The first 200 lines.
منظورم اینه که آمار دانلود اپلیکیشن رو دیدی؟
میلیونیه. این یه... این یه پدیدهست.
یاس، بیخیال. ویتنی میخواد تنهات بذاره تا خودت جور همه چی رو بکشی، باشه؟
من نمیخوام بدترین چیزهای دنیا رو ببینم.
من... من میخوام حقیقت رو ببینم. اون یه دروغگوی بیمارگونهست.
چرا همیشه یه راهی پیدا میکنی که ثبات من رو زیر سوال ببری؟
ثبات شوهرم رو؟
منظورم اینه که چرا باید از داغون کردن پایههای زندگی من سود ببری؟
میدونی که قضیه شخصی نیست، یاس.
فکر میکنی تا حالا کسی این حرف رو زده و واقعاً منظورش همین بوده باشه؟
فکر میکنم ما به همدیگه یه جورایی مدیونیم که از هم محافظت کنیم،
پس واقعاً نیاز دارم وقتی میگم اون یه سایکوپات تفننی نیست، حرفم رو بشنوی.
اون یه جنایتکار کیریه.
نباید خودت رو سرزنش کنی که تو دامش افتادی.
داری در مورد چی حرف میزنی؟
متاسفم، ولی الان دیگه همه چی کاملاً روشنه و جای انکاری نیست.
باشه، از ویتنی در مورد تونی دی بپرس، آدمش تو آفریقا.
ترازنامه، همهش ساختگیه.
یاس، حتی یه تیکه کوفتی از چیزایی که داری در موردش حرف میزنی هم واقعی نیست.
باشه. و پاداش تو چی میشه،
اگه بتونی چند نفر دیگه رو هم متقاعد کنی؟
تو اصلاً اون رو نمیشناسی.
هر کسی که تو رو نشناسه هم به همین راحتی میتونه بگه
که تو یه موجود انتزاعی از عقدهها و کمبودهایی.
این باعث نمیشه که حقیقت داشته باشه.
بذار جوری بگم که شاید غرورت بهش گوش بده.
تو توسط مردی گول خوردی که تو و شوهرت رو احمق فرض کرده.
و تو همیشه تصویری از دنیا رو نشون میدی که برات پولساز باشه.
منظورم اینه که تو واقعاً چی میخوای؟
تو میخوای هنری استعفا بده تا قیمت سهام سقوط کنه.
تو یه مزدور کیری هستی، هارپر. خدای من!
انگار هیچ همدلیای تو وجودت نمونده، نه؟
فقط ادای همدلی رو در میاری تا مردم رو تو تله بندازی.
باشه.
ما پوزیشن شورتِ تندر رو نمیبندیم. ما بیشتر از همیشه بهش اطمینان داریم.
و حالا یه پرونده خیلی قوی داریم
که قصد دارم فردا تو کنفرانس آلفا ارائهش بدم.
تا آخرش هستی؟
تا تهِ تهش.
شاید بهتره زنگ بزنم حراست. بندازنت بیرون.
یالا، اگه تخمشو داری بگو بیان.
هی، منم. پیامت رو تو تلگرام در مورد استرنتائو گرفتم.
درک میکنم که الان باید خیلی احساس تنهایی کنی.
نیاز داشتی صدام رو بشنوی، پس گوش کن.
بعد از جلسهی سه ماههم با جیکوب، میام دیدنت.
کاری نکن که پشیمون بشی.
قوی باش، تمرکزت رو از دست نده.
چرا که او باید در برابر وسوسهی
پیوستن به ملتی دیگر مقاومت کند
چرا که او یک مرد انگلیسی هست
او یک مرد انگلیسی هست
چرا که او یک مرد انگلیسی هست
او یک مرد انگلیسی هست
هنری عزیز. سطل من سوراخ هست.
چرا که او یک مرد انگلیسی هست
چرا که او یک مرد انگلیسی هست
یه دقیقه بهم وقت بده رفیق قدیمی.
- تو اینجا چه گوهی میخوری؟ - خیلی متاسفم.
- تو اتاق خواب من وقتی شوهرم داره دوش میگیره؟ - راه رو اشتباه اومدم.
فقط دنبال یکی میگشتم تا یه تماس تلفنی بگیرم.
برات یه کم گل آوردم، یه هدیه کوچیک برای چشمروشنی خونه.
یاسمین، چرا آروم نمیگیری
و سرِ چیزای کوچیک به پر و پای مردم نمیپیچی؟
این خیلی دور از سخاوته.
اینکه اینقدر یه جندهٔ سختگیر باشی معمولاً نشونهٔ اینه
که چیز زیادی برای شکایت کردن نداری، عزیزم.
شاممون ساعت چنده؟
- من نمیتونم باهاتون بیام. - آره، ولی اومدی که غذا بخوری.
نه، نه، نخوردم. میخواستم مطمئن بشم که شما جاگیر شدین.
باید چند تا تماس بگیرم برای...
وزیر بازرگانی فردا میاد.
عذرخواهی صمیمانه من رو بپذیرید.
بهم زنگ بزن.
واقعاً لازم بود اونجوری رفتار کنی؟ اون داره این خونهٔ کوفتی رو واسه ما اجاره میکنه.
- میدونستی اون اینجاست؟ - معلومه که نمیدونستم.
از اینکه میخواد بکنتت حال میکنی؟
- وای خدا، داری چه زری میزنی؟ - من احمق نیستم، هنری.
خودت بهم گفتی که تو وینچستر کیر اون یارو رو ساک زدی!
عزیزم، اون مدرسه بود، باشه؟ اونجا عملاً زندانه.
همه سرِ اون قضیه معافن. تو مدرسه میتونی همجنسباز باشی.
چه دلگرمکننده.
همهی ما میدونیم که رئیسجمهور اهل معاملهست.
هیچی جلودار ما نیست که اهل معامله باشیم،
تا وقتی که اون معامله برای همه طرفها خوب باشه.
مردم اروپا رئیسجمهور رو اشتباه قضاوت میکنن.
اون مقررات کمتر و جابجایی آزادتر میخواد.
یه جدایی تمیز از شرایط بعد از جنگ.
مطمئن نیستم کسی بدونه استراتژی چیه.
بعضیها اینجا فکر میکنن آمریکاییها از داشتن بهترین زندگیها خسته شدن،
واسه همین یه زوالعقلِ خودشیفته رو انتخاب کردن تا همه چی رو بترکونه
تا بچههاشون بتونن حقوق کارگرای کارخونه رو بگیرن
و قطعاتی بسازن که روشون با حقارت مُهر خورده: «ساخت آمریکا.»
به هر حال،
ما ممنونیم که با ما نشستین و از تندر به عنوان یه مورد آزمایشی استفاده میکنین
در حالی که ما به چونه زدن برای یه توافق تجاری ادامه میدیم.
من...
دیشب نمیخواستم اینو بگم، اما...
چی؟
بعد از اینکه ویتنی رفت، بوی الکل رو تو نفست حس کردم.
آره، خب، من رابطهم رو با الکل درست کردم.
باشه. این یه توجیه کلاسیکه.
ببین، باشه. نمیخوام هیچ کوفتی در موردش بشنوم، باشه؟
من اختیار خودمو دارم. مگه این همون چیزی نیست که همیشه میگی؟
کی دوباره شروع کردی به نوشیدن؟
یه لیوان شامپاین بعد از وبهورایزن خوردم.
- ویتنی بهت داد؟ - چه اهمیتی داره؟ دلم خواست.
من فقط نگرانم چون تو الان به نظر میرسه که خیلی...
تو اوجی،
که فکر میکنی میتونی کنترلش کنی، و هنری، تو نمیتونی.
میدونی من چی فکر میکنم؟
فکر میکنم تو میخوای من کنترلم رو از دست بدم. چون اینجوریه که وجودت لازم میشه.
هارپر دیروز اومد دیدنم.
خدایا، نذار اون هرزه دوباره بیاد تو ساختمونمون.
اون نمیتونه خوشبختی تو رو تحمل کنه.
فکر میکنی ما زیادی با ویتنی مهربون بودیم؟
اون واقعیت رو اونقدر تحریف میکنه تا ما رو نابود کنه
و یه جوری سیستم طوری طراحی شده که بابتش بهش پول بده.
فکر میکنی اون زیادی راحت اعتمادمون رو جلب کرد؟
آره، اعتماد ما و دنیا رو. یعنی، شاهکار کرده.
شاید لایق یه کم احترام لعنتی باشه؟
میدونی، میخوای با قیمت سهاممون بحث کنی؟
میخوای موفقیتم رو دوباره زیر سوال ببری؟
- درست وقتی که دارم خوب میشم؟ - خوب میشی؟
یاس...
من راه درست دوست داشتنت رو بلد نیستم.
منظورت چیه؟
نمیدونم...
که دوست داشتنِ درستِ تو،
اینه که تو رو از چیزایی آگاه کنم که نمیتونی ببینی.
یا با محبتتر اینه که توهماتت رو تداوم بدم؟
نمیبینی که آدما میتونن ببینن چقدر تو خالی هستی؟
فکر میکنی من نمیفهمم که نمیتونی تحملم کنی وقتی تو مرکز توجهام.
من نمیتونم برات تو دنیا جا باز کنم.
من واقعاً دارم میرم شام بخورم با اون حسابرسِ کیریمون.
یعنی ویتنی عجب کلاهبرداریِ تمیزی راه انداخته!
خونه میبینمت، عزیزم.
خداحافظ.
حتماً درک میکنی که ممکنه نیاز داشته باشم آدمای بیشتری کمک کنن
وقتی نوبت به آمادهسازی و ثبت حسابرسیِ تندر میرسه.
ویتنی بهم میگه که ما همین الانش هم فراتر از استانداردهای «ایفرس» عمل کردیم.
اما استانداردهای «گپ» هم هستن که مختص آمریکان.
منو ببخش، فکر میکردم حوزهٔ کاری تیم شما جهانیه؟
از نظر فنی بله.
ولی من فروتنانه پیشنهاد میکنم کار رو بسپریم به کسی که تخصصش بازار آمریکاست.
من برای تو ارزش قائلم، جیکوب،
نه برای یه کارمندِ بیفرهنگ که هیچ میلی ندارم باهاش شام بخورم.
مواردی بوده که... بریتانیا و آمریکا
چارچوبهای حسابرسی همدیگه رو معادل هم دونستن.
ما برای همین تلاش میکنیم.
کاملاً مطمئنی؟
وقتی میبرمت بیرون، نباید تجربه رو با حرف زدن در مورد پول خراب کنیم.
این عالیه. ممنون.
میدونی، من... من به خودم قول داده بودم یه بطری از این رو برای چهلسالگیم بگیرم،
ولی قیمتش جوری بود که اصلاً نمیشد توجیهش کرد.
- داریم چی رو... داریم چی رو جشن میگیریم؟ - روابط طولانیمدت رو.
- ممنون. - بیاطلاعی من رو ببخش، ولی...
برام توضیح بده که توصیهٔ یه حسابرس واقعاً چطور کار میکنه.
خب، چکلیستها هستن، کارهای میدانی، تایید مدارک.
بعدش یا یه گزارش پاک ،
یا یه نظر مشروط، یا یه نظر مردود.
تو چه توصیهای ثبت کردی؟
- نظر مشروط. - یعنی چی؟
مشکلاتی وجود داره، ولی صورتهای مالی عمدتاً قابلاعتمادن.
هیچکس بهت حسودی نمیکنه که مجبوری ترازنامهٔ پیچیدهی ما رو تجزیهتحلیل کنی.
قانون احتمالات میگه
که هر علامت سوالی تو ترازنامهی شرکتی
با وسعت تندر، ناشی از تاخیر در پرداختهاست
بین حوزههای بانکی مختلف، یا عرفهای محلیِ پیچیده
در مورد روشهای ثبت، نه هیچچیزِ مشکوک و زیرآبی.
هیچوقت چیزی رو گردنِ نیتِ بد ننداز
اگه میتونی به همون اندازه به حساب بیکفایتی بذاریش.
- ویتنی به نظر من که کاملاً بیعیب و نقصه. - هیچکس کامل نیست.
- سفارش بدیم؟ - نه دیگه، نه دیگه، جیکوب،
میدونی تنها چیزی که ما قطعاً تو تندر بهش اعتقاد نداریم، ساعتِ خاموشیه.
در این صورت، اسلانچا (به سلامتی)!
- به سلامتی. - به سلامتی.
- به به، این خوبه. - آره. ارزشِ صبر کردن رو داشت!
این خیلی، خیلی خوبه.
هنریِ عزیز. تو باید اون کسی باشی که به طرف مقابل حس امنیت میده
تا بتونه خودِ واقعیش رو تمام و کمال ابراز کنه.
همه تو رو میخوان
تو لیاقتت همهچیه
همه تو رو میخوان
من تقریباً مطمئنم زنم دوستم نداره.
حس بدی دارم که گذاشتم وقتی پیش منی اینجوری بگا بدی خودتو.
تنها چیز خوبِ هوشیاری، بهرهوریِ منه.
اگه مسلمون بودم، الان یه میلیاردرِ لعنتی شده بودم.
یه بار یه یادداشت تو دفترخاطرات پدرم پیدا کردم. توش نوشته بود...
«دنیا پر از استریپر، شربت و نور فلورسنتئه.»
«دلت نمیخواد جای دیگهای باشی.»
لابد وقتی خودکشی کرد، این رو فراموش کرده بود.
شاید همهش همینه.
سرخوشی.
من هیچوقت به خودکشی باور نداشتم.
مادرم امتحانش کرد. پدرم بیوقفه کتکش میزد.
آره، مطمئن نیستم اینو باور کنم.
چرا همه چیِ زندگی تو شبیه یه رمانِ ضعیفه؟
خب، من وارثِ یه خاندانِ فسفات نیستم.
حدس میزدم.
خب، نگران نباش رفیق. من کلی دوستِ طبقه متوسط دارم.
No comments yet. Be the first to leave one.