Release info

Its My Life EP101(@Mehdi Rain)
A Commentary by Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

TS
HD
Published on: 2019-05-23
Downloads: 17
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ این زندگی منه

‫ قسمت صد و یکم

‫صبح بخیر ‫صبح بخیر ‫ قسمت صد و یکم

‫سلام

‫وای، چرا جون آوارکِ ما انقدر اخماش تو همه؟

‫"مثل بادی که هیچوقت توی تور گیر نمیفته"

‫"مثل ماه کاملی که انعکاسش روی آب میفته"

‫سونگ جو. سونگ جو

‫بله؟

‫ما یه فکری کردیم

‫نظرت چیه برای تو و مدیر آن...

‫توی عروسیتون آواز بخونیم؟

‫یه بار یه نفر رو دیدم تو عروسی ‫آهنگ "آمور فاتی" رو میخوند

‫و همه رو خیلی خندوند

‫از اونجایی که عروسی تو و مدیر آنه،

‫حاضریم بدون خجالت این کارو کنیم ‫و مسخره بازی در بیاریم

‫تو بودی ‫آیگو

‫تو به پسر ساده ـم گفتی که ‫منو از این خونه بندازه بیرون

‫حالا باید چیکار کنم؟

‫تقصیر منه. باید چیکار کنم؟

‫چیکار کنم؟

‫چی شده، سونگ جو؟ ‫اتفاقی افتاده؟

‫نه. چیزی نشده

‫خوش اومدین ‫سلام

‫عه. چی شده اومدی اینجا؟

‫مدیر آن بهم گفت خانم چویی رو ببرم بیمارستان

‫آیگو. منم میخواستم برم ‫چون واسه جین آه سخته که تنهایی بره اونجا

‫خوب شد اومدی

‫بیمارستان؟ چرا باید برم بیمارستان؟

‫دیروز دکتر کیم گفت باید چکاپ بشین

‫چرا وقتی مریض نیستم باید چکاپ بشم؟

‫باید برم سر کار. امروز کُلی کار دارم

‫بازم، باید بری و چکاپ بشی

‫دکتر گفت بخاطر استرس ‫و زیاده روی تو مصرف داروهای افسردگی...

‫تو وضعیت خوبی نیستی

‫داری میگی باید برم پیش روانپزشک؟

‫بله. ساعت 10 صبح از روانپزشک نوبت دارین

‫چرا باید برم پیش روانپزشک؟

‫من خوبم

‫فقط برسونم شرکت، کو سون گیو

‫چشم، خانم. بریم

‫آیگو. انگار یادش نمیاد که...

‫دیشب قشقرق به پا کرده

‫دقیقا

‫اما با این وضعیتش میتونه روی کارش تمرکز کنه؟

‫مطمئنم خیلی خوب میتونه کارشو انجام بده

‫دیدی که وقتی میگفت روانپزشک لازم نداره ‫صورتش چقدر ترسناک بود

‫چی؟ اختلال هراس داره؟

‫بله. بعد از اینکه بره پیش روانپزشک ‫جزییات بیشتری میفهمیم

‫اما به نظر میاد مصرف بیش از حد دارو ‫اضطراب شدید، و استرس...

‫باعث ظاهر شدن علائمش شده

‫اگه اختلال هراس داره،

‫برای یه مدتی نمیتونه کار کنه

‫بله؟

‫ببخشید دیر کردم

‫مشکلی نیس. بفرما بشین

‫میخواستم امروز هر دوتون رو ببینم...

‫تا در مورد یه چیزی حرف بزنم

‫اما حالا که خانم چویی حالش خوب نیس...

‫نمیدونم باید اینو بهتون بگم یا نه

‫میدونین که...

‫خانم چویی قصد داره شرکت رو ‫به دو بخش تقسیم کنه؟

‫بله

‫اینو از نام جین شنیدم

‫تقسیم شدن هیون گانگ...

‫به اصول مدیریت رئیس آن مرحوم...

‫بطور مستقیم ضربه میزنه

‫فکر کنم میخواد برنامه تقسیم شرکت رو ‫سریع تر انجام بده...

‫و به دو بخش پوشاک و توضیع تقسیمش کنه ‫که شما دوتا...

‫جداگونه ریاست کنین

‫نظرتون در این مورد چیه؟

‫من قبلا به خانم چویی گفتم که...

‫مخالفِ این ایده ام

‫منم مخالفم

‫اگه اینطوریه،

‫باید برنامه ـش رو کنسل کنیم

‫به هر حال اعضای هیئت مدیره ‫نظرشون رو تغییر نمیدن

‫در حال حاضر انتصاب همه موقعیت ها ‫انجام شده

‫و اگه شرکت تقسیم بشه،

‫راه های زیادی باز میشه که ‫به اهداف و منافع شخصی ـشون برسن

‫بخاطر همین به راحتی تسلیم نمیشن

‫پس، به کمک شما دوتا...

‫شدیدا نیاز دارم

‫ما چه کمکی میتونیم بکنیم؟

‫شی وو، لطفا جلوی برنامه تقسیم شرکت رو بگیر

‫همه مدیرایی که با این قضیه موافقن ‫طرف خانم چویی هستن،

‫پس فکر کنم تو بتونی متقاعدشون کنی

‫چشم. سعیمو میکنم

‫و نام جین،

‫مسئولیت پروژه همکاری با برند ایتالیایی ‫که خانم چویی مسئولشه رو...

‫به عهده بگیر

‫من؟

‫ای وای. چول سانگ اوپا؟

‫تو چول سانگ اوپایی، مگه نه؟

‫اینجا چیکار میکنی؟

‫تو شرکت ما کار میکنی؟

‫چی؟ نمیدونم...

‫داری راجب چی حرف میزنی

‫بیا بعدا با هم چایی بخوریم

‫این عروسمه. خوشگله، نه؟

‫جین آه، بهش سلام کن ‫اون دوست همشهریمه

‫من جونگ جین آهم

‫بله

‫تو بودی

‫تو به پسر ساده ـم گفتی که ‫منو از این خونه بندازه بیرون

‫و اگه با نام جین ازدواج کنم، شما...

‫باید از اون خونه برین

‫به نظر من این حمله عصبیه ‫که ناشی از اضطراب بالا

‫و استرس خیلی زیاده

‫به نظر میاد در مصرف داروهای ضد افسردگی ‫زیاده روی کرده

‫بخاطر همین وضعیتش ناپایدار شده

‫و یه صداهایی میشنوه

@Mehdi_Rain : کانال تلگرام

‫اون با روان درمانی خوب میشه

‫خیلی نگران نباش

‫تو اینجا چیکار میکنی؟

‫حتی اومدی محل کارم که اذیتم کنی؟

‫چرا این کارو میکنی؟

‫اومدی که منو از شرکت هم بندازی بیرون؟

‫خانم چویی!

‫مادر، این سونگ جوئه

‫این دختر میخواد منو بُکشه

‫ازش میترسم

‫چیه؟ چی شده؟

‫نام جین، این دخترُ از اینجا ببر بیرون

‫فکر کنم اومده که منو از شرکت بندازه بیرون

‫چرا اینجوری رفتار میکنین، خانم چویی؟

‫خواهش میکنم... خواهش میکنم به خودتون بیاین

‫نام جین، من حالم کاملا خوبه

‫بهم اعتماد نداری؟

‫بریم مادر. من میبرمتون دفترتون، باشه؟

‫نمیخوام. می... میخوام با نام جین برم

‫می برمش دفترش ‫سونگ جو برگرد دفترمون

‫سونگ جو، لطفا درکش کن

‫بخاطر اتفاقای شوکه کننده ای که افتاده ‫داره سختی میکشه

‫فکر کنم بخاطر من اینطوری شده

‫ببینین. خیلی قرص نخورین

‫باشه. ممنون که نگرانمی

‫اگه خانم چویی مسئول پروژه همکاری نباشه...

‫شرکت ایتالیایی همکاری رو کنسل میکنه

‫فعلا تو باید با خانم چویی روی پروژه کار کنی

‫اگه موقع جلسه...

‫حمله عصبی بهش دست داد ‫باید چیکار کنم؟

‫اونوقت باید کاری که توش واردی رو ‫انجام بدی

‫یادت نمیاد وقتی رئیس آن مرحوم آلزایمر داشت...

‫توی جلسه هیئت مدیره بجاش...

‫ارائه دادی؟

‫اون موقع توی جلسه سنگ تموم گذاشتی

‫اون... فقط بخاطر اینکه خیلی کنار رئیس بودم...

‫چیزی که میخواست رو ازش یاد گرفتم

‫نام جین، تواضع و طرز برخوردت،

‫باعث میشه مردم تسلیمت بشن

‫مطمئنم نماینده های شرکت ایتالیایی هم ‫با آغوش باز قبولت میکنن

‫خانم چویی ‫بله؟

‫میخوای چیزی بهم بگی؟

‫در مورد همکاری با برند ایتالیاییه

‫اشکال نداره من تو این پروژه باهاتون کار کنم؟

‫معلومه که اشکالی نداره

‫وقتی تو کنارم باشی ‫حس میکنم حامی بزرگی دارم

‫اما چی شد یهویی همچین فکری کردی؟

‫میخوام مهارت های تجاری ـتون رو یاد بگیرم

‫شنیدم تو این زمینه...

‫هیچکس بهتر از شما نیس، خانم چویی

‫باشه، تمام اسرارم رو...

‫فقط با تو به اشتراک میذارم، نام جین

‫باشه. پس داده های مربوطه رو ‫از منشی یو میگیرم...

‫که سرعتِ پیشرفتم زیاد بشه

‫باشه

‫داری میگی به نظر میاد اتفاقایی که ‫اخیرا افتاده رو یادش نمیاد؟

‫آره

‫یه جوری رفتار میکرد که انگار خیلی وقته ‫بانگ چول سانگ رو ندیده

‫اتفاقاتِ اخیر رو یادش نمیاد،

‫اما با سونگ جو مثل دشمنش رفتار میکنه؟

‫ممکنه بخاطر نام جین باشه؟

‫به نظر میاد مادر فکر میکنه که سونگ جو...

‫نمیذاره نام جین بهش نزدیک بشه

‫به نظرم باید با مادرت حرف بزنی ‫و زود ببریش دکتر

‫به حرف من گوش نمیده

‫یعنی به حرف من گوش میده؟

‫وقتی داشتیم میومدیم سر کار ‫همش راجب تو حرف میزد

‫در مورد دوران بچگیت بهم گفت

‫و موقعی که تو ایتالیا اومده دیدنت

‫و جلوی مجسمه طلایی ماریا ‫با همدیگه آرزو کردین

‫میدونی مادرت اون موقع چه آرزویی کرده؟

‫نمیدونم

‫حتما آرزو کرده که من ‫رئیس هیون گانگ بشم

‫نه

‫برات آرزوی خوشبختی کردی

‫انتظارشو نداشتم

‫نباید برای مادرت کاری کنی؟

‫حتما مادرت رو ببر پیش دکتر. باشه؟

‫باشه

‫هر وقت چیزی لازم داشتین بهم بگین

‫باشه، ممنون

‫قبول کرد توی پروژه باهاش همکاری کنی؟

‫آره

‫خیلی خب ‫مطمئنم میتونی خوب از پسش بر بیای

‫شما دوتا میخواین جایی برین؟

‫میخوام مادر رو ببرم دکتر

‫باشه. تصمیم خوبی گرفتی

It's My Life subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for It's My Life

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left