The first 200 lines.
...آنچه گذشت
...شان واکر" فقط يه آدم معمولي بود"
...آقا خواهش ميکنم بشينيد
که در حالي که
از دست قانون در حال فراره
.وسط يه توطئه خارق العاده سر در مياره
.با "ليلا" از اونجا ميام بيرون
،اون تازه نامزد دزديده شده ش رو نجات داده
.يکي از گروگان گيرا رو هم گرفته
.من و اون يه ذره با هم حرف داريم
،"و "سوفيا
رهبر يه عده ي مرموز ...آدم زنداني
.من تو هيچ کدوم از اينا دخلي نداشتم
صلحي رو بين کاخ سفيد و آدم هاش
.پايه ريزي ميکرده
.به من بگو چي ميدوني
...تا موقعي که يکي از اونا
.اسمش "توماس" ـه
اونو بعد از 60 سال زنداني بودن .آزادش ميکنه
.اون ما رو مستقيم به "توماس" ميرسونه
.اون اولويت اول شماست
.و حالا يه تعقيب جديد شروع ميشه
،کنترلش رو .همونطور که گفتي بدست بگير
...و اتفاق ادامه می یابد
الو؟
..."سوفيا"
.منم
تو چي فکر کردي؟
واقعاً اين اولين چيزيه که بعد از 66 سال
ميخواي بهم بگي؟
.تو تقريباً 200 تا آدم کشتي
،هيچ کسي نمرده .و تو هم آزادي
.بقيه ش جزئياتن و مهم نيستن - .براي من اينطور نيست -
.و از آزادي هم خيلي دورم
بايد اينو مطمئن باشيم که "مارتينز"
هر کاري بتونه ميکنه .که رد منو بگيره
اگه اينطوري باشه .من دارم اونا رو به سمت تو هدايت ميکنم
توجه خيليا رو به خودت .جلب ميکني
سايمون" ما رو در جريان"
.جزئيات عمليات اونا قرار ميده
بايد تو رو از اونجا درت بياريم .که بتونيم شروع کنيم
.يه دست لباس تو اون ساک هست
.اينطوري امن تره و کسي بهت مظنون نميشه
و بعدش چي؟
بعدش ازت ميخوام منتظر من بموني
.که بهت بگم چيکار کني
.خيلي خب، اون همين الان از ايستگاه "وَن نِس" گذشت
.تا ايستگاه بعدي حدود 50 متر فاصله داره ."ايستگاه "مترو سنتر
."خيلي خوبه آقاي "مورفي
لطفاً با "اندريوز" هماهنگ کنيد
.که دريافت کننده ها رو مختل کنه
،"مأمور "لي ،وقتي که اطلاعات ويديويي منتقل شدن
.ميخوام که نيروهات آماده عمليات باشن
.جاي اونا رو مشخص ميکنم قربان
کجاي کاريم؟
قطار "سوفيا" داره روي خط قرمز
.در حال حاظر به سمت شرق حرکت ميکنه
.داره به ايستگاه "مترو سنتر" نزديک ميشه
مطمئنيم هنوز تو قطاره؟
يه سيگنال واضح از ردياب "اسکانديم-46"
.توي خونش داريم دريافت ميکنيم
و ايزوتوپ هاي اون ردياب چقدر فعال ميمونن؟
.هفت ساعت
،اگه تا اون موقع ما رو پيش اين يارو "توماس" نبرد
.دوباره ميگيريمش
،توماس" هدف اين عملياته" ."نه "سوفيا
.نميخوام اون آسيبي ببينه
سوفيا" اينو ثابت کرده که" .نميشه بهت اعتماد کرد
،از نظر من .بايد اونو يه تهديد در نظر بگيريم
."اون تو اين ماجرا آسيبي نميبينه "بليک واضحه؟
اگه پيشرفت چشمگيري کردين .منو خبر کنين
.بله آقاي رئيس جمهور
،قربان .ميخوام که افراد خودم رو وارد اين عمليات کنم
.خودم شخصاً آرايش نظاميشون رو انجام بدم
.توماس"، "سايمون" ـَم"
.و اينکه يه مشکلي داريم
.اونا تو "سوفيا" يه ردياب کار گذاشتن
توي "سوفيا"؟
.تو غذاش گذاشته بودن
.يه ايزوتوپِ راديواکتيو داره
،تا وقتي فعال باشه ميتونن
.هر جايي که ميره ردش رو بگيرن
.بايد يه راهي باشه که درش بياريم
.نه نيست
.ولي شايد يه راه ديگه باشه که باهاش روبرو بشيم
.خوبه
.من دارم روت حساب ميکنم
« سال 1954 »
.سلام
چطور بود؟
« ساحل ونيز، کاليفورنيا » - .اوه، خوب بود -
.بنظر سخت مياد - .تو هم بايد بيايي تو آب -
.هي، يه بوس بده
.نه، آب...آب گرمه
.قسم ميخورم
.خوشت مياد
.دوست دارم تو رو ببينم - جدي؟ -
.آره .خوشحالي
.انگار اولين بارته آب ديدي
.آره، خب، اونجايي که من بودم آب نبود
.تو هيچ وقت درباره گذشته ت حرف نميزني
...راستش
...وقتي که با تو ام
.گذشته ام مهم نيست
،واسه اولين بار تو عمرم
.از گذشته ام رها شدم
."دوسِت دارم "ميسون
.دوسِت دارم
.منم دوسِت دارم
هي، به "سوفيا" بگو
تو ايستگاه "گالري پلِيس" پياده بشه .و به سمت شرق پياده بره
،تا اون موقع .ميفهمم اين کار جواب ميده يا نه
.برنامه ها عوض شده
اونا توي دستگاه گردش خونِت يه .ايزوتوپ رادي اکتيو کار گذاشتن
چطوري؟
.دوستت "مارتينز" اونو تو غذات گذاشته بود
.قربان، اون همين الان تو يه ايستگاه پياده شد
کجا؟
."آم...ايستگاهِ "گالري
.تو منطقه ي چيني هاست
برو تو خيابون .و سريع بپيچ سمت چپ
دستور همين الان رسيده که هدف
.از ايستگاه "گالري پلِيس" خارج شده - موقيعتتون چيه؟ -
سه تا خيابون با اونجا فاصله داريم .و داريم بهش نزديک ميشيم
.نه، جلوتر نريد
.نميخوام تيم از اين جلوتر بره
.روبروت خيابون ششمه
،رسيدي بهش بپيچ سمت چپ .به مسيرت ادامه بده
اونور خيابون جايي رو ميبيني .که داشتم برات توضيح ميدادم
،خيلي خب، اون تو خيابون ششمه
،داره رد ميشه ميره طرف شرق .داره وارد يه ساختمون ميشه
...که اونجا
.يه کافي شاپه
ممکنه توقف کرده باشه که قهوه بخوره؟
.ممنونم
.هدف همونجا وايساده
...ايني که
ايني که ميبينم درسته؟
.خيلي خب، يه هدف دومي هم داريم
يعني چي هدف دوم هم داريم؟
اين درسته؟
.فکر ميکنم
.خيلي خب، الان 3 تا هدف داريم
چه اتفاقي داره ميفته؟
.نميدونم قربان
.خيلي خب، الان 5 تا هدف داريم
.همينطوري دارن اضافه ميشن
.به "سايمون" بگو افرادش رو حرکت بده
.بله قربان
.ميدونستم داري دنبالم ميگردي
.بخاطر همين تونستم دووم بيارم
ازت ميخوام بهم بگي .واسه بابام چه اتفاقي افتاد
.واسه خونواده ام
اسمت چيه؟
اسمت چيه؟
.من فکر نميکنم حرفي بزنم
.من که ميتونم از رو اثر انگشتت شناساييت کنم
.پس موفق باشي
گفتي واسه کي کار ميکردي؟
.من يه دکتر لازم دارم
.فکر کنم ازت سؤال کردم
.ميتوني تمام روز اينجا بشيني از من سؤال کني
،ولي اگه جلو چشمات از خونريزي بميرم
اون موقع واقعاً يه مشکل اساسي داري، مگه نه؟
.راست ميگي
.ولي مشکلم به اندازه تو بزرگ نيست
.من نميفهمم
منظورت چيه که هواپيما از تو آسمون محو شد؟
،من اينطور احساس کردم
،اينکه، انگار از يه جايي توسط يه چيزي
.منتقل شديم
،يه ثانيه تو ميامي بوديم
،بعدش يهويي .نزديک 2000 کيلومتر اونطرف تر بوديم
.هواپيما توي آريزونا سقوط کرد
.اين با عقل جور در نمياد
.حق با توئه
.ميدونم
...خب، ببينم، بابام چي
اون چطوري اين اتفاق رو توجيه کرد؟
.توجيه نکرد .اين اتفاق رو توجيه نکرد
،در ضمن وقتي که ما سقوط کرديم
...يه سري يه جور هواپيما بودن
...که داشتن ميومدن اونجا، و پدرت
گفت که نيومدن کمکمون کنن
.و اينکه بايد تو رو پيدا کنم
.بنابراين منم...فقط دويدم
خب...خب، اون الان کجاست؟
بابام و بقيه مسافرا الان کجان؟
خب، اونا تو اخبار ميگن که
رادار هواپيما رو توي برزيل از دست دادن
.و هنوزم دارن دنبال مسافرا ميگردن
بنابراين تنها چيزي که ميدونم اينه که دولت
.حقيقت رو به ما نميگه
خب، مامانم چي؟
.منظورم اينه که، حتماً الان داره دنبال بابام ميگرده
،من تو ايستگاه پليس سعي کردم با خونه تماس بگيرم
.ولي کسي گوشي رو برنداشت
...آه، "ليلا"، آم، من
...من بايد
.من بايد يه چيزي بهت بگم
No comments yet. Be the first to leave one.