The first 200 lines.
امروز روز خیلی خاصیه
روز تاجگذاری اربابمه!
سالگرد روزیه
که به عنوان نایب السلطنه ال کندار
منصوب شد.
پس یه جورایی مهمه.
کاغذ تزئینی چندش مورد علاقش!
هر سال سعی میکنم یه کار خاصی برای این
مناسبت انجام بدم.
کل ساکنین خونه بهش علاقه نشون میدن
یعنی، واقعا علاقه نشون میدن!
آره! اوه آره!
کالین رابینسون...
یه کم زیادی علاقه نشون میده.
اوه نه!
نه، فکر میکنم بهتره دیگه اون عمامه رو نذاری!
خب، منم فکر میکنم باید کمی تحقیق کنی!
چون نه تنها این عمامه کاملا با
تمدنهای باستانی فارس مطابقت داره
بلکه یک هدیه از طرف دوست خوبم
مهارجه دولیپ سینگ هست.
پس اگر حرفی برای گفتن
-به من یا مهارجه داری... -من فقط، اینطور نیست...
توی انبار زیرزمین گذاشته بودیمش
و موشها توش لونه کرده بودن.
اوه، درسته.
اوه، اینجاست!
بیا بریم.
بفرما بمیر.
سلام ارباب!
سالگرد تاجگذاریت مبارک نندور!
روز بزرگ سالگرد تاجگذاریتونه ارباب!
-فراموش کردین؟ -نه.
باشه.
خب، فکر کنم اینم یکی از اون صبحهاست
ولی شب تازه شروع شده!
-شرط میبندم! -آره!
یه چیز کوچولو برات درست کردم، امیدوارم خوشت بیاد.
عالی.
خب، از اینکه خوشش نیومد.
اون چش شده؟
کالین رابینسون، میتونی رقص شکم رو تموم کنی
-حتی تو اتاق نیست! -میدونم!
این فقط برای خودمه...
یه سالگرد تاجگذاری دیگه!
رقتانگیزه!
صدها سال پیش، در چنین روزی
در کشورم به قدرت رسیدم.
و این چرت و پرتا...
اینم فقط یه مرحلهی مهم از زندگیه که تا آخر عمر جشن میگیری...
چه باور کنی چه نکنی عزیزم
افسردگی خونآشامها یه چیز واقعیه.
چشمانداز جاودانگی
میتونه حال بعضی از خونآشامها رو بگیره.
اونا از فکر خیره شدن به انتهای تونل بیپایان زندگی متنفرن.
اینا چه معنایی داره؟
هیچی!
وقتی یک خونآشام افسرده هست،
بهترین درمان اینه که به هر نحوی ازش دوری کنین. بله.
من 700 سالمه
و در ازاش چی برای نشون دادن دارم؟
من یه خونآشام کاملا بالغم و هنوز همخونه دارم!
هیچ شریک زندگیای ندارم.
هیچ فرزند زندهای دارم.
کسی رو ندارم که ترسها و یا رویاهام رو باهاش در میون بذارم!
ببخشید نندور، فقط داشتیم...
-فقط باید یه چیزی رو بررسی کنم... -زودباش!
یعنی، وقتی چندین بار رقص شکم کالین رابینسون
رو میبینی
یه جورایی جذابیتش رو از دست میده.
مهم نیست که من یه
موجود بینهایت قدرتمندم،
اگر تا ابد زندگی کنی هیچ معنایی نداره.
همهچیز معنیش رو از دست میده وقتی تا ابد زنده باشی.
در تمام سالهایی که نندور رو میشناسم،
تا حالا اینطوری ندیده بودمش.
فکر میکنم دچار بحران میانسالی شده.
ولی اون نامیراست، پس فکر کنم
شاید یه جور بحران واقعی باشه.
نندور دچار بحران شده!
خب همگی، ما
یک وظیفهی بسیار مهم به عنوان شورای خونآشامی داریم
جوری که میترسم حتی برای
تواناییهای کاملا محشر منم زیادی سخت باشه.
یکی چند وقتیه که
عوارض اتحادیهی شورای خونآشامی رو نداده.
اوه نه!
بعضی وقتا مهمه که خیلی زیرپوستی یاد نندور بندازی
که... خیلی خونآشام مهمیه
با کارهای خیلی مهمی برا انجام دادن و...
و همینطور جمعآوری عوارض شورای خونآشامی
اساسا از کارای مسخرهی خونآشامیه
و دلم نمیخواد انجامش بدم!
ولی میدونین، بیشتر همون اولیه،
اینکه میخوام اعتماد به نفس دوستم رو بالا ببرم!
خب، کی دلش میخواد به این یکی رسیدگی کنه؟
خب، نمیدونم بانوی من
مطمئنی کسی اینجا داوطلب میشه برای انجام این کار؟
اوه لعنتی... آره! اوه... نه عزیزم.
من به اندازهی کافی مرد نیستم که از پسش بر بیام؟
اوه
خیلی دوست داشتم کمکت کنم
ولی من هم متاسفانه به اندازهی کافی مرد نیس... حالا هرچی.
نه، درسته! تو واقعا مرد احمقی هستی
پس نمیتونی انجامش بدی.
تو چطور نندور؟ مسئول جمعآوری عوارض میشی؟
باشه، انجامش میدم.
بفرما! آره!
کار خیلی مهمیه
-و ما به مهمتر... -گفتم که انجامش میدم!
بده به من اونو! لعنت!
-میخوای باهات بیام؟ -نه!
اوه عالیه!
الان دیگههای خونآشامهای سلامت داریم!
شماها نمیدونین از کجا میتونم کسی
به اسم جن رو پیدا کنم، میدونین؟
خیلی ممنون!
این دیگه چه کوفتیه؟
بیا دیگه!
بکشید! میخوام همینو ببینم! آره!
اون پر و پاچه رو بکشین! سوزشش رو احساس کنین! آره!
اوه خوش اومدی!
ببخشید، من فقط برای...
برای جن اومدی؟
لطفا به ما ملحق شین، دوربینهاتون رو بیارین!
-اینجا رازی نداریم! -اوه، نه...
-من فقط برای جمعآوری بدهی اومدم. -بشین.
خب...
ما عاشق چی هستیم؟
عرق کردن!
و چطور عرق میکنیم؟
با رقصیدن!
و به تازه واردها چی میگیم؟
خوش اومدی! قبل رقص باید گرم کنی!
همونطور که وقتی اونجا ایستاده بودم گفتم،
فقط اومدم تا بدهیای رو جمعآوری کنم
که در 132 سال گذشته به شورای خونآشامی پرداخت نکردین.
اوه حتما اشتباه میکنی
اینجا خونآشام نداریم رفیق
ولی تو جن هستی، درسته؟
بله، ولی دیگه خونآشام نیستم.
این... عجب!
همتون دندونای نیشتون رو کشیدین...
خیلی آزاردهندهست اما اینکه مبلغ زیادی
-بدهی داری رو تغییر نمیده. -بدهیای برای پرداخت وجود نداره
چون ما دیگه خونآشام نیستیم.
ما دوباره انسان شدیم.
چنین چیزی اصلا چطور ممکنه؟
خوش اومدی، بفرما تو، بشین.
نه، ممنونم.
همونطور که میدونی، به عنوان یه خونآشام نه میتونم چیزی بخورم و نه بنوشم.
بیچاره!
چند وقتیه که تو این زندگی خونآشامی گیر کردی؟
بیشتر از 700 ساله که خونآشامم
-اگر منظورت این بود. -بله، ولی یه لحظه...
نه نه نه! باید
باید گزینهی 4750 پرینتر رو انتخاب کنی
نه گزینهی بونژور رو!
خیلی متاسفم، یه لحظه!
بهم بگو...
به عنوان یه خونآشام خوشحالی؟
-روزای بهتری هم داشتم. -اگر بهت میگفتم که
راه دیگهای وجود داره چی؟
راهی که بتونی باهاش بری زیر نور آفتاب!
راهی که بتونی دوباره انسان بشی!
منم میگفتم داری چرت و پرت میگی!
خب... پس شاید این راه مناسب تو نیست.
راه سخت و پر خطریه
ولی پاداشش،
پاداشش به طرز غیر قابل بیانی
لذیذه!
خب، پس از تاملی کوتاه...
بله
تصمیم گرفتم عضو انجمن
دندان نیش کشیدهها بشم.
بروشورش واقعا قانع کننده بود!
من ذاتا آدم شکاکی هستم اما جن...
واقعا داره روم تاثیر میذاره، میدونین؟
همینطور به شدت زیباست و بدنی محشر داره!
پس داری از خونآشام بودن انصراف میدی
تا بری و سعی کنی به عنوان یه انسان زندگی کنی؟
بله. کدوم بخشش واضح نیست؟
خب، کل قضیه؟
نمیتونی همینجوری بری تظاهر کنی آدمی، ناسپاس!
تظاهر به آدم بودن فقط قدم اوله!
خب، قدم دوم چیه؟
هنوز راجع به تمام قدمها خبر ندارم.
چرا شبیه عروسک پلی موبیل لباس پوشیدی؟
چون وقتی آدم بودم اینجوری لباس میپوشیدم.
اینا خیلی احمقانهست!
اینکه رئیس شورای خونآشامی هستیم که بماند!
مضحکهی خاص و عام میشیم وقتی بفهمن
تو با گریه رفتی با انسانها خاله بازی کنی.
-درست نمیگم؟ -یعنی من به شخصه نمیخندم
ولی کسایی هستن که بهت بخندن.
خب، لازم نیست دیگه نگران اون باشین
چون دیگه هرگز منو نمیبینین.
اونو بده به من!
No comments yet. Be the first to leave one.