومش نکردم. - هزارتوی پرچین.
خیلی خوب داره رشد میکنه.
آره، داریم اینجا رو میبندیم.
اوه، من ایمیل یه پیمانکار رو دارم که میتونه کمک کنه.
اون خیلی ارزونه چون محکوم شده به...
میدونی چیه؟ اون فقط خیلی ارزونه.
وای. از وقتی که مُردم اینو چک نکردم. بذار ببینم.
دعوت به مهمونی. دعوت به مهمونی.
نباید انقد نزدیک فصل باربیکیو میمردم.
یه دقیقه وایسا. چرا یه ایمیل از طرف مامان هست که بعد از مرگت ارسال شده؟
تو به برادر مردهت ایمیل زدی؟
- آره، لازم نیست بخونیمش - لازم نیست، ولی میخوایم بخونیمش
- من نمیخوام. - چرا نمیخوای؟
چون واضحاً اصلاً نمیخواستم کسی اونو بخونه.
- تولیدات پسران ترسناک چیه؟ - اوه! اوه! اوه!
بازش کن! بازش کن! کاترین، چرا بازش نمیکنی؟
اوه خدای من! اوه خدای من! اوه خدای من!
یه برنامه بزرگ واقع نما میخواد یه قسمت رو توی هتل فیلمبرداری کنه!
اسم برنامه چیه؟
شکارچیان روح.
«زیرنویس پارسی اختصاصی وبـسـایـت امـپـایـربـسـتتـیوی»
طبق تحقیقات من،
گلف باز توی دریاچه پشت این آلونک غرق شده.
چه مانع آبی بزرگی!
جیب، چیزی دریافت میکنی؟
اندازه میدان الکترومغناطیسی از نمودار خارج شده
من که میگم با یه شبح درجه یک روبرو ایم
!هشدار
من نمیتونم اونو توضیح بدم!
من به این برخورد سه روح امتیاز میدم.
بو، بو، بو!
اوه، من توی این برنامه عالی میشم!
یه لقبی مثل "سنجاب" میگیرم، و خیلی غیرقابل اعتماد میشم.
تو گفتی کتابی رو خوندی که طلسم رو میشکنه!
- من فقط ورق زدم! - لعنت بهت، سنجاب!
من توی تلویزیون خیلی خوب میشم!
چرا میخوای کوچیک بشی و توی جعبه زندون گیر بیفتی؟
ببخشید، منظورت از تلویزیون اینه؟
آبادون، تلویزیون یه زندون نیست.
بیشتر شبیه یه کتابه،
ولی با عکسایی که پیامای عشق و دوستی میفرستن
و جنایات واقعی گرافیکی توی سراسر جهان.
پیام میفرستن؟
یعنی میتونم از تلویزیون استفاده کنم تا پیامم رو به سراسر جهان ارسال کنم،
و یه لشکر جدید از پیروان رو درست کنم تا دستورات شیطانیم رو انجام بدن؟
احتمالاً.
فقط نشون میده که،
اگه به اندازه کافی به برنامه های واقع نمایی تصادفی ایمیل بفرستی،
اتفاقات خوبی میفته.
لعنت بهت، جسیکا!
به جز اینکه این اتفاق نمیفته.
یه میلیون راه هست که فیلمبرداری یه برنامه تلویزیونی
توی یه هتل تسخیر شده میتونه نتیجه معکوس بده.
ممکنه کسب و کارمون رو از دست بدیم.
ببینین، من فقط نمیخوام هتل رو تبدیل به یه حقه
برای سرگرمی… ده میلیون نفر کنم؟
آره، و این حتی یکی از قسمتای کلاسیک هم نیست
مثل "پارک تفریحی تسخیر شده" یا "عذرخواهی بابت نژاد پرستی".
ده میلیون نفر. حتی اگه یه بخش کوچیکی از اونا بیان برای بازدید...
هتل از هم میپاشه.
من هستم، ولی این کارو به روش خودم انجام میدیم.
نه اینکه همینجوری یه چیزی سر هم کنیم و وسط کار بیخیال بشیم.
میبینم که این یه تیکه به من بود و بعداً یه جواب دندون شکنی براش پیدا میکنم.
ما باید این رویداد رو مدیریت کنیم.
بهترین ارواحمون، ترسناک ترین کاراشون رو انجام میدن.
ما لازم داریم به...
استعداد یابی ارواح! من حتماً انتخاب میشم.
من تنها روح توی این هتلم که توی فیلمای ناطق بوده.
به غیر از اون شیفته شرلی تمپل، جیلیان دیمور.
من فقط یه بادوم زمینی ام یه بادوم زمینی کوچولو
دنبال پوستهم میگردم!
بن، درو محکم روش ببند.
بن؟ بن؟ بن!
ببخشید، غرق فکر بودم. یه فکر سنگین، حالا که میپرسی.
چی باید بخونم؟
انتخاب واضح «پرنده جاز کوچولو»عه از موزیکال موفق بانو، خوب باش!
ولی اگه همه اونو بخونن چی؟
راجب مشورت گرفتن از همدیگه زف رو که میشناسی، همون قلدره که اذیتم میکرد؟
خب، پدر و مادرش دارن از هم جدا میشن،
و ظاهراً اذیت کردن من تنها راهیه که اون میتونه، به قول خودش، "احساس عادی بودن" بکنه.
بن، تو تا ابد بهت قلدری میشه تست بازیگری یه ساعت دیگه شروع میشه.
حق با توئه. نیازهای خودمو کنار میذارم تا نیازهای تو، کامل برآورده بشه.
ممنون که تشریف آوردین.
همونطور که میدونین، ما به ارواح نیاز داریم تا توی یه برنامه تلویزیونی ظاهر بشن.
ما به دنبال یه تسخیر کلاسیکیم. ترسناک، ولی ترسناکِ سرگرم کننده.
که به این معنیه که قاتل، یا منحرف، یا قاتل منحرف نداشته باشیم.
- هنوز برای نگه داشتن منحرف ها دیر نشده. - حداقل نیتن رو داریم.
من منحرف نیستم و بهش افتخار میکنم. ولی نمیتونم توی تلویزیون هم باشم.
چی؟ این ایده تو بود.
ایده من این بود که هتل توی تلویزیون باشه. من ترس از صحنه دارم.
همچنین، مامان فکر میکنه من مردهم. راستی، من کجا دفن شدم؟
بیاین چند تا از این ارواح رو معروف کنیم!
من یه روحم!
توی این هتل زیبا با اتاقای بزرگ و دنج گیر افتادم!
- فکر میکنین ارواح اینجوری حرف میزنن؟ - من میخوام ارواح اینجوری حرف بزنن.
خب، اگه من یه فیلمنامه بنویسم و بهت بگم چجوری حرف بزنی چی؟
بعدی!
...چاقوکشی، چاقوکشی
خط ها رو بخون، پاول چاقوکش
!چاقوکشی! چاقوکشی
بعدی!
این یه پشت صحنه گیج کنندهست.
من دیوونهم، یا این یه جورایی خوبه؟
پ-آ-ت-ر-ی-ک…
- این همون کاری بود که میخواست بکنه؟ - بعدی!
منظورم اینه تو قبل از اینکه اون همه لاما رو غرق کنی، یه روان درمانگر بودی.
چطور کسی رو وادار کنم به نیازهام توجه کنه؟
باشه، بعداً میبینمت، رفیق.
شاید یه کتابی باشه که بتونه کمک کنه.
این دیگه چیه…
اوه خدای من!
این میتونه یه دفتر خاطرات فوق العاده باشه!
دفتر خاطرات عزیز، بن هستم.
حالت چطوره؟
من… خوبم. میتونستم بهتر باشم.
«میخوای راجبش صحبت کنی؟»
وایسا، داری به من جواب میدی؟
آره. من یه کتاب افسون شدهم.
و من از ملاقاتت خوشحالم. نه… احمقانه بود.
آخ! آروم تر بنویس، رفیق.
ببخشید!
به هر حال، مطمئنم راه های مهم تری برای پر کردن صفحاتت داری
تا مشکلات عشقی نوجوونا.
بن، صفحات من برای همین چیزاست. چی توی ذهنته؟
باشه، خب، اگه این برات آشناست، جلومو بگیر،
ولی دوست دختر روح من اونقد با انتخاب بازیگران یه برنامه تلویزیونی واقع نما حواسش پرته
که نمیتونه راجب مشکلات زناشویی پدر و مادر قلدرم بشنوه...
اون قاتل هنوز فراریه.
و نمیخوام تو رو هم مثل برادرت که به دست پروسی ها از دست دادم، از دست بدم.
توی اون ایمیلی که برام فرستادی چی بود؟
نمیخوام الان راجبش حرف بزنم. یا هیچوقت.
خدا این مچ پاها رو بی دلیل بهم نداده، مامان!
چی میشه اگه فقط یه بار راجبش حرف بزنیم و دیگه هیچوقت نزنیم؟
چیزی برای حرف زدن نیست. یه مشاور مجبورم کرد به عنوان یه تمرین درمانی ایمیل بفرستم.
من گفتم دلم برات تنگ شده و نمیتونم صبر کنم تا توی بهشت با هم اسکربل بازی کنیم.
آه! حالا بیشتر دلم میخواد بخونمش.
میشه یکم... خفه شین؟
دارم سعی میکنم جادو کنم.
خدایا! آماتورها! همتون لیاقت جیلیان دیمور رو دارین.
بعدی!
همش همین بود؟
این کار سختی نیست، مردم.
فقط آروم بیاین تو و بگین : "بو! من یه روحم."
من کل شب ناله میکنم، کل روز جیغ میزنم،
و به یه دلیلی عاشق لیسیدن کاسه میوه لابی ام
- شکارچیان روح اینجان! - همتون استخدام شدین.
لابی رو ترسناک کنین و لباساتون رو تنتون نگه دارین.
این هتل توی سال ۱۸۷۳ ساخته شده،
هتل آندرویل میزبان پادشاهان، رئیس جمهور ها،
و ده ها و ده ها نفر بوده که دیگه هیچوقت دیده نشدن.
این واقعاً گوهر نیویورکه، اگه فقط ایالت شمالی رو حساب کنین.
- چیز زیادی نیست. چه خبرا؟ - این همین الان به ذهنت رسید؟
کات! این برداشت رو خط بزن. مزخرفه.
بهتره اینو توی ساعت طلایی بگیریم. یه حس و حال هیجان انگیزی میخوام.
وای، شماها اصلاً شبیه شخصیتای نمایشیتون نیستین.
بهش میگن جادوی تلویزیون، عزیزم.
اون به من گفت "عزیزم."
چیزی برای من دارین؟ به هر حال، من استرم ولی میتونین منو سنجاب صدا کنین.
- من یکم غیرقابل پیش بینی ام. - خوش اومدین!
به خاطر مزاحمت عذر میخوام میبینم که شما هم مثل من حرفه ای هستین.
حیف که من یه هتل پر از ارواح رو اداره میکنم.
بیاین بریم اونا رو ببینیم! داشتین فیلم میگرفتین؟ میتونم دوباره انجامش بدم
- ما خوبیم. - خب، اگه شما خوبین، منم خوبم.
بفرمایین داخل!
مراقب باشین به همه... ارواح گیر نکنین.
اینجا چه خبره، تعطیلات ارواحه؟ بچه ها، حالا میتونین بیاین بیرون.
اوه، یه آقایی با چاقوها هست که از این ساعت میپره بیرون.
وقتی مُردی، زمان زود میگذره.
میدونی، قسمت ها معمولاً وقتی بهتر کار میکنن که صاحب هتل جلوی دوربین نباشه.
شنیدی که چی گفت. ما کلی کار داریم!
بابت رفتارش ببخشید.
نیتن، ارواح کجان؟
اگه بخوام حدس بزنم، میگم اعتصاب کردن
بعد از تقلید فوق العاده توهین آمیزت از ارواح.
ولی لازم نیست حدس بزنم چون دارن بهت خیره میشن.
هی! شکارچیان روح! ارواح! درست همین بالا.
اوه، آره، منم اونا رو میبینم، عزیزم.
خیلی ترسناکه.
پس اون به همه میگه "عزیزم"؟
نقشه اینه. آبادون، دوربین رو بذار زمین.
خودتو میذارم زمین.
No comments yet. Be the first to leave one.