The first 200 lines.
عاشق همسرم بودم
با تمام وجودم عاشقش بودم
همه چیزم بود
دلیل من برای زندگی بود
دخترم هم همینطور.
«فرانکی»... «ماریانا»...
دیرمون شد!
زود باشین خانمها!
عزیزم نمیشه یه بار هم که شده ما دو تا تنها باشیم؟
ببین... یه دختر باید تو یه همچین شبی
خیلی به خودش برسه و بهترین باشه.
خیلی خوشگل شدی
شب بزرگیـه براش
این خیلی منو خوشحال میکنه که...
هر سه تامون باهمدیگه هستیم و خوشحالیم.
حسش مثل این میمونه که اون بختآزمایی رو ببرم
خیلی دوسِتون دارم خانمها، امشب خیلی شب خاصی میشه.
منم دوسِت دارم بابایی.
بریم
باورم نمیشه که بچهکوچولوی ما ایقدر بزرگ شده.
هیجده سالشه و فارغالتحصیل. خیلی بهت افتخار میکنم
هنوز هم یه بچهکوچولوـه
هنوز یه بچهکوچولوـه ولی یه خانم بالغ هم شده واسه خودش.
نگاش کن، چقدر خوشگله!
اگه درخواستت رو درست مطرح کنی،شرط میبندم که
میتونی با بابات برقصی.
آدمهای سرسخت نمیرقصن، عزیزم
تو که خیلی سرسخت نیستی...
مادرت یه چیز خیلی خاصی برای فارغالتحصیلیت گرفته برات.
این فقط یه روز بزرگ برای تو نیست
خیلی بهت افتخار میکنیم
گوش کن عزیزم
ما اینو برات گرفتیم چون میخوایم بدونی که
چقدر دوسِت داریم و بهت افتخار میکنیم ولی
همینطور ازت میخوایم که تا همیشه این
شب رو به خاطر داشته باشی.
این لحظه رو به یاد داشته باشی که چقدر ما دوسِت داریم.
و بدونی که عشق ما به تو ابدی و همیشگیـه
وای خدای من!
خیلی خوشگله
از مامانت تشکر کن. اون انتخابش کرد
من فقط کارت بانکیم رو بهش دادم.
وای... چه شب زیبایی،عزیزم.
خیلی معرکه بود. غذا هم که عالی.
خوب بلدی برای ما انتخاب کنی.
نه ولی چیزی که امشب رو خاص کرد...
دختر و همسرم بودند...
یه کلام خانواده.
میخوام بگم که چیزی بهتر از این وجود نداره، مگه نه؟
خیلی معرکه بود. ممنون ازتون
باید بیشتر از این کارا کنیم
فکر کنم به اندازهی کافی بیرون نمیایم
جدی میگم. خیلی خوش گذشت
خیلی خب. این مثل موسیقی برای گوش انسان میمونه.
دوست داریم بیشتر باهات بیایم بیرون.
کارت تو رو از ما دور میکنه،
ولی این خیلی خوبه، معرکهس.
و خیلی افتخار میکنم...
جدی میگم، خیلی افتخار میکنم به دانشگاهی که
قبول شدی و هنوز هم میتونیم نزدیک همدیگه باشیم.
آره! میدونم، خیلی خوشحالم.
فقط یه روز در میون میایم میبینیمت
میام داخل خوابگاهتون و رختچرکهات رو میشورم
از نظر من خیلی هم خوبه
اون دیگه چه کوفتیه؟
چه اتفاقی داره میفته؟
ال؟ ال؟
ال؟
ال... ال... ال؟
خدا رو شکر
لعنتی، دارم یه خواب بد میبینم؟
ال...
متأسفم
یه چیزی حدود سه ثانیه خوابم برد
متأسفم
متأسفی؟
میکُشمت
پوست از کلهت میکنم
متأسفی؟
نابودت میکنم!
دهنت رو سرو...
میکُشمت!
دلم برای همسر و دخترم تنگ شده
کاش باهاشون مُرده بودم
تنها چیزی که باعث شده هنوز نفس بکشم، بخاطر کارمه.
ال
لعنتی
ال!
ال!
ال!
لعنتی!
ال!
ال!
ال...
ال
ال...
ال
بیدار شو
اینجا چیکار میکنی؟
امروز روز مرخصیمه. از اینجا برو بیرون.
میدونم روز مرخصیته، معذرت میخوام
چرا تو تختخواب نمیخوابی؟
دو سال و نیمه هست که
رو کاناپه میخوابی.
میشه ایقدر به رونم دست نزنی، عوضی؟
ال، باید بریم
من هیج جا نمیرم
رئیس زنگ زد. اضطراریه.
روزی ۱۵ ساعت کار میکنم،
اونم تو هفت روز متوالی.
امروز روز مرخصیمه، یکی دیگه رو بفرست.
ال، گوش کن
معذرت میخوام ولی باید بریم
پاتو رو کفشم نذار
کسی پاشو رو کفشت نذاشته، باید بریم.
یه دو ساعتی میشد که داشتم بهت
زنگ میزدم. باید بریم!
کجا داریم میریم؟ چیکار داریم میکنیم؟
رئیس میخواد که اونجا باشیم... همین الان.
یعنی همین الان.
وقت یه دوش گرفتن دارم؟
معذرت میخوام، وقت دوش گرفتن نداری.
وقت یه دوش ایتالیایی چی؟ (منظورش اینه که یه اسپری یا عطر بزنه به خودش)
دوش ایتالیایی دیگه چیه؟
تخمام رو میندازم تو روشویی و
یه کم شستوشوشون میدم.
خدای بزرگ
یالا، ال
ال...
حالت خوبه؟
آره
اوه، شانش آوردی که نیازی نبوده بکسلت کنن.
کی قراره منو بکسل کنه؟
خیلی خب، با ماشین من میریم
با ماشین خودم میریم
عمراً یه مینیون رو برونم.
خدای بزرگ، حالت خوبه؟
خوبی؟
میشه بس کنی؟ مثل یه زن پیر رفتار میکنی
ببین چطوری پارک کردی، بیا با ماشین من بریم.
میشه لطفاً بهم بگی که چی شده؟
کی به شما زنگ زد؟
بهت گفتم که، رئیس.
خودش؟
البته که خودش.
بهش نگفتی که
پالرمو حدود ۱۷-۱۸ ساعت این روزها کار میکنه.
و این اولین روز مرخصیش تو
۱۸روز گذشتهست؟
خودش اینو میدونه، خودش اینو میدونه
بیاین داخل، دوستان
اینا دو تا از بهترین کارآگاههای من هستن
خودتون رو معرفی کنین
«رابرت سانتوز»
از آشناییتون خوشحالم
«مارگارت آدامز»
معذرت میخوام که تو این شرایط میبینمتون
مأمور «دِرِک سمپسون»
رابرت سانتوز
جوزف. حالت چطوره؟
رئیس
از دیدنت خوشحالم
بشین... یه صندلی بکش بیرون، میشه؟
همینجوری راحتم اگه مشکلی نیست.
خیلی خب. آروم باشین، همه بشینین.
ادامه بدیم
ادامه بدین، خواهش میکنم
تقریباً ساعت ۷:۴۵ دقیقه امروز صبح
رفتم خونهی «آدامز» تا
خانم آدامز کوچولو رو ببرم مدرسه.
خیلی خب، قربان شما یه جلسه ساعت ۹ تا
۱۰با وزیر امور دارایی کانادا دارین و
احتمال میدم که دو ساعت برای این کار کافی باشه.
زمانش کافیه برای این کار؟
زیاده.
بعد از این شما یه ملاقات با
ادارهی آب و برق خواهید داشت.
بهش گفتیم که بعد از مدرسه هم
میایم دنبالش. فراموش کردی؟
نه، فراموش نکردم.
بهت میگم چیکار کنی. ماری؟
فهرست کارهای امروز رو پاک کن
میخوام امروز رو با خونوادهام سپری کنم
خیلی خب
مامان میشه یه کم پول بهم بدی؟
حتماً
پول نقد داری؟
آره... دارم
بیا عزیزم
ممنون
مشکلی نیست که امروز اینو بپوشمش؟
باید بپوشمش؟
آره، البته که باید بپوشیش
مثل همیشه خوشگل هستی
ممنون
حدود ساعت ۷:۵۰ اومد بیرون و بهم گفت که
ترجیح میده که پیاده برگرده خونه.
دقیقاً حدود ۱۲ دقیقه پیادهروی بود و
قبل از اینم این کار رو کرده بودیم.
No comments yet. Be the first to leave one.