The first 200 lines.
قسمت 18
تو کي هستي؟
چي هستي؟
کي هستي که لباساي منو پوشيدي و اينجايي؟
تو واسه چي خودتو جاي من جا ميزني؟
بس کن
بايد ببينيم
چه اتفاقي افتاده
احياناً، مطمئني که اون خواهر دوقلوي گم شده ت نيست؟
من همچين خواهري ندارم
منم تنها خواهري که دارم يون هوا ست
همه آروم باشيد
اين ديگه چه جور طلسميه؟
حتماً يکي از اونا قلابيه
هر دو تون آستين هاتونُ بزنيد بالا
درسته، من به اونا نشون نگهبان شب دادم
هر کي که اونو داره دو هاي واقعيه
آستينت رو بزن بالا
بيا، پيداش کرديم
اين يکي دو هاي واقعيه
... چرا من
براي چي به من شک داريد؟
اگه بي گناهي، آستينتو بزن بالا که هويتت ثابت بشه
چي؟
بايد يه راه ديگه پيدا کنيم
روحُ آزاد کن
!برو
روحُ آزاد کن
! مو سوک
يکي از اونا بدله که از خوندن جادوي انتقال دهنده به وجود اومده
فکر ميکني سادام اونو فرستاده؟
سادام حتما بايد به خاطر حمله مون دنبال انتقام باشه
اما روح از هيچ کدوم از اونا خارج نشد
طلسم انتقال دهنده با روح کاري نداره و براي همين نمي توني ظاهر شدنشونُ ببيني
بايد عجله کنيم
اگه نتونيم دو هاي واقعي رو پيدا کنيم
واسه همه مون خطرناک ميشه
ما ديگه سرمايه مون واسه ساختن برج جديد تموم شده
ماليات ها و زمان کاري رو بيشتر کنيد
اعليحضرت، اگه به هر دليلي ماليات ها رو بيشتر کنيم احساسات مردم نسبت بهمون عوض ميشه
چي گفتي؟
خواهش مي کنم درک کنيد
لطفاً درک کنيد
حالا چي شده که شماها طرفدار مردم شديد؟
وفاداري که فقط به حرف زدن نيست
.وفاداريتونُ در عمل بايد نشون بديد
منظورتون چيه اعليحضرت؟
يه راهي پيدا کن که مردم واسه پاگودا پول بدن
حتي اگه شده به قيمت دادن دخترا و خواهراشون باشه
عجب آدماي بدبختي هستنا
اونا جلوي اشتباهاي پادشاهشونُ نمي گيرن فقط به فکر خودشونن
شماها خودتونُ افسراي خدمتگزار مردم مي دونيد؟
بيخود زور نزن .فقط خودتو خسته مي کني
حرومزاده پست
اين 100 هزار يانگه
اين پولا براي ساختن .برج بزرگ شماست
گفتي 100 هزار يانگ
تو واقعاً خدمتگزار وفادار و شجاعي هستي
برعکس اون آدماي خودخواه و حريصي که فقط به فکر سهم خودشونن
بخشندگيت خيلي زياده
زحمتاتُ فراموش نميکنم
وقتي که پاگودا کامل شد، همه مي تونن بزرگي اعليحضرت رو ببينن
آه ، پس که اينطور
مي بينم که تو واقعا خدمتکار وفادار مني
حالا که ما مورد مرحمت اعليحضرت قرار گرفتيم
مي توني خودتو مرکز ثروت جوسان ببيني
خانم ، مشکلي هست؟
چيزي نيست
بانو سو ريون
بانو سو ريون
اون شب که دوها رو صدا زدي ازش چي بهش گفتي؟
چون ميدونستم قراره با شما کار کنه ازش خواستم دردسر درست نکنه
جدي؟
بله
اما واسه چي پرسيديد؟
هيچي
.ديگه بايد برم
شاهزاده
توي کشور ما طبقات اجتماعي حاکمَن
هرچقدر به دو ها اهميت بديد
هيچ وقت نمي تونيد از پس .تفاوت هاتون بر بياييد
من مي خوام هرطور شده باهاتون ازدواج کنم
اگه تا ان موقع همچنان احساسي به اون داشته باشيد
کاريتون ندارم
.مسائل من، به خودم مربوطه
اگه بتونيم دم روباه رو که توي ،اين نقطه از نقشه، نابود کنيم
سادام جادوي انتقال دهنده شُ از دست ميده
و مي تونيم دو هاي واقعي رو معلوم کنيم
اون منطقه دقيقاً کجاست؟
اون منطقه به قدري خوب مخفيه که نگهبانان شب .نميتونن پيداش کنن
بايد چند تا سلاح با خودمون برداريم
اون نگهبانان شب نمي تونن جادو هاي انتقال دهنده ي منو نابود کنن
چرا کارگرا سر کاراشون نيستن؟
اعليحضرت
کاگرا به خاطر اينکه تموم ديشبُ کار کرده بودن خسته شدن
!ساکت شو
حتي اگر شده مردم رو مجبور کنيم اين برج بايد کامل بشه
حتي اگه يه روز هم عقب بيافته !مجازات سختي در انتظارته
هرچي اين برج بلندتر ميشه .مردم عصباني تر ميشن
بايد نظر اعليحضرتُ عوض کنيم
شما مسئول ساخت و ساز .برج اعليحضرت ايد
مطمئنم که وظيفه تونُ خوب انجام ميديد
اينجا چيکار داري؟
عمو جان
نمي خوايد براي اتفاق اون روز کاري کنيد؟
چي؟
حالا ديگه کارت به جايي رسيده که به من مشکوک ميشي؟
من کسي بودم که بهت موقعيتي دادم که کنار اعليحضرت باشي
چون انتظار داشتم فرد وفاداري براي پادشاه باشي
وفاداريم هيچ وقت متزلزل نميشه
تموم خيانت ها با گفتن اين جمله شروع ميشه
کسي که پادشاه رو ميکشه و جاشُ مي گيره
با ادعاي وفاداري به مردم شروع مي کنه
اگه مي خوايد وفاداري من به پادشاهُ امتحان کنيد
مي تونيد مسئوليت هايي رو که بهم داديد !ازم بگيريد
اون وقت مي تونيد به وفاداريم مطمئن بشيد
تو رو تو خونه خودم بزرگ کردم ، حالا !تو حريص شدي و ميخواي منُ سربه نيست کني
واقعا اميدوارم اشتباه کرده باشم
اگه داري به اين فکر مي کني که با پيوندهاي فاميليت پدر منُ بدنام کني
.ازت نمي گذرم
سو ريون
فهميدي کي سعي داشته بهم صدمه بزنه؟
نخست وزير بوده يا وولگانگ؟
هنوز مدارک کافي پيدا نکردم
هيچ مدرکي؟
نکنه تو هم با اونا دستت تو يه کاسه ست؟
اعليحضرت
شنيدم تو و وولگانگ اين روزا داريد روح بازي مي کنيد
خوش ميگذره؟
دارم ازت مي پرسم که خوش ميگذره به من خيانت مي کني و با وولگانگ کار مي کني؟
اعليحضرت
اگه نمي تونيد در اين پُست بهم اعتماد کنيد، لطفا اخراجم کنيد
داري سعي ميکني با اين حرفا خيال منو راحت کني؟
اعليحضرت
برو بيرون
برو و کسي رو که ميخواست بهم صدمه بزنه پيدا کن
مو سوک
بله اعليحضرت؟
... من تو اين دنيا
به تو بيشتر از هر کس ديگه اي اعتماد دارم
اين روزا انگار حالتون خوب نيست
حالت خوبه؟
فقط به خاطر اينه که اين روزا اتفاقاي پيچيده اي مي افته
رين ، بيا بريم بيرون از اينجا
مي تونيم پايتخت رو ترک کنيم و تو روستا زندگي کنيم
اون وقت آدمايي که پدر و مادرُ کشتن چي ميشه؟
مي خواي همينطوري برم و اونا رو فراموش کنم؟
چرا اينقدر خودتُ درگير انتقام گرفتن مي کني؟
فقط واسه خودت زندگي کن، باشه؟
هيچ وقت اونا رو نمي بخشم
پارک سو جونگ رو واسه کشتن مادرم
پادشاهُ به خاطر دروغي که به پدرم گفت
... و اون زن ... هيچ کدوم اونا رو
هيچ کدوم اونا رو نمي بخشم
! رين
به کمکت نياز دارم
سعي کردم که جلوشُ بگيرم اما فايده اي نداشت
رين نبايد نگهبان شب باشه
آدما بالاخره با سرنوشتشون مواجه ميشن
اين ديگه به شاهزاده بستگي داره که بخواد با اون مواجه بشه يا نه
مثل شما که تحت محافظت يه بچه قرار گرفتيد
درست مثل شما که از رودخونه مردگان گذشتيد
تو کي هستي؟
سانگ هيون
اونُ براي چي برداشتي؟
... اين
مي خواستم ازتون بپرسم چطوري بايد از شرش خلاص بشيم
گفتم که مي خوام اونو با همه ارواح ببرم پايتخت
چي؟
اوه خداي من
حتماً فراموش کردم
پس تويي
تو دو هاي قلابي هستي
! سانگ هيون
سانگ هيون ، حالت خوبه؟
... اون قلابيه
اون چوبدستي رو برداشت
اون قلابيه چوبدستي رو برداشت؟
سانگ هيون! سانگ هيون بلند شو
!سانگ هيون
جلوشو بگير، جلوشو بگير
خون ريزي بند نمياد اگه اين جوري بميره، چي؟
من خوبم
اون قلابيه رو پيدا کردم
خيالم راحت شد
اما زخمي شدي اين کجاش خوبه؟
از اول مي دونستم اوني که قرمز بود دو ها قلابي بود
سانگ هيون
سانگ هيون
سانگ هيون
همش تقصير منه
تقصير تو نيست
کار سادامه
دنبال اون نرو
من خوبم ، الان خوبم
سانگ هيون
دو ها
اون بدل خودشو جاي تو جا زده بود
هرجوري شده پيداش مي کنم
.بالاخره، پيداش کردم
No comments yet. Be the first to leave one.