The first 200 lines.
شیطان به این سرزمین ها میاد
نیروهاش به پلیدی ملحق میشن
ظاهرا این موضوع تو بعضی از پیشگویی ها نیست
نمیتونم با انسان های پلید اینکارو بکنم
ولی این یکی خیلی زیرکه و کارا رو راست و ریس میکنه
من حافظ دریاچه ام دختره باکره داره میاد
اون هدایت مون میکنه
چی؟ مشکلی داری؟ به خدایان بگو
توجهم رو جلب کرد پدر
اگه واسه امپراتور کار نمیکنی واسه کی کار میکنی؟
چندتا توصیه بهت میکنم بدو
من ملکه آمینا هستم خواهر ملکه آندرا
به عنوان نوکر رومی ها اومدی نه
شیطان خوده رومه و توهم سوزونده میشی
زندگی در سه چیز خلاصه میشه
اول اینکه، هرچی که به دنیا بیاد، میمیره
...شماره دو، هرچی که میبینی
هرچی که میشنوی، حقیقت داره دروغه
روزی روزگاری، یه شاهزاده خانم بود
پدرش، پادشاه بهش تجاوز کرد و شاهزاده خانم باردار شد
مادرش، ملکه، گفت که این قضیه خواست خدایان بوده
سومین و مهمترین موضوع ...اینه
بچه به دنیا اومد اسمش رو آندرا گذاشتن
کسی هم حقیقت رو نفهمید
ممنون، که موضوعات رو واسم شفاف سازی کردی
سوالی داری؟ من کجام؟
پیشگویی، کل داستان اینه که میاد که همه چی رو دگرگون کنه
مترجم Arezoo @Onesubtitle
lililili به کانالِ تلگرامِ ما بپیوندید lililili lilili @ThunderSub lilili
بهش میگن ایسکا مقدس ترین مکانه
سواره نظام هارو ببر. نیروی اصلی سه روز
کامل و نهایت یه شب
واسه دفعه چهارم میریم دونی
ماموریت چیه؟
یه بازدید عادی با کل سپاه؟
انگار تو نبود من، واسه خودت یه خبره نظامی شدی
یه لحظه صبر کن، منم دستوری واسه این کار نداریم
دستور امپراتوری نیست تو نمی تونی اینکارو بکنی
میشه تنهامون بذارین؟
به کی خدمت میکنی؟
چون هرکی که باشه ...اینو میدونم
به امپراتور خدمت نمی کنی به روم هم خدمت نمی کنی
میدونی چیه دمیتس، تحسینت میکنم همه کارای سختی که انجام دادی
و این همه فداکاری ای که کردی از تو یه آدم چلغوز تمام عیار ساخته
جالبه که خودتم هنوز نفهمیدی، مگه نه؟
این بازیه آدم های زیرکه
میدونی چیه؟ به این تلاش ها میخوام پاداش بدم
الان کل داستان رو واست میگم
قبلا ها یه امپراتوری بود قبل از اولین امپراتور
قبل از کاخ ها و معابد
و خدایانی که ما رومی ها ازشون
در طول روز انتظار یاری داریم
که بهمون استقامت و آسایش ببخشن
...قبل همه اون ها
یه نیرویی بود
تو دست یه موجودی که همه چیزو کنترل میکرد
اسمش لوکا بود این توهین به مقدساته
هر وقت که اینجا بودم با زمان اینجا بودن لوکا یکی بوده
هر حرکتی،هر خواسته ای، در خدمت خواست و اراده اونه
همه افراد این سپاه که اینجان برای همون خواسته س
حتی تو دمیتس، خودتم اینو نمیدونستی
اینجا میبینی که با نیروهای دیگه ای هم مواجه ایم
یه نیرویی که میخواد لوکا رو نابود کنه
یه نیرویی که با گذشت زمان داره قدرتمند تر میشه
ولی لوکا خیلی مکاره باید گیرش بندازیم
با کمک محلی ها شدنیه، دلیلش اینه که من اینجام
امیدوارم مسائل رو خوب شفاف سازی کرده باشم؟
این کاملا یه بی حرمتیه
نه دمیتس
این کاملا یه بی حرمتیه
خیلی مشتاق این لحظه بودم
تو راه برگشت، داشتم زمانم رو با تصور
نگاه کردن به چهره دوست داشتنیت سپری میکردم
...چشم های گیرات، چشم های گردت
غرغرهای احمقانه ت
میدونی چیه؟
باحال تر از چیزی بود که تصورش رو میکردم
ویتس، پیرمرد، هر گوری که بودی خوش اومدی
ژنرال زمان بندی خوبی بود
میتونی بذاریش تو گودال؟
مشکلیه؟ عالیه نه ژنرال
ببین کجا گیر افتادم؟
وقتی از پنجره م نگاه میکنم
چیزای زیادی واسه دیدن هست
وقتی از پنجره م به درون نگاه میکنم
آدم های متفاوتی میتونن دیده شن
اوه،نه
باید فصل، فصل سحر و جادو باشه
باید فصل، فصل سحر و جادو باشه
باید فصل، فصل سحر و جادو باشه
تند و سریع به سمت گودال ها میدوان
و از این فرصت به نفع خودشون استفاده میکنن
اوه،نه
باید فصل، فصل سحر و جادو باشه
آنیا، آنیا، آنیا
پناهگاه ورن رو پیدا کردی دیرمون میشه
یاوه ست، یه احساساتی بهت داشتم
فکر میکردم، حالا یه آدم با عرضه داریم تو گروه اشتباه میکردم، درسته؟
ورن یه چیزی جا گذاشته، میشه ببینمش؟
اونا رفتن سمت شرق رد پاهاشون تازه ست
بریم دنبالشون بگیرمشون استاد؟ نه
این راه شکست دادن برادرم نیست
از اینجا میریم
هر ثانیه ای که خواهرت زنده س ما رو به نابودی نزدیک میکنه
سوپرایزم کردی خاله کارا
بدترین چیزا اتفاق افتاده و هنوز چشم های تو دنبال سرنوشت خواهر منه
ذهن اون مسموم شده
نزدیک بودن بهش تورو هم مسموم میکنه
قبل از این ماجراها اون ملکه روم بود
اومدنش به اینجا رو یه نفرین در نظر گرفتی
چرا از خواهرم اینقد میترسی؟
یه سایه سیاه رو ایسکا انداخته
اوه، خوبی تو؟ وقت تلف نکنین، تقریبا رسیدیم
خودشه ،رسیدیم جنگل طلایی
استراحت بی استراحت استراحت بعد از اینه
حالا باید از غریزه هات تو غارها استفاده کنی
چطوری؟ سرگیجه دارم
یکم مریضم عالیه
میتونم منم بیام؟ نه. ادامه بده
یواش یواش بهش گزنه هم اضافه کن
وقتی برگرده، اون به این سوپ احتیاج پیدا میکنه خیلی مهمه
میخوام باهات بیام
میدونی اهل کجایی؟
نه تو کی هستی؟
....ببین
بیشتر اوقات، خدایان داناترین و
قوی ترین هارو به عنوان آلت دستشون انتخاب میکنن
...ولی تو یه موقعیت اونا
کند ذهن هارو انتخاب میکنن، احمق هارو
احمق های بد قیافه
کی میدونه چرا؟
ما کی باشیم که بپرسیم؟
منظورم اینه، تو اینجا یه هدفی داری
یا شاید تو شانس بد منی یکاریش میکنیم
تا اون موقع، پسر عقابی حداقل به یه دردی بخور
آخ بچه بیچاره
چرا من انتخاب شدم که حافظ باشم؟
چرا خواهرم انتخاب نشده؟ خواست خدایان بوده
مادر... تو باید کمکم کنی
گذشته مثل مه تاره
....عزیزم
یه رویای فراموش شده ست
مادر، چرا ورن آمینا رو انتخاب نکرده؟ باید بدونم
فقط یه نفره که میتونه به سوالت جواب بده اونم ورنه
فقط ورن
چرا دروید اینجا قایم شده؟
ما نمیدونیم مگه اینکه تو تمرکز کنی
ببین، این آخرین قسمته وظیفه توعه، فکر کن چطور از راه دوری اومدیم
خیلی زجرکشیدیم که برسیم اینجا
امشب کارت رو تموم کن بعدش آماده میشی
که دریاچه اشک ها رو پیدا کنی که حافظ رو ببینی
...ولی اگه گند بزنی
همه این کارا بیهوده ست، کل ماجرا
و اگه بخوام رو راست باشم، از وقتی که اون پسر عقابی سر و کله ش پیدا شده
تمرکزت دچار خدشه شده
آره، دچار خلل شده
مربی به این جور چیزا توجه میکنه یه چیزی احساس کردم
یه چیزی تو نزدیکیا
تو، بسوزونش
صدات و شنیدم دوست من کمک میخوای؟
دوباره داد بزن، حرف بزن دوست من
سکوتت باعث میشه من از هدفت بترسم
....خدایان ،نه
گفتم باید بخوری گرسنه نیستم
اون مراقبته، مگه نه؟ ازت محافظت میکنه
بیشتر اوقات بیشتر اوقات
یهو یه چیزی شد
بهت صدمه زد؟ ...نه، فقط
اشکالی نداره، واسه گذشته ست، تقصیر اون نیست
یه چیزی تو درونش هست که نمیتونه کنترلش کنه
باید دیوونه شده باشم نه
نه...قبولت دارم
حرف از ترس شد، بخور
منو به زمان های گذشته میبره
خوشمزه ست
خوشحالم که اینجایی واقعا؟
فکر نکنم اونم خوشحال باشه
بنظرت چرا اجازه داد بمونم؟
نگی که من بهت گفتم
...ولی پیشگویی ...یه بار ما راجع به ش حرف زدیم
درسته
مترجم Arezoo @Onesubtitle
پیچیده ست ولی توام بخشی از اون پیشگویی هستی
من؟چطور؟
پیشگویی ها، درست نیستن همیشه حقیقت پیدا نمیکنن
...ولی این یکی...این یکی میگه
...اگه من دچار لغزش شدم ...اگه تو دچار لغزش شدی
من تو دست های عقاب آرام میگیرم
lililili به کانالِ تلگرامِ ما بپیوندید lililili lilili @ThunderSub lilili
بیا. بخور.هرکاری که اینجا میکنی کاره خوبی نیست
اشتباه میکنی، اون همه ماهارو می بینه
اون حقیقت ما رو میبینه تو زندانی اونی
دنیا زندان منه
دنبالش میرم، من آدم آزادی هستم تو از یه شیطان پیروی میکنی
ورن یه شیطانه هارکا دروغ هاش رو بهم ثابت کرد
درست همونجا. میبینی؟ میدونی چی میگه؟
خواهرم یه قربانی بود بهش دروغ گفت
و درست همینجا نوشت که تحقیرش کنه
این طلسم ها. میتونم بخونمشون، بهم آموزش دادن خوندن شون رو
اونا هیچ حرفی از قربانی شدن نزدن
No comments yet. Be the first to leave one.