The first 200 lines.
قسمت 3
نونا! نونا
!نه
!اون دوست دختر من نیست
لطفا دچار سوء تفاهم نشو
من ازون رابطه ها باهاش ندارم
یه دفعه یه وضعیتی پیش اومد که موقتا بخاطرش با هم هستیم
وضعیت؟
چه وضعیتی؟
....خب
گفتنش راحت نیست
گفتن بعضی چیزا درباره رابطه زن و مرد راحت نیست....اما کاملا معلومه
من که همین الان گفتم اونجوری که فکر میکنی نیست
بسیار خُب دائه وونگ
اگه گفتنش راحت نیست منم لازم نمیدونم که بدونم
به هر حال منو تو هم با هم رابطه خاصی نداریم
نزار دوست دخترت دچار سوء تفاهم بشه
من میرم
!نونا
همش تقصیر توئه
نونا
نونا
نونا نرو!نونا
بزار توضیح بدم
تمام این چند روز گذشته یه سر به من نزدی حتی یه پیام هم ندادی
بخاطر اینکه حسابی سرت با قرار گذاشتن با اون دختره گرم بود نه؟
ما واقعا قرار نمیزاریم
پس چرا با همید؟_ اونه که دنبال من افتاده_
چند روز پیش منو پدر بزرگم درباره آینده ام بحثمون شد
منم خواستم استراحت کنم برای همین رفتم حومه شهر
و یکم برای اون دردسر درست شد
برای همین اونم همه راه تا سئول منو دنبال من راه افتاد
پس اون از خونه فرار کرده؟
از خونه فرار کرده؟
اوه یه جورایی میشه فرار از خونه حسابش کنی
مادربزرگش خیلی ترسناکه
اما تو چجوری میتونی همچین دختریو کنارت نگه داری؟
اون نه جایی برای رفتن داره نه کسیو میشناسه
بعلاوه من بودم که براش مشکل درست کردم
پس حالا اون دختره چون دیده آدم دلرحمی هستی چسبیده بهت و ولت هم نمیکنه
پدر بزرگ و عمه خودت چی؟اونا دعوات نکردن؟
ها؟
اوه...خیلی دعوام کردن
...دائه وونگ
صدمه دیدی؟
جاییت درد میکنه؟
هیچی نیست خوبم
الان که نگران منی بیشتر شبیه خودت شدی
ارزش یکم زخمی شدنو داشت
!از دست این دائه وونگ واقعا که
گذاشته رفت دوست دخترش براش مهم نبود! واقعا که
...دوست دختر
یعنی دوستی که کسی به عنوان همسر بهش نگاه میکنه؟
بله همینطوره
پس وقتی گفت من دوست دخترش نیستم
یعنی این که اون منو به عنوان زنش نمیخواد؟
منم اینجا دنبالش نیومدم چون میخواستم همسرم بشه
می هو تو نباید همینجوری بشینی اینجا و بگی برام مهم نیست
همینجوری گذاشتی دائه وونگ با اون بره؟
چرا؟
...در واقع
دائه وونگ قبل از تو واقعا اونو دوست داشت
همه فکر میکردن که اون دوست دخترش میشه
دوست دختر؟
پس دائه وونگ اون زنو به عنوان همسرش میخواد؟
اوه نباید این کارو بکنه وگرنه مشکل درست میشه
همین درسته! یکی که همزمان با دو نفره باید ادب شه
موفق باشی
نهار خوردی؟بیا بریم با هم نهار بخوریم
باشه
...اما
اون چی میشه؟
اون؟
من دوست ندارم با غریبه ها غذا بخورم
واقعا؟
باشه فهمیدم
الان باش حرف میزنم یه لحظه صبر کن
هی من میخوام باش برم غذا بخورم
به بیونگ سو بگم ببردت رستوران مرغ سوخاری بخور
مرغ سوخاری
اونو دوست داری؟
چی؟
این به تو چه ربطی داره؟
میخوای باش جفت گیری کنی؟
جفت گیری؟
!دائه وونگ
!زود باش
الان
جفت گیری؟
چطور میتونی همچین چیزیو راجع به آدما بگی مگه ما حیوونیم؟_ آدما هم حیووننن_
درسته که میمونا
یا گاوا
مرغ ها یا آدما همشون در یه زنجیره غذایی قرار میگیرن
اما آدما با بقیه حیوونا متفاوتن
...این یعنی اینکه
پس نمیخوای باش جفت گیری کنی؟_ کی گفته که من نمیخوام؟_
حالا هرچی.اینا به تو چه ربطی داره؟
نکنه عاشق من شدی الانم داری حسودی میکنی ها؟
یه گومیهو واقعا باید به هرچیزی اهمیت بده؟
من دیدم تو آدم خوبی هستی و فکر کردم ازت مراقبت کنم
اما انگار اشتباه کردم نه؟
حرف آخرم اشتباه بود خودم خودمو تنبیه میکنم
من فقط به خاطر مهره امه که بهت اهمیت میدم
مهره؟
مهره ای که تو بدنمه؟_ ...تو نمیتونی اونو داشته باشی و_
انرژیشو با زن دیگه ای تقسیم کنی
وگرنه مهره آسیب میبینه
دائه وونگ
چه کار می کنی؟
!نونا، یه لحظه صبر کن
...اگه مهره رو با کسی سهیم بشم یعنی
یعنی نفسام با کسی یکی بشه
که یه جور محبتمو نشون بده
جفت گیری
حالا فهمیدم
هیچوقت همچین اتفاقی نمیوفته یادم میمونه
نه نمیتونم بزارم تو بری
من دیدم چجوری باش رفتار میکنی
نه فقط انرژیو بلکه همه روحتو هم دودستی تقدیمش میکنی
هی آخه چطوری تو غذا خوری تو روز روشن میتونم همچین کاری کنم؟
حالا چه جفت گیری چه تقسیم انرژی
من باید کنارت بمونم مواظب باشم منم بات میام
!نه نمیشه
همین الانشم براش سوء تفاهم شده چطور میتونم تو رو هم با خودم ببرم؟
اصلا نمیشه_ پس تو هم نمیری_
اگه بخوام برم چی میشه اونوقت؟_ ...اونوقت_
مهره امو پس میگیرم
مگه نگفتی اگه پسش بگیری من میمیرم؟
بعد میخوای پسش بگیری؟
من باید از مهره ام محافظت کنم
یعنی میزاری من بمیرم؟_ آره_
اگه انقدر اصرار داری که بری پس باید بمیری
!دائه وونگ
خودتو با اون خسته نکن ! زودی بیا
دائه وونگ، طرفش نمیری
آه! نونا
نونا
نونا
نونا
نونا! صبر کن
نونا! صبر کن
اجازه بده توضیح بدم! نونا
نونا
نونا
نونا
چیه؟من همه راهو تا اینجا دنبالش اومدم حالا میخوای منو بکشی؟
تو باش نرفتی
تو حتی از مرگ نترسیدیو تا اینجا دنبالش دویدی اما اون تو رو نادیده گرفت
بله، واقعا عالیه
حتی اگه وایمیساد ولی من بهش میگفتم نمیتونم باش برم
انوقت خیلی بیشتر خجالت زده میشدم خوب شد رفت
حتی اگه وایمیساد که نمیخواستی باش بری نه؟
حتی اگه اون کسی باشه که خیلی دوستش داشته باشم بازم
نمیتونم جونمو به خاطر یه غذا خوردن باش به خطر بندازم فهمیدی؟
ولی من بخاطر اینکه نجاتت بدم جونمو به خطر انداختم
نمیخواستم تو بمیری
برای همین مهره با ارزشمو به تو دادم
با اینکه اینا رو میدونی پس چرا من تنها کسیم که ازش عصبانی میشی؟
عصبانی شدم چون شرمنده و ناراحتم
جوری قلبم شکسته که حتی مهره تو هم نمیتونه خوبم کنه
لطفا نزدیکم نیا میخوام تنها باشم
دل شکسته؟
من از گشنگی دارم میمیرم
اگه مجبورش کنم برام گوشت بخره باز عصبانی میشه نه؟
نکنه داره این اداها رو درمیاره برا من گوشت نخره؟
من دارم از گشنگی میمیرم هنوز برام هیچی نخریده
بله، پدر
جایی ام که دائه وونگ زندگی میکنه
چمدونشو میبندم کت بسته میارمش خونه
مدرسه اکشن؟
مدرسه ای که فقط آموزش هنرهای رزمی داره؟
یک، دو، سه
!بپرید
!همه بپرید
!بپرید
درسته
این دفعه افکت های تصویریش بد از آب درنیومده
...به خصوص
...بله
این صحنه
...این صحنه
همین الان میتونم تو ذهنم تصویرشو مجسم کنم
زیر نور مهتاب
شمشیر در دست
...در حال پریدن از زمین روی هوا
با یک پشتک...نه دو تا
با دقت سومین پشتک رو میزنه
و بعد ازون به زیبایی روی زمین فرود میاد
و شمشیرو روی گردن زن میگیره
زنی با خون گرم جوشانش....به دنیال من میاد
کارگردان بان
بله؟
این درام قراره زیبا و لطیف باشه
خیلی زیاده روی نکردید؟
الان بهت میگم
میدونی کی چو یون فات شلیک کرد؟
میگی چرا این لازمه؟
چرا برای اینکه تفنگشو شلیک کنه
دوبار پشتک زد؟
اینجا معنیه خیلی مهمی برای زندگی داره
No comments yet. Be the first to leave one.