The first 200 lines.
زندگی من
همچو شبنم پدیدار میشود،
و همچو شبنم...
ناپدید میشود.
شکوه و جلال مادی
کم از رویا و خیال ندارند.
پدر...
نیروهامون رو
از چوسان برگردونید.
پسرم، هیدهیوری...
مراقبش باش.
ایهیاسو...
تو...
- پدر! - سرورم!
جناب صدراعظم!
در ماه قمری اوت سال ۱۵۹۸، هاشیبا هیدهیوشی در حالیکه آخرین دستورش عقبنشینی از چوسان بود، درگذشت.
یک سال قبل، ناوگان ژاپن در تنگه الدولموک شکست سختی را در نبرد میونگنیانگ متحمل شده بودند.
نیروهای زمینی ژاپن به سرعت به جنوب عقبنشینی کردند. سپس در اولسان، ساچئون و سانچئون، در کرانه ساحل دژ ساختند.
ارتش متحد چوسان-مینگ با حمله هماهنگی از دریا و زمین به هر چهار طرف پایگاههای آنها حمله کردند.
فرمانده دایمیو، کونیشی یوکیناگا، درون دژ یگیو در سانچئون محصور شد...
و مورد محاصره نیروی دریایی چوسان-مینگ قرار گرفت.
آتش!
ناوگان چوسان-مینگ به سوی جزیره جانگ که آن سوی پایگاه ژاپن دشمن در سانچئون قرار داشت راهی شدند.
سیصد و پنجاه کشتی متحد، پایگاه کونیشی را مورد تهدید قرار دادند.
با شدت گرفتن حملات ناوگان چوسان، کشتیهای کونیشی نتوانستند آنجا را تخلیه کنند...
زیرا دریاسالار یی سونشین مانع راهشان شده بود.
بجنبید!
یالا!
زود باشید!
خب؟
با لیو تینگ صحبت کردی؟
گفت...
کنترل ناوگان مینگ دستش نیست.
میگه از فرمانده چن لین درخواست کنید.
جدی؟
نباید به لیو تینگ اعتماد میکردیم، قربان!
اونهمه رشوه گرفت...
تجهیزاتمون تا کی دووم میارن؟
با این وضع، نهایتاً پنج روز.
سربازها میگن حالا که جیره قطع شده، باید خودشون رو
با گوشت جنازهها سیر کنن.
آخرین نفری که از دستور عقبنشینی خبردار شد ما بودیم.
ایهیاسو میخواد برگشتنم رو عقب بندازه.
در این صورت،
متحدش کیوماسا دژ اولسان رو رها میکنه
و زودتر از شما برمیگرده.
دلم گواه خوبی نمیده.
خدا میدونه قراره چه نقشهای بکشن؟
جون ارباب جوان هیدهیوری تو خطر میفته.
باید سریع برگردیم!
ولی محاصره...
سربازان ژاپن دارن از جزیره نامهائه میرن به جزیره چانگسون.
نیروهای ژاپن گوسونگ هم تو جزیره جمع شدن.
ممکنه دشمن بخواد ناحیه گیونگسانگ رو تخلیه کنه،
ولی ممکنه
دژ یگیو رو تقویت کنن تا بخوان محاصره ما رو بشکنن.
بعیده.
اینجا رو ببینید.
خیلی وقته کونیشی چراغ دریاییش رو روشن کرده.
با این حال،
هیچکدوم از نیروهای ژاپنی نیومدن کمکش.
رهبرشون مُرده و سربازهاشون سرگرم فرار هستن.
درسته.
اونی که تحت فشاره کونیشیه، نه ما.
موافقم.
با برقراری محاصره ما،
کونیشی چارهای جز تسلیم شدن نداره.
نه.
به این راحتی تموم نمیشه.
این هفت سال گذشته،
کونیشی در مرکزیت جنگ بوده.
به این راحتی تسلیم نمیشه.
مقاومت میکنه.
باید برای مقابله با حمله آماده باشیم.
متوجه شدید؟
- بله، دریاسالار. - بله، دریاسالار.
فرمانده چن، کمک کنید یه راه در رو باز کنیم.
التماس میکنم!
حتماً خودتون هم قبول دارین.
جنگ تموم شده، فرمانده!
التماس میکنه یه راه فرار براشون باز کنید.
پایان این جنگ
فقط از دست شما ساختهست.
گذشته رو فراموش کنید.
خواهش میکنم فرصت صلح رو بپذیرید!
میخوای بگی،
از اشتباهات گذشتهتون توبه میکنید؟
میگه از گناهان گذشته توبه میکنید یا نه.
- خب... - «راهش حمله به مینگه.»
از چوسان درخواست کردید که،
«یه مسیر برای حمله به مینگ به ما بدید،
ما هم از چوسان میگذریم.»
«راهش حمله به مینگه.»
«یه مسیر برای حمله به مینگ به ما بدید،
ما هم از چوسان میگذریم.»
رهبر مرحومتون هیدهیوشی
یه روانی بود!
اینطور نیست؟
من با پیشنهاد صلح اومدم،
نه برای تسلیم.
میگه پیشنهاد صلح آورده، نه تسلیم.
اگه قبول نکنم چی؟
اگه قبول نکنن چی؟
در این صورت،
نیروهای مینگ
کشتههای زیادی میدن.
در این صورت، نیروهای مینگ کشتههای زیادی میدن.
چه گستاخ!
برو به کونیشی بگو.
صلح هم یه بهایی داره.
من ازش صلحی نخواستم!
به سلامت.
فرمانده.
گفتم برو!
راه بیفت!
همین حالا! میشنوی؟
تصمیم درستی گرفتید، فرمانده!
«صلح هم بهایی داره.»
برای نبرد آماده میشم، قربان.
نیاز نیست.
سر قطع شده چند دشمن رو میبریم اوساکا؟
تقریباً دو هزار سر.
سرهاشون به همراه غنیمتی که از
پیونگیانگ به دست آوردیم رو تقدیم چن لین میکنیم.
حالا که دنبال یه بهاست،
ما هم پرداختش میکنیم.
اما...
چن لین مثل یی سونشین نیست.
اونم مثل ما باید برگرده به وطنش.
قربان،
حتی اگه چن لین سعی کنه محاصره رو بشکنه،
یی سونشین مقاومت میکنه.
پسرم...
میون!
ولم کن!
میون!
ولم کنید!
باید فرار کنی!
میون!
تقصیر منه.
همهش تقصیر منه.
میون!
دریاسالار، جونسا هستم.
همونطور که پیشبینی کرده بودید،
یکی از کشتیهای کونیشی وارد پایگاه مینگ شد.
درگیر شدن؟
نه، قربان.
بسیار خب.
جونسا.
دلت نمیخواد برگردی خونه؟
اگه بخوای میتونی همراه همکارهای علیه ژاپنت
برگردی خونه.
شاید فرماندهها در جریان نباشن،
ولی سربازها ته دلشون میدونن
که برای برگشت به خونه،
اول باید جنگ تموم بشه.
جنگ که کاملاً تموم شد،
اطاعت میشه.
- بسه. - کافیه!
حتی از شمشیر خانوادگیت هم استفاده نمیکنی.
به چه حقی سعی کردی من رو گول بزنی؟
از بقیه
اسرا شنیدم.
بعد اینکه تو دومین حمله جنگیدی،
از آسان تو چونگچونگ رد شدی
و اومدی اینجا.
شنیدم وسط راهت از آسان تو چونگچونگ رد شدی.
خوب میدونی منظورم چیه.
بگو ببینم
تو آسان چیکار کردی.
واقعاً پسر دریاسالار یی رو کشتن؟
مگه خودشون اعتراف نکردن؟
حتی گفتن دقیقاً کجا کشتنش.
خب نباید به دریاسالار یی خبر بدیم
و بگیم سرشون رو بزنن؟
نه.
فعلاً صداش رو درنیار.
فرمانده.
فرمانده سابق یانگ هو از مینگ خبر فرستادن.
فرمانده چن لین عزیز،
رهبر ژاپن یعنی هیدهیوشی چند ماه پیش فوت شد.
وقتی این نامه به دستت برسه،
نیروهای ژاپنی چوسان هم خبردار شدن.
لیو تینگ از کونیشی رشوه گرفته.
علیرغم گزارشاتش،
لیو تینگ به نبرد ملحق نشده.
به نیروهای ژاپن دستور دادن از چوسان عقبنشینی کنن.
پس واسه همین لیو تینگ حملات زمینیش رو تموم کرده.
حتماً خود کونیشی بهش گفته.
لیو تینگ قضیه عقبنشینی رو فهمیده
و چون فکر میکرده جنگ تموم شده،
No comments yet. Be the first to leave one.