The first 165 lines.
.دنیای انیمه تقدیم میکند
... اینجا
.دارم میام داخل
!بیدار شدی؟
!لمیا سان؟! من اینجا ...؟
.دنیای انیمه تقدیم میکند
قسمت پنجم نکته ای از نقشه
!وای، سیر شدم
!الحمد الله
.تو خیلی راحت اندازه پنج نفر غذا لنبوندی
!بیخیال؟
،خودم میدونستم از حد معمول بیشتر خوردم
.ولی نه تا این حد
،دلیل اینکه تونستی تا این حد غذا بخوری !با دلیل بودنت در اینجا مربوطه
... بطور خلاصه
،تایچی، تو با خالی کردن قدرت جادوییت .دچار اغما شده بودی
!چی؟
.تو از تمام قدرت جادویی بدنت استفاده کردی
.تو یک هفته کامل رو بی هوش بودی
!یک هفته؟
به طور معمول، تو قدرت جادویی .مصرف شده رو میتونی در طول یک شب بازیابی کنی
،اما وقتی همش رو یهویی مصرف کنی .زمان میبره تا کاملا بازیابی بشه
!که اینطور؟
،رین و میورا اولش فکر کردن تو بخاطر .خستگی و اسیب دیدگی بی هوش شدی
،اونا حتی یه دکتر اوردن تا معاینت کنن .و طرف هم همین نظر رو داشت
... اما بعد گذشت یه روز و حتی روز بعدش
اونا دیگه در شب سوم طاقتشون طاق شد
.و ناخود اگاه تو رو به اینجا آوردن
.من هرگز اون دوتا رو تا این حد وحشت زده ندیده بودم
.در حال حاضر اونا برای جستجو رفتن شهر
.ولی موقع برگشت مطمئن شو که ازشون تشکر میکنی
.بله. البته
... لمیا سان
.از شما هم ممنونم
.نگرانش نباش
... از اینا گذشته، تایچی
!توی جنگل شمالی چه اتفاقی افتاد؟
.میدونستم
.این پیمان خونی بود
!پیمان خونی؟
.این جادویی که از خون ادما و جانورا استفاده میکنه
،این نوع جادو بخاطر بیرحمانه بودنش .جزء جادوهای ممنوعه به حساب میاد
،هر کسی که گوی آغشته به این جادو رو بخوره
.چندین برابر حالت عادی قدرت جادویی به دست میاره
.من حتی نتونستم روش یه خط بندازم
.راستش،این بار فکر میکردم که قراره بمیرم
... بعدش یهویی
.اسم من اریال ـه
.روح باد
!اریال؟
!تو مطمئنی که اینو بهت گفت؟
!آره؟
!چطور ممکنه؟
.اصلا باورم نمیشه
.... هی، لمیا سان
!میشه به منم توضیح بدی قضیه از چه قراره؟
:تایچی، یادت میاد که بهت گفتم
تو یه جادوگر منحصر به فردی هستی که به جای !جادو از سحر و افسون استفاده میکنه؟
!و اینکه نمیدونیم نوع عنصرت چیه؟
!آره
.خب، حالا همه چی کاملا واضحه
!واقعا؟
.... تایچی، خوب گوش بده، تو
!اوه؟
!پس اون فقط با قدرت باد المنتال قرمز رو از بین برد؟
.اون مرد جوون واقعا توجهم رو به خودش جذب کرده
.پس این تقاص هنگفت کاری که پرداخت کردی، کاسیم
.حالا، یه برنامه جدیدی برات دارم
.چیه؟! فقط یه شوخی کوچیک کردم
.یه امر پیش پا افتاده و بدون اهمیت استراتژیک
.اگرچه فکر کنم یکم از عصبانیت رو هم تسکین میده
... هوم
!به نظرت یکم بهشون آسون نگرفتی؟
اما از نظر من، اون به اندازه دستمزد پرداختی .از جون مایه گذاشته
.به همین خاطر که میگم کافی نیست
،ما ازت میخوام همچنان به عنوان آلت دست به کاسیم خدمت کنی
.به همین خاطر یه تغییرات کوچیک روت اعمال کردم
،یادتون باشه، چیزی که قراره شروع بشه .اولین قدمون محسوب میشه
.اولین قدم بزرگ در جهت تحقق اهدافمون
.فهمیدم، عالی جناب
.از منتظر موندن خسته شدم
.عجله کن وگرنه کارنوال شروع میشه
.به هر حال، فکر کنم وقت شروع کارناواله
.ما باید براش یه دعوت نامه بفرستیم
!احضار،ها؟
.با دقت گوش بده، تایچی
.تو یه احضار کننده هستی
!احضار کننده؟
.یه چیزی تو مایه های کاهن
،تو با پیمان بستن با ارواح خاصی
بهت اجازه داده میشه که بر اساس نوع پیوندت .از جادویی قدرتمندتری استفاده کنی
.راهب ها و احظار کننده ها در ظاهر شبیه هم هستن
!حالا، میتونی بگی چه چیزی این دوتا رو از همدیگه متمایز میکنه؟
.ساده س
.اینکه میتونن صدا (ارواح) رو بشنون یا نه
.میتونن ببینش یا نه
.توی دنیای ما، ارواح در مرتبه بالاتری در هستی قرار دارن
.اونا حتی نسبت به اژدها ها از مقام بالاتری دارا میباشند
.به همین دلیل، اونا برا ما کاملا نامرئی هستند
،بنابراین، اگه صدای ارواح رو شنیده باشی
.همه چی درست در میاد
همچنین،یه چیز دیگه ای وجو داره که
.احضار کننده رو از سایر جادوگر ها و کاهن ها متمایز میکنه
این واقعیت داره که ارواح "سحر و جادو" رو . به نمایندگی از طرف جادوگرا اجرا میکنن
"از اونجایی که جادوگر از " سحر و جادو ، به عنوان کاتالیزور استفاده نمیکنه
.اون با نیروی کاملا بی نقص ارواح همراه (آزاد) میشه
.این یجورایی بیشتر از تقلب به حساب میاد
... اما اگه اون صدایی که شنیدم واقعا مال ارواح باشه
!تایچی کون
.آلمدا
!الان حالت خوبه؟
،رین و میورا بهم گفتن که تو به هوش نمیایی !بنابراین حسابی نگران شدم
.آره. الان خوبم
.عالیه. خیالم راحت شد
.ببخش که نگرانت کردم
!به هر حال، میدونی رین کی بر میگرده؟
.ببخش. چیزی نشنیدم
.از صبح زدن بیرون و هنوزم بر نگشتن
.که اینطور. ممنون
.پس، من میرم بیرون دنبالشون بگردم
.مراقب باش
!به خودت فشار نیار، باشه؟
!حالا کجا رو دنبالشون بگردم؟
!ولم کن
.با عرض پوزش،من وقت بازی با شما دو تا رو ندارم
.اینو نگو، نه چان
!درسته! اگه یکم با ما بگردی چیزی نمیشه که؟
!اونا
!با توجه به ظاهرت، معلومه که خودتم این کاره ای؟
!آره، درسته
!هی، دست از سرش بردارید
!خدای من، دیر کردی
!هاه؟! چی؟
!تو بهم قول دادی، مگه نه؟
.که تمام شب رو همراهیم کنی
!هی،جغله
.جلومون با عین جن ظاهر شدن مزاحم کارمون نشو
!درسته
!دخالت نکن
!منظورت از "عین جن" چی بود؟
!بلند شو
!بیا فلنگو ببندیم
.ممنون که نجاتم دادی
!واقعا؟
.به نظر من که خودت تنهایی از پسشون بر میومدی
!چی؟
،وقتی اون مرد دستت رو گرفته بود
.به نظر می رسید که به جای زور خیلی ملایم دستت رو آزاد کردی
،همچنین، وقتی یهویی بغلم کردی .به راحتی با حرکاتم همراهی کردی
،بعدش،وقتی دیدی اون مرد با مشت بهم حمله کرد .اصلا وحشت زده نشدی
.میدونستم که متوجهش میشی
!میدونستی؟
.ما در واقع قبلا همدیگه رو ملاقات کردیم
.این اولین باری که یکی باهام اینقدر خشن (گستاخانه) رفتار میکنه
!چی؟! خشن؟
.تو با یه مشت به شکمم ضربه زدی
... وایسا، تو
.من آناستازیا هستم
.آدمکش سابق که شما اون شب در خیابون پشتی اسیرش کردید
!بنابراین، تو در حال حاضر به گیلد ملحق شدی؟
.بله
.آدم کشی که توی ماموریتش شکست بخوره،چاره دیگه ای نداره
بنابراین پس از انجام یکم تحقیقات
...بخاطر دزدی غذا و جنسهایی که دنبالشون بودیم
.این خونه ی اشرافی سر بر افراشته اس
No comments yet. Be the first to leave one.