The first 149 lines.
این همه طلا
حساب سهم ما رو کردی؟
سهمی در کار نیست
چی؟ حالا دیگه به نظرم درست نمیاد
از این همه یه کمش که گم نمیشه
من که به کم قانع نمیشم
پس بیشتر برمیداریم. من میتونم سندها رو عوض کنم. راحته
تو یه احمقی، مندوزا
فکر کنم بهتره که اصلاً به اسپانیا برنگردیم
منظورت اینه که تو کالیفرنیا بمونیم؟ -بله
کمکم دارم میبینم که چقدر جذابه
خب، پس این چی میشه؟
اینم همینجا تو کالیفرنیا میمونه
همهش
استودیو والت دیزنی تقدیم میکند: زورو با بازی گای ویلیامز
چته تو؟ کل روز مثل کک به جون من افتادی
یا این ور من راه برو یا اون ور من
اصلاً بهتره بری
صبح بخیر، دوستان. صبح بخیر، دن دیگو
میتونین بگین آقای باسیلیو تو دفتر فرمانده هستن؟
فکر کنم آره. ببخشید، دن دیگو
صبح بخیر، کاپیتان
خب، عالیجناب، امیدوارم حال شما بهتر از اون باشه
پس باید بهتون بگم که نیست!
آه
فروش اوراق قرضه سلطنتی بد پیش میره، نه؟
مگه میتونه جور دیگه ای باشه؟
تو این آبادی خراب شده جز نور خورشید هیچی نیست!
اشتباه میکنید، سینیور
فکر میکنم ثروت زیادی تو لس آنجلس پیدا میکنید
مردم اینجا نادان، بیمسئولیت و حقه بازن!
اوه، فکر میکنم وقتی باهاشون آشنا بشید بیشتر خوشتون میاد
اونا برای کشور مادر و جنگای دلاورانهش هیچ اهمیتی قائل نیستن!
سینیور، مطمئن باشید که دوستان من همه به پادشاه وفادارن
و هر چقدر اوراق قرضه بتونن میخرن
مسخره است که بیای اینجا. وقت تلف کردن محضه!
حالا میبینم، سینیور، که باید باهاتون موافقت کنم
منظورتون چیه؟ فقط اینکه باید باهاتون موافقت کنم
حال شما هم بهتر از کاپیتان مندوزا نیست
اوه
خب
حداقل یه دلخوشی دارم
کشتی ماریا فوئگو به زودی میاد تا منو برگردونه اسپانیا
من اینجا هستم، سینیور، تا شما رو به هاسیندا ببرم
کورنلیو اسپِرون برای ناهار
دعوتش رو فراموش کرده بودم
بهش بگو نمیتونم بیام
خب، ایشون منتظرتونن. -هوا گرمه و من خستهم
سینیور، شما وفاداری ما رو به اسپانیا خیلی سخت میکنید
چی؟
منظورم اینه که دن کورنلیو میخواد درباره خرید اوراق قرضه سلطنتی با شما صحبت کنه
خب، گفت چقدر؟
فکر کنم ارزش داره که تا هاسیندا برید
خب، حداقل از یکنواختی درمیاد
و تازه، میدونید که وظیفه منه که برم
گرما رو فراموش میکنم
وقتی برای پادشاه کار میکنم، آسایش خودم اهمیتی نداره
خب، اسپانیا پیروز میشه
اما مستعمراتش باید وفادار بمونن
باید اوراق قرضه سلطنتی رو بخرن
ما با کمال میل اونارو میخریم، سینیور
اگه باور کنیم پادشاه به حمایت ما نیاز داره و ازش قدردانی میکنه
ما به اسپانیا وفاداریم، سینیور
که این رو نمیشه برای بعضی از مستعمرات دیگهش گفت
شما باید ما رو درک کنید. لس آنجلس هنوز خیلی جوونه
اما قلبش مغروره و پر از امیدها و رویاهای مشتاقانهست
این یه دنیای جدیده. و یه دنیای زیبا
خب، شما منو متقاعد کردید
باید بگم، زیبایی اینجا هست
این نقره، این هاسیندا
این خانم جذاب کنارم
نوای این لیوان خالی
ببخشید، سینیور. نوای لیوان خالی شاید شیرین باشه
اما فکر کنم یه لیوان پر براتون محرکتر باشه
خوب گفتی، دن کورنلیو
میدونید، باید بگم این هاسیندای شما یه واحه است
تو یه بیابونِ در غیر این صورت دلگیر
اگه صحرا رو دقیقتر بررسی کنید، سینیور، جاهای دیگه ای هم پیدا میکنید
پیدا کردن چیزای بهتر تو زندگی سخته
وقتی آدم نوک دماغش رو نمیبینه
اجازه بدید یه سَلامَتی بدم
به افتخار فرستاده پادشاه ما
امیدوارم با گزارشی به اسپانیا برگرده
که کالیفرنیا جای زیبایی، وفاداری و سخاوتمندیه
فردا، سینیور باسیلیو، ۲۰۰۰ پزو به دفترتون تحویل میدم
برای خرید اوراق قرضه سلطنتی. خب، این...
این خیلی بیشتر از سخاوت شماست، دن کورنلیو
و حالا، میتونم باغها رو بهتون نشون بدم؟ -باعث افتخاره
پس شما منو معذور میدارید؟ اوه؟
اما گلها بدون دیدن شما تمام عطرشون رو از دست میدن
هر طور میل شماست. از این طرف، سینیور
اون یه خر گستاخه، مگه نه؟ شما به خر توهین میکنید
هرچند، من معتقدم که داره نظرش درباره ما عوض میشه
بله، اما اشاره به پزوها نظر خیلیها رو عوض کرده
بهش اعتماد نکن، دیگو. -اوه، شاید بهش اعتماد کنم، اما خب...
به هر حال، فکر کنم سینیور زورو حواسش بهش باشه
این تازه اول کاره
باید اعتراف کنم، شگفتزده شدم
لس آنجلسیها خیلی سخاوتمندن. بله، و نه فقط این
تو این هفته گذشته هاسینداهای خیلی زیبایی دیدم
چه زندگی لوکسی! چه خانمهای دلربایی!
منم متوجهشون شدم، عالیجناب.
بله، مثلاً خانه دون کورنلیو...
خیلی از خونههای مادرید رو هم خجالتزده میکنه.
دون آلخاندرو و دون دیهگو هستند، عالیجناب.
آها، سینیور دلا وگا و دیهگو.
عالیجناب. سینیور.
این از ملک دلا وگاست، برای پادشاهی.
و لطفاً یه رسید برایش میخواهم.
شما بیش از حد دست و دلبازید، سینیور. همین الان سند رو آماده کنید.
مبلغ ۲۵۰۰ پزو هست.
و چند سنت هم اضافه. خدمتکارها هم خواستند کمک کنند.
پادشاه متأثر خواهند شد.
و بگذارید بگویم، دون آلخاندرو، که کاملاً نظرم عوض شده.
در مورد شهرک جذاب شما، لس آنجلس.
اولین برداشت من کاملاً اشتباه بود.
خوشحالم میشنوم، سینیور. بله.
در واقع، اگه یه ثروت کوچیک داشتم...
شاید یه روزی وسوسه میشدم برگردم اینجا.
یه ملک کوچیک بخرم و بازنشسته بشم.
ولی من فقط یه اشرافزاده فقیرم که در خدمت پادشاهشه.
به نظر میاد آفتاب کالیفرنیای ما با عالیجناب معجزه کرده.
بله، همینطوره.
بفرمایید، سینیور. -ممنون. دیهگو، باید بریم.
و از طرف پادشاه، بسیار ممنون.
باعث افتخار بود، عالیجناب. خداحافظ.
و این هنوز فقط یه شروع است. -بله.
ولی آیا همه اینها باید صرف هدفی بشه که ممکنه به هر حال بینتیجه باشه؟
چی؟
خب، داشتم دو سال پیش رو در پرو به یاد میآوردم، عالیجناب.
مالیاتهایی که جمعآوری کردید و برگردوندید.
داری کنایه میزنی که من از پادشاه دزدیدم؟
نه، عالیجناب، نه.
با این حال... اشکالی نداره که یه کمیسیون کوچیک برداری.
برای کاری که خوب انجام شده.
باید صبر کنیم و ببینیم چقدر میشه.
عالیجناب. -بله؟
یک پیام.
ماریا فوئگو از مونتری برگشته و در لنگرگاه سن پدرو هست.
کاپیتان آرناس خواست که فردا شب برای حرکت آماده باشید.
بله.
پس برمیگردیم اسپانیا، برمیگردیم به جنگ.
بله. زیباست.
این همه طلا.
کمیسیونمون رو حساب کردی؟
هیچ کمیسیونی در کار نخواهد بود.
چی؟ حالا دیگه به نظر من درست نیست.
کسی متوجه نمیشه اگه یه کمیش رو برداریم.
من هرگز به کمی راضی نمیشم.
No comments yet. Be the first to leave one.