The first 200 lines.
کاردینال ریشلیو، این مردان
لطفا به من کمک کنید، عالیجناب لطفا رحم کنید لطفا
او کالسکه را خراب کرد و اشیاء با ارزش را از داخلش به سرقت برد
اما این فقط یک دلیجان است
رحم کنید من گرسنه بودم و خانواده ام چند روزاست که چیزی نخورده اند
لطفا. لطفا. به نام خدا، از شما خواهش میکنم
خیلی خوب
به نام خدا
اوه، ممنون، عالیجناب
جای شما در بهشت همیشه محفوظ خواهد بود.
البته
نه! نه! نه
نه! لطفا! لطفا! بخاطر خدا، نه
یک دهان کمتر برای خوردن
لباسات کثیف شد جرارد
چرا در حق خودت یک لطف نمیکنی؟ تسلیم شو
پای شرافت خواهرم در میان است
چند بار باید بهت بگم؟ هیچ اتفاقی نیفتاده
من معنی آنچه که دیدم را میدانم دارتانیان
جرارد، من به او گفتم که دارم میرم پاریس
او می خواست به من چیزی بدهد که او را به یاد داشته باشم
دروغ گو
این احمقانه است، جرارد
همه آنچه که میخواهم اینست که به پاریس بروم و به تفنگداران بپیوندم
تو تفنگدار بشی؟ خیلی مسخره است
پدرم یک تفنگدار و محافظ شخصی پادشاه بود
پادشاه ترور شد پدر شما شکست خورد
یک شرمندگی برای تفنگداران
چی گفتی؟
پدر شما بی شرف بود
برادران من انتقامم را خواهند گرفت
پیش از وقوع؟
حمله کنید
بگیریدش او مال من است
برگرد! برگرد
اوه
از این طرف رفت
بله
میگیریمت دارتانیان
در ضمن، سلام مرا به خواهرت برسان
با پرچم تفنگداران چه کنیم؟
بسوزونش
تفنگداران
با حکم مشترک پادشاه لویی سیزدهم
و عالیجناب کاردینال ریشلیو
تفنگداران رسما از کار برکنار میشوند
جهت آمادگی برای جنگ با انگلستان
داوطلبان به پیاده نظام منتقل میشوند
مکان خدمت بعدا به اطلاع شما خواهد رسید
تا آن زمان به خانه های خود بازگردید
و چه کسی از پادشاه محافظت خواهد کرد؟
گارد کاردینال قبلا این مسئولیت را پذیرفته اند
با این فرمان شما مرخص هستید
حتی اگر یک نفر از شما مقاومت کند
کل افراد دستگیر و زندانی خواهند شد
همه برای یکی
و یکی برای همه
خوب دیگر چیزی برای گفتن وجود ندارد
عالیجناب
یک عمل تاثیرگذار
من به ویژه تحت تاثیر آن واکنش لحظه آخر قرار گرفتم
"یکی برای همه و همه برای یکی"
اگر شما را خوب نمیشناختم فکر میکردم دارید آنها را تشویق به شورش میکنید
این برای ما بهانه ای بود که بتوانیم آنها را بازداشت کنیم
باورش سخت است ولی داستان تفنگداران به آخر رسید
نه به طور کامل هنوز آن سه نفر هستند
سه نفر؟
من یک عده را برای پیدا کردن آنها فرستاده ام ولی هنوز برنگشته اند
من این تفنگداران را میخواهم نه بهانه
همین حالا بیاریدشان
بیا دنبالم
این داستان تمام نشد کاپیتان روشفورت
آتوس
پورتوس
آرامیس
هی! هی! هی
هی! هی
آه
بله
آیا میدانید که چه کردید؟
من شما و دوستتان را از چنگ این راهزنان نجات دادم
این راهزنان در واقع محافظان ملکه هستند
ملکه؟
متاسفم. من هیچ منظوری نداشتم
نام شما چیست؟ دارتانیان
دارتانیان؟ یک گاسکون؟
من به پاریس آمده ام تا به تفنگداران بپیوندم
پس مطمئنم نام شما را دوباره خواهم شنید
آیا این مسئله شما را خوشحال میکند؟
بانوان در خدمت ملکه از برقراری ارتباط با تفنگداران قدغن شده اند
خوب من هنوز یک تفنگدار نیستم
خوب با این شجاعت به زودی خواهید بود
موفق باشید دارتانیان
و ممنون که ما را سرگرم کردید بسیار لذت بردم
صبر کنید! شما اسم خود را به من نگفتید
کنستانس
کنستانس
دنبالم بیا
آیا اینجا محل استقرار تفنگداران است؟
نه اینجا محل استقرار تفنگداران بود
آه منظورتان اینست که از این محل منتقل شده اند
نه منظورم اینست که تفنگداران متلاشی شده اند آنها دیگر وجود ندارند
اگر دوست دارید یک چرخی اطراف بزنید شاید یک یادگاری پیدا کردید
اما من تازه رسیده ام
چطور ممکن است من یک تفنگدار شوم اگر آنها منحل شده اند؟
من میگویم شما یک مشکل بزرگ دارید
شما به نظر خیلی مفید نیستید
شما لازم است درسی بیاموزید پسرجان
هر زمان که بفرمایید
چرا همدیگر را در خارج از شهر نبینیم؟ کنار خرابه ها
حوالی ظهر
آنجا خواهم بود
او آنجاست
یالا از سر راه من کنار بروید
چطور جرات می کنی به من دست بزنی؟
دارتانیان
به من دست نزنید دارتانیان
دارتانیان
هی! این اسب را برای من نگه دار باشه؟
همین الان بر می گردم فهمیدی؟ متشکرم
ببخشید! ببخشید
این حمایل هدیه ای بود از ملکه آمریکا به من
هیچ ملکه آمریکایی وجود ندارد
خواهش میکنم درک کن بچه
ما حرف همدیگر را نمیفهمیم مگر اینکه شما خلافش را اثبات کنی
این روش اثبات من است
اوه می فهمم. این توییت ماه است.
پس آماده باش برای مقابله با پورتوس قدرقدرت
- فکر می کند رعد و برق با شمشیر است. - گفتی قدرقدرت؟
نگو که هرگز اسم مرا نشنیده ای
بزرگترین روده دراز جهان؟
جوش کوچک مرا راس ساعت یک پشت ساختمان لوکزامبورگ ملاقات کن
و یک جعبه چوبی بلند هم با خودت بیاور
شما هم مال خودت را بیاور
خدا آنها را برد و آنها را در باغ گذاشت تا از آنها مراقبت کند
اما از میوه درخت که در میان باغ است
خداوند گفت : حق ندارید از آن بخورید
"شما نباید آن را لمس کنید، تا از مرگ نترسید."
"سپس مار به زن گفت:" تو... "
مادام مرا اغفال نکنید زیرا که من برای تدریس الهیات در خدمتتان هستم
مرا ببخشید مسیو آرامیس
اما زمانی که شما شروع به صحبت در مورد گناه اصلی
من کنترلم را از دست دادم و دچار بیقراری شدم
دیگر تکرار نخواهد شد. لطفا ادامه دهید
خوب هیچ چیز نامقدسی در رابطه با بیان احساسات وجود ندارد
برعکس، دین باید تجربه شود
به شیوه ای همه جانبه
ما باید برای بیان معنویت خود احساس راحتی کنیم
بله عزیزم
- بذار بیام داخل شوهرم
- شما ازدواج کردید؟ - بله من ازدواج کرده ام.
اوه ما باید برای گناهانمان دعا کنیم
در ثانی، خدا اغلب اوقات مشغول است
- از سر راه من کنار برو زن نه صبر کن
آه! متشکرم. شما مانع سقوط من شدید
اما من برای ناراحتی ایجاد شده عذرخواهی میکنم پا شو از روی من
اگر یک چیز وجود داشته باشد که نتوانم آن را تحمل کنم آن بی ادبی است
- تو افتادی روی من و من بخاطر آن عذرخواهی کردم
خوب، عذرخواهی شما پذیرفته نمی شود
امیدوارم شمشیر شما به اندازه دهانتان سریع باشد
سریعتر است
پس دوئل؟
دوئل
قرار ما راس ساعت 2 پشت صومعه کارمه دوشا
- آنجا خواهم بود - و بنده هم
سه دوئل در یک روز
دلتنگی؟
کاردینال ریشلیو، مرا شگفت زده کردید
من اغلب این اثر را روی مردم دارم
نمی توانم تصور کنم چرا
من واقعا یک فرد آرام هستم
شما به نظر از خانه جدیدتان راضی نیستید
آیا دلیلش تنهایی است؟
از دست دادن اتریش به دست آوردن فرانسه است.
مطمئن نیستم شاه با شما موافق باشد
ما به ندرت از روز عروسی به بعد با هم صحبت کرده ایم
هرگاه ما با هم هستیم او به نظر
دو دل می آید
ازدواجهای از قبل ترتیب داده شده میتوانند مشکل باشند
من و پدرتان فکر کردیم این ازدواج
اتریش و فرانسه را به هم نزدیکتر خواهد کرد
فکر میکنم کشورها راحتتر از مردم با هم کنار می آیند
باعث شرمندگی است
فکر میکنم این عشق است
که در جوانی هدر میرود
اعلیحضرت پادشاه
کاردینال ریشلیو بدنبال شما میگشتم
اعلیحضرت
آن، من نمی دانستم شما اینجا هستید
- میخواهید بروم؟ نه لطفا بمانید
عالیجناب من دنبال پاسخ میگردم
ولی اول من باید سوال را بدانم
شنیده ام که شما تفنگداران مرا مخص نموده اید
- شما خود این تصمیم را گرفتید اما نه در مورد زمانش
من قصد داشتم خودم با آنها صحبت کنم و دلایلش را توضیح دهم
این مردان فقط نگهبانان شخصی من نیستند آنها دوستان من هستند
هزاران عذر خواهی، اعلیحضرت.
ما در حال شروع جنگ با انگلستان هستیم
دوک باکینگهام قصد دارد در ماه ژوئیه به لا روشل حمله کند
و اگر بخواهیم او را شکست دهیم، باید از تفنگداران در این میدان استفاده کنیم
No comments yet. Be the first to leave one.