The first 200 lines.
کاری که تصمیم گرفتیم بکنیم، کریس، اینه که نقشه رو برات توضیح بدیم.
تا یه ایدهی کلی از کاری که میخوای انجام بدی، داشته باشی.
خب، ریسک اصلی واقعاً اینه که هرچی بیشتر تو آب بمونی،
ریسک به طور تصاعدی بالا میره. اگه خودتو فراتر از نقطهای هل بدی
که باید از آب خارج بشی، واقعاً ممکنه بمیری.
آره.
همونطور که میبینی،
تیم ایمنی یک یا دو تا نگرانی دربارهی کاری که قراره بکنم، داره.
منم همینطور.
خب، الان اینجا روشنش میکنیم، باشه؟
یه جوری قانعم کردن که برم تو آب آزاد شنا کنم...
خوبه.
...تو قطب شمال.
ارادهت رو به دریا تحمیل کن.
دو دقیقه! دو دقیقه!
و اگه یه چیزی باشه که واقعاً، واقعاً ازش متنفرم...
اون سرماست.
من چرا دارم این کارو میکنم؟ چرا دارم این کارو میکنم؟ چرا دارم این کارو میکنم؟
یه منظرهی خاص و متفاوت. - محیطی فوقالعاده.
من که میگم اینجا انبه از درخت نمیریزه!
آره.
به عنوان بخشی از ماموریتم برای زندگی طولانیتر، گرمای استرالیا رو عوض کردم
با شمال یخزده.
و برای این ماجرا، این شوخها هم همراهم هستن.
برادر کوچیکم لیام، و برادر بزرگترم لوک.
وقتی دعوتشون کردم بریم ساحل خوش بگذرونیم،
مطمئن نیستم همچین چیزی رو تصور میکردن.
کلاچو آروم ول کن، رفیق.
رفیق، کف ماشین رو حس نمیکنم. این بوتها یه کم کلفتن.
بدترین رانندهی دنیا رو گذاشتیم که ما رو ببره.
کریس چرا داره رانندگی میکنه، رفیق؟ - شوخی میکنی؟
من بهترین رانندهی تاریخم، رفیق.
ما اینجا با مردی هستیم که میگه دماهای شدید در واقع
قراره برام خوب باشه. دانشمند ورزشی، راس اجلی.
یعنی، واقعاً بهتر از این نمیشه، مگه نه؟
یعنی، به عنوان یه زمین تمرین، یه آزمایشگاه ورزشی...
من تو فضای خودم هستم.
من نمیدونم چقدر با این موضوع راحتم!
راس اجلی یکی از آمادهترین انسانهای روی سیارهست.
از اون آدمایی که هر چیزی رو تا نهایت پیش میبره.
اون تنها کسی تو دنیاست که دور بریتانیای کبیر رو کامل شنا کرده.
و این کارو تو ۱۵۷ روز متوالی انجام داد.
اما بعد اون قضیه رو حتی فراتر هم میبره...
...میدونی، مثلاً با شنا تو آب یخ.
من معتقدم ما انسانها واقعاً فقط در مواجهه با سختیها شکوفا میشیم.
دربارهی فیزیولوژی بدنت، دربارهی ذهنیتت چیزایی میفهمی...
و حالا نظریههایی وجود داره که میگه قرار دادن بدنت در معرض دماهای شدید
حتی میتونه بهت کمک کنه عمر طولانیتری داشته باشی.
و به خاطر همینه که من برای این ماجراجویی قطبی ثبتنام کردم.
شاید راس عاشق سرما باشه، اما من بیشتر شبیه گلدنلاکز هستم.
نه خیلی گرم، نه خیلی سرد، من دقیقاً وسطش خوشحالترم.
و فکر میکنی که موندن تو یه دمای راحت
بهترین راه هم هست برای اینکه برای مدت طولانی سالم بمونی.
اما علم جدید میگه پذیرفتن سرمای شدید، و گرمای شدید...
میتونه بدنت رو مجبور کنه سیستم دفاعیش رو ارتقا بده...
و سیستمهای ترمیم میکروسکوپیش رو تقویت کنه...
که میتونه ریسک بیماری رو کاهش بده، و شاید سالهایی به عمرت اضافه کنه.
پس، وقت یه شوک درمانی جدیه.
بعد از سه روز تمرین، کریس یه شنای آب سرد رو امتحان میکنه
که قراره بدنش رو تا نهایت حد ممکن به چالش بکشه.
۲۵۰ یارد در عرض یک آبدرهی قطبی استخوانسوز،
فقط با شورت شنا و یه لبخند.
اگه بتونه اینو تحمل کنه، شاید عاشق سرما بشه...
و اونو بخشی از زندگیش کنه.
خب، فیزیولوژی استرالیاییت چطور با این کنار میاد؟
همین الان تو شوک کامله. گوشام الان کنده میشن.
مثل یخقندهای کوچیکن و یه کم نگرانم.
این همون غوطهوریه.
آره.
و ازت میخوام اساساً لباست رو دربیاری، با شورت شنا، بری تو آب،
و فقط میخوام سرما رو تو خالصترین شکلش تجربه کنی.
آره. - تقریباً مثل یه غسل تعمید بهش فکر کن.
کاری که داریم میکنیم همینه. چون باید بفهمی
که داخل بدنت چی داره میگذره. خب...
اوه، میدونه که یه ثانیه دیگه یخ میزنه، آره.
بله. آره. همینه. - آره.
همینه. نه، نه، نه. اما یه شوک برای بدن خواهد بود.
دروغ نمیگم.
آره. - قراره باهات خیلی صادق باشم.
برای آماده شدن برای شنا،
اولین قدم اینه که کریس رو کاملاً غوطهور کنیم.
مشکل اینه که آب سرد، بعضی از مکانیزمهای بقای واقعاً قوی رو فعال میکنه.
اما اگه برای شنا تو یخ تمرین میکنی، اینا در واقع علیهت کار میکنن.
لازمه کریس بفهمه اون واکنشها چه حسی دارن،
و بعد شروع کنه به رام کردنشون.
یکی از اولین چیزایی که تجربه میکنیم
این رفلکس نفسنفس زدنه.
بدن اساساً فقط اینطوری میشه...
دقیقاً همینه. میخوای نفسنفس بزنی، کاملاً طبیعیه. این...
فقط حفظ نفسه. - اوهوم. کاملاً طبیعیه.
آره. وقتی تایمر رو شروع کنیم... - آره. آره.
...وقتی تو آبیم، اشتباه نکن،
ما اساساً تایمر هیپوترمی رو شروع کردیم،
و رک بگم، هشیاری و مردن.
و گفتن "خداحافظ زندگی." آره. خب.
اوه، آره. شروع میکنیم!
قبل از اینکه کریس رو تو آب آزاد رها کنیم،
میخوام ببینم میتونه از شوک اولیه عبور کنه
و حداقل برای چند دقیقه اینجا تو بندر دووم بیاره.
به نظرت این استرالیایی خونگرم میتونه انجامش بده؟ نمیدونم.
آه، آره، این فکر عالیه!
بریم. - پشت سر من بیا.
باشه.
آره، همینه. نفس بکش، نفس بکش. - اوه، خدای من.
خوبه. خوبه. خیلی خوبه. - اوه!
نفس بکش. - وای!
خب، آفرین، خب. همینه. این همون رفلکس نفسنفس زدن (گاز زدن) هست.
میدونی، اون نفسنفس زدن شدید. کنترلش کن. کنترلش کن.
نذار بهم زور بگه.
غریزه بقا، بدنت داره میگه "بیا بیرون!"
ولی بهش غلبه کن.
حالت چطوره؟ - اوه، دارم یخ میزنم.
باشه. - آره.
حس میکنم تو آتیشم.
خب، نفس بکش! یک دقیقه شد.
خب، حالا چی شده؟
حالا از اون رفلکس نفسنفس زدن رد شدیم.
نه، نه، رد نشدیم.
هنوز ادامه داره؟ - من از هیچی رد نشدم!
یکی یادش رفته شیر آب گرمو باز کنه.
اوه خدایا! اوه خدایا! - انگار اوضاع به اندازه کافی بد نبود،
لوک و لیام، و رفیقمون میک، جاهای ردیف جلو رو گرفتن.
شنای تابستونی؟
آره، پسرا!
اوه خدایا!
حالا چرا من اینا رو دعوت کردم اصلا؟
چطوره؟
اوه، فوقالعادهست، اینجا چقدر گرمه.
میزان جمع شدگی چقدره؟
اگه بگم "بیایین سرمون رو هم ببریم زیر آب" چه حسی بهت دست میده؟
باشه، بریم.
اوه خدایا. - اوه وای!
فکر افتضاحی بود.
آره. من تحت تاثیر قرار گرفتم.
خیلی خب، فکر کنم حرفمون رو ثابت کردیم، نه؟ میتونیم بیاییم بیرون؟
درست. صبر کن، ۳۰ ثانیه دیگه بهم بده.
اوه، چی؟
حس میکنی خون از دست و پاهات داره میره؟
آره، همه جور دردی رو حس میکنم.
خب، یه آزمایش سریع. - آره.
یه آزمایش چابکی سریع برای من. - آره.
چطوره؟ - حس میکنن...
دستاتو با چه سرعتی میتونی تکون بدی؟ - ...گزگز میکنه!
لعنتی.
ما الان... - فوقالعادهست.
...دو دقیقه و ۵۰ ثانیه است.
باهام حرف بزن. چه حسی داریم؟ - حس میکنم دارم میمیرم.
باشه...
راستش، احتمالا داری میمیری.
بیا دیگه بریم بیرون! - نه، نه، نه، نه،
۳۰ ثانیه دیگه بهم بده.
نه، بیرون نیا. - بس کن گفتن اینو!
پنج دقیقه. - فقط ۳۰ تای دیگه.
تموم شد، تموم شد، عالی بودی مرد. تو خوبی.
فکر نکنم بتونم بیام بیرون.
خوبه، مرد گنده، خوبه. - من نمیتونم...
بریم. - انجامش دادی، کریس.
دستام، حسشون نمیکنم.
بزن بریم، مستقیم برو سراغ شنا سوئدی، کریس!
آره، آره، آره، آره.
اوه خدای من، حولهای جایی هست؟
من آوردمش، آوردمش. بفرمایید.
این چه حولهایه؟ - داری چی...
کوچکترین حوله دنیا!
اشکالی نداره، یه باد گرمه. - اوه خدایا. وای.
طوفان ۵۰ ساله داره میاد بچهها، باید بریم جای امن!
برای ریکاوری ایمن از شوک، باید دمای بدن کریس رو
به تدریج به حالت عادی برگردونیم.
وای. انگشتای پام، رفیق.
ادامه بده، ادامه بده.
آره، خوبه. آفرین.
وای! - باشه، تا سه.
انگشتام الان اصلا وجود ندارن.
خوب میشن، نگرانش نباش.
این سختترین کاری بود که تا حالا انجام دادم.
خوبم. آره، تا الان سختترین بود.
اون... - اون عالی بود.
...وحشتناکترین چیز.
میدونی، بعضی وقتا تو حرفهات از لحظههایی پشیمون میشی؟
این یکی از اونها بود، راس.
وای! این یه چیز دیگهست، راس.
اونقدر سرد بودن، واقعا شدیده.
و حس میکنم از منطقه امنم خیلی دور شدم،
بیشتر از هر وقت دیگهای که تا حالا بودم.
میخوای بغلت کنم؟ - دستام سرده.
دستام دارن یخ میزنن.
ممنون. - بفرما.
انگشتتو بذار توش. جوشه؟ آره؟
نمیدونم.
اون یه چالش بود.
و تو آب آزاد، فقط قراره سختتر بشه.
برای اینکه کریس کوچکترین شانسی برای انجام این شنا داشته باشه، باید شروع کنه به مهار کردن این واکنشها.
و دانشمندانی هستند که معتقدند کنترل واکنش بدن
به سرما میتونه فواید سلامتی فوقالعادهای هم در آینده داشته باشه.
با بالا رفتن سن، یک خصوصیت عجیب که باید منتظرش باشم اینه که سیستم دفاعی داخلی من
میتونه زیادی فعال و تهاجمی بشه.
در سراسر رگهای خونی بدن،
هجوم ناخواسته سلولهای ایمنی میتونه باعث آسیب جانبی بشه...
و بیشتر ضرر داشته باشه تا سود.
تجزیه بافتها و اندامهای ناشی از آن را "التهاب پیری" مینامند.
No comments yet. Be the first to leave one.