The first 200 lines.
بچه ها و نوه های من گرسنه هستن
مردم من دارن باور میکنن که فریا این سرزمین رو نابارور کرده
و اینکه من طلسم شدم
پس فکر میکنم باید تعداد قربانی ها رو دوبرابر کنیم
این چیه ؟
چهار برداشت ناموفق متوالی
تو یک برداشت ناموفق هستی
از من دور شو تو باید یک کشاورز میشدی
اگر میخوای از دخترهای قبلیه خودت قربانی کنی
پس برای ما هم همینطوره
قبیله تو خیلی بزرگ تر و قوی تره
ما وظیفه خودمون رو انجام دادیم
بیش از حد لازم
چرا اینقدر آشفته هستی ؟
در چند سال گذشته قبیله های ما کامیابی های زیادی داشتن
منظورت از این چیه ؟
که در چندسال آینده بدتر از این خواهد شد ؟
فریا میدهد و میگیرد
بعضی وقت ها یک برداشت شگفت انگیز
و بعضی وقت ها یک برداشت ضعیف
اون حلقه خودش رو داره و ما نمیتونیم این رو تغییر بدیم
جزر و مد بهاری
ذخیره قبیله من رو تا چند سال آینده خالی کرده باید کاری بکنیم
گفتنش برای تو راحته آدولف تو هیچ دختری نداری
خواهر خود من قربانی شده
ولی به نظر کسی نارحت شده بود
همیشه همینطور بوده
اجداد ما همینکار رو کردن
این سنت ماست
و پدر تو هم همینکارو کرد
بهم نگو که واقعاً میخوای اینکارو بکنی
گوش میکنم
ولی باید تو هم یه چیزی بگی
ردهد هم چیزی برای گفتن داره ؟
اگر کس دیگری حرف نزنه
ظاهراً بعضی ها میخوان دخترهان خودشون رو در آتش بندازن تا حبوبات بیشتری برداشت کنن
شاید بتونیم انرژی خودمون رو صرف ساختن ترپن های جدید بکنیم
این واقعاً امینان بخش نیست
که جانشین برادر من به سنت های مردم خودش اعتقادی نداره
و یکی از اون سنت ها اینه که هرکسی میتونه احساس خودش رو بیان کنه
میشه در مورد اجداد خودمون بحث نکنیم ، ایبرت ؟
این در مورد تو نیست
و در مورد من هم نیست در مورد مردم ماست
در مورد سود ملت ما
من قصد خودم رو به مردم آزاد اجبار نخواهم کرد
هرکسی میخواد در این مراسم مذهبی شرکت کنه آزاداه که اینکارو بکنه
بدون آزادی
تکرار میکنم
بدون آزادی
دست ها بالا
تو یک فرانک هستی ؟
هی
همه شما باید کمی بیشتر کار کنید
به جای دعا کردن
ردباد !
چیکار داری میکنی ؟ ردباد .. نه !
عاشقتم .. بله !
تو پسر آلدیگیسل هستی
اونا هیچ وقت اجازه نمیدن با دختری مثل من ازدواج کنی
بدون عنوان بدون یک اسم
من تو رو از اینجا میبرم و بعد ؟
چه جور آینده ای میتونیم داشته باشیم ؟
میخوای به یک سرزمین ناشناخته فرار کنی ؟
سرزمین تو اینجاست
و خانه من هم همینطور
نه
من خودم تصمیم میگیرم با زندگی خودم چیکار کنم
اونا نمیتونن مجبورت کنن اینکارو بکنی هیچ کس منو مجبور نمیکنه
این یک افتخار برای خانواده منه ! منطقی نیست !
ردباد ! متاسفم
ظاهراً مجبوری اونو رها کنی
ردباد .. اینا فداکاری هایی هستن که باید انجام بدیم
پس بزار من هم برم
تو دختر یک پادشاه هستی، تو فداکاری های زیادی برای مردم خودت انجام خواهی داد
ما همین هستیم
کسی که من میخوام باشی من نمیخوام اینطوری باشم
خداوند آسمان ها و زمین
خدای آتش و آب
خداوند بهار و درختان
خداوند حیوانات و غلات
مادر اجداد ما ... و فرزندان
مادر .. منو راهنمایی کن
مادر .. منو حس کن
مادر .. منو ببین
مادر .. صدای منو بشنو !
حالا !
سرنوشت رقم خورد !
نه !
نه !
نه !
نه !
هی !
تو باید اینو قبول کنی
چیکار داری میکنی ؟
باید همین سوال رو از خودت بپرسم
من باید مردم خودم رو در نظر بگیرم پسر
و تو فقط باید اون دختر رو در نظر بگیری اون دختر بهترین دوست توئه !
مساله اون دختر نیست تو پسر من هستی
و پسر آلدیگیسل نمیتونه به خودش اجازه بده که علاقه شخصی اون رو کنترل کنه
و همینطور توسط ترس
تو فکر میکنی من شجاعتش رو ندارم
تو فکر میکنی من شجاعت رهبری مردم خودم رو ندارم
مردم ترسیدن
و اگر یک برداشت دیگر شکست بخوره مردم خواهند مرد
پس من باید نگران اون ترس باشم
و اگر تو میخوای رهبر اون ها باشی باید همینکارو بکنی
من به قدرت خودمون و عشقمون به همدیگر باور دارم
این تنها چیزیه که مطمئنم وجود داره
ما باید به سنت های خودمون توجه کنیم
بعضی وقت ها باید اون سنت ها رو تغییر بدید اوه ... آره ؟
تو میخوای همه چی رو دور بریزی ؟
همه چیزهایی رو دور بزیزی که یک مردم رو متحد میکنن ؟
سنت ها .. عبادات .. عرف ها .. ؟
اگر به این احترام نمیزاری لایق رهبری نیستی
من نمیخوام رهبر مردمی باشم که به سنت های وحسیانه پایبند هستن
در برابر ترس های خودشان
من تمام فرصت ها رو به تو دادم تا تبدیل به رهبری بشوی که میخواهی
همونطور که پدرم اینکارو برای من کرد
ولی وقتی اون مرد ..
من حاضر بوم همه چی رو بدم تا یکبار دیگر با اون حرف بزنم
تا اون بتونه بهم بگه ..
و من رو متوجه کنه که پوشیدن اون عبا چقدر باعث تنهایی میشه
این استخوان نازک سلطنتی
گوش کن
به نصیحتی که پدرت به تو میکنه
بعضی وقت ها پدرها پیر میشن
دوران جوانی خودشان را طی میکنن
من این درد رو از بین میبرم !
آتش !
آلدیجیس ! باید بچه ها رو از شهر خارج کنیم
همه بچه ها رو از شهر خارج کنید !
تسلیحات ! تسلیحات رو بیاورید !
دیوار ! دیوار !
نقطه خودتون رو انتخاب کنید !
این مجازات وودن هست ؟ شاید باشه
این روزی هست که همه ما میمیریم ؟ شاید باشه
ولی من از مرگ نمیترسم و تو هم همینطور
چون از یک چیزی مطمئنم این خاک ماست .. و آب ماست
شهر ما و سرزمین ما
من یک مرد آزاد هستم ما مردمی آزاد هستیم
و من روی زانوهام نخواهم مرد چون اینطور زندگی نکردم
اما غرور ما رو هدایت نخواهد کرد
حالا عقب نشینی میکنیم تا شاید به زودی بتونیم حمله کنیم
شیپور رو به صدا دربیارید !
عقب نشینی !
نه
بمونید !
ردباد ! ردباد !
ردباد !
برگردید ! زود باشید پسرها ! از اینجا برید بیرون .. عقب نشینی !
پادشاه مرده
دورستاد مال ماست
اونا اسمش رو پذاشتن یک خانه طولانی، پدر
یک خانه طولانی
چطور پیش رفت ؟
فقط چند شورش کوچک رهبری مرکزی وجود نداره
رهبر ندارن
ولی میدونی چطور باید با وحشی ها رفتار کرد
میتونی زمین اونا رو بگیری
ولی ما باید اراده اون ها رو بکشنیم
پدر، ایشون بیشاب ویلبرود هستن و شاگرد ایشون بونیفاسیوس
بیائید ! اونا از طرف پاپ تاییدیه دارن
این زیبا نیست ؟
این نشانه امیدواری هست خدای من
بله
یک چیز که اون وحشی ها درک نمیکنن
فرمانبرداری هست
فروتنی ستون ایمان ما به مسیح
شما به آن ها آموزش خواهید داد اونا رو مثل یک اشب بشکنید
خدای من همم
بله
و تو ..
بله ارباب
باید مراقب باشی
اونا حیوانات وحشی هستن
صندلی .. تاج از طرف خداوند
ما دورستاد رو از دست دادیم
و حالا فرانک ها دسترسی کامل
به راین دارن .. به تجارت ما .. به قلمروی ما
و این تقصیر کیه ؟
آلدیگیسل مسئول بود اون رهبری رو بر عهده داشت
تحت رهبری آلدیگیسل .. خدایان چندین سال کامیابی برای ما به ارمغان آوردن
اما فرانک ها به اون خیانت کردن
برادر من رهبر بزرگی بود
اما ردباد ..
چطور ؟
اگر اون اینقدر بی احتیاطی نمیکرد آلدگیدسل هنوز زنده بود
و اون بر علیه پدر خودش شورش کرد دستوارت اون رو نادیده گرفت
و چرا ؟
به خاطر یک دختر
این چیزیه که گیرت میاد .. وقتی به سنت های خودت احترام نمیزاری .. به فرهنگ خودت
دارن در مورد تو حرف میزنن
و حالا وودن ما رو ترک کرده
تو حق داری از خودت دفاع کنی
احتمالاً وودن میخواد که ردباد پادشاه جدید ما باشه
و تو میخوای خلاف این عمل کنی ؟
بگذارید سرنوشت تصمیم بگیره
تمام روسای قبیله حق دارن تا اجازه بدن سرنوشت تصمیم بگیره
آیبرت .. داری چیکار میکنی ؟ اون نوه خودته
هیچ کس بیشتر از من ردباد رو دوست نداره
No comments yet. Be the first to leave one.