Revolutionary Sisters

Revolutionary Sisters (오케이 광자매)

Download Farsi Persian Subtitle

Specials

Release info

Revolutionary Sisters E39 Sarah First Sub
A Commentary by sara_firstsub
Tele:@Sarah_FirstSub

Tags

other
Published on: 2021-08-14
Downloads: 28
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫‫‫‫ ....:::::::: Sarah_FirstSub@ ::::::::.... ‫ ::::: تـقـدیم می کنـد ::::: ‫‫‫

‫(قسمت 39)

‫لی گوانگ نام ، ‫همه ـتون جمع شید!

چطور تونستی همچین دروغی بگی؟

تازه هوس گوشت کبابی هم میکنه

چی؟ پرسیدم چی میخوای بخوری؟

‫میگه : ‫بچه هوس گوشت کبابی کرده

‫لعنت بهت!

‫- بابا! ‫-بابا!

حداقل یه عذرخواهی کوچیک کن

‫متاسفم.

تو باباتُ سکه یه پول کردی

بنده خدا رو تو توالت مردم گیر انداختی

‫بس کن.

چقدرم پُز تو رو داد آفـرین

البته جای تعجبیم نداره گفتم یه جای کار میلنگه

حالت جا اومد بالاخره پرتت کردن بیرون

‫ازدواج یه امرِ مقدسـه!

چطور تونستی با دروغ شروع کنی؟

والا خیلی رو داری موندم به کی رفتی

هیچکس تو این خانواده مثل تو نیست

میخواستم قبل از اینکه کسی بویی ببره باردار شم

باید تمام تلاشتُ میکردی

چه تلاشی تـوام

بارداری مثل آب خوردنه

تا الان باید باردار میشدی

البته چول سو توام کم مقصر نیستی

اون از اون قضیه گوانگ نام که حسابی وا دادی و خام اون یارو شدی

اینم از گوانگ ته که حتی عرضه نداشتی زودتر ازدواجشونُ رسمی کنی

خیر سرت یه نجیب زاده ای عُرضه ی هیچ کاریُ نداری

‫- خاله. ‫- خاله.

همه ی دارُ ندارت همینه؟

مثلاً ازدواج کرده

همه ی داراییش تو یه ساک خلاصه شده

مردم وسایلشونُ با کامیون جا به جا میکنن

تو نمیخواد آتیش بیار معرکه بشی

اینا تو شجرنامه قید نمیشه؟

آیگو، بدبختی واسه حرفاش جوابیـَم ندارم

دیگه اتفاقیه که افتاده کاریش نمیشه کرد

حداقل فکرامونُ روهم بریزیم ببینیم چه کاری از دستمون برمیاد

وقتی ازدواجش ساختگی بوده دیگه چه کاری از دست ما برمیاد؟

‫بهش میگن دروغ ...

‫ اگه راجب تحصیلات ، ‫سن یا شغلش دروغ میگفت یه چیزی .

به دروغ گفته باردارم این از همه ـشون بدتره

میخوای از هیون وو هم بپرس شرط میبندم این ازدواج مُنتفی شده

‫حالا چی؟ ها؟ میخوای چیکار کنی؟

با این حرفا که کاری از پیش نمیبری

حرف ، حرفه برادر شوهرس

صبر کن ببینم نگران چی هستی؟

اونم وقتی ازدواجشُ رسمی کرده

رسمی کردی، نه؟

نه

قبل از اینکه رسمی شه مُچمُ گرفت

نه به اون یکی که زرتی ازدواجشُ رسمی کرد و زوری طلاق گرفت

نه به این یکی که انقدر لفتش داد که مرغ از قفس پرید

ماشالله کُلکسیونمون کامله

‫لی گوانگ شیک.

تو که روز عروسی باهاش تو یه اتاق بودی

‫نمی دونستی؟

‫لی گوانگ ته!

‫این زندگیه خودته!

آیگو دختره ی بی عُرضه

موندم چرا دختری مثل تو گیرم اومد؟

آیگو

ببین چیکار کردی

‫باید ‫تا آخرش مراقب میبودی

‫حتی تو ماه عسلم بهت یادآوری کردم .

‫باید شب و روز ‫برایِ باردار شدن تلاش می کردی ،

کارت شده بود خرید

ببین وضعُ حالا میخوای چیکار کنی؟

‫از وقتی بچه بودیم ،

هر وقت تو دردسر میوفتادی منم بخاطر تو سرزنش میکردن

بعد از ازدواجم باید اینطور باشه؟

تو به فکر خودت باش این زندگیه منه

‫کجا میری؟

معلومه سونا دیگه پرسیدن داره

مسخره بازی در نیار

مقصر اصلی خودتی پس بمونُ بفکر چاره باش

. هیونگ، اشتباه کردم

‫این ایده من بود نه گوانگ ته

‫هیونگ ، همین یه بارُ ما رو ببخش

جُفتتون عین همید

‫ هیونگ!

... تو

برایِ تو اینکارُ کردم

زود اومدی تازه برکتُ خوابوندم

‫چیکار میکنی؟ اونُ چرا برمیداری؟

هروقت سراغ مادرشُ گرفت نشونش میدیم

نمیدونی آقای لی چقدر کفری شد

خبرا زود پخش میشه

انگار اون ماهی فروش دهنش چفتُ بست نداره

اونوقت اگه گوانگ نام عکس شوهر سابقشُ از دیوار این خونه آویزون میکرد چه حالی میشدی؟

‫گرچه اون ازدواج نکرد ، ‫اما اگه این اتفاق میوفتاد...

‫من اومدم.

چیه؟

این اینجا چیکار میکنه؟

دلت خُنک شد؟

پایِ اون ماهی فروشم به خونه ـمون باز کردی

آفـرین به تو

چی؟

من خبر نداشتم

فقط عکس مادر برکت جاتُ تنگ کرده بود؟

به کسیکه دستش از این دنیا کوتاهه باید اینجوری رفتار کرد؟

‫مادر ، بس کن.

بذارش سر جاش من مشکلی ندارم

دست نزن کوتاهی از من بود

همه میدونن که اینکارت بی معنیه

چرا لجبازی میکنی

با اینکارت چیزی عوض نمیشه

‫من هنوز تو رو ‫به عنوان عروسم قبول نکردم ...

همه مردم روستا مادر برکتُ عروس من میدونن

حتی ریختتم ندیدن

احتمالاً همسایه هاتون خبر دارن که هیون وو شوهرته

از اونجایی که با خانواده ـت در ارتباطه کل محله میدونه که دامادتونه

‫ماریا ‫تنها عروس منـه.

‫- مادر! ‫-بس کن.

‫لطفاً دیگه اسم اونُ جلویِ گوانگ نام نبر

‫اینکارتون درست نیست.

درست نیست؟ ‫ این اون خانواده ایه که ازش دم میزدی ؟!

آره ، از این به بعدم همینطوره

حتما خیلی خوشحالی که مادر و پسرُ به جون هم انداختی

چت شده؟ فقط یه عکس ساده ـس

بذار سر جاش

‫پدرت اومده بود دیدنم .

بابام؟

نتونستم تو روش نگاه کنم

تا این حد ناراحت بود

‫حتماً از خاله ـت شنیده .

نمیخواد جلویِ مادرت طرفِ منُ بگیری

سر همچین مسائلی باهاش بحث نکن

ترجیج میدم هر روز بدون هیچ مشکلی بگذره

‫باورم نمیشه خاله ـم یه همچین چیزیُ به پدرم گفته .

‫ببخشید عزیزم

‫وقتی می گفتی خوبی ، واقعا فکر میکردم همینطوره

تو خونه ای زندگی میکنی که هر گوشه ـش تو رو یاد همسر سابقم میندازه

این منم که کوتاهی کردم

نمیدونستم همچین دردیُ تحمل میکنی

ممنون که درکم میکنی

تو که منُ خوب میشناسی

‫از این به بعد همه چیُ با جزئیاتش بهم بگو ‫

رک و راست بگو که عکس دو نفرمون ناراحتت میکنه

کسیکه میخواد عدالتُ برقرار کنه

باید اول از خودش شروع کنه

همه فکر و ذکرم شده بود برکت

‫من منصف نبودم

برایِ ریاست جمهوری کاندید شدی؟

بیشتر شبیه یه سیاستمداری

صلاحیتشُ ندارم

‫از این به بعد با مادر برخورد می کنم.

میگن هیچ پسری نیست که بتونه از پس مادرش بر بیاد

‫من ثابت میکنم که اونا اشتباه میکنن.

حالا چرا رفتی خونه پدرت؟

همینجوری

چطور تونستی یه همچین کاری کنی؟

‫متاسفم.

حالا میخوای چیکار کنی؟

‫من برادرمُ متقاعد می کنم

به نظرت قبول میکنه؟

‫راستش ، قبول دارم ‫که گوانگ ته اشتباه کرده.

برای همینم ناراحتم

‫همه ـش تقصیر منـه.

من ازش خواستم که اینکارُ بکنه چون فکر میکردم این تنها راهیه که میتونیم باهم باشیم

‫من دخترمُ می شناسم.

‫مطمئنم ایده گوانگ ته بوده.

‫شنیدم برادرت ‫با این ازدواج مخالف بوده.

اونُ از دبیرستان میشناسه یکی از مشتریاش بوده

آیگو، آبرو برام نذاشته

‫حتی منم نمیخوام همچین دختری عضو خانواده ـم باشه

دختر دردسر سازیه

گوانگ ته هم از اینکارش پشیمونه لطفاً بهش سخت نگیرید

‫ نگران نباشید.

چطور نگران نباشم؟ ها؟

این درست نیست

‫ بیرونش کردن؟ چرا؟

‫ باردار نیست.

‫اگه باردار نیست ، پس چی داره؟

‫اون هیچی نداره حامله نیست

ازدواجشم ساختگی بوده

با یه تیپا انداختنش بیرون منم با اون بیرون کردن

هیچوقت تا این حد تحقیر نشده بود

توام اونجا بودی؟

داشتم چاه فاضلابشونُ باز میکردم

آیگو ، اینارو فقط به تو میگم

شـَرَفـَمُ برد

‫حالا با گوانگ ته چیکار کنم؟ هان؟

با یه زن مُطلقه هیچ فرقی نداره

آیگو، مثل اینکه این یکی هم خورده شیشه داشت

دلت خُنک شد؟

تو هر وقت بچه هام تو دردسر میوفتن همینارو میگی

اگه غریبه بودیم دلم خنک میشد

اما حالا اگه اتفاقی بیوفته رو عروسم تاثیر میذاره و اگه رو عروسم تاثیر بذاره رو پسرمم ‫تأثیر میذاره.

و اگه رو پسرم تاثیر بذاره رو منم تاثیر میذاره پس چرا باید دلم خُنک بشه؟

آیگو این درست نیست

‫گوانگ نام طلاق گرفت و به شوهرش برگشت.

‫ ‫عروسمم که قبلا طلاق گرفته بود.

‫ گوانگ ته هم جدا شد ...

دهنتو ببند

حداقل بذار حرفم تموم شه

‫منظورم اینـه که گوانگ ته هم بر میگرده پیشِ شوهرش

‫از دارِ دنیا سه تا دختر دارم ، این سه تا هم دودمانمُ به باد دادن

More Farsi Persian subtitles for Revolutionary Sisters

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left