The first 200 lines.
- Previously on Hawaii Five-O... - This is McGarrett.
My name is Michael Claypool, and at my client's instruction,
I've been tasked
with hand-delivering a package to you.
I'm sorry, who's your client?
Doris McGarrett.
Upon her death, I was to wait a period of four months
before contacting you.
This package... What is this package?
I'm sorry, I don't know.
I'm just following the instructions I was given.
_
_
آقاي مکگرت؟ بله
مايکل کلايپول
معذرت مي خوام که يکم زود اومدم
پروازم زودتر از موعد فرود اومد
. نه، نه، مشکلي نيست . خواهش ميکنم، بفرماييد تو
. و، آه، راحتباشيد
ممنون منظورم اينه که، من بايد بگم که لازم نبود
اين همه راه رو از لندن به خاطر اين ميومديد
خب، دستور مادرتون خيلي واضح بود
بعد از مرگش من چهار ماه صبر کنم
و اين بسته را به شما تحويل بدم
اوه، ببخشيد اين نامه است؟
اين چيزيه که اين همه راه رو اومدين تا به من بدينش؟
اين کاري بود که براش استخدام شدم
حالا, مطمئنم که روز پرمشغلهاي را پيش رو داريد
روز به خير آره .. ممنون، بله. باشه
روز شما هم به خير
گوش کنيد سفر امني داشته باشيد, باشه
. ممنون . خيلي خب
_
هرکاري ميکني، به پسرم صدمه نزن
يه لطفي بهم بکن، باشه؟
بهم نشون بده چطوري تلويزيون رو روشن کنم؟
تو جعبه کمکهاي اوليه داري؟
اره, توي حمام برو بيارش ميخوام بهم بخيه بزني
اين گزارش رو به شما ميدم
پليس در حال جستجو
به دنبال دو مظنون
در ارتباط با يک سرقت مرگبار در بانک ملي اوآهو است
که در صبح امروز يک افسر رو کشتن
جعبه کمکهاي اوليه
همين حالا
از شرشون خلاص شو
هي
تو
اينو تو رستوران جا گذاشتي
فکر کردم ممکنه نگران بشه
اوه، ممنون
تو خوبي؟
آره، البته
من خوبم
ببخشيد، بايد برگردم پيش پسرم
البته
فکر کنم گارسون يه چيزي برات داره
هي. هي، هي
چيزي نيست
شما در امانيد.. زود باشيد
بيا، عزيزم ممنون
ممنون
حالتون خوبه؟
اره
اون يکي يارو چي شد؟
اون فرار کرد
من به پليس زنگ ميزنم
و تو به آمبولانس نياز داري
بيا
مامان؟
بله، عزيزم؟
اون رفت
با 911 تماس گرفتين مورد اورژانسي شما چيه؟
دوستت دارم بابا
هي هي
چي شده؟
چه طوري منو پيدا کردي؟
من يه پليسم
... خب، موبايلت رو رديابي کردم
که اگه چکش ميکردي
خودت ميفهميدي که مردم دارن دنبالت مي گردن
يه پرونده داريم
هميشه يه پرونده داريم
تو حالت خوبه؟
اره اره؟
آره, آره... اوه … ميدوني
من
امروز صبح يه وکيل از انگلستان براي ديدنم اومد
اين چيه؟ اين يه رمزه
چرا مادرت يک پيغام رمزدار برات فرستاده؟
نميدونم
راستش رو بخواهي, فکر نميکنم - واقعاً برام مهم باشه.
... منظورم اينه که
تمام چيزهايي که من با اون زن داشتم
تمام دروغها, تمام اون سالها
فکر ميکردم مرده بوده و من فقط مي خوام باهاش کنار بيام، مي دوني؟
... من فقط
آخرين چيزي که در زندگي نياز دارم يک معماي ديگه است
مي دوني؟ مطمئنم که تو رو ميشناسم
تو نميتوني بيخيالش بشي درسته؟
تو چي فکر ميکني؟
خب، بذار يه سوال ديگه ازت بپرسم
چرا امروز؟ چرا امروز به اينجا اومدي؟
از خواب بيدار شدم و به بابا فکر کردم
فکر ميکنم تازگيها خيلي به او فکر ميکنم
منظورم اينه که ده سال از مرگش مي گذرد ، بنابراين
ده سال شد؟
احمقانه است نه؟
از وقتي که اون رفته خيلي چيزا عوض شده
مخصوصاً اخيرا، از دست دادن جو و مامان
آره، ، سال سختي بود
شايد الان يکم احساس گمگشتگي کرده باشم
اشکالي نداره
ببين، چرا امروز رو استراحت نميکني
کاري رو که بايد انجام بدي، انجام بدي؟
خودم تنهايي به صحنه جرم ميرم چي ميگي؟
نه، بيا بريم
من رانندگي ميکنم
هي سلام
اينجا چي داريم؟
فکر ميکنم در مورد
سرقت بانک ملي اواهو چيزايي شنيدي
دو مظنون مسلح
بعد از اين که با پلبس درگير شدن فرار کردن يک افسر هم کشته شده
پليس منطقه رو بررسي کرده اونا هيچ چيزي پيدا نکردن
بعدش يه خورده بيشتر از يک ساعت پيش
يه تماس تلفني از زني که
تو اين ساختمون زندگي ميکنه ميگيرن، سيلويا يانگ
با فرض اينکه اون فقط به خاطر اطلاعات تماس نگرفته.
نه نگرفته
اين يکي از قاتلان پليسه؟ آ ره
چجوري عاقبتش به اينجا کشيده؟
ظاهراً بعد از دزدي
به سيلويا و پسرش در يک رستوران نزديک شدن
و با اسلحه، سيلويا رو مجبور کردن
که اونا رو به آپارتمانش ببره
وقتي رفتن خونه به سيلويا دستور دادن
که به يکي از اونا که در حين
سرقت بانک تير خورده بخيه بزنه
اما هرگز فرصت اين کار را پيدا نکردن
چرا؟ خب، طبق گفته سيلويا
در رستوران، اون و پسرش به يک پيشخدمت خيلي دوستانه برخورد کردن
و وقتي سيلويا برميگرده خونه
و در حالي که در خانه خودش با اسلحه دست و پنجه نرم ميکنه
يه ضربه خيلي خوب به موقع به در ميزنه حدس بزن کي
پيشخدمت بله
ده امتياز ... سيلويا "گفت که پيشخدمت اومد
يکي از دزدها رو کشت و اون يکي رو فراري داد
خيلي خب پس همه ي اين کارها رو پيشخدمته کرده؟
آ ره. و اون احتمالاً جون هر دو نفرشون رو نجات داده
خوب, اون حالا کجاست؟ خوب, موضوع همينه
اون نمونده که اظهارتش رو بيان کنه
يا گلوله اي که به شانه اش خورد رو معالجه کنه
خيلي عجيبه آ ره و عجيب ترم ميشه
پليس با مدير اون رستوران صحبت کرده
او گفت که اسم سامري نيکوکار ما عبارت «سامري نيکو»، به معني کسي که به يک غريبه کمک ميکند،
مايکل ايلينگتون
اما ما اسم اون رو جستجو کرديم
به يه نفر که سه سال پيش
تو ميسوري مرده بود رسيديم پس سامري نيکوکار ما
در واقع داره زير يه هويت جعلي زندگي کار ميکنه
من فکر مکنم که اون هميشه "سامري نيکوکار" نبوده
درسته، خب، فکر کنم اين توضيح ميده که
او نميخواسته اين اطراف بمونه و با پليسها صحبت کنه
خيلي خب، به نظر مياد سارق بانک ما
تنها فراري که بايد پيدا کنيم نيست
خب، من اثر انگشت و دي. ان. اي پيدا کردم
ولي هنوز شناسايي نشده
به هر حال، جراحات او کاملاً داستان را تعريف ميکنه.
صرفنظر از تير
وي داراي يک ناي شکسته ، گردن شکسته است
و بر اساس شدت اين شکستگي ها
مقدار قابل توجهي از نيرو اعمال شده
سامري نيکوکارشما فقط اين مرد رو
با دستاي خالي نکشته
او اين کار رو با کارآيي قابل توجه انجام داده.
به نظر مياد پيشخدمتمون يه اموزش ديده است
قسم ميخورم
کونت رو تکون بده هي هي
فايو او مشکلي اينجا هست؟
فرمانده, من به اين مردا گفتم که بايد برن
اما اونا گوش نميدن اون کسي که گوش نميده
من حق دارم که اينجا باشم
مشکلي نيست چرا؟ چرا تو حق داري اينجا باشي؟
برادرم
بايد جسدش رو شناسايي کنم
برادر تو کيه؟
يراي از دست دادتون خيلي متاسفم
آقاي آکوستا
، ولي من فقط بايد بگم، ميدوني
ما نتونستيم هويت برادرت رو شناسايي کنيم
بنابراين هيچ راهي وجود نداشت که شما رو مطلع کنيم
از کجا ميدونستي بياي اينجا؟
يا شايد همکارش
از سرقت بانک بهت گفته که چي شده
منظورم اينه که, اگر اينطوره
مي دوني که گلوله اون چيزي نيست که اونو کشته
هي, دهنت رو ببند خفه شو
ميدوني من چي فکر ميکنم؟
تو دقيقاً شنيدي چي شده و حالا ميخواي انتقام بگيري
No comments yet. Be the first to leave one.